کپشن برای سیاه قلم

کپشن برای سیاه قلم

300 متن بیو / بهترین متن های کوتاه مناسب بیو تلگرام و اینستاگرام و .. | تاو بیو

کپشن برای سیاه قلم

کپشن برای سیاه قلم

 🎐 اجـازه نـده هيـچ كس پـاشو رو رويـاهات بـذاره..🌱
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

اگر از بلندای آسمان بترسی، نمی‌توانی مالکِ ماه شوی! 🌖✨
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

قهرمان خودت باش'
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

ناشنوا باش وقتی کهـ به آرزوهای قشنگت میگن محالهـ💘🍀✨
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

➰ تـو فقـط قسـمتی از مـن رو میشنـاسی؛

مـن یک جهـان پـر از رازم..🌱

کپشن برای سیاه قلم

شآد بآشُــ بخَند:(♡بزار بفهمَـنـ قَوۍ تَر از دیروزۍ🌸□^^ # انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم


هرچـے طوفآڹ زندگیـٺ بزرگـ تر باشهـ….
رنگیـڹ ڪموݧ بعدݜ قشنگ ترهـ^_^🐾🌈 # انگیزشی # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

مُهِم نیس پُشت سَرمون چی میگن مُهم اینِ ک تو رومون جُرعت نَدارَن حرف بزنن👌🏿✋🏻
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

●━━━━♡łøvə ýøū───── ⇆

کپشن برای سیاه قلم

گاهی وقتا بهترین انتقام اینه که لبخند بزنی و بگذری ✨♥️
# انتقام

کپشن برای سیاه قلم

تَنها شادیِه‍ زِندِگیم‍ اینِه‍ کِه‍ هیچکَس نِمیدونِه‍ دَر چِه‍ حَد غَـَمگینـَم‍ :")🥀✨
# شاد

کپشن برای سیاه قلم

خودت رو به خودت ثابت کن نه به دیگران
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

خدایا تو بساز توبسازی قشنگه…!

کپشن برای سیاه قلم

خودت باش مثه بقیه زیاده🕷🕸

کپشن برای سیاه قلم

بَرام هيچ حِسي شَبيعِ طُ نيست . .♡

کپشن برای سیاه قلم

در ظلماتِ شب، تنها خداست که صدایت را می‌شنود ❤️

کپشن برای سیاه قلم

حَواسِتو بِدِع بِ ماهِت،چِراغائِ شَهر اَرزِش نَدارَن(: ♥✨
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

سکوتـ قـوے تریـن فریاد استـ🎈
# سکوت

کپشن برای سیاه قلم

🎐 روزهـای سخـت روزهـای بهتـر می‌سـازنـد☺️
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

طُ ماه مَن شو مَن بَر خَلاف زَمین دُورت میگردَم 🌚✨🌥

کپشن برای سیاه قلم

. وقتے ارزش واقعے خودت رو بفهمے، ديگہ بہ ڪسے تخفيف نميدے…
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

شَرحی ِز حال و حالی زِ شَرح نیست🖤🥀

کپشن برای سیاه قلم

من از اونام كه اگه دوستت داشته باشم دنيا مالِ تو ميشه :))
# دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

شاد باش اين دشمنت رو غمگين ميكنه:]

کپشن برای سیاه قلم

هزار تا رگ دارم هزار تا دوست❤ ولی یک شاهرگ دارم یک تک رفیق😍😍😍👭

کپشن برای سیاه قلم

من همینم که هستم

کپشن برای سیاه قلم

همه چیز از یک رویاه شروع میشه💎

کپشن برای سیاه قلم

چرا عاشـ^^ـق #خدا نباشم؟!وقتے که به من گفت تو ریحانه ی خلقت منے❤️

کپشن برای سیاه قلم

🎐 تـمام تـمركـزت را روى مـقصـد بگـذار، حتـى اگر مسيـر امـروزت طوفـانى سـت..🌱
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

🎐 هـمـه چـیـز درسـت میشـه..🌱
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

مَن ساکِت بودم ولی کور نبودم…^^👽🦋✨

کپشن برای سیاه قلم

…..❥➹✘مـݩ اصݩ بـݪڋ ڹـیستݥ ڋݪدارے بڋم فقط میگم غلطـے ڪـہ خـۊڋت ڪـرڋے پاش وایســا😐😹👊✘➹❥….
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

🎐 به جـای پـاک کردن اشـک‌هـات، آدمهـایی که بـاعث گـریـه‌ات میشن پـاک کـن..🌱
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

“زندگی من آن چیزیست که برایش می جنگم”
# انگیزشی # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

خودمو واسه کسی نگه میدارم که دعا میکنه تا ابد با من باشه ⎈☻

کپشن برای سیاه قلم

.. برای خودم زندگی میکنم
# انگیزشی # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

بزرگترین لذت دنیا انجام دادن کاریه که دیگران میگن تو نمیتونی
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

[~زنڋگے جوڔیح ۺدح ڪ برآ شݩآخټ آدمآ بآیڋ زیسټ شݩآسۍ بخؤنیݥ=/`😹🦠👐🏿

کپشن برای سیاه قلم

🎐 دنیـا یـه کـابوسـه؛

و تـو نمی‌تـونـی بیـدار شـی..🌱
.

کپشن برای سیاه قلم

دریای آروم هیچوقت ناخدای قهرمان نمیسازه☻🖤
# انگیزشی # دریا

کپشن برای سیاه قلم

. 🎐 دقیقـا از لحظـه ای که حـرف بقیـه واست مهـم نـیسـت زنـدگـیت شـروع میشـه..🌱
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

وآسِه کَسي كِ اَز اِرتِفآع بِتَرسِه
بآلآ اومَدَن يِ اِشتِبآهِ مَحضِه :)🏹✨

کپشن برای سیاه قلم

مِهربون نَباشید مِهربونا تِکراری میشَن!🖤

کپشن برای سیاه قلم

بلندترين فرياد دنيا اشکى است که بی صدا از گوشه ی چشم جارى مى شود 🙂

کپشن برای سیاه قلم

من كه قيد ماهو زدم پس ستاره هاش مهم نيست واسم 🙂 🖤🥀

کپشن برای سیاه قلم

قلبم مال توئه و همیشه مال تو میمونه ♥️

کپشن برای سیاه قلم

^^ من از آدما متنفر نیستم،فقط اونایی رو دوست دارم که دوستم دارن

کپشن برای سیاه قلم

مثه خدا باش…
بزار واسه رسیدن بهت بمیرن😏

کپشن برای سیاه قلم

💜مهربان خدای من;بگیر از من هر آنچه تورا از من میگیرد💜

کپشن برای سیاه قلم

هیچ چیز واسه همیشه باقی نمی مونه!!🔥🐞

کپشن برای سیاه قلم

رفیق اونیکه جلو خودت اذیتت میکنه ولی پیش بقیه مثل کوه پشتته 😑👑😉❤️

کپشن برای سیاه قلم

😓💜هرکے به ما رسید فڪر ڪرد خداست ماهم خندیدم و گفتیم حق باشماست👨‍🎓

کپشن برای سیاه قلم

°^من اون دختره تخصم که از سرما یخ میزنه اما بازم میگه سردم نی:)💉🌿

کپشن برای سیاه قلم

عشق فقط سه حرفه 👈❤️خدا❤️

کپشن برای سیاه قلم

درختى كه ريشه هاى قوى داره
به طوفان ميخنده 🙂
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

هَرجور بآهات بودَن… بآهآشون بآش(:🕸🕊🌸
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

تو رویاهامو به قشنگیه واقعیتم تبدیل می‌کنی :)♥️

کپشن برای سیاه قلم

رفیق اونیه که بهش بگی آدم کشتم ،
 جواب بده کجا دفنش کنیم ؟؟!! :)))

کپشن برای سیاه قلم

تُ بـرام مثل
آرامبخشی دیوونہ…💚💜

کپشن برای سیاه قلم

اگه انسان با بخشیدن کوچک میشد خدا این قدر بزرگ نبود

کپشن برای سیاه قلم

من یه آدمِ ساده ام که تمام احساساتشو پشت خوشحال ترین لبخندم پنهان میکنه 🙂

کپشن برای سیاه قلم

وقتی‌ندارم که‌با‌آدما و‌ذهنیت های کوچیک بجنگم.♥️🦄

کپشن برای سیاه قلم

اَصابِ مَن لَغزَندَس🚶‍♂🥀
اَز اخلاقِ گَندِ خود بکاهید😹

کپشن برای سیاه قلم

اعتماد؛ اشتباهِ همه ی ماست…♥️🦄

کپشن برای سیاه قلم

هر پایانی، سرآغازیست نو…♥️
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

من همون کاکتوسیم🌵ک تو شهر بادکنکا🎈دلش بغل میخواد…..

کپشن برای سیاه قلم

زندگی قشنگه…زندگیم قشنگ تر…❤
# انگیزشی # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند … !
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

تآج👑روسَر مَنِع توچِرا گِرِفتی فآزِپآدِشآیی/♧♢
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

∞[وآس هَرکی شّآخی،وآسْ ما بِگو اُولیات بیآد😹🤙🏿 "🙏"🏿]∞
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

هيچـ وقـــت زندگے رو خيلے جدى نگير… آخرش كسے زندہ ازش بيرون نمياد ..

کپشن برای سیاه قلم

دختــــــــر چيست ؟ موجودی ست که فقــــط شـــيطونی هاش …. به همه دنيـــــا می ارزه!

کپشن برای سیاه قلم

❈❴- اڰِه ټُ خَټمِ ایـטּ ګآݛایۍ مآ؏ سٖاݪڰَړډِشٖیمٖ حٰجے👐🏾😺
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

[من در دلِ دیوانع خود فقط فِکرِ تو را دارمو بَس^^💜🥕]

کپشن برای سیاه قلم

عَزارتفآع میترسع بَد میخآد بِشع عَم سَطح ماع🔥😹🚫🌿
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

زندگی من مثل ماهی گیری تو صحرا میمونه🌚🌵
# زندگی

کپشن برای سیاه قلم

شایدزندگی آن جشنی نباشدکه آرزوشوداشتی٬اماحال که دعوت شدی زیبا برقص
# انگیزشی # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

سنگین باش، سبک هارو باد میبره..
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

اَگِہ مُرغ تُؤ یِہ پآ دآرِه🦃🌳 مُرغِ مَن فَلَجِہ😹🖖🏿

کپشن برای سیاه قلم

شیطان در گوشم زمزمه کرد:
تو به اندازه کافی قوی نیستی
که در مقابل طوفان دوام بیاری ….!!!
امروز
من در گوش شیطان زمزمه کردم:
من خود طوفانم!!!! # انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

🎐 هـر کسـی را
بـهر کـاری ساخـتند؛
کـار مـن،
دیـوانـه‌ی او بـودن اسـت..♥️
# ادبی

کپشن برای سیاه قلم

مَن فَقَ وَختي میجَنگَم كِ مُطمَئِنَم بَرَندِه میشَم!
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

من دخـترم امـا بیا مردونگی بهـت یاد بدم 😈💜

کپشن برای سیاه قلم

زِندِه اَم
وَلے دُنیـــــ🌎ــــــاۍِ مَن مُردِه 😌

کپشن برای سیاه قلم

همیشهـ قوۍ باش ‌!:)
اگه نمیتونۍ ادآش‌ رو در بیآر !
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

مَغرور باش حَتی اَگه پَس اندازِ آیَندَت کُلیه هات باشه🤘🏻😼👁🥀
# مغرور

کپشن برای سیاه قلم

پریدن
ربطی به بال ندارد،
قلب می خواهد
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

ι wanт тo ѕleep ғor ever
[میخام برای همیشه بخوابم:)🕸🐼🌱]

کپشن برای سیاه قلم

یه تاج معمولا سنگینه 👑
پس فراموش نکن که تو یه ملکه ای!
# انگیزشی # ملکه

کپشن برای سیاه قلم

که داند به جز ذات پروردگار که فردا چه بازی کند روزگار

کپشن برای سیاه قلم

نمیدونم برا چی با طُ خوبه همچی😻💖

کپشن برای سیاه قلم

عَز وَختی توع شآخ شُدی خَر شُده سُلطآن جَنگَل:)!😼
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

دیگه دارَم اِحساس میکُنَم خِیلی خوشمَزِه میرینَم!
کِه این هَمه گُه خور دارَم😹🖕
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

سخته سرد باشی و بخوای گرم بخندی..:)🤘🏻🖤

کپشن برای سیاه قلم

⭐️به آرزوهایم قول رسیدن دادم⭐️
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

دم ما دخترا گرم که تک پریم با هر کسی هم نمی پریم 👑🌸

کپشن برای سیاه قلم

🎐 بـهشـون ثـابـت کـ

کـه اشـتبـاه می‌کـنـن☺️
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

🇪🇸 Apréndete que estes solo
porque nadie queda

یاد بگیر تنها باشی
چون هیچکس نمیمونه

کپشن برای سیاه قلم

گاهی لازمه اطرافیانتو عصبانی کنی تا بفهمی چه حرفهای نگفته ای دارن!🥀

کپشن برای سیاه قلم

‏ميگذره ولي ردش ميمونه…

کپشن برای سیاه قلم

«زندگی مثل بادکنکه، اگر رهاش نکنی هیچ وقت نمی فهمی تا کجا می تونه اوج بگیره.» ♥️
# انگیزشی # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

یِ کَسآیی بآهآم بَدَن کِ هَنو اِفتِخآرِ آشنآیی بآهآشون رو نَدآشتَم😹👐🏽♥️
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

سکانس تلخ یه دختر همونجاس که نه با گریه اروم میشه نه با سیگار
# سیگار

کپشن برای سیاه قلم

[ درباره آرامش ازم پرسیدن
از خنده هات گفتم 🙂 ]
# آرامش

کپشن برای سیاه قلم

مَن یع لَبخندی دارم بِنام:گُ نَخور تانرینم
 بعت! 🖤

کپشن برای سیاه قلم

🎐 وقتـی هـیچ کس بـاورم نـداشت

خـودم، خـودمـو بـاور داشتـم..🌱
.

کپشن برای سیاه قلم

راه راستُ یاد نَدادن فَقط گُفتن بِپا کَج نَری!🖤

کپشن برای سیاه قلم

من همینم که میبینی بودی خوش نبودی خوش تر

کپشن برای سیاه قلم

ای فلک تا کی کلک….

کپشن برای سیاه قلم

⚡️‎به آينده ات وفادار باش ، نه به گذشته ات ⚡️
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

فــقط مــــَن یکیـــــَـم؛
که باهمــــه یکیـــــَ‍ــم
فقـــَـط شرمنده
جآهای خوبـــِشو تــَـکیــَـم ]![

کپشن برای سیاه قلم

پشت تمام آرزوهایم خداایستاده است👌
# خدا

کپشن برای سیاه قلم

خوݕم مث دختری ڪ گفت خوݕم اما مُرد :))

کپشن برای سیاه قلم

🎐 اگـر ميخـواهى بـهت اعـتمـاد کنـن صـادق بـاش☺️
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

[اِجآزع نَدِح تَـرص رۅیاهآتـۅ نآبۅد کُنح🖤🤞🏿] # انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

-مَنمـ وَ یک دِل دیوآنهـ یِ خآطِر خوآهَت♥️

کپشن برای سیاه قلم

چنان بدرخش ، که گویی تمام جهان از آن توست …
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

رود
از خود که گذشت
دریا شد
# دریا

کپشن برای سیاه قلم

بدبخت اونیه که وقتی بهش محبت میکنی،فکر میکنه بهش محتاجی…

کپشن برای سیاه قلم

من تو زندگیم فقط یه قانون دارم،تا خدا هس اصن نباید عاشق باشی…❤️
# زندگی

کپشن برای سیاه قلم

معݩ مطمئنم ʳᵘᶻ قیامت نوبت ᵐⁿ که میۺح خٌدا یع نگاح بع ـݦن میندازح و ᵐᶤᵍᵉ بیا جلوټڔ بینم طٌ عـم بندح ما ᵇᵘᵈᶤ؟/
چڔاح ټا ʰᵃˡᵃ ندیدمت¿|•😹🐻🍯🌿

کپشن برای سیاه قلم

یادته زیر گنبد کبود.دوتا رفیق و کلی حسود؟ اون حسودا بودن که ما شدیم یکی بود یکی نبود

کپشن برای سیاه قلم

تو
اولین فکر هر صبح منی..!

کپشن برای سیاه قلم

دختر چهار حرفه ولی دختر بودن خیلی حرفه

کپشن برای سیاه قلم

انقدر زندگی رو جدی نگیرید،
هیچوقت نمیتونی ازش زنده بیرون بیای
# زندگی

کپشن برای سیاه قلم

⚠❌↪ [[ یـــِه عالَمــِه عـآدَمِ تـنهــٌآ ,تــوٰیِ یـــِه شــَهـّرِ شُلُــُوغْ …. ]]°•°

کپشن برای سیاه قلم

بَعضیآم هَصدَن اِنقَد قَشَنگ دُروغ میگَن کِع عآدَم حِیفِش میآد باوَر نَکُنِع:)

کپشن برای سیاه قلم

من قهرمان زندگی امو تو آیینه می بینم # انگیزشی # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

[ شيطانم ولي فرشته ها بام ميپرن…😈🌹

کپشن برای سیاه قلم

مرا 
تا دل بود دلبر تو باشی.

کپشن برای سیاه قلم

عشق آن است، که یوسف بخورد شلاقی، درد تا مغزِه سرُ جانِ زلیخا برود!

کپشن برای سیاه قلم

آرامش یعنی نگاه به گذشته و شـــــکر خـــــــدا ، نگاه به آینده و اعتمــــاد به خــــــــــــــدا
# آرامش

کپشن برای سیاه قلم

جهان و کار جهان
جمله
هیچ
در هیچ است.
# ادبی

کپشن برای سیاه قلم

حَرفِ دِلَم یکَم بُزرگ تَر از دَرک مَغزتہ…😔🖐

کپشن برای سیاه قلم

قوی باش😉یه دختر شکست نمی خورع🤘

کپشن برای سیاه قلم

مردم در خوابند وقتی میمیرند بیدار میشوند…
# عربی

کپشن برای سیاه قلم

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم

کپشن برای سیاه قلم

Silence is the most powerful scream.
سكوت قدرتمند ترين فرياده.

کپشن برای سیاه قلم

یِکیّ شَبیهِ خودِتون گیرِتون بیآد حآلا فِک کُن دُعآ کَردَم یآ نِفرین:)🕊💧{•🍋🎒•}

کپشن برای سیاه قلم

خیلی زود میرسه روزی که بگم آسون نبود ولی از پَسِش بر اومدم..
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

کی گفته بالاتر عَ سیاهی رنگی نی پ رنگ این روزای زندگیه من چیع؟… 🙂 🥀🖤
# زندگی

کپشن برای سیاه قلم

🎐 آدمـهاى موفق كـارى كه لازم باشه انجام بدن رو انجام ميدن، چه حس و حالشو داشته باشن چه نداشته باشن..
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

••قَدعَم میزارَم پابِہ پاتِـ💞جونعمومیــدم مݩ براتــ✨🍂

کپشن برای سیاه قلم

🎐 در حـال خـودم بـودم
که نـاگهـان
تـو اتفـاق افتـادی..🌱

کپشن برای سیاه قلم

اَشکِش رێخٺ دُخٺَرے ڪِ غُرُڕِش اۋإزۿي ۺَھرِۺ بُۏڋ 💔🔥

کپشن برای سیاه قلم

عمیق ترین معنای زندگی منی.💕 ❣ 💕 # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

وقتی زياد بقيه رو بخندونی، كسی دركی از ناراحتيت نداره 🙂 ]

کپشن برای سیاه قلم

موفقیت داده نمیشه ، بدست میاد🤞🏻🕊
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

غصه گرفته صورت دختری رو که یه روز به قشنگی لبخندش معروف بود:)

کپشن برای سیاه قلم

– بیشتر از سن خودم فهمیدم و پیر شدم!

کپشن برای سیاه قلم

در این دنیا اگر غم هست صبوری کن خدا هم هست
# خدا

کپشن برای سیاه قلم

من همونیم که بیشتر از همه اهمیت میدم
 و از همه بی اهمیت ترم 🙂

کپشن برای سیاه قلم

🎐 کسـی که زنـدگی رو
تنـهایی یاد گـرفتـه
هیـچکس نمیتـونه با نبـودنش
اونـو بتـرسونـه..🌱
.

کپشن برای سیاه قلم

و اما نیمه شبی من خواهم رفت از دنیایی که مال من نیست از زمینی که مرا بیهوده بدان بسته اند… #شاملو
# ادبی

کپشن برای سیاه قلم

انقد عاشقت میمونم تاخدا برام ایستاده کف بزنه ^^
# خدا

کپشن برای سیاه قلم

اهمیت ندادن بهتر از انتقامه …✌ # انتقام

کپشن برای سیاه قلم

تو اوج جوانی شدم یه روانی💃

کپشن برای سیاه قلم

دنیا از اولشم میزون نبود شیطان عاشق خدا بود..اما خدا عاشق انسان:)
# خدا

کپشن برای سیاه قلم

‏بعضی حرفارو هیچ جا و به هیچکی نمیشه گفت فقط باید گریشون کرد

کپشن برای سیاه قلم

زندگی لیلیست،مجنونانه باید زیستن💎💖
# انگیزشی # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

دلتنگی هم ﺣﺲ ﺟﺎﻟﺒﯿﺴﺖ ﺩﺍﻍ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ میسوزاند … 🥀🖤 # دلتنگی

کپشن برای سیاه قلم

روزگار میگذره ورق میخوره📖
قلب ما میشکنه ترک می خور ه💔
یکی سلامتی عشق عرق میخوره 🍺
عشق زیر یکی عرق میکنه

کپشن برای سیاه قلم

– هَمه چیز سیُ و دوم یک ماهی ساعَت 25 و شَصت و یِک دَقیقهِ حَل میشهِ 🙂

کپشن برای سیاه قلم

صِکح بِنـدآز ؛ عَگـح شـیر بُۅد مَ برآے ط اَم عَـگح خَـط بُۅد طُ مآݪ مَ👅😻

کپشن برای سیاه قلم

شاه قلبم تویی هیچ انقلابی نمیتواند تاج و تخت تو را بگیرد 🙂

کپشن برای سیاه قلم

اشکش ریخت، دختری که غرورش اوازه شهرش بود💘💫❤

کپشن برای سیاه قلم

❤♾I need you for life

کپشن برای سیاه قلم

هر مادر یه پزشکه که مدرک آکادمیک پزشکی نداره.
# انگیزشی # مادر

کپشن برای سیاه قلم

یکی بود که اونم رفت . . .

کاش از اول غیر از خدا هیچکس نبود !

کپشن برای سیاه قلم

گر نگهدارمن آنست که من میدانم! شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد!!!! # انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

تو این دنیا تا سنگ نباشی کسی ازت بُت نمیسازه…
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

آروزو کن شاید بزرگترین آرزوی تو کوچکترین معجزه ی خدا باشه
# خدا

کپشن برای سیاه قلم

کاش بَضیا تکثیر میشدَن،بَضیا منقَرض!🖤

کپشن برای سیاه قلم

تک غزله ادبیاته روانمی☄💥🌈

کپشن برای سیاه قلم

شما رفیق نیستینـ🤘🏿🚶‍♂
جرأت نَدارین دشمن باشین💦✨
# لاتی

کپشن برای سیاه قلم

متنفرم از اون وقتایی که عصبانیتم تبدیل میشه به اشک!:)

کپشن برای سیاه قلم

‏آدَميزاد از خودِشَم نِمى تونِه انتِظار داشتِه باشِه. انتِظار داشتَن از بَقيه كه كلن اضافِه كاريِه.🍃|؛

کپشن برای سیاه قلم

یع ذهن منفۍ هیچ وقت بهت یع زندگۍ مثبت نخوآهد دآد🖖🏽♥️✨
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

گاهی لازمه از یه دختر مردونگی رو یاد گرفت :))

کپشن برای سیاه قلم

خدایا منظورم از هوامو داشته باش اسن نیست ک فقد اکسیژن برسونی 😐💋
یکم خلاقیت آخه فداشم:||😹💋💋

کپشن برای سیاه قلم

تو عاینه انعکاس دخطریو میبینم کع لبخنداشم درد میکنه :}

کپشن برای سیاه قلم

همیشه خدارو داشتم.دنبال هیچ کس نگشتم

کپشن برای سیاه قلم

زِگَهواره تا گور .قِسمَت نَبود …… ✨

کپشن برای سیاه قلم

اگر هرگز بدنیا نیامده بودم به کجا برمیخورد؟

کپشن برای سیاه قلم

❤️من از بیگانگان هرگزننالم که هرچه بر سرم کرداشنا کرد❤️

کپشن برای سیاه قلم

[من را بگذارید بمیرد به درک:)🕸🦄]

کپشن برای سیاه قلم

بد ترین خیانت به حیات وحش،آدم حساب کردن بعضیاست

کپشن برای سیاه قلم

‏ولی بال هایِ کسی که براتون پَر میزنه رو نَشکونین …

کپشن برای سیاه قلم

از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

میدونی؟
دارم نفس کم میارم🚶‍

کپشن برای سیاه قلم

گذشتت درست نمیشه!
سعی کن ایندتو درست کنی
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

همیشه اونی که بخاطرش میرینی به بقیه میرینه بهت

کپشن برای سیاه قلم

صداقت نعمتی بسیار ارزشمند است، انتظارش را از مردم بی‌ارزش نداشته باش.✔⚘🍃

کپشن برای سیاه قلم

[ خسته ام مثل لاک پشتی که یک خیابان را اشتباه رفته است 🙂 ]
# خسته

کپشن برای سیاه قلم

+ دختر غمگینو چه به موی بلند 🙂

کپشن برای سیاه قلم

آدم های معمولی امید و آرزو دارند:اما آدم های موفق برنامه و هدف
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

هميشه اجازه بده كه فعاليت هات بيشتر از كلماتت [صحبتهات] سر و صدا كنن.
# انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

درد اونجاست که طرف مجبور میشه بخاطر بی پولی عاشق کسی نشه ..!

کپشن برای سیاه قلم

قرار" من باش
تا در "مدار" تو باشم
چه قرارو مداری بهتر از این..؟

کپشن برای سیاه قلم

در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است

کپشن برای سیاه قلم

یادت می‌آید عشق من
آغاز فصل تولد عشق ما، همین زمستان بود…
زمستانی که برایم از هر بهاری دل انگیزتر بود…
و امروز سالروز آن تولد زیباست.

کپشن برای سیاه قلم

دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم میکرد و میگفت :
پاشو ببین چه برفی اومده …

کپشن برای سیاه قلم

تو که می‏‌درخشی، چشم‏‌انداز، رطوبت می‏‌گیرد
از درخشش پرتوهایی که از آسمان ابری می‏‌باردآه زن خطرناک، آه فضای دلکش!
من حتی عاشق برف‏‌ھا و شبنم‏‌های یخ‏‌زده‏‌ توام
و عیشی فراتر از یخ و آتش را
از زمستان کینه‏‌توزت
آیا باز خواهم یافت؟شارل بودلر

کپشن برای سیاه قلم

اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه ،
برای اومدن به اون لباس سفید نمی پوشید

کپشن برای سیاه قلم

نازنینم
چه کرده‌ای با دلم که حتی این سکوت زیبای زمستان
برایم یادآور صدای دلنشین توست…

کپشن برای سیاه قلم

برف آمد و پاییز فراموشت شد .
آن گریه ی یک ریز فراموشت شد .
انگار نه انگار که با هم بودیم .
چه زود همه چیز فراموشت شد

کپشن برای سیاه قلم

ای که چون زمستانی
و من دوست دارمت
دستت را از من مگیر
برای بالا پوش پشمین‌ات
از بازی‌های کودکانه‌ام مترسهمیشه آرزو داشته‌ام
روی برف، شعر بنویسم
روی برف، عاشق شوم
و دریابم که عاشق
چگونه با آتش برف می‌سوزدنزار قبانی
مترجم: موسی بیدج

کپشن برای سیاه قلم

در برف ، سپیدی پیداست .
آیا تن به آن می دهی ؟
بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند .
ارد بزرگ

کپشن برای سیاه قلم

وقتی باد پرده‌های اتاق را به اهتزاز در می‌آورد
و مراعشق زمستانی‌ات را به یاد می‌آورم
آن هنگام، به باران پناه می‌برم تا به سرزمین دیگری ببارد
به برف، تا شهرهای دیگری را سفیدپوش کند
و به خدا، تا زمستان را از تقویمش پاک کند
چون نمی‌دانم بی تو، چگونه زمستان را تاب آورم

کپشن برای سیاه قلم

وقتی تو باشی و نوازش هایت
حتی سرماخوردن‌های زمستان هم برایم حس و حال دیگری دارد!

کپشن برای سیاه قلم

و باز هم زمستان؛ و چه اتفاقی زیباتر از قدم زدن با تو زیر این بارش زیبای زمستانی؟…

کپشن برای سیاه قلم

زیبای من
گوش کن
عشق
همین صدای آرام بارش برف است
زلال و پاک و بی ریا

کپشن برای سیاه قلم

زمستونم و زمستونم
برفی دارم فراونبه هر طرف رو میارم
یک اثر از خود میذارماگر می‌خوای تو فصل من
اینجوری نلرزی مثل منبرو پای بخاری
تا من بشم فراری

کپشن برای سیاه قلم

سوزی که برف داره ،
بارون نداره
معرفتی که تو داری ،
هیچ کــس نداره !

کپشن برای سیاه قلم

زمستان، آدم برفی، یک فنجان چای گرم، قصه‌های شیرین، برف بازی، شال گردن‌های رنگارنگ
و تو
دیگر زندگی چه چیزی کم دارد؟!

کپشن برای سیاه قلم

ای که چون زمستانی
و من دوست دارمت
دستت را از من مگیر
برای بالا پوش پشمین‌ات
از بازی‌های کودکانه‌ام مترس
همیشه آرزو داشته‌ام
روی برف، شعر بنویسم
روی برف، عاشق شوم
و دریابم که عاشق
چگونه با آتش برف می‌سوزد
نزار قبانی

کپشن برای سیاه قلم

عطر بهار
گرمای تابستان
برگ ریز پاییز
و زیبایی این دانه‌های بلورین برف
همه و همه مرا به یاد تو می‌اندازند…
گویی
آمدن هر فصل بهانه ایست تا دوباره عاشقت شوم…

کپشن برای سیاه قلم

شکوفه‌های انار را ببین
در برف زمستان!
دور از تو
فقط بید، مجنون نیست
شمس لنگرودی

کپشن برای سیاه قلم

زمستان چه چیزی کمتر از بهار و تابستان و پاییز دارد
وقتی
رد پاهایت روی برف برایم زیباترین نقاشی دنیاست؟…

کپشن برای سیاه قلم

در شب سرد زمستانی
کوره خورشید هم، چون کوره گرم چراغ من نمی‌سوزد،
و به مانند چراغ من،
نه می‌افروزد چراغی هیچ،
نه فروبسته به یخ ماهی، که از بالا می‌افروزدمن چراغم را درآمد رفتن همسایه‌ام افروختم در یک شب تاریک،
و شب سرد زمستان بود،
باد می‌پیچید با کاج،
در میان کومه‌ها خاموش،
گم شد او از من جدا زین جاده باریک،
و هنوزم قصه بریادست،
وین سخن آویزه لب:
«که می‌افروزد؟ که می‌سوزد؟
چه کسی این قصه رادر دل می‌اندوزد؟»در شب سرد زمستانی
کوره خورشید هم، چون کوره گرم چراغ من نمی‌سوزد

کپشن برای سیاه قلم

که ایستاده به درگاه؟
آن شال سبز را ز شانه خود بردار
بر گونه‌های تو آیا شیارها
زخم سیاه زمستان است؟
در ریزش مداوم این برف
هرگز ندیدمت
زخم سیاه گونه تو از چیست؟
آن شال سبز را ز شانه خود بردار
در چشم من
همیشه زمستان است

کپشن برای سیاه قلم

میان این هیاهوی برف و باد و باران
یاد تو در دلم عجیب غوغا می‌کند؛ و چه کسی می‌داند که این غوغای بی صدا با قلبم چه‌ها می‌کند؟

کپشن برای سیاه قلم

ایاک نعبد است زمستان دعای باغ
در نوبهار گوید ایاک نستعین
مولانا

کپشن برای سیاه قلم

برای از تو نوشتن
شب‌های بلند زمستان هم کوتاهند!

کپشن برای سیاه قلم

تا نگویی در زمستان باغ را مستی نماند
مدتی پنهان شدست از دیده مکار مست

کپشن برای سیاه قلم

خوشبختی می‌تونه نوشیدن یک فنجان قهوه گرم در دل یک زمستان سرد، در کنار عزیزترینت باشه…
خوشبختی می‌تونه داشتن آدمی باشه که برات قشنگ‌ترین شال گردن‌های عالم رو ببافه..
و خوشبختی می‌تونه تماشا کردن دانه‌های زیبای برف از پشت پنجره یک کلبه‌ی پر از عشق باشه…
به همین سادگی

کپشن برای سیاه قلم

سکوت و جمعه و برف است و سرما
تنیده روی ذهنم تور رویا
قلم در دست، در کنج اتاقی
نشسته شاعری تنهای تنها

کپشن برای سیاه قلم

بی صبرانه منتظر زمستونم تا شال گردنی رو که تو برام بافتی دور گردنم بندازم…
اینطوری احساس می‌کنم که همیشه پیش منی
دوستت دارم عزیزم

کپشن برای سیاه قلم

سرود برفی گنجشگکی خرد
مرا با خود به دنیای دگر برد
دوباره جیک جیکی کرد و آن گاه
میان برف ها ناگهان مرد

کپشن برای سیاه قلم

بگذار زمستان بتازد
و بگذار هوا هر چه می‌خواهد سرد شود
من قلبی عاشق در سینه دارم که هیچ برفی تاب تحمل گرمای آن را ندارد.

کپشن برای سیاه قلم

به گوش ام خش خش پاییز زرد است
دل ام میعادگاه زخم و درد است
نمی آید صدایی از در و دشت
“هوا بس ناجوانمردانه سرد است”

کپشن برای سیاه قلم

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
و گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سردست
آی!
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم
منم من، سنگ تیپا خورده رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست،
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان،
نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین،
درختان اسکلت‌های بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است

کپشن برای سیاه قلم

باد می‌وزید
درخت تکیده بود
کلاغ از روی شاخه پرید
انگار زمستان رسیده بود
اما
زمستان برای من
از چشمان تو آغاز شد
نگاهت که یخ زد
خنده‌هایم قندیل بست
و در دلم برف بارید
زمستان من
نگاه سرد تو بود
سارا قبادی

کپشن برای سیاه قلم

تا وقتی تو هستی که دستانم را بگیری ،
آرزو میکنم هر روز زمین بخورم !
کاش تابستانها هم برفی بود !

کپشن برای سیاه قلم

باران یا برف … چه فرقی میکند ؟
تو که باشی ،
هوا که هیچ ؛
زندگی خوب است …

کپشن برای سیاه قلم

پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر، آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی،
کاش چون پاییز بودم…
شعر از فروغ فرخزاد

کپشن برای سیاه قلم

به دل نا گفته صدها حرف دارم
میان سینه زخمی ژرف دارم
به روی پوستین سالخوردم
زمستان در زمستان برف دارم

کپشن برای سیاه قلم

دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف ،
چون یه روز آب می شه .
دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل ،
چون یه روز پژمرده می شه .
دوستت دارم به اندازه ی دنیا ،
چون هیچ وقت تموم نمی شه !

کپشن برای سیاه قلم

برف آمد و پاییز فراموشت شد .
آن گریه ی یک ریز فراموشت شد .
انگار نه انگار که با هم بودیم .
چه زود همه چیز فراموشت شد

کپشن برای سیاه قلم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ،
از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

کپشن برای سیاه قلم

داره برف میاد به اسمون نگاه کن هروقت برف سیاه بارید بهم خبر بده ،
اون موقع من دیگه دوستت نخواهم داشت

کپشن برای سیاه قلم

تو که می‏‌درخشی، چشم‏‌انداز، رطوبت می‏‌گیرد
از درخشش پرتوهایی که از آسمان ابری می‏‌بارد
آه زن خطرناک، آه فضای دلکش!
من حتی عاشق برف‏‌ھا و شبنم‏‌های یخ‏‌زده‏‌ توام
و عیشی فراتر از یخ و آتش را
از زمستان کینه‏‌توزت
آیا باز خواهم یافت؟

کپشن برای سیاه قلم

تو
راز فصل‌ها را می‌دانی
وقتی پاییز
آهنگ رنگ رنگ موهایت
تابستان
التهاب سرخ لبانت
زمستان
سپیدی شانه‌های برفی‌ات
و بهار
قرار با اطلسی‌ها
در مردمک چشمان توست

کپشن برای سیاه قلم

ای که چون زمستانی
و من دوست دارمت
دستت را از من مگیر
برای بالا پوش پشمین‌ات
از بازی‌های کودکانه‌ام مترس
همیشه آرزو داشته‌ام
روی برف، شعر بنویسم
روی برف، عاشق شوم
و دریابم که عاشق
چگونه با آتش برف می‌سوزد

کپشن برای سیاه قلم

شعرهای سپیدم
مال خودم نیست
شعر خداست
من فقط منتظر می‌شوم زمستان از راه برسد،
تا خدا شعر تازه‌ای بنویسد روی کاغذ ابرها
و سپس شعرهای کهنه‌اش را ریز ریز کند
تا زمین پر شود از کاغذ‌های سپید
آنگاه کافی‌ست به یکی ازین دانه‌های خیس خیره شوم
و از روی دست خدا شعر نو بنویسم

کپشن برای سیاه قلم

که ایستاده به درگاه؟
آن شال سبز را ز شانه خود بردار
بر گونه‌های تو آیا شیارها
زخم سیاه زمستان است؟
در ریزش مداوم این برف
هرگز ندیدمت
زخم سیاه گونه تو از چیست؟
آن شال سبز را ز شانه خود بردار
در چشم من
همیشه زمستان است

کپشن برای سیاه قلم

ز گریه ابر نیسانی دم سرد زمستانی
چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را
بی‌تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب
با تو هستم چون گلستان خوی من خوی بهار

کپشن برای سیاه قلم

ای که در باغ رخش ره بردی
گل تازه به زمستان بستان

کپشن برای سیاه قلم

خدایا به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ي مرگ بر بی ثمری لحظه اي که برای زیستن قبل هست
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

کپشن برای سیاه قلم

بگو فایز که دشتی تیرو تارِن
بیو مفتون که دلها سوگوارِن
خداوندا بکن یاری، زبس غم پر شرارِن
که ای دل سی سوز شروه هم بی قرارِن

کپشن برای سیاه قلم

شبی از سوز دل گفتم قلم را ، بیا بنویس غم های دلم را ، گفتا برو بیمار عاشق ، ندارم طاقت این همه غم را

کپشن برای سیاه قلم

یکی با میلیاردها ثروت، افسرده و در آرزوی مرگ
دیگری با دستی خالی، خوشحال و عاشق زندگی
و این تفاوت در اندیشه هاست

کپشن برای سیاه قلم

ز هجران تو پرپر می زند دل ، ز دل تنگی به هر در می زند دل ، چو بلبل در فراق رویت ای گل ، به دیوار قفس سرمیزند دل

کپشن برای سیاه قلم

امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد
گپ زدن با در و دیوار صفایی دارد
همه رفتند از این خانه بجز غم
باز این یار قدیمی چه وفایی دارد

کپشن برای سیاه قلم

زدم فریاد خدایا این چه رسمی است ، رفیقان را جدا کردن هنر نیست ، رفیقان قلب انسانند خدایا ، بدون قلب چگونه می توان زیست.

کپشن برای سیاه قلم

امروز روز آخر هست
فراموشت میکنم
دیروز هم روز آخر بود
هر روز من
به بهت زدگی می گذرد
من هر روز فراموشت میکنم
اما چه فایده که با هر طلوع خورشید
دوباره تمام من میشوی
مرگ هم تو را از خاطرات و ذهن من پاک نخواهد کرد

کپشن برای سیاه قلم

من امشب از فراق یار میگریم بسان عاشقان زار میگریم ، رفیق نیمه راه شد یار دیرینم ، دلم افسرده است بسیار میگریم.

کپشن برای سیاه قلم

حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد ، عاقبت با اشک غم کوه امیدم کاه شد ، گفته بودی یوسف گمگشته باز آید ولی ، یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد.

کپشن برای سیاه قلم

شب است و آسمان را غم گرفته
سکوتم با نگاهش دم گرفته
شب است و کهکشانی در کنارم
ولی از دوریت من بیقرارم

کپشن برای سیاه قلم

روزی که زیر خاک تن ما نهان شود
وانها که کرده‌ایم یکایک عیان شود

یارب به فضل خویش ببخشای بنده را
آن دم که عازم سفر آن جهان شود

کپشن برای سیاه قلم

انگار ملائک تو را میان بوسه هایی که برای خدا فرستادم دزدیدند. عطر برگ های لیمو ، درخت توت ، کنار گارم زنگی و زیتون و میوه های کال درخت انبه باغ ها را چه زود به فراموشی سپردی؟!
چگونه توانستی آن همه خاطره را در یک لحظه تمام کنی.
همه را می بینم اما جزء تو که خاطره ای شدی ماندگار برای قلب هایی که منتظرت هستند.
گناه آسمانی که تورا به آغوش کشید و باخود برد را هرگز نخواهیم بخشید تو میان بودنت و یادت ، یادت را برایمان گذاشتی و بودنت را افسانه ساختی.

کپشن برای سیاه قلم

آوازه در سرای در افتد که خواجه مرد
وز بم و زیر، خانه پر آه و فغان شود

تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی
اوراد ذاکران ز کران تا کران شود

کپشن برای سیاه قلم

داغ ندیدی که بدانی
سوختن ، درد دارد
یاری نداشتی که بدانی
جدایی یعنی مرگ
اشکی نریختی که بدانی
نمکزار گونه ها پیرت می‌کند
نفرین به روزی که
عشق شد بازیچه ي
دستان دغل بازت

کپشن برای سیاه قلم

امروز اومده بود دیدنم
با یه نگاه مهربون
همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتمو ازم دریغ میکرد
گریه کرد و گفت دلش  واسم تنگ شده
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود

کپشن برای سیاه قلم

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودک گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی دمگرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را

کپشن برای سیاه قلم

امروز را برای بیان احساس به عزیزت غنیمت شمار
شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد

کپشن برای سیاه قلم

کاش سزای تنهایی مرگ بودآن وقت
کسی از ترس جانش کسی را تنها نمیگذاشت

کپشن برای سیاه قلم

به مرگ گرفتی مرا تا به تبی راضی شوم
کاش میفهمیدی به مرگ راضی بودم وقتی که تب میکردم از ندیدنت

کپشن برای سیاه قلم

شادی یعنی :
مرگ با عزت
نه
زندگیه با ذلت

کپشن برای سیاه قلم

کاش آن شب را نمی آمد سحر
کاش گم در راه پیک بد خبر
ای عجب کان شب سحر اما به ما
تیره روزی آمد و شام دگر

کپشن برای سیاه قلم

چشم از تو
اشک از من
دل از تو
درد از من
قلب از تو
تپش از من
خدا کند عشقه ما انقدر چندان باشدکه
نفس از تو…مرگ ازمن

کپشن برای سیاه قلم

یه لحظه دلم خواست صدایت بکنم
گردش به حریم با صفایت بکنم
آشوب دلم به من چنین فرمان داد
در سجده بیفتم و دعایت بکنم

کپشن برای سیاه قلم

ي خدای بی بدیل دشت ها
اي خدای نرگس و ترانه ها
بی تو در سکوت نفس خویش غرق میشوم
مملو از هراس مرگ میشوم
با تودر فراز ودر نشیب غصه ها
فارغ از همه ي، در بحبوحه هستی ام
با تو پیش می روم
بی تو هیچ میشوم

کپشن برای سیاه قلم

جوان نازنین در خاک رفتی
از این دنیای غم، غمناک رفتی
زدی آتش به جان دوستداران
چو گل پاک آمدی و پاک رفتی

کپشن برای سیاه قلم

اگر می دانستید که یک محکوم به مرگ هنگام مجازات تا چه حد آرزوی بازگشت
به زندگی را دارد، آنگاه قدر روزهایی راکه با غم سپری میکنید، می دانستید

کپشن برای سیاه قلم

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم
من به داغ تو جوان رفته زه دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان
من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

کپشن برای سیاه قلم

تنها غم زندگیم بدون تو زندگی کردن بود
حالا دیگر غمی ندارم ، آماده ام برای مرگ

کپشن برای سیاه قلم

اگر بدانید مردم هزاران بار اکثر
به یک سردرد معمولی خود اهمیت میدهند
تا به خبر مرگ من و شما … دیگر نگران نخواهید شد
که درمورد‌ي شما چه فکری می کنند

کپشن برای سیاه قلم

گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که نگو مصلحت دوست در این بود

کپشن برای سیاه قلم

نگاه تو
انعکاس صامت گرفتگی صدای یک فریاد هست
به من نگاه کن؛
بگذار من در سکوت نگاه تو
تراژدی مرگ همۀ فریادها را تجربه کنم

کپشن برای سیاه قلم

میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی

کپشن برای سیاه قلم

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن هست که از دلیل تو محو شوم

کپشن برای سیاه قلم

ادما از هم که دور میشن
درود سردم به زور میگن
ادما از مرگ و خون میگن
با صد تا حسرت به گور میرن

کپشن برای سیاه قلم

دلم مرگ میخواهد
بی صدا
بی هیاهو
بی شلوغی
بی گریه ها وضجه هاي مادرم
ارام محو شوم ازصفحه ي زندگی
جوری که انگار از اول نبوده ام

کپشن برای سیاه قلم

آدم ها تا حد مرگ از خود خسته ات می کنند
ترکت نمی‌کنند
اما مجبورت می کنند ترکشان کنی
آنگاه تو میشوی بنده ي سر تا پا خطاکار

کپشن برای سیاه قلم

دلم چیزی نمیخواهد جز یک اتاق تاریک
یک موسیقی بی کلام
یک نخ سیگار و خوابی به آرامی یک مرگ

کپشن برای سیاه قلم

زندگی پژمردن یک برگ نیست
بوسه اي در کوچه هاي مرگ نیست
زندگی یعنی ترحم داشتن
با شقایق ها تفاهم داشتن
لحظه هاي زندگیتان خوشحال و پرامید

کپشن برای سیاه قلم

روزگار بی مروت لحظه اي شادم نکرد
در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد
در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد
آرزوی مرگ کردم مرگ هم شادم نکرد

کپشن برای سیاه قلم

آیا تلاش من یکسر بر سر آن بود
تا ناقوس مرگ خود را پر صداتر به نوا آورم

کپشن برای سیاه قلم

این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش
همین بس که :
نفس کشیدنم در این مرگ به مرور، مانند خودکشی هست ،با تیغ کند

کپشن برای سیاه قلم

به یاد همۀ اونایی که از پیش ما رفتند چه اونایی که مرگ اونارو برده
چه اونایی که باد اونارو برده ولی ما هنوز به خدا سفارششون می کنیم

کپشن برای سیاه قلم

گمان میکردم راه مرگ از زندگی جداست اما نه
هردو دستشان توی یک کاسه هست
همین زندگی بود که مرا کشت

کپشن برای سیاه قلم

همین که
به مرگ می رساني مرا
یعنی
زندگی ام
دست توست

کپشن برای سیاه قلم

پزشکی قانونی دلیل مرگ نامبرده را
بسته شدن روزنه هاي امیدذکرکرد

کپشن برای سیاه قلم

مرگ که خبر نمی‌کند
یک روز میبینی که نیامدم
یعنی که نیستم

کپشن برای سیاه قلم

متنفرم از تمام صبح هایي که شب هاش با آرزوی مرگ به سر شد

کپشن برای سیاه قلم

از طلوع عشق تا غروب سرنوشت و از غوغای زندگی تا سکوت مرگ دوست و رفیقت دارم

کپشن برای سیاه قلم

نقدر غمگینم
که دلم میخواهد
روی دامان زمین بارم اشک دریا دریا
سوگواران
به شما باچه زبانی ایا تسلیت باید گفت؟

کپشن برای سیاه قلم

زندگی تنها یک رویاست در راه ما به سوی مرگ

کپشن برای سیاه قلم

زندگی یک مرگ به مرور ست
روز آغاز مرگ تدریجیم تسلیت

کپشن برای سیاه قلم

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
این چراغیست کز این منزل به آن منزل برند

کپشن برای سیاه قلم

مرگ از تو مهربان تر هست
که روزانه
به او نزدیک تر میشوم
اما تو

کپشن برای سیاه قلم

مرگ از عشق پرسید چه چیز تو را انقدر خوشگل جلوه می دهد و مرا انقدر تلخ؟
عشق جواب داد : دروغی که در من هست و حقیقتی که در توست

کپشن برای سیاه قلم

عاشق شدن مرگ مغزیست
بعد از آن به ناچار
قلبت اهدا میشود

کپشن برای سیاه قلم

در کویر سرد عشق این سخن از من بگیر،مرگ تو مرگ من هست پس تمنا میکنم هرگز نمیر

کپشن برای سیاه قلم

خواب دیدم زندگی با عصای مرگ قدم میزد
خواب دیدم چارلی چاپلین میگریست
و می گفت سعی کردم بفهمند اما خندیدند

کپشن برای سیاه قلم

از من زنی هنوز
توی تصاویر قدیمی
با تو خوشبخت هست
به مرگ بگو
می‌تواند اگر
دستت را
از دور گردن او هم باز کند

کپشن برای سیاه قلم

لاف می زدم که
فراموشت خواهم کرد
کجایی که ببینی این روزها
توبه ي من از گرگ ها هم مرگ تر هست

کپشن برای سیاه قلم

وقتی می نویسم نفسمی
یعنی زندگی بدون تو
طعم مرگ می‌دهد

کپشن برای سیاه قلم

تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند ؟!
تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حاضر و حیّ خود باشم ؟
یاری ام کن!
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

کپشن برای سیاه قلم

سیاه پوش تواَم. نامت را می‌نویسم و بزرگی ات، تمام تنم را می‌لرزاند. نامت را می‌نویسم و صبرت را تاب نمی‌آورم. لابه لای روزهای خاکستری اندوهت، آنچنان فرو می‌شکنم که حتی خویش را فراموش می‌کنم. بانو! بیابان، دنبال گام‌های استوارت، سال‌هاست که از تاریخ، روبه روی صبر عظیمت به زانو درآمده است. کربلا، چراغ در دست راه افتاده است. بانو! تاریخ، بر جاده‌های تاریک خویش، همچنان می‌تازد و تو سربلند ایستاده ای با اندوهان سرشارت. بانو!ثانیه‌ها برایت قدم به قدم رنج آورده اند و تو، قدم به قدم صبر کرده ای. چشم‌های زمان، همچنان از خوابی سنگین می‌سوزد؛ رنجی که سال‌ها تو را تنها به صبوری شناخت. بر کتف‌های گسترده آسمان، ملائک، پیکرت را آرام آرام می‌برند. فریادهایی شکسته، دهان‌هایی عزادار، خاک در هم می‌پیچد، گلدسته‌های دمشق، چشم به راه کبوتران زایر تواند. شهر، در اندوه تناور خویش پیچیده است. نامت را می‌نویسم و انگشت‌هایم بوی بال‌های سوخته شاپرکان غریب می‌گیرد. نامت را می‌نویسم و چشم‌هایم می‌سوزند. نامت را می‌نویسم و می‌گریم. بانو!تو را با بزرگی ات، تو را با صبرت، تو را با اندوهی که سال‌ها در سینه داشتی و دم نزدی، تو را تنها با تمام وجودم ـ همین چشم‌های ناچیز ـ اشک می‌ریزم.

کپشن برای سیاه قلم

زینب یگانه است خدا هم به فاطمه
تا زینب است دختر دیگر نمی دهد
زینب همان کسی است که در را عفتش
عباس می دهد نخ معجر نمی دهد

کپشن برای سیاه قلم

زینبی که آن روی سکه عفت فاطمی است، پرده‌نشین خانه وحی است، پرورده غیرت‌هاست. همان خاتونی است که زنان کوفه صف اندر صف در انتظار دیدار اویند تا در درس تفسیرش بیاموزند که چنین بی‌مانند تفسیر قرآن بر سرنیزه خوانده شده را فریاد می‌کند، چنان‌که به قدرت قرآن، جان‌های بی‌وجدان اهل شهر نفاق را زنده کرد و حیات حسینی به رگ‌هامان تزریق کرد. آرى، به خدا که تاریخ در محضر زینب(س) از پا درآمده و خود را به دست باکفایتش داده تا تاریخ و شریعت محمدی، همه و همه را از نو بسازد.

کپشن برای سیاه قلم

مژده باد تو را، زینب! که دیگر فردایی نیست، این شام غریبان آخرینِ تو را که کوفیان، خاکستر بر سرت بریزند و بر اشک‌های جانسوز کودکان، نیشخند بزنند. مژده بادت که دیگر، زنان قبیله تاریکی، بر مظلومیتت کِل نمی‌کشند! خاتون! دیگر راحت شدی و غم فردا را نمی‌خوری که سر خورشید را بر نیزه‌ها ببینی و از سوز جگر، سر بر محمل بکوبی. خانم! نمی‌دانم که این دریای صبر را از کدامین آب حیات سر کشیده ای که صبر هم در مقابلت زانو زد. اما سرانجام بعد از پنجاه و چند سال، مقنعه مشکینی را از سرت برداشتی و با لباس سفید به خانه ابدی ات رفتی.

کپشن برای سیاه قلم

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی خورشید‌های دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ‌های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک عاشورا در کوچه‌های تاریخ به دست فراموشی سپرده می‌شد.

کپشن برای سیاه قلم

زینب خدای عشق و جان عالمین است
ذکر طپش های دل زینب حسین است
چون طینت او از ازل شد نینوایی
روحش حسینی است و قلبش کربلایی

کپشن برای سیاه قلم

زینب! برخیز که هنوز، کاروان کربلا چشم به دستان نوازشگر تو دوخته است.
برخیز! که هنوز این خاک سوخته، خنکای نسیم نگاه تو را فریاد می‏زند … و این صحرای تشنه، محتاج شبنمی از چشمان‏ توست که به گل نشیند.
هنوز بر فراز بلندای نیزه‏ ها، نام مقدس تو، فریاد می‏شود و پیکرهای خون آلود، قیام تو را چشم انتظارند …
هنوز گهواره کودکان، تلنگر دستان تو را می‏طلبد و گلدسته‏ ها اذان یاد تو را زمزمه می‏کند.
هنوز پشت همه پندارهای سرخ، پشت همه زمان ‏های کبود، پشت همه پیشانی‏ های شکسته، پشت همه زخم ‏های شکوفا، خیال تو می‏وزد و هنوز زمین پس از سال ‏ها، معجزه‏ پیامبر گونه‏ ات را در شام فراموش نکرده است …

کپشن برای سیاه قلم

برای تو می‌نویسم، ای زینب! ای که فریاد با تو آغاز شد و بیداد با تو رسوا! ای آزاد اسیر! ای قامت سبز اعتراض! ای نهال بارور ایثار! ای جاری زلال متانت! ای آیه صراحت و عفت! ای آذرخش خشم! ای مظهر لطافت و رحمت! چگونه می‌توان تو را گفت، تو را نوشت. قلم در ابهامِ شناختت مانده است. انسان، در زیبایی کامل در تو متجلی است.

کپشن برای سیاه قلم

کمکم کن تا تو را الگوی زیستنم بدارم و بدانم
یاری ام کن تا چنان باشم که با امام خویش بودی
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

کپشن برای سیاه قلم

آه از نماز شب نشسته و قامت ناگهان خمیده ! آه از موی سپید یک شبه !…آه از دل زینب !

کپشن برای سیاه قلم

ای زینب(س)
تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند ؟!
تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حاضر و حیّ خود باشم ؟
یاری ام کن!

کپشن برای سیاه قلم

زینب آخر این شبِ تاریک را سر می کند / یاد از یاس و شقایق، یا صنوبر می کند
این وداعِ آخر و جان دادنِ بانوی عشق / عاقبت وصل حسینش را میّسر می کند

کپشن برای سیاه قلم

صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است / احترام عشق هم از احترام زینب است
داوری بنگر که در بیدادگاه شهر شام / با حسین همدست گشتن اتهام زینب است
مشت را کرده گره با هیبت و احساس گفت / این حسین فرمانده عالم، امام زینب است
گرچه بین بانوان زهرا مقام اول است / بعد زهرا رتبه ی برتر مقام زینب است . . .

کپشن برای سیاه قلم

چگونه باورمان شود؟
چشم‌ها بی‌بهانه اشک می‌ریزند
بی بهانه، نه!
که رفتنت، بی‌درنگ‌ترین بهانه اشک‌های من است.
لحظه‌ها، داغدار غمی بزرگ‌اند
آب‌ها، در خروشند مصیبت عظمای خاک را
کلمات، مرثیه می‌شوند، غم غربت تو را
ای شرافت مدام
ای نجابت تمام
ای کهکشان صبر
ای زبان گویای علی علیه السلام
هرجا خاکی، آبی، خرابه‌ای می‌بینم
ناگاه، نامت، بر دروازه‌های اندیشه‌ام سبز می‌شود
هر جا قافله‌ای می‌بینم
عجیب دلم به یاد غربت لحظه‌هایت، می‌گیرد
بانو!
بر دیدگان مبهوت من
شوراب ناگزیری است
که هر روز، در فراغ تو، جاری می‌شود
چگونه باورمان شود بانو!
رفتنت؟
چگونه باورمان شود خاموشی فانوس مهربانی‌ات؟!
چگونه تو نیستی که هنوز، هُرم خطبه‌های آتشینت ریشه‌های ظلم و ستم را می‌سوزاند؟!
چگونه تو نیستی که هنوز، درختان از شنیدن داستان رنج‌هایت قد خم می‌کنند؟!
و باران بی‌وقفه، به یاد روزهای بی‌کسی‌ات
بی حسین!
بی عباس!
بی رقیه!
اشک می‌شود و از چشم‌ها باریدن آغاز می‌کند!؟
بانو!
چگونه باورمان شود که تو نیستی؟!
زینب مسرور

کپشن برای سیاه قلم

افسوس زمین
و امروز، از زمین تیره و تار ظلم، قامتْ خمیده کربلا هجرت کرد تا در روشنایِ مطلقِ حق، آرام گیرد.
حسین علیه السلام، به دیدار کهکشان شکیبایی، عاشقانه می‌ایستد و در دیدگانِ زهراییِ زینب علیهاالسلام، تصویری دوباره از سیمایِ پرنور برادر نقش می‌بندد. زمین، بار دیگر مبتلای پشیمانی است و برای از دست دادن دردانه دیگری از آفرینش، به افسوس می‌نشیند.
زینب، در مهیب‌ترین برخورد اهل رذالت با خاندان نبوت، چنین بر سینه تاریخ ثبت می‌کند راز صبر بزرگ و جاودانگی نگاهش به حقیقت را؛ آن گاه که در عشرتکده باطل، مقابل تمسخر احمقانه یزیدیان فرمود: «جز زیبایی ندیدم.» چرا که معاشقه با معشوق ازلی، تماشایی‌ترین زیبایی زمین است؛ هرچند جولان ظلم و بیداد جهل، داغ عزیزان را بر دل او بگذارد. ازاین روست که زمین و زمان، داغدار کسی شدند که با چشمان ملکوتی، تمام بدی‌های آنها را زیبا دید و خم به ابرو نیاورد.
پس از آن ظهر شگفت و خون بار، زندگی بدون حسین علیه السلام، روی زمینی که بین روح و جسم او فاصله‌ای به ارتفاع زمین و آسمان انداخته و زینب علیهاالسلام را در برزخ فقدان حسین علیه السلام، تنها گذارد، چه تلخ می‌گذشت؛ تلخ‌تر از تمام آن مصائب عظیم!
برای زینب علیهاالسلام، زمین، بی وجود حسین علیه السلام، غربت آباد است و زمان بی حضور او، ملال انگیز! ولی ماند، تا فریاد گلویی بریده از حنجر او برخیزد و در میان عربده باطل، سکوت مظلومانه حقیقت را به بلاغت کلام روشنگر خویش، بشکند.
معصومه زارع

کپشن برای سیاه قلم

خداحافظ ای ام المصائب
خداحافظ ای زخم‌های دلت یادگار نینوا! دیگر امشب به مرور خاطرات سرخ پرپر شدن کبوتران نخواهی پرداخت؛ که تو نیز کبوترانه کوچ خواهی کرد تا به کاروان آسمانی حسین بپیوندی.
زمین، چه عرصه تنگی برای پاره‌های دل فاطمه و علی بود! گرچه از همان روز که رأس حسین را بر نیزه‌ها بردند، بهانه‌های زندگی‌ات، به پایان رسیده بود.
مگر گل‌های چیده وجودت ای ام المصائب، چقدر می‌توانستند در آب دیدگانت، زندگی را ادامه دهند؟
از امشب، اشک‌های فراق یوسف تو، بر دامن پیراهن خونینش سرریز خواهد شد و زمینیان، داغدار جای خالی تو خواهند بود.
آن روز که هُرم خطبه‌هایت، شام را گرفته بود و دودِ آه از دلت برخاست، در میان خاک عطش، ریشه دواندی تا امروز، وقتی خاک، تو را در برمی گیرد، نام تو در جای جای خاطرات کربلا شکوفه کند.
هنوز شنیده می‌شود که چگونه قلب سنگ‌های خارا را آب کردی و شعله صبرت، بر همگان روشن کرد که چگونه بی برادر، یتیم می‌شوند.
ای دخترِ یتیم‌نوازترین مرد زمین! پاسخ «ما رأیت الّا جمیلا»ی تو، هنوز در گوش تاریخ می‌پیچد. بدرود، ای زیباترین تصویر صبر!
یا زینب! صبر آزموده تو در فرهنگ لغات عاشورا، قشنگ‌ترین واژه‌ها را بعد از حسین آفرید و حسین که بی طاقت از دوری تو بود، امشب، دعای تو را مستجاب کرد و این گونه بود که سفر، تو را برگزید تا بر پهلوی شکسته مادرت، مرهم شوی.
امشب، کوه به دریا می‌پیوندد تا منظره غروب حسرت را در قلبمان بیافریند. امشب، طناب اسارت جهان خاکی، از دست‌های زینب باز خواهد شد و فرشتگان صف بسته، نوای «ارجعی الی ربّک» را برای او خواهند سرود.
یا عقیله بنی‌هاشم! اگر روزی از عون و محمد خواستی تا برای پیوستنت به حسین علیه السلام دعا کنند، آیا می‌دانستی که چه زود، هنگامِ استجابت فرا خواهد رسید؟
امشب، تو را سبک‌تر از بال فرشتگان و روشن‌تر از روز و زیباتر از نخستین سپیده دم آفرینش، به سوی آسمانیان خواهند برد؛ چرا که نهایت آرزویت، پیوستن به حسین بود و هرکه به حسین نپیوندد، مرداب خواهد شد.
تشنه توایم یا زینب! دعا کن که قلب‌هایمان به لاهوت و ملکوت، گره بخورد و به راستی:
کی با فنای تن ز تو کس دور می‌شود
شمع از گداختن همگی نور می‌شود
رزیتا نعمتی

کپشن برای سیاه قلم

لطیف‌تر از گل‌های مریم
وقتی کودکی‌های در غربت گذشته‌ات را ترمیم می‌کنم، دخترکی نمودار می‌شود لطیف‌تر از گل‌های مریم، که خردسالی‌اش را توفان‌های متخاصم، به غارت برده‌اند؛ دخترکی که دنباله چادر نمازش، دردهای زمین را به افلاک می‌رساند.
وقتی خلوت متروک خانه‌تان، با زانوان در بغل گرفته پدرت می‌آمیزد، قلب آفرینش از تپش باز می‌ماند؛ اما تو با همه کودکی‌ات، باید بمانی و مهربانی دستانت را دور گردن پدر حلقه کنی و صبر بیاموزی.
مادرت سفارش برادرانت را حتی به آب کرده است و تو ـ آبروی آفرینش ـ خود را نذر هستی آنها می‌کنی.
زمان دیر یا زود می‌گذرد. جوانی‌ات در شهادت پدر خم می‌شود؛ اما باید سر پا بمانی تا دنیا شهادت زهرآلود برادرت را پلک بزند.
وقتی مدینه در تیرباران تابوت نواده پیامبر متمرکز می‌شود، نمی‌شود که نباشی.
تازه اینجاست که آغاز می‌شوی؛ تا به حال، مقدمه وجود خویش را گذرانده‌ای.
حادثه‌ای سترگ در راه است و تو باید به پیشوازش بروی. باید آن اتفاق سرخ را، آن شوکران دردهای مداوم را، جرعه جرعه سر بکشی.
تکیه‌گاهت، ستون زندگی‌ات به خاک می‌افتد. روحت از زخم‌های متراکم انباشته می‌شود و تو هنوز باید بمانی و به اسارت رفتنت را بر دوش خسته تاریخ، آوار کنی.
باید با همه شکستگی‌ات، ستون قامت امام زمانت بشوی تا حقیقت، در سنگ باران ممتد فرزندان جاهلیت، دفن نشود.
می‌ایستی؛ صبور می‌ایستی و روشنی را در تاریکی شام، جار می‌زنی.
وقتی شمعی سه ساله را در خرابه، روشن می‌گذاری و می‌روی، اطمینان داری که شهر از معجزه لبریز خواهد شد.
دوباره، وقتی بی‌کسی‌ات به شام تبعید می‌شود، همه فکر می‌کنند دیگر از تو چیزی نمانده است؛ اما هنوز هم بر آستانه معرفت ایستاده‌ای تا به تشنگان سرگردان، جام حقیقت تعارف کنی.
رقیه ندیری

کپشن برای سیاه قلم

قامتی مطابق با شکیبایی
از دمشق تا کربلا، فاصله‌ای در دل نیست. فرقی نمی‌کند؛ زینب علیهاالسلام هرجا که باشد، فاتحانه بر بلندای هستی ایستاده است و از حسین علیه السلام می‌گوید.
روبروی زینب علیهاالسلام، هرچه که بوی قدرت بدهد، مرده است.
نام زینب علیهاالسلام که می‌آید، تکلیف انسان با خودش روشن می‌شود؛ می‌داند با آنچه که باید باشد، چقدر فاصله دارد؛ پی می‌برد چند جام عرفان لازم است تا «زیبا دیدن مصیبت‌ها.»
امروز، اگرچه از زینب علیهاالسلام می‌گوییم و از زینب علیهاالسلام می‌نویسیم و خود را زینبی می‌دانیم؛ اما تنها خود اوست که از رویارویی با گونه‌های مختلف داغ، سربلند آمده است.
دمشق، در بهت فرو رفته است، پیش روی این همه عفت و صلابت.
تاریخ، کجا زنی را سراغ دارد این چنین؟!
زینب علیهاالسلام، توان روشنی است که همه مردان روزگار، او را می‌ستایند.
یک زن، با آن همه رنج و کارهای فراوان دیگر بر دوش:
حمایت پررنگ از بازمانده ظهر عطش؛ پناه‌دِهیِ یتیمان عاشورا، بیان مفاهیم تیغ‌های کربلایی.
زینب علیهاالسلام، یعنی چکامه‌های روشن غم؛ بیانیه‌ای پر از سوز؛ اما همچنان استوار.
زینب علیهاالسلام، پیام صبر و رضا را از کربلا به دمشق و از آنجا، به همه جهان نشان داد.
عاشورا، ادامه دارد؛ حتی استقامتی بالاتر از نمازهای نشسته‌اش نیست. امتداد نینوا، نام زینب است که تبلوری است در همه دقایق.
محمدکاظم بدرالدین

کپشن برای سیاه قلم

وقت زیارت
از این چادر بپرس، تن هزار زخم خورده را چه باید کرد؟ دیگر گریه هم شفای بغض‌های به خون نشسته نیست! قد خمیده را به رکوع پی در پی نافله شبانه، بهانه دهی؛ زخم پیشانی شکسته را به نوازش کدام دست آشنا، آرام نمایی؟
بیا از اینجا برویم! کسی چه می‌پرسد حال تو را؟ این دیوارهای تبعید چه می‌دانند که عطر کوچه باغ‌های مدینه در سجاده به یادگار مانده از مادرت، محبوس مانده است؟
بگو خاطرات، دست از سرت بردارند! هر روز، چوب خیزران و لب خونین بر طاقچه نگاهت پرپر می‌زنند و شب نشده، سر بریده ماه را بر نیزه، به غنیمت می‌برند. خواب به چشمت نیامده؛ گاهواره می‌سوزانند و تازیانه می‌چرخانند…
اصلاً بگذار همه خلخال‌ها و گوشواره‌ها را به غارت ببرند این هروله شبانه‌ات، در پی سر بریده برادر، تا کی؟
بیا از اینجا برویم؛ خرابه نزدیک است. لااقل سه ساله را بهانه کن و برای بی سر و سامانی دلت سر به دیوار غربت بگذار.
راستی، با آن قنداقه خونین که رباب علیهاالسلام، در پی‌اش می‌گشت، چه کردی؟
مشک تیرخورده را در کدام پستوخانه دلت مخفی کردی تا سکینه نبیند؟
عبای هزار تکه شده علی اکبر علیه السلام را به کدام بازمانده از تبار مجنون بخشیدی، تا به دست لیلا نرسد؟
ام البنین علیهاالسلام را چه صدا کردی که یاد پسران پرپر شده‌اش نیفتد؟
در آن کربلای هزار بار گریسته تو، کسی نبود تا آن پیراهن کهنه خون‌آلود را از چشم مصیبت زده تو، دور نگه دارد؟
گریه کن، صبورترینِ عالم! آن تن عریانی که بر خاک و خار و خون غلتید، عزیز تو بود؛ عزیزتر از جانت!
همین که عکس سر بریده ماه، در پیاله آب افتد و باد، عطر غبار قبور کربلا را در هوای یادت بپراکند، وقت زیارت تو رسیده است؛ وقت آنکه کبوتران پرپر شده در قفس نگاهت، پرواز کنند و ستاره‌های غروب کرده در حنجره زخمی‌ات، آواز بخوانند؛ وقت آنکه دوباره عباس علیه‌السلام برایت رکاب بگیرد و علی اکبر علیه‌السلام زانو بزند و قاسم علیه‌السلام، مرکبت را آرام بنشاند و حسین علیه‌السلام، دست دراز کند، تا تو را همان طور که شایسته عقیله بنی‌هاشم است، سوار محمل نماید.
چشم‌هایت را باز کن. تمام شد خواب وحشتناک این روزها! اکنون، آغوش پیامبر صلی الله علیه و آله است و گریه‌های وقت تولدت!
نزهت بادی

کپشن برای سیاه قلم

دل شکسته، سرفراز و نستوه
می‌بینمت که بر تپه‌های سوخته، ثانیه‌های مصیبت را تاب می‌آوری و از خیمه‌های عطشان، شعله می‌تکانی.
می‌بینمت، سرفراز و نستوه. آغوشت، خون‌آلود حنجری بریده است و دلت، تکه تکه حادثه گودال.
تو همانی که بی‌هراس از ارتفاع شمشیرها، حقانیت عشق را به تفسیر نشستی و خواب راحت را از چشمان بی عدالت کفر، ربودی.
تو زینبی، او که روح اسطوره‌ای اش، عصیان بادها را به سخره می‌گیرد.
ریگزاران تشنه می‌شناسندت، وقتی که مرهم بال‌های زخمی پروانه‌ها می‌شوی. دستان جهان، افول زنجیرهایش را مدیون تو است.
نیزه‌های بیداد را از نفس انداختی. مگر چشمان حماسه را غروبی است که من سوگوار تو باشم؟
یا زینب! اتفاق تو را شن‌باد هیچ حادثه‌ای، دفن نمی‌تواند کرد. شکوه ایستادنت، تاریخ است. نگاهت، پنجره‌ای است گشوده بر دوردست آینه و عرفان.
جانت، پرندگی را هجا به هجا، آسمان می‌شود. با توام که تقویم حقیقت شیعه را به شهادت ایستادی تا قرن‌های پس از تو، زلال آفتاب را تجربه کنند. ایستادی؛ وقتی که از سر و روی شهر، دیوار نخوت می‌بارید و این چنین، نیزه‌های بیداد را از نفس انداختی.
حالا تو رفته‌ای و در دورهای مه آلود، پنهان شده‌ای. رفته‌ای؛ با کفش‌هایی از باران و ابریشم و مسیر عبورت را چراغ‌های شکوفه، روشن کرده‌اند.
می‌روی و پنجره‌های آسمان، به پیشوازت گشوده می‌شوند. می‌روی و ما، مچاله داغ سترگت، روزهای بی‌تو را می‌گرییم.
ببین چگونه شانه‌های بی‌پناهمان را توفان کوچت می‌لرزاند؛ چگونه خورشید بی قرار چشمان روشنت، بر کوه‌های زمین مویه می‌کند؟
ای بزرگ! اگرچه نیستی، اما باور حسینی ما را خللی نیست. می‌مانیم و در تقاطع آتش و خنجر، شکوه فاطمی‌ات را پاسداری می‌کنیم.

کپشن برای سیاه قلم

تو آفتابی
هر صبح
می تابی بر پنجره ی خیالم
و نور می پاشی
روی سایه یِ تنهایی ام …
امروز را
عاشقانه بتاب رؤیای من!…

کپشن برای سیاه قلم

مهتاب به نور دامن شب بشکافت
می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت
خیام نیشابوری

کپشن برای سیاه قلم

ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

کپشن برای سیاه قلم

هر نور که آید او از نور تو زاید او
می مژده دهد یعنی فردای تو می آید

کپشن برای سیاه قلم

میان تو و تنهایی
تنهایی را انتخاب می کنم
و بدون آنکه بفهمی تماشایت می کنم
گلدان می شوم روی طاقچه،
شب و روز در من نور بریزی

کپشن برای سیاه قلم

تا به نور روی تو بیند جمال روی تو
در دو چشمش نور تو کحل عیان انداخته

کپشن برای سیاه قلم

گفتند که شش جهت همه نور خداست
فریاد ز حلق خاست کان نور کجاست

کپشن برای سیاه قلم

اندر دل من مها دل‌افروز توئی
یاران هستند لیک دلسوز توئی
شادند جهانیان به نوروز و بعید
عید من و نوروز من امروز توئی

کپشن برای سیاه قلم

ای نور دل و دیده و جانم چونی
وی آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی

کپشن برای سیاه قلم

دستم را اگر نگرفته بودی
چگونه می آموختم
در غیبت خورشید هم
می شود خندید ؟!
صدایت که ببارد
یک قطره ماه هم
در کاسه ی آبم بیفتد
کافی ست :
من نور می شوم

کپشن برای سیاه قلم

در نور شمع
زن تری؛
در آفتاب صبح که چشم باز می‌کنی
فرشته تر؛
و من بین این دو زیبایی ِ با شکوه
عاشقانه آونگ شده ام

کپشن برای سیاه قلم

گفته بودم
زیباتر از تمام ستارگانی هستی
که سینمای جهان کشف کرده است
حالا هزار سال نوری
دور شده‌ای از من
و هزار بار زیباتر

کپشن برای سیاه قلم

تو آفتابی
هرصبح
می تابی برپنجره ی خیالم
و نورمی پاشی
روی سایه ی تنهایی ام
امروز را
عاشقانه بتاب رؤیای من!

کپشن برای سیاه قلم

آدم ها همه می پندارند که زنده اند ..
برای آنها تنها نشانه ى حیات
بخار گرم نفس هایشان است!
کسی از کسی نمی پرسد ،
آهای فلانی
از خانه دلت چه خبر؟
گرم است؟
چراغش نوری دارد هنوز؟

کپشن برای سیاه قلم

گریه می کنم زیر نور ستاره ها / باید می رفتم
باید مداد رنگی هایم را برمی داشتم
و این تنهایی عمیق را که مثل پیراهنی بی رنگ روی تنم بود / فرو می کردم در دهان اتاق
من دخترکی بی قرار شده ام

کپشن برای سیاه قلم

از میان صور فلکی
چشمهای تو
تنها نوری است که می شناسم

کپشن برای سیاه قلم

تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ ست
تا بندهٔ تو شده‌ست تابنده شده‌ ست
زان روی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ ست

کپشن برای سیاه قلم

در من ،
صدای ” تو ” می گوید
آفتاب آمده
در ” تو ” ،
نیاز من
صبح را آغاز می کند..
نوشین جمشیدی

کپشن برای سیاه قلم

چشمانت آفتاب سرخ عشق است؛
و من هم آفتابگردانی…
که میگردم با هر تابشِ رخِ نگاهت..

کپشن برای سیاه قلم

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه
سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
شعر از فروغ فرخزاد

کپشن برای سیاه قلم

دنیا که به پایان رسید
رؤیاها
دنیایی دیگر خواهند ساخت
و خنده ی تو
جای آفتاب را خواهد گرفت…
شعر از رسول یونان

کپشن برای سیاه قلم

بیو غمگین |متن کوتاه و غمگین | تاو بیو

کپشن برای سیاه قلم

سهم ما در وسط معرکه‌ی عشق چه بود؟
غم و دلتنگی و حسرت همه یکجا با هم

 
# ادبی # عشق یک طرفه

کپشن برای سیاه قلم

نیست مارا هوس زلف پریشان کسی🍃

کپشن برای سیاه قلم

من‌که‌میرم…🚶
ولی‌تو‌تا‌ابد‌یک‌من‌به‌قلبت‌بدهکار‌خواهی‌شد🌱💛 # عشق یک طرفه

کپشن برای سیاه قلم

به خودت میگی ضعیف؟ تو مسائل وحشتناکیو تو خودت ریختی و به کسی چیزی نگفتی 🙂
💔 برای قوی بودن نباید حتما شنل داشته باشی 🙂 # انگیزشی # حقیقت

کپشن برای سیاه قلم

ѕαω уσυ αт уσυя ωσяѕт αи∂ ѕтιℓℓ тнσυgнт уσυ ωєяє тнє вєѕт ☾⚇ تو بدترین حالت دیدمت و هنوز فکر میکردم تو بهترینی✸☻
# دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

آسِمان عاشِقِ گُل شُد…!

هَر روز گِریِه میکَرد تا گُل بِخَندِه (: ! 🖤🍷 # عشق یک طرفه

کپشن برای سیاه قلم

قول بده[] ّّّّّ ّّ ّّ ّ[]اگه سوختی مثل یه پروانه واسم خاص بمونی🦋❤️‍🔥 # دوستت دارم # عشق یک طرفه # دلتنگی # آرامش

کپشن برای سیاه قلم

چند ماه پیش ما تا 3 نیمه شب با هم بیدار میموندیم و حرف میزدیم،و امروز حتی نمی‌دونم چطور بهت بگم ‹سلام›. # دلتنگی # نامردی # سکوت

کپشن برای سیاه قلم

سوختم خاکسترم را باد برد بهترین یارم مرا از یاد برد…🖤🥀 # خسته # نامردی

کپشن برای سیاه قلم

اینجا هیچکس خودش نیست، همه دیگریند:) # حقیقت # ادبی

کپشن برای سیاه قلم

وانمود می‌کنم که اذیتم نمی‌کنه ولی داره منو از پا در میاره…
# خسته

کپشن برای سیاه قلم

آدما مال رفتنن بیا ما آدم نباشیم 🙂 # زندگی # خسته # سکوت

کپشن برای سیاه قلم

یہ ت‍‌ئ‍‌وری م‍‌غ‍‌ر‍‌ور ت‍‌و م‍نہ کہ م‍‌یگہ ت‍‌و خ‍‌اک دش‍‌م‍‌ن دن‍‌ب‍‌ال زن‍‌دگ‍‌ی ب‍‌گ‍‌رد . # سیگار

کپشن برای سیاه قلم

باخت ما رفاقت با نارفیقان بود
وگرن ما کجا
باخت کجا»
# خسته # نامردی

کپشن برای سیاه قلم

پس‌مرا‌بیدار‌کنید‌وقتی‌همه‌چیز‌تمام‌شد..🍃 # خسته

کپشن برای سیاه قلم

چ‍ط‍وری‍ م‍اه‍ م‍ن‍؟

ال‍ان‍ دوروب‍رت‍ پ‍ر س‍ت‍اره‍ ش‍ده‍:) # دوستت دارم # دلتنگی # قاضی

کپشن برای سیاه قلم

مولانا ام که باشی بالاخره از یجایی به بعد میگی:
«خواهی بیا ببخشا،خواهی برو جفا کن» # خسته # مولانا

کپشن برای سیاه قلم

میدونی ، نه شنیدن هم مثل نه گفتن سخته
اما وقتی دردناک تر میشه که
از طرف کسی که دوستش داری باشه:)
#تتلو # عشق یک طرفه # موسیقی # تتلو

کپشن برای سیاه قلم

چی قوی تر از قلب انسانیه که بار ها داغون میشه اما باز هم زندست.؟
# خسته # ادبی

کپشن برای سیاه قلم

برنگشت، یا راهو فراموش کرد یا منو 🙁
# عشق یک طرفه # دلتنگی

کپشن برای سیاه قلم

چطور اون حسِّ قشنگ شد اینطوری تبدیلِ سَردرد… # عشق یک طرفه # تتلو

کپشن برای سیاه قلم

باکیفیت ترین چیز تو زندگیمون، درد بود!!🤙🏾
# دلتنگی

کپشن برای سیاه قلم

باختم ولی خیلی ها رو شناختم

کپشن برای سیاه قلم

خدایا حالو روزمو میبینی این روزا فقط مثل خودت نگاه میکنم میگذرم
# خدا

کپشن برای سیاه قلم

و او تمام من بود و خوش نمیدانست… # ادبی # عشق یک طرفه # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

تو پینوکیوی داستان زندگی من بودی
همونقدر دروغگو 🙂
# ادبی # دروغ

کپشن برای سیاه قلم

دل مراقبت میخواهد، تا دل بماند …
# خجالتی # عشق یک طرفه # ادبی

کپشن برای سیاه قلم

آغوش تو
آرام‌ترین نقطه‌ی دنیاست
هرچند که دیوانه ‌ترین
عاشق جهانی…!!

کپشن برای سیاه قلم

عکس می‌گیرم
از ضربات شعری
که بر من فرود آوردی
عکس می‌گیرم
از صبحی برفی در ملائی که تو تیربارانم کرده‌ای
عکس می‌گیرم
از صدای تو، لبخندت، شکستن آوازم
و نشان می‌دهم
به کسی که شعر مرا می‌خواند
و باریکه‌ای از ابر
در حیرت لبخندش موج می‌زند
محمد شمس لنگرودی

کپشن برای سیاه قلم

خورشیدی که تو را گرم می کند
بر من خواهد تابید
ماهی که به تو لبخند می زند
برای من از تو خواهد گفت
آسمانی که سقف تو ست
با من مهربان خواهد بود
زمین زیر پای تو
بستر من است
چقدر به هم نزدیکیم
محبوب من

کپشن برای سیاه قلم

همان لحظه که تو را دیدم دانستم
تو همان عشقی هستی که همیشه به دنبالش بودم
همان عشق واقعی و حقیقی
و اکنون که
سالهاست در کنار هم زندگی می کنیم
این عشق همچنان قوی و آتشین است
تو زندگی من را کامل کردی
اگر تو نبودی هرگز به آرزوهایم دست پیدا نمی کردم
عشق تو من را به کمال رسانده
همیشه عاشقت هستم
همسر عزیزم

کپشن برای سیاه قلم

رها
همچو پرنده ای در باد
می چرخم در هوایت
شاید باز هم
به تیر نگاهت دچار شوم
شاید
فرهاد خیاط پور باغبان

کپشن برای سیاه قلم

کلماتی برای توصیف احساسم نسبت به تو ندارم
من خوشبخت ترین مرد روی زمین هستم
لمس دستان تو، لبخند زیبایت و حضورت
من را شیفته و گرفتار کرده است
اگر تنها یک آرزو داشته باشم، یک هدف والا
آن آرزوی کنار تو بودن برای همیشه است.
دوستت دارم عشقم

کپشن برای سیاه قلم

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم

کپشن برای سیاه قلم

از تو دورم …
اما ضرباهنگ انگشتانت را می شنوم
هنگامی که هر برگ کاغذ
به گلبرگی بدل می شود.
زنانگی ات را در واژه ها بریز و
به چشمانم بسپار .

کپشن برای سیاه قلم

یکی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید
یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وا مانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند

کپشن برای سیاه قلم

گاهی میان خلوت جمع
یا در انزوای خویش
موسیقی نگاه تو را گوش می‌کنم
وز شوقِ این محال
که دستم به دست توست
من جای راه رفتن
پرواز می‌کنم …!

کپشن برای سیاه قلم

خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش
ماییم که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم
هر پسین
این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست
نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین
مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟

کپشن برای سیاه قلم

همسر عزیزم
اگر تو در زندگی من نباشی زندگی ام پوچ و بی هدف خواهد شد
عشق تو برایم بی نهایت ارزشمند است
همانند قطب نمایی که به زندگی ام جهت می دهد

کپشن برای سیاه قلم

قاصدک هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما،‌ اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند

کپشن برای سیاه قلم

هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم
تو را در کنار خودم می بینم، همسر جذاب و منحصر به فرد من
تو عزیز من هستی و من بی اندازه عاشقت هستم
تو برکت زندگی من هستی که از آسمان برایم فرستاده شدی
و من وفادارانه در کنارت می مانم و به تو عشق می ورزم
دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

من بسیار گریسته ام
هنگامی که آسمان ابری است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم
من بسیار زیسته ام
اما اکنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس،
بی محابا ببینم

کپشن برای سیاه قلم

عاشقت هستم به اندازه کهکشان ها که تا بی نهایت ادامه دارند
عاشقت هستم به اندازه شن و ماسه های تمام ساحل های جهان
عاشقت هستم همچون درختی که خاکش را
عشق من نسبت به تو بی حد و حصر است
برای همیشه با تو خواهم ماند و این عشق هیچ وقت نمی میرد!

کپشن برای سیاه قلم

دست ات را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با توفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تورا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست

کپشن برای سیاه قلم

نمی‌خواستم
این عشق را فاش کنم
ناگاه به خود آمدم،
دیدم همه کلمات راز مرا می‌دانند
این است که
هرچه می‌نویسم
عاشقانه‌ای برای تو می‌شود
شهاب مقربین

کپشن برای سیاه قلم

چند صباحی است
عاشقی گناه شده و
عاقلان بی گناه ما را سرزنش می کنند
ما را خیالی نیست
چرا که اگر عاشقی گناهست ، ما غرق گناهیم
“مهدی اخوان ثالث”

کپشن برای سیاه قلم

کاش
دل ها آنقدر پاک بود
که برای گفتن
دوستت دارم
نیازی به قسم خوردن نبود

کپشن برای سیاه قلم

کجای جهانی؟
پشت کدام پنجره اى؟
سپیدی صبح کدام شب تیره ای؟
خوشا به تو
خوشا به خاطره ات
که دل انگیزتر از شیدایی است

کپشن برای سیاه قلم

وقتی که زندگی من
هیچ چیز نبود
هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم
باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم
کسی را که مثل هیچ کس نیست

کپشن برای سیاه قلم

نمی‌شود که بهار از تو سبزتر باشد
گل از تو گلگون‌تر
امید از تو شیرین‌تر
نمی‌شود پاییز
فضای نمناک جنگلی‌اش
برگ‌های خسته‌ی زردش
غمگین‌تر از نگاه تو باشد
نمی‌شود که تو باشی،
من عاشق تو نباشم
“نادر ابراهیمی”

کپشن برای سیاه قلم

 
وقتى ماه به خانه رفت
مرا که
برق چاقو هاشان را دیده بودم؛
کشتند.
اکنون هر غروب
چون سال های رفته،
پا به پای سوگواران
به خانه باز می گردم
و زیر انار پیر
دانه های اشک وطن را می شمارم.

کپشن برای سیاه قلم

کوه؛
با نخستین سنگ ها آغاز می شود
انسان؛
با نخستین درد …
من؛
با نخستین نگاه تو
آغاز شدم …
“احمد شاملو”

کپشن برای سیاه قلم

چند ریال
چند دلار
بگو چه قدر بیشتر؟
سکوت نکن
بگو عشق او، چه قدر بیشتر از من
ارزش داشت؟

کپشن برای سیاه قلم

تماشای موسیقی‌
بوییدن شعر
شنیدن نقاشی
مزه کردن رقص؛
دستت را به من بده
یوسف صدیق

کپشن برای سیاه قلم

زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کم رنگ
زندگی باید کرد
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید رویید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم
روزگارت آرام
سهراب سپهری

کپشن برای سیاه قلم

کاش می‌دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
می‌تابانی
بال مژگان بلندت را
می‌خوابانی
آه وقتی که توچشمانت
آن جام لبالب از جان‌دارو را
سوی این تشنه جان سوخته می‌گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می‌گذرد
روح گل‌رنگ شراب
در تنم می‌گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می‌کند ای غنچه رنگین، پرپر
من در آن لحظه که چشم تو به من می‌نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می‌بینم
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می‌گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است

کپشن برای سیاه قلم

پشت پنجره
برف می بارد.
تو کنار شومینه
برایم شعر می خوانی.
گوش می سپارم
و واژه ها، قطره قطره
در فکرم می چکند.
ناگهان اما، حواس ام
در دهانت گم می شود؛
چندان که از میان الفباها
کوچ می کنم به گوشه لب هات.
پشت پنجره
آرام آرام برف می بارد.

کپشن برای سیاه قلم

شاعر باران را به درون اتاق دعوت می کند تا همدم تنهایی اش باشد. تماشای باران و لذت ناشی از آن همه ی آن چیزی نیست که وی می خواهد. شاعر با گشودن پنجره ، به باران شخصیت بخشیده است. این هایکو جلوه ای از یگانگی انسان و طبیعت است. شاعر را با باران سخن هاست. او رفیق باران است.
افزون بر این ها ما در همین هایکو با یکی از ویژگی های بنیادین هایکو روبرو هستیم. شاعر بی آنکه بگوید: باران را دوست دارم؛ در يک کنش طبیعی و عاطفی به رابطه ی عمیق خود با باران اعتراف کرده است. از این رو در پاسخ به پرسش یک دوست، اگر در متنی بخوانیم:
”من رفیق بارانم”
عملا از هایکو فاصله گرفته ایم. چرا که نه با تصویر ، بلکه با تکیه بر زبان، حسی را مطرح کرده ایم … هایکو شعر تصویر هاست.

زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کم رنگ
زندگی باید کرد
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید رویید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم
روزگارت آرام
سهراب سپهری

کپشن برای سیاه قلم

در تهِ آب
آرميده بر سنگ
برگ های پایيزی

کپشن برای سیاه قلم

بنشین خوشگل ا‌م
زیر سقف شعر‌هایم بنشین
می‌ خواهم
از تو عکس بگیرم.

کپشن برای سیاه قلم

ازمیان تمام چیز‌هایی که دیده‌ام
تنها تویی که می‌خواهم به دیدن‌اش ادامه دهم
از میان تمام چیز‌هایی که لمس کرده‌ام
تنها تویی که می‌خواهم به لمس کردنش ادامه دهم
خنده نارنج طعم‌ ات را دوست دارم
چه باید کنم‌ ای عشق؟
هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده است
هیچ نمی‌دانم عشق‌های دیگر چه سان‌اند؟
من با نگاه کردن به تو
با عشق ورزیدن به تو زنده‌ام
عاشق بودن، ذات من است
پابلو نرودا

کپشن برای سیاه قلم

تو
تکرار نمیشوی
این منم
که دلبسته تر میشوم

کپشن برای سیاه قلم

اولین بار
که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است
تب می‌کنم، عرق می‌کنم، می‌لرزم
جان می‌دهم هزار بار
می‌میرم و زنده می‌شوم پیش چشم‌های تو
تا بگویم دوستت دارم
اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم
خیلی سخت است.
اما آخرین بار آن از همیشه سخت‌تر است
و امروز می‌خواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم
و بعد راهم را بگیرم و بروم.
چون تازه فهمیدم
تو هرگز دوستم نداشتی!
شل سیلور استاین

کپشن برای سیاه قلم

هوای بارانی…
از چترهای این خیابان بی انتها
کدام یک
شانه هایش را می بوسد؟

کپشن برای سیاه قلم

گاهی‌ باران
بهانه ی باریدن؛
گاهی، چمدانی
در سفر .
اینجا اما:
چتری باز
در خاطرات قدیمی.

کپشن برای سیاه قلم

سپیده دمان، از خون زمین
باده ای برمی گرفتم برای قلم
و تنها تو می دانستی که بودنت
راز خویشاوندی شعرم با هستی ست.
چه سبز بودم، چه سبز
هر زمان که خرقه ی فیروزه بر تن
در شیراز خواب هایت پرسه می زدم.
آن سال ها هم هیولا ها
خیابان را آلوده کرده بودند
اما تو مست عشق،
هزار و یک شب رویاهایت را می نوشتی
و من مسخ معنایی بودم
که هر تاویلی را جارو کرده بود؛
سفید و سیاه، … سیاه و سفید.
اکنون دوباره تو، اکنون دوباره من؛
گویی هرگز نرفته بودیم.
گویی هرگز به خاطره ها نپیوسته بودیم.
ماه من ! تنها تو، تنها تو می دانی
غزالی که از کف دست هایم آب می نوشد
از کدام سمت نگاهت
نشانی هزار ساله ی
مردی خاموش را پیدا کرده است.
هیولا ها عمر بلندی دارند
دیو، چه سیاه، چه سفید، جان سخت است.
اما چه باک، ما را چه باک
از خواب های بلند زمستانی.
من این بار هم خواهم گفت:
کنار تو، هیچ گوری انتظارم را نخواهد کشید.
ما دوباره خود را می نویسیم
دوباره خود را می آفرینیم.

کپشن برای سیاه قلم

my love is non stop like sea
its trust like blind
its shine like star
its warm like sun
its soft like flower
AND
its beautiful like u
عشق مثل دریا هرگز متوقف نمیشه
عشق مثل یه آدم کور اطمینان میکنه
عشق مثل ستاره میدرخشه
عشق مثل خورشید گرم میکنه
عشق مثل گل ها لطیفه
و
عشق درست مثل تو زیباست
یکی باید چشم های آدم را دوست داشته باشد و
یکی باید صدای آدم را دوست داشته باشد و یکی دست هایش را و یکی لبخندهایش را و یکی باید آن طرز قدم برداشتن آدم را و یکی باید آن طرز سر خم کردنش را…
یکی باید آن طرز کوله پشتی بر کتف انداختن آدم را دوست داشته باشد و یکی عطرش را…
یکی باید آن طرز سلام کردن آدم را
و یکی باید آغوش آدم را و
یکی باید آن بوسه های بی هوا را
و یکی باید چشم های آدم را، نه؛
چشم ها را که گفته بودم،
یکی باید نگاه های آدم را دوست داشته باشد…
و همه اینها باید یک نفر باشند؛
فقط یک نفر…
.
مهديه_لطيفی

کپشن برای سیاه قلم

چه خلاصه ي خوبيست
عطر تو بر تنِ من ،
جاي نگاهت روي لبانم …
و من چه بزرگ تر مي شوم
در امتحانِ عشقِ تو !
من شك ندارم
بهار معجزه ي عشق است
حتما
يك شب
يك جايي
يك بوسه ي گرم
برف هاي زمستان را
آب كرد ،
آخر به جز عشق
چه چيزي مي توانست
طبيعت را انقدر ناگهاني و بي مقدمه بيدار كند ؟
.
ساينا_سلماني

کپشن برای سیاه قلم

تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
تو خیالت راحت
می روم از قلبت
می شوم دور ترین خاطره در شب هایت
تو به من می خندی
و به خود می گویی: باز می آید و می سوزد از این عشق ولی
برنمی گردم، نه
می روم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد
سهراب سپهری

کپشن برای سیاه قلم

فرقی نمی کند
پنجه ی طلایی آفتاب باشد
یا انگشت های خیس باران
این پنجره دیگر
جواب سلام آسمان را نخواهد داد
وقتی قرار نیست
تو از این کوچه بگذری
بهرام محمودی

کپشن برای سیاه قلم

من دلم می‌خواهد این لفظ (باید) از زندگی دور شود. باید این کار را بکنی، باید این‌طور لباس بپوشی، باید این‌طور راه رفت، باید این‌طور حرف زد، باید این‌طور خندید…
همه‌اش سلب آزادی و محدودیت؛ چرا باید، می‌دانم که به من جواب خواهند داد، زیرا قوانین اجتماع اجازه نمی‌دهد طور دیگری رفتار کنی، اگر بخواهی برخلاف دیگران رفتار کنی دیوانه و احیاناً جلف و سبک‌سر خطاب خواهی شد. من نمی‌فهمم این قوانین را چه کسی وضع کرده؟ کدام دیوانه‌ای بشر را به این زندگی تلخ و پر از رنج محکوم کرده ‌است؟!
.
فروغ_فرخزاد

کپشن برای سیاه قلم

یک شاخه گل چه کارها که با یک زن نمیکند
یک شاخه گل زورش خیلی زیاد است
تمام زخم های زنها را خوب میکند
تمام غصه هایش را پاک میکند
عطر گل تمام وجودش را میگیرد
خستگی هایش را میبرد
یک شاخه گل آنقدر زورش زیاد است که تمام زن ها در مقابلش کم می آورند
فقط گل را از دست چه کسی بگیرند
این مهم است
.
سامان_رضایی

کپشن برای سیاه قلم

حس دوست داشتن که می پیچد
در وجودم
دوست دارم،
آسمان را در آغوش بگیرم
دوست دارم
دنیا را برقصانم…!
نه…!
دوست دارم در گوشَت زمزمه کنم،
دوستت دارم…!
.
عادل_دانتیسم

کپشن برای سیاه قلم

عیبی ندارد
به هم بریز مرا ،
از ویرانه هایم
آدم بهتری خواهم ساخت …
مگر ذاتِ آدمیزاد
همین نیست ؟
.
حالا تصور کن
دختر باشی
و آغاز آفرینش
جریانی باشد
از
درونِ خودت …
ساينا_سلماني

کپشن برای سیاه قلم

شب ها
بیهوده از این کوچه می گذرم
می دانی که خانه ی من این حوالی نیست
ظهرها
بیهوده در کافه ها به انتظار می نشینم
عصرها در ایستگاه
کاش یک نفر به شانه ام بزند که هی
کسی که با پای دلش رفته است
با قطار برنمی گردد
و چقدر خوب می شود
آن یک نفر تو باشی

کپشن برای سیاه قلم

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطربوی لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام … دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام … دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن … دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم … دوست می دارم …
پل الووار، ترجمه احمد شاملو

کپشن برای سیاه قلم

تو را نه عاشقانه ، نه عاقلانه ،
و نه حتی عاجزانه !
که تو را عادلانه در آغوش می کشم !
عدل مگر نه آن است ،
که هر چیز سر جای خودش باشد؟

قرارمان
همین بهار
زیر شکوفه های شعر…!
آنجا که واژه ها
برای تو گل می کنند !
آنجا که حرف های زمین افتاده ام ،
دوباره سبز می شوند
وَ دست های عاشقمان
گره در کارِ سبزه ها می اندازند ؛
قرارمان زیرِ چشم های تو !
آنجا که شعر
نم نم شروع می شود…!
مینا_آقازاده

کپشن برای سیاه قلم

به حسودان بگو
ما عاشق هميم!
چشمان تو پر از من است و
چشمان من پر از تو
من شبيه خودم و
تو شبيه هيچكس
به حسودان بگو
در آسمان ما
چيزى جز عشق پر نمی زند
که شايد از تماشای اين عشق دق کنند
يا در کوچه و بازار قصه مان جار زنند
.
امیر_وجود

کپشن برای سیاه قلم

آن روز‌ها هر وقت موهایت را باز می‌کردی
باد وزیدن می‌گرفت!
این خشکسالی بی دلیل نیست.
و جز من هیچکس دلیلش را نمی‌داند!
باد دل باخته بود.
و تو
موهایت را کوتاه کرده‌ای!
نزار قبانی

کپشن برای سیاه قلم

برای درخت‌های کنار جاده فرقی ندارد
کسی که در سفر است
می‌رود، یا می‌آید
برای من اما فرق زیادی دارند
درختان مسیری که از تو دورم می‌کنند
و درختان مسیری که با تو نزدیکم
لیلا کردبچه

کپشن برای سیاه قلم

جهان کوچکی‌ ست زندگی‌ ام
و تو
لطیف‌ ترین قدرت این جهانی
آغوش را تحریم کنی
بیچاره می‌شوم
کاظم خوشخو

کپشن برای سیاه قلم

درد بی درمان شنیدی؟
حال من یعنی همین
بی تو بودن درد دارد
می زند من را زمین
می زند بی تو مرا
این خاطراتت روز و شب
درد پیگیر من است
صعب العلاج یعنی همین
فریدون مشیری

کپشن برای سیاه قلم

یک شب که
هزار شب نمی‌شود
گره بزن
سیاهی موهایت را
به سیاهی شب
ماهم شو
رسول عظیمی

کپشن برای سیاه قلم

کشاورز دعای باران خواند
و باران آمد
کاش تو را خواسته بود
کاش تو آمده بودی
علیرضا روشن

کپشن برای سیاه قلم

تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می‌گیرند در شاخ تلاجن سایه‌ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا دره‌ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
 

کپشن برای سیاه قلم

تو خورشید درخشان نیمه شبم هستی
شمع فروزان راهنمای من
درخشان ترین ستاره‌ای هستی که دیده‌ام
حتی در روزهای تاریک و ابری
همه چیز روبراه می‌شود
وقتی که خورشید نیمه شب مرا لمس کند

کپشن برای سیاه قلم

موهای تو
واکنش پیچیده‌ ای‌ ست
که باد به سیاهی بخت من
نشان می‌دهد
کامران رسول زاده

کپشن برای سیاه قلم

دوستت دارم
و پنهان کردن آسمان
پشت میله‌های قفس
آسان نیست
آن‌چه که پنهان می‌ماند خون است
خون است و عسل
که به نیش زنبوری
آشکار می‌شود
دوستت دارم
و نقشه‌ای از بهشت را می‌بینم
دورادور
با دو نهر از عسل
که کشان کشان
خود را به خانه من می‌رسانند
محمد شمس لنگرودی

کپشن برای سیاه قلم

جدید ترین متن های کوتاه ایران / هزاران بیو جدید و وضعیت کوتاه [پیشنهادی] | تاو بیو

کپشن برای سیاه قلم

ﻣاﻟ ﻣﻧ ﺑاﺷ ﻛﻫ ﻫﻣﻳﺷﻫ ﻣﻧ ﻣاﻟ ﺗﻭ ﺑﻭﺩﻣ🙃❤️ # دوستت دارم # تتلو

کپشن برای سیاه قلم

زندگی بالا و پایین دارد،فراز و فرود در آن میان دستِ دوست است که گرما می دهد به دستان یخ کرده ات ای قلب من! # بامعرفت

کپشن برای سیاه قلم

دلم گرفت آنگاه که دانستم روزی همانند من زخم خوردی و من تازه فهمیدم! # ادبی

کپشن برای سیاه قلم

⊄ از قشنگیای دنیا دختریه که با تمام وجودش کار میکنه تا خودش به آرزوهاش برسه!🦋🌿🐝 ⊅ # انگیزشی # زندگی # دختر

کپشن برای سیاه قلم

هنوزم تو لبات واسہ من

انگار یہ جزیرہ ے دیگس..!🖤🌊 # تتلو

کپشن برای سیاه قلم

من سَلیقم دقیقا شبیہ قبل تو بود…!🖤 # تتلو

کپشن برای سیاه قلم

ﺗﻭ ﭼِﺷَﻣ اَﺷﻛﻳ ﻧﻣﻭﻧﺩﻫ ﻛﻫ ﻭاﺳﺗ ﺩﺭﻳا ﺑﺳاﺯﻣ🙂🌊 # عشق یک طرفه # دلتنگی # تتلو

کپشن برای سیاه قلم

در میان شلوغی پر هیاهو عجیب تنهاو خاموش بنظر می رسد این دخترک! # سکوت # دختر

کپشن برای سیاه قلم

واژه به واژه کلماتِ جملاتِ من مفهومی عمیق دارد ولی مبهم! # متفرقه # ادبی

کپشن برای سیاه قلم

عجیب کلافه است این منِ من در میان نزاعِ عقل و افکار بی انتهای من! # زندگی # خسته

کپشن برای سیاه قلم

مثل ماه میشم ویاد می گیرم حتی زمانی ک کامل نیستم بدرخشم …. # انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

بخند عزیز من اونقدر بخند

تا اندوه از قلبت رخت بر بندد . . # آرامش # ادبی

کپشن برای سیاه قلم

نگران بدی های که بهتون شده نباشید دنیا هیچ وقت آلزایمر نمی گیره # زندگی # حقیقت # کارما

کپشن برای سیاه قلم

از خود عالمی بخواه وازعالمی هیچ 🙂 # ادبی

کپشن برای سیاه قلم

وقتی توسکوت داری تلاش میکنی کسی نمیدونه به چی تلاش کنه . . # انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

در سکوت پیروز شو

بزار فک کنن هنوز یه بازنده ای # سکوت # انگیزشی

کپشن برای سیاه قلم

برای الماس تراشیدن باید درد تراشیده شدن روهم تحمل کرد…💎 # سکوت

کپشن برای سیاه قلم

•گفت که با بال و پَری

من پَر و بالَت نَدَهَم

در هَوَسِ بال و پَرَش

بی پَر و پَر کَنده شُدم• # ادبی # عشق یک طرفه # نامردی

کپشن برای سیاه قلم

سکوت را بهر ما آفریده خداوند تا مبادا نگوییم آنچه را که ناگفتنی است! # سکوت

کپشن برای سیاه قلم

بدترین مانع خوشی زندگی آن افکاری است که پریشان می‌کنند مغز ساده را و همچون جمجمه می‌شوند قفس برای او اما با تفاوت اینکه آن قفس برایش حتمی چون حیات است و این قفس چون چاهی تنگ خفه می‌کند اورا! # ادبی

کپشن برای سیاه قلم

شاید باورت نشود امامن با خود نیست غریبه ام چه برسد به بقیه!!! # بی تفاوت

کپشن برای سیاه قلم

تمام غصه های دنیا را میشه با یک جمله تحمل کرد:

خدایا می دانم که می بینی🥀💫 # خدا

کپشن برای سیاه قلم

به صورت حیوانات نزنید

زیرا حیوانات حمد و تسبیح خدا می گویند # ادبی

کپشن برای سیاه قلم

من واسه شبايی كه دلم ميخواس تنهايی تو خيابونا قدم بزنم اما چون دختر بودم و شهر ناامن بود بايد كيو نبخشم؟(: # نامردی # دختر

کپشن برای سیاه قلم

من همونیم که زبونم 6 متره،ولی فقط کافیه دلم بشکنه میشم لال ترین آدم دنیا…❤️‍🩹؛ # سکوت # نامردی

کپشن برای سیاه قلم

ژرف ترین قسمت مغز هم عاجز است از فیلتر کردن افکار بی انتهای من! # متفرقه

کپشن برای سیاه قلم

برای فرار از همه چیز بستن چشمان و گوش سپردن به اهنگ کافی است آیا؟؟! # زندگی # خسته

کپشن برای سیاه قلم

تو رو از خودت می‌دزدم… از همه پنهانت می‌کنم ❤️ # دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

این روح و این جسم (به ظاهر) به من تعلق دارن

ولی بیش‌تر از اونی که مال من باشن، به تو تعلق دارن # دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

تو سفر منی، فقط تو مقصد و سرنوشت منی❤️ # دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

به هر قیمتی به من آرامش بده (حتی اگه این آرامش دروغین باشه) 🖤 # عشق یک طرفه # دروغ

کپشن برای سیاه قلم

حتی با وجود نقص‌ها و کاستی‌هام، عشق من حقیقی و کامله # دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

بگو کی گفته دستام بدونِ تو یخ میزنن؟

کی گفته که اصلا راجع بهت، حرف میزنم؟!  # عشق یک طرفه

کپشن برای سیاه قلم

به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاكو تو رفتي و هنوز

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم # دوستت دارم # دلتنگی # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

پاسخ فروغ فرخزاد :

من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك

لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من # دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

یه قربون صدقه زیبای ترکی هم هست میگه:
سَن مَنیم بالاجا اورَییمون بیوک دونیاسیسان

یعنی تو دنیا بزرگ قلب کوچیکمی❤️🌍 # دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

‏تو زبون کوردی یه واژه هست به اسم «هایش»اینو وقتی به کار میبریم که دیگه از زندگی بریدیم و غممون به جایی رسیده که با گریه هم آروم نمیگیریم و تهه سنگ شدنه،هایش…! # دلتنگی

کپشن برای سیاه قلم

طرح لبخندِ تو،

پايان پريشانی‌هاست.

دلبر❤️ # دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

همه چیز سر جاش قشنگه، مثل لبام روی لبات ♡︎ # زندگی

کپشن برای سیاه قلم

〰-تو چی میخوای؟

+بدون فکر کردن به آینده ای که معلوم نیست در اون چه اتفاقی بیافته، از کنارش بودن لذت ببرم! # چینی

کپشن برای سیاه قلم

〰 ولی اگه تو چشمای من نگاه کنی

حس میکنی یه ستاره ای

توی شب تاریک # چینی # دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

ܩـ‌حـ بـ چـ‌پــ‌ܩـ‌ܩ نـ‌ـے کـ‌ دربـ‌ارܩ چـ‌ـے فـ‌کــ مـ‌یـ‌کـ‌نـ‌یـ‌نــ 😉

.

.

الـ‌بـ‌تـ‌ه گـ‌.و خـ‌وردیـ‌ن بـ‌د فـ‌کــ کـ‌نـ‌یـ‌نـ‌ا ولـ‌ـے بـ‌ازܩ بــ چـ‌پـ‌ܩ نـ‌ی . . ! # لاتی # مغرور # بی تفاوت

کپشن برای سیاه قلم

“وَقـ‌تـ‌ی بَـ‌رای دیـ‌گَـ‌ران لُـ‌قـ‌مِـ‌ه بُـ‌زُرگـ تَـ‌ر اَز دَهـ‌انِـ‌شـ‌ان بـ‌اشـ‌ی آنـ‌هـ‌ا چـ‌اره ای نَـ‌دارَنـ‌د جُـ‌ز آنـ‌کِـ‌ه خُـ‌ردَت کُـ‌نَـ‌نـ‌د تـ‌ا بَـ‌رایِـ‌شـ‌ان اَنـ‌دازه شَـ‌وی ؛مُـ‌راقِـ‌ب مُـ‌عـ‌اشِـ‌رَت هـ‌ایَـ‌ت بـ‌اش . . !

کـ‌تـ‌اب زنـ‌دگـ‌ی و هـ‌نــ‌ر‌ پـ‌یـ‌کـ‌اسـ‌و # ادبی # حقیقت

کپشن برای سیاه قلم

باخت وناراحتی که باعث بشه آدمارو بشناسی خودش یه برگ برندس …! # نامردی # حقیقت

کپشن برای سیاه قلم

مظلوم ترین آدم که باید خودش حال خودش رو خوب کنه…! # حقیقت

کپشن برای سیاه قلم

‏خونه‌مون یهو انقد سرد شد؛

که در یخچالو باز کردم سيب بردارم، مامانِ سيب ِ داد زد “بذار کاپشنشو بپوشه الان میاد”.😹😹 # شاد

کپشن برای سیاه قلم

تو پادشاه قلبم هستی وهیچ انقلابی نمی‌تواند توراحذف کند # ادبی # دوستت دارم

کپشن برای سیاه قلم

هرجا که دیدی دلت شکسته بدون اه‍ من بوده:))🤌🏻🖤 # نامردی

کپشن برای سیاه قلم

خورشید پشت کوه ها آرام گرفت

خاکستری سیاهی اسمان را فرا گرفت

نمیدونم کجایی تو

اصلا تو این جهانی تو

کاشکی کنارم بودی

ماه امشبم بودی # دلتنگی

کپشن برای سیاه قلم

جای زخم افکار از هر زخم دیگری عمیق تر است

_ مادام پامفری🍏 # ادبی # حقیقت

کپشن برای سیاه قلم

دوباره باران گرفت
باران معشوقه‌ی من است
به پیش بازش در مهتابی می‌ایستم‌
می‌گذارم صورتم را و
لباسهایم را بشوید
اسفنج وار
باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی‌های شاد!
باران یعنی قرار‌های خیس
باران یعنی تو برمی‌گردی
شعر بر می‌گردد
پاییز به معنی رسیدن دست‌های تابستانی توست
پاییز یعنی مو و لبان تو
دست‌کش‌ها و بارانی تو
و عطر هندی‌ات که صد پاره‌ام می‌کند
باران، ترانه‌ای بکر و وحشی ست
رپ رپه‌ی طبل‌های آفریقایی ست
زلزله وار می‌لرزاندم!
رگباری از نیزه‌ی سرخ پوستان است
عشق در موسیقی باران دگرگون می‌شود
بدل می‌شود به یک سنجاب
به نریانی عرب یا پلیکان غوطه ور در مهتاب!
چندان که آسمان سقفی از پنبه‌های خاکستری ابر می‌شود
و باران زمزمه می‌کند
من، چون گوزنی به دشت می‌زنم
دنبال عطر علف
و عطر تو که با تابستان از این جا کوچیده!

کپشن برای سیاه قلم

کتاب‌های کودکی ام را که در مدرسه‌ها
خوانده ام از من بگیرید
نیمکت‌های مدرسه را
گچ ها… قلم ها… و تخته سیاه را
و به من کلمه‌ای بدهید
تا آن را مثل گوشواره‌ای به گوش معشوقم بیاویزم
انگشتانی تازه می‌خواهم‌
برای دیگرگونه نوشتن
از انگشتانی که قد نمی‌کشند
از درختانی که نه بلند می‌شوند و نه می‌میرند، بیزارم
انگشتانی تازه می‌خواهم
به بلندای بادبان زورق و گردن زرّافه
تا برای محبوبم پیراهنی از شعر ببافم

کپشن برای سیاه قلم

وقتی عاشقم
حس می‌کنم سلطان زمانم
و مالک زمین و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشید می‌رانم
وقتی عاشقم
نور سیالی می‌شوم
پنهان از نظر‌ها
و شعر‌ها در دفتر شعرم
کشتزار‌های خشخاش و گل ابریشم می‌شوند
وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران می‌کند
و سبزه بر زبانم می‌روید
وقتی عاشقم
زمانی می‌شوم خارج ازهر زمان
وقتی بر زنی عاشقم
درختان پابرهنه
به سویم می‌دوند

کپشن برای سیاه قلم

بهت قول دادم فورا تمامش کنم.
اما وقتی دیدم قطره‌های اشک از چشمانت فرو می‌غلتند
دستپاچه شدم
و آنگاه که چمدان‌ها را روی زمین دیدم
فهمیدم که تو به این سادگی‌ها قابل کشتن نیستی
تو وطنی
تو قبیله‌ای
تو قصیده‌ای پیش از سروده شدن
تو دفتری تو راه و مسیری
تو کودکی هستی
تو ترانه‌ی ترانه‌هایی
تو ساز و آوازی
تو درخشنده‌ای
تو پیامبری.

کپشن برای سیاه قلم

دشنه‌ات را از سینه‌ام بیرون بکش
بگذار زندگی کنم
عطر تنت را از پوستم بگیر و
بگذار زندگی کنم
بگذار با زنی تازه آشنا شوم که
نامت را از خاطرم پاک کند و
کلاف حلقه شده گیسوانت را از دور گلویم بگشاید
۲۴. آه‌ای بانوی من!
اگر که هدایت این روزگار در دستان من بود
سالی را تنها برای تو خلق می‌کردم
که روزهایش را همانگونه که دوست داری جدا کنی
و به هفته‌هایش همانطور که دوست داری تکیه کنی
و آفتاب بگیری و برقصی.
و هرچه که می‌خواهی
بر روی ماسه‌های ماه‌های آن بنویسی..
هر سال که سپری می‌شود.
تو همچنان عشق من باقی خواهی ماند

کپشن برای سیاه قلم

تو با کدام زبان صدایم می‌زنی
سکوت تو را لمس می‌کنم
به من که نگاه می‌کنی
به لکنت می‌افتم
زبان عشق سکوت می‌خواهد
زبان عشق واژه‌ای ندارد
غربت ندارد
حضور تو آشناست
از ابتدای تاریخ بوده است
در همه زمانه‌ها خاطره دارد
تو با کدام زبان سکوت می‌کنی‌
می‌خواهم زبان تو را بیاموزم

کپشن برای سیاه قلم

من، اما آمده‌ام
تا از تو تشکر کنم
به‌خاطر گل‌های اندوهی
که در درونم کاشتی
از تو آموختم
که گل‌های سیاه را دوست بدارم.
بخرم.
و جای‌جای اتاقم را با آن بیارایم…

کپشن برای سیاه قلم

همه گل‌هایم
ثمره باغ‌های توست
و هر می‌که بنوشم من
از عطای تاکستان توست
و همه انگشتری‌هایم
از معادن طلای توست
و همه آثار شعری ام
امضای تو را پشت جلد دارد

کپشن برای سیاه قلم

دوستم داشته باش
از رفتن بمان!
دستت را به من بده
که در امتداد دستانت
بندری است برای آرامش

کپشن برای سیاه قلم

مرا جوری در آغوش بگیر
که انگار فردا می‌میرم؛ و فردا چطور؟
جوری در آغوشم بگیر
که انگار از مرگ بازگشته ام

کپشن برای سیاه قلم

نمی‌توانم با تو بیش از پنج دقیقه بنشینم
و ترکیب خونم دگرگون نشود
و کتاب‌ها
و تابلو‌ها
و گلدان‌ها
و ملافه‌های تختخواب از جای خویش پرنکشند
و توازن کره زمین به اختلال نیفتد

کپشن برای سیاه قلم

من چیزی از عشق مان
به کسی نگفته‌ام!
آن‌ها تو را هنگامی که
در اشک‌های چشمم
تن می‌شسته‌ای دیده اند

کپشن برای سیاه قلم

می‌بوسمت
بدون سانسور
و می‌گذارمت تیتر درشت روزنامه
آنجا که حروفش را بی پروا چیده اند
وخبرهایش را محافظه کارانه
و من همیشه
زندگی را آسان گرفته ام
عشق را سخت

کپشن برای سیاه قلم

زن
مردی ثروتمند یا زیبا
یا حتی شاعر نمی‌خواهد
او مردی می‌خواهد
که چشمانش را بفهمد
آن گاه که اندوهگین شد
با دستش به
سینه اش اشاره کند
و بگوید: اینجا سرزمین توست

کپشن برای سیاه قلم

بهت قول دادم برنگردم.
اما برگشتم
و از اشتیاق نمیرم، اما مردم
به چیز‌هایی بزرگتر از خودم قول دادم
با خودم چکار کردم؟
از شدت صداقت دروغ گفتم
و خدا را شکر که دروغ گفتم.

کپشن برای سیاه قلم

من
رازی را پنهان نکرده‌ام
قلبم کتابی است
که خواندنش برای تو آسان است
من
همواره تاریخ قلبم را می‌نگارم
از روزی که در آن
به تو عاشق شدم!

کپشن برای سیاه قلم

همه محاسبات مرا در هم ریخته‌ای
تا یک ساعت پیش
فکر می‌کردم
ماه در آسمان است.
اما یک ساعت است
که کشف کرده ام
ماه
در چشمان تو جای دارد

کپشن برای سیاه قلم

تو را دوست نمی‌دارم به خاطر خویش
لیکن دوستت دارم تا چهره زندگی را زیبا کنم
دوستت نداشته‌ام تا نسلم زیاد شود
لیکن دوستت دارم
تا نسل واژه‌ها پرشمار شود

کپشن برای سیاه قلم

بدون ترس
دوستم بدار
و در خطوط دست هایم
ناپدید شو
برای یک دو هفته، نه، برای یک دو روز
برای یک دو ساعت‌ای عزیز
دوستم بدار
برای یک دو ساعت آه
مرا به جاودانگی چه کار؟

کپشن برای سیاه قلم

اگر یارم هستی کمکم کن
تا از تو دور شوم
اگر دلدارم هستی کمکم کن
تا شفا یابم
اگر می‌دانستم عشق چنین خطرناک است
عاشقت نمی‌شدم
اگر می‌دانستم دریا اینقدر عمیق است
به دریا نمی‌زدم
اگر پایان را می‌دانستم
آغاز نمی‌کردم!
دلتنگت هستم
یادم بده چگونه ریشه‌های عشق را درآورم
یادم بده چگونه اشک‌هایم را تمام کنم
یادم بده چگونه قلب می‌میرد
و اشتیاق خودکشی می‌کند!
اگر پیامبری
از این جادو، از این کفر
رهایم کن
عشق، کفراست پس پاکم کن
بیرونم بکش از این دریا
که من شنا نمی‌دانم!
موجی که در چشمانت جاری ست
مرا به درون خود می‌کشد
به ژرف‌ترین جا
به عمیق‌ترین نقطه!
حال آنکه نه تجربه‌ای دارم
نه قایقی
اگر ذره‌ای پیشِت هستم عزیزم.
دستم را بگیر
که از فرق سر تا نوک پا عاشقم
و در زیر آب نفس می‌کشم
و ذره ذره غرق می‌شوم
غرق میشوم
غرق…!

کپشن برای سیاه قلم

نامه‌هایت در صندوق پستی من
کبوترانی خانگی‌اند
بی‌تاب خفتن در دست‌هایم
یاس‌هایی سفیدند
به خاطر سفیدی یاس‌ها از تو ممنونم‌
می‌پرسی در غیابت چه کرده‌ام؟
غیبتت؟!
تو در من بودی!
با چمدانت در پیاده‌رو‌های ذهنم راه رفته‌‏ای!
ویزای تو پیش من استُ
بلیط سفرت!
ممنوع الخروجی
از مرز‌های قلب من
ممنوع الخروجی
از سرزمین احساسم
نامه‌هایت کوهی از یاقوت است
در صندوق پستی من
از بیروت پرسیده بودی
میدان‌ها و قهوه‌خانه‌های بیروت.
بندر‌ها وُ هتل‌ها وُ کشتی‌هایش
همه وُ همه در چشم‌های تو جا دارند!
چشم که ببندی
بیروت گم می‌شود

کپشن برای سیاه قلم

تو را بسیار دوست دارم
و می‌دانم که شیوه عشق من
کهنه شده است
شریان‌های قلبم
کهنه شده است
آمدن نامه بر من به پیش تو
و بردن گل‌های زیبا به خانه ات
همه آیین‌هایی کهنه شده است
تو را بسیار دوست دارم
و رویای من این است که مرا
در پیراهنی نو مبهوت کنی
و با عطری تازه، دیدگاهی تازه
و رویای من این است
که بارانی از شط بلند پرسش‌ها
بر من بباری
و چون خوشه گندم از پارچه ناز بالش بشکفی
تو را بسیار دوست دارم
و می‌دانم که نمی‌دانی
و مسئله این است

کپشن برای سیاه قلم

دوستت دارم
و نگرانم روزی بگذرد
که تو تن زندگی‌ام را نلرزانی
و در شعر من انقلابی بر پا نکنی
و واژگانم را به آتش نکشی
دوستت دارم
و هراسانم دقایقی بگذرند.
که بر حریر دستانت دست نکشم
و، چون کبوتری بر گنبدت ننشینم
و در مهتاب شناور نشوم
سخن‌ات شعر است
خاموشی‌ات شعر
و عشقت
آذرخشی میان رگ‌هایم
چونان سرنوشت

کپشن برای سیاه قلم

گفتارت فرش ایرانی‌ست
و چشمانت گنجشککان دمشقی
که می‌پرند از دیواری به دیواری
و دلم در سفر است، چون کبوتری بر فراز آب‌های دستانت
و خستگی در می‌کند در سایه‌ی دیوارها…
و من دوستت دارم‌
می‌ترسم، اما که با تو باشم‌
می‌ترسم که با تو یکی شوم‌
می‌ترسم که در تو مسخ شوم
تجربه یادم داده که از عشق زنان دوری کنم
و از موج‌های دریا.
اما با عشقت نمی‌جنگم… که عشق تو روز من است
با خورشید روز نمی‌جنگم
با عشقت نمی‌جنگم …
هر روز که بخواهد می‌آید و هروقت بخواهد می‌رود
و نشان می‌دهد که گفتگو کی باشد و چگونه باشد

کپشن برای سیاه قلم

دوست داشتنت را
از سالی به سال دیگر
جابه‌جا می‌کنم
انگار دانش‌آموز مشق‌اش را
در دفتری تازه پاکنویس می‌کند
جابه‌جا می‌کنم …
صدایت
عطرت
نامه‌هایت
و شماره‌ی تلفن
و صندوق پستی ات را‌
می‌آویزمشان به کمد سال جدید
و …
اقامت دائمی در قلبم
را به تو می‌دهم…

کپشن برای سیاه قلم

بانوی من!
رسوایی زیبایم!
که با تو خوشبو می‌شوم
تو شعری شکوهمندی
که آرزو می‌کنم
امضای من در پای تو باشد
و سحر بیانی
که طلا و لاجوردش می‌چکد
مگر می‌توانم
در میدان‌های شعر فریاد نزنم:
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
مگر می‌توانم
خورشید را در کشوهایم نگه دارم
مگر می‌شود
با تو در پارکی قدم بزنم
و ماهواره‌ها
کشف نکنند که تو دلدار منی

کپشن برای سیاه قلم

سپاس باد شما را
سپاس باد شما را
محبوب من به مرگ نشست
اکنون می‌توانید
بر مزار این شهید
باده‌ای سر دهید
و شعرم از پای درآمد
آیا جز ما
هیچ ملتی در دنیا
شعر را شهید می‌کند؟
بلقیس
آن زیباترین شاه‌بانوی بابل
بلقیس
آن موزون‌ترین نخل در سرزمین عراق
هنگامی که می‌گذشت
طاووس‌ها با او می‌خرامیدند
و آهوان از پی‌اش می‌دویدند
بلقیس،‌ ای درد من
و‌ای درد شعر
هنگامی که انگشتان بر تنش دست می‌کشند
آیا پس از گیسوی تو
سنبله‌ها بلند خواهند شد؟‌
ای نینو‌ ای سبز
ای کولی طلا رنگ من
ای که امواج دجله
هنگام بهار
زیباترین خلخال‌ها را به پای تو می‌بست
تو را از پای درآوردند.
کدامین امت عرب است
که آواز بلبلان را نابود می‌کند؟
پهلوانان عرب کجایند؟
کجا هستند
این‌جا
قبیله، قبیله را می‌خورد
روباه، روباه را می‌درد
و عنکبوت، عنکبوت را
ماه من
به دیدگان تو سوگند
که بی شماران ستاره در آن پناه می‌گیرند
عرب را رسوا خواهم کرد
آیا پهلونی‌ها، دروغی عربی است
یا تاریخ نیز مانند ما
دروغ می‌گوید؟
بلقیس
خود را از من مگیر
که پس از تو دیگر
خورشید سواحل را روشن نمی‌کند
در بازجویی خواهم گفت
که دزدان در لباس سربازان ظاهر شده‌اند
و رهبران در هیأت ملاکان.
خواهم گفت
که داستان‌های اصیل
سخیف‌ترین حکایت‌هایی هستند که به تعریف آمده‌اند.
بلقیس
ما از قبیله‌ای هستیم که مردمانش
فرق گل و زباله را نمی‌دانند
این است تاریخ ما.
بلقیس‌
ای شهید‌ای شعر‌ای پاک
گوش کن:
«سبا» ملکه‌ی خویش را می‌جوید
درود مردم را پاسخ‌گوی.‌
ای شاه‌بانوی شکوهمند‌
ای تجسم عظمت «سومری»‌
ای گنجشک دلنشین‌
ای تندیس گرانبها
و‌ای اشکی که بر گونه‌ی مجدلیه جاری شدی
آیا آن روز که تو را از «سواحل اعظمیه»
به این جا آوردم
بر تو ستم کردم؟
این وطن
هر روز یکی را پس از دیگری از پای درمی‌آورد
و هر لحظه در کمین قربانی تازه‌ای است

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *