متن گله مندی

شعر گله مندی از یار

تو زندگی خیلی از ما یه شبایی بوده که فقط خدا میدونه چجوری سر کردیم تا صبح

متن گله مندی از عشق

متن گله مندی از عشق

خدایا میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد !

متن گله مندی از روزگار

به شدت نیاز دارم یکی پایین زندگیم بنویسه : چند سال بعد …

متن گله مندی از خانواده

کرم دندانهایم را خورد …
از بس در قاب زندگی گفتم : سیب !

متن گله مندی از عشق

تلخ ترین قسمت زندگی اون جاییه که آدم به خودش میگه : چی فکر می کردیم و چی شد !

متن گله مندی از دوستان

موضوع غم انگیز در خصوص زندگی ، کوتاه بودن آن نیست
بلکه غم انگیز آن است که ما زندگی را خیلی دیر شروع میکنیم

متن گله مندی از دوستان

متن گله مندی از دوست

زندگی زمان دارد
و زمان میگذرد هر دو میگذرند و ما مینگریم ؛
زندگی ٬ زمان تیک تاک با صدای قلب هماهنگ می شود
هر دو باهم می نوازند و میروند تا پایان هر دو سکوت باشد و ایست

متن گله مندی از همکار

سکوت نکن
زمزمه کن گاهی !
قدم بزن در کوچه های زندگی
و گاهی آرام پرواز کن
این آبی بیکران مال تو نباشد …
مال کیست ؟

متن گله مندی از دوستان

هیچ گرسنه ای باقی نمی ماند
شک ندارم همین روزها
همه سیر میشوند ، از زندگی …

متن گله مندی از دوستان

باران کمی آهسته تر ، اینجا کسی در خانه نیست
من هستم و تنهایی و دردی که نامش زندگیست !

متن گله مندی از دوست

غروب جمعه …
از زندگی من دلباز تر است

متن گله مندی از خدا

متن گله مندی از خانواده

زندگی مثل دیکته است، هی غلط مینویسیم و هی پاک میکنیم،
دوباره مینویسیم و باز پاک میکنیم، غافل از اینکه یه روز داد میزند ورقه ها بالا…

متن گله مندی از دوستان

زندگی…
خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود
زندگی…
حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر
زندگی…
باور دریاست در اندیشه ماهی ، در تنگ
زندگی…
ترجمه روشن خاک است ، در آیینه عشق
زندگی…
فهم نفهمیدن هاست

متن گله مندی از دوست

گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر میشود که میخواهم تا سقف آسمان پرواز کنم
و رویش دراز بکشم آرام و آسوده ، مثل ماهی حوضمان که چند روزی است که روی آب شناور است

متن گله مندی از دوست

زندگی تلخ ترین…
خواب من است!
خسته ام خسته از این خواب بلند

متن گله مندی از همکار

کاش زندگی از آخر به اول بود..
پیر بدنیا می آمدیم..
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم..
سپس کودکی معصوم می شدیم و در
نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم…!!!

متن گله مندی از خانواده

متن گله مندی از دوستان

ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺮﺽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ
ﻃﻮﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﮐﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﯾﻦ ﺭﻧﺪﺍﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ب ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﯽ ﺳﺖ ک ب ﺁﻥ ﻣﺤﮑﻮﻣﻢ…

متن گله مندی از همسر

میــدونـ ــی چـیـه؟ چـــیز خـاصــی نــیــست فـقـط یـــکم خستــم از زندگـی
یـکم میخوام بـــخوابم یـــکــم مـــیـــخــوام نـــبـــاشم

متن گله مندی از عشق

زندگی ، ساعتی شنی ست
گاه لازم است زیر و رو شود !

متن گله مندی از همکار

راه رفتن را یاد گرفتیم
تا دویدن را بلد شویم
دویدن را یاد گرفتیم
تاراهی برای زودتر رسیدن بیابیم
دویدیم و دویدیم و دویدیم
بی آنکه بدانیم سهم ما از زندگی
فقط دویدن بود
نه رسیدن

متن گله مندی از عشق

چقدر عبرت در این عروسک هاست، و ما از عروسک کمتریم …
آن ها مرده بودند و زندگی می کردند، ما زندگی می کنیم و مرده ایم …

متن گله مندی از عشق

شعر گله مندی

در هیاهوی زندگی دریافتم ؛
چه بسیار دویدن ها،که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم ،
چه بسیار غصه ها،که فقط باعث سپیدی موهایم شد
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،
دریافتم،کسی هست که اگر بخواهد “می شود”
و اگر نخواهد “نمی شود”

متن گله مندی از روزگار

خب غم هم آدمست دیگر
حق دارد
مثل خیلی ها
سرش را پایین بی اندازد و!
یکراست یاید بنشیند کنج دل ما
در زندگی من!
روزهایی هستند که نیستند
وروزهایی نیستند که هستند.

شعر گله مندی از یار

زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست شاید آن خنده که امروز دریغش
کردیم آخرین فرصت خندیدن ماست زندگی همهمه مبهمی از خاطره هاست!
هر کجا خندیدیم،زندگی هم آنجاست زندگی شوق رسیدن به خداست خنده
کن بی پروا خنده هایت زیباست.

متن گله مندی از همکار

“آدم ها” می آیند
گاهی در زندگی ات می مانند
گاهی در خاطره ات،
آن ها که در زندگی ات می مانند!
همسفر می شوند
آن ها که در خاطرت می مانند!
کوله پشتی تمام تجربیاتت برای سفر .

متن گله مندی از خانواده

اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه ؟
دیدی اشتباه کردی
دوستت دارم حرف نیست یه زندگیه!
اما زندگی دو حرف بیشتر نیست : تو.

متن گله مندی از عشق

شعر گله مندی

از مـهمترین مزیتهای زندگی در کانون گرم خانواده نسبت به زندگی مجردی تقسیم پشه ها بین اعضای خانوادست .

متن گله مندی از عشق

اغلب فکر میکنیم اینکه یاد کسی هستیم و با خاطره ی کسی زندگی می کنیم ، منتی است بر گردن او غافل از اینکه اگر یاد کسی هستیم این هنر اوست ، نه هنر ما.

شعر گله مندی از یار

خدایا
اندکی نفهمی عطا کن
که راحت زندگی کنیم
مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم.

متن گله مندی از دوست

هیچوقت حسرت زندگی آدمایی که
از درونشون خبر نداری نخور ؛
هر قلبی دردی دارد ،فقط نحوه ابراز آن فرق دارد ؛!
بعضی ها آن را در چشمانشان پنهان میکنند
و بعضی ها در لبخندشان!
خنده را معنی به سرمستی مکن
آنکه میخندد غمش بی انتهاست .

شعر گله مندی

اشک ک می ریزم شک میکنم
اشک من از غم است یا شادی
آخر این روزها مرز باریکی نهاده ای میان احساسم!
نمی دانم اصلا نکند کمی مرده ام
و زندگی نامی پر رنگ بر تیتراژ جوانیست!
برای کمی آرامش داشتن عزیزانم.

متن گله مندی از خانواده

متن گله مندی از دوست

در زندگی!
هرکسی را که دوست بداری از او ضعیفتری
زیرا برای راضی نگه داشتنش!
حاضری دست به هرکار اشتباهی بزنی.

متن گله مندی از همسر

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است
ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو
شاهراهیست که منزلگه دلدار من است
بنده طالع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدار من استطبله عطر گل و زلف عبیرافشانش
فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران
کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
نرگس او که طبیب دل بیمار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من استتفسیر: دوستان خود را فراموش نکن. از عیب جویی بی خردان بیمی به دل راه نده. در امر ازدواج موفق و سعادتمند خواهی شد.

متن گله مندی از عشق

روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است
دیدن روی تو را دیده جان بین باید
وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است
تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من استدولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش
زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است
یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل و نسرین من است
حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شیرین من استتفسیر: دیگر خسته شده ای. صبرو قرار نداری از سرگردانی خسته ای و این باعث دل شکستگی تو شده است. فقر و بی پولی عذابت می دهد. مقصود و مراد تو همان ثروت است که برای رسیدن به آن خود را به هر آب و آتشی می زنی. نترس روزی خواهد رسید که همه ی مردم تو را تحسین کنند و از تو کمک می خواهند.

متن گله مندی از دوستان

منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک
نوای من به سحر آه عذرخواه من است
ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
گدای خاک در دوست پادشاه من است
غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من استمگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی
رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است
از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش و گو گناه من استتفسیر:با یک عذرخواهی همه چیز درست می شود و انشاالله از بند غم رهایی خواهی یافت. خداوند از تو حرکت می خواهد و خود برکت عطا می فرماید. روی به آستان حق بیاور تا به مقام عالی برسی.

متن گله مندی از عشق

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره لیلی مقام مجنون استدلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون استز بیخودی طلب یار می‌کند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون استتفسیر: روشنایی و آفتاب خوبی ها در حال طلوع است و این طلعت بسیار مبارک است و سعادت به همراه دارد. اتفاقات شیرینی رخ خواهد داد . شما از در آشتی در می آیید. لحن کلامت را زیباتر کن. خاطرات دردآور را فراموش کن. کاری را که می خواهی انجام بده چون سود سرشاری برایت دارد.

متن گله مندی از دوست

متن گله مندی از همکار

خم زلف تو دام کفر و دین است
ز کارستان او یک شمه این است
جمالت معجز حسن است لیکن
حدیث غمزه‌ات سحر مبین است
ز چشم شوخ تو جان کی توان برد
که دایم با کمان اندر کمین است
بر آن چشم سیه صد آفرین باد
که در عاشق کشی سحرآفرین استعجب علمیست علم هیئت عشق
که چرخ هشتمش هفتم زمین است
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبین است
مشو حافظ ز کید زلفش ایمن
که دل برد و کنون دربند دین استتفسیر: در راه رسیدن به مقصود دچار گرفتاری و مشکلات شده ای. از مکر و حیله ی دشمن در امان نباش زیرا به موقعیت تو حسادت می ورزد. با کمی درایت و توکل بر خدا می توانی به مقصود خود نائل شوی.

متن گله مندی از عشق

دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوستمن که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست
بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست
هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوستملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوستتفسیر: هر چقدر کوشش کنی همانقدر نتیجه می گیری. به امید این نباش که از غیب برایت کاری انجام شود. همه چیز برای موفقیت مهیاست. کمی همت لازم است. کوچکترین خلافی باعث می شود هر چه را به دست آورده ای از دست بدهی. پایت را از گلیم خویش درازتر نکن. خداوند گواه بر اعمال توست. تلاشت را بیشتر کن چون عمر زودگذر است.

متن گله مندی از روزگار

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست
خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوستدلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست
حافظ از معتقدان است گرامی دارش
زان که بخشایش بس روح مکرم با اوستتفسیر: آن کسی را که به او علاقه مندی از تو دور می شود و تو افسرده و غمگین هستی. عشق و محبت گره از مشکل تو می گشاید. با کمی تلاش و اراده می توانی به مقصود خود برسی.

شعر گله مندی

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوستمگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوستنه این زمان دل حافظ در آتش هوس است
که داغدار ازل همچو لاله خودروستتفسیر: به مراد و آرزوی خود خواهی رسید زیرا همه ی هدف تو رسیدن به آمال و آرزوهایت است. غم و اندوه را از وجود خود دور کن که فایده ای برای تو ندارد.

شعر گله مندی

دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست
چندان گریستم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست
هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موستدارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست
بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد
با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست
عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام
زان بوی در مشام دل من هنوز بوست
حافظ بد است حال پریشان تو ولی
بر بوی زلف یار پریشانیت نکوستتفسیر: دوستی به تو کمک می کند، دست او را پس نزن. به خاطر کاری که کرده ای تو را می بخشد. خود را پنهان نکن. سری در این کار است که با گفتگو و مشورت حل می شود. مطمئن باش پریشانی ات برطرف شده و حالت نیکو می گردد.

متن گله مندی از خانواده

متن گله مندی از همسر

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست
دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم
زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوستسیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند بر حسب اختیار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست
ماییم و آستانه عشق و سر نیاز
تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوستدشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک
منت خدای را که نیم شرمسار دوستتفسیر: رسیدن خبر خوش نزدیک است که نوید فتح و خوشبختی می دهد. از حریفان و رقیبان نترس. خداوند فتنه ی آنها را خنثی می کند. بخت با توست، اطرافیانت تکیه گاه محکمی برای تو خواهند بود. به جای غرور وقار داشته باش.

متن گله مندی از خدا

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوستدل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوستتفسیر: در انتظار خبری از کسی هستی که برایت مهم است و در اضطراب به سر می بری. نا امید نباش. به زودی خبرهای خوبی به تو خواهد رسید.

شعر گله مندی از یار

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست
سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوستبس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست
گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوستتفسیر: در دوستی فداکار و ثابت قدم هستی و وفای به عهد و پیمان را فراموش نمیکنی و این بسیار خوب است. با کمی تلاش به مقصود خود خواهی رسید. انتظار وفای به عهد از جانب دوستان را داری.

متن گله مندی از همسر

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست
گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست
چون من در آن دیار هزاران غریب هست
در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
آن جا که کار صومعه را جلوه می‌دهند
ناقوس دیر راهب و نام صلیب هستعاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست
هم قصه‌ای غریب و حدیثی عجیب هستتفسیر: در راهی که قدم نهاده ای هزاران رقیب داری که باید از میدان به در کنی. احساس غریبی می کنی اما به همین زودی چشمت به جمال یار روشن می شود و همگان برای این وصل جشن خواهند گرفت. هیچ دردی نیست که درمان نداشته باشد. طبیب درد تو هم رسیدن به یار است.

شعر گله مندی

اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست
در این چمن گل بی خار کس نچید آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کام بخشی او را بهانه بی سببیستبه نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
کنون که مست خرابم صلاح بی‌ادبیست
بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریه سحری و نیاز نیم شبیستتفسیر: راه رسیدن به مقصود مشکل و ناهموار است اما با پشت گرمی به دعا و سعی و کوشش مشکل تو حل می شود. رسیدن به سعادت ساده و آسان نیست و سعی و تلاش و ثبات قدم می خواهد.

متن گله مندی از خانواده

متن گله مندی از دوست

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
پیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
معنی آب زندگی و روضه ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیستمستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند
ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست
راز درون پرده چه داند فلک خموش
ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست
سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواسته کردگار چیستتفسیر: از روزگار انتظار بی اندازه داری و مرتب گله می کنی. زیاد شکایت نکن. حوادثی برایت اتفاق می افتد تا امتحان شوی. غم دنیا را نخور اینها همه خواست خداوند است پس از روزهای خوش زندگیت نهایت استفاده را بکن و از آن لذت ببر و قدر نعمت های خدا را بدان.

متن گله مندی از عشق

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست
بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق
که مست جام غروریم و نام هشیاریست
خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست
که زیر سلسله رفتن طریق عیاریستلطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست
بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواریستسحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست
دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاریستتفسیر: رسیدن به هدف کار آسانی نیست. صداقت و ایمان می تواند انسان را در راه رسیدن به مقصود یاری کند. ریاکاری را از خود دور کن که نتیجه ای برای تو ندارد. با مردم به خوبی و انسانیت رفتار کن.

متن گله مندی از خدا

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
حالیا خانه برانداز دل و دین من است
تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کیست
باده لعل لبش کز لب من دور مباد
راح روح که و پیمان ده پیمانه کیست
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسید خدا را که به پروانه کیستمی‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مایل افسانه کیست
یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین
در یکتای که و گوهر یک دانه کیست
گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیستتفسیر: آرزوی رسیدن به مقصود را داری و رسیدن به آن را سخت و دشوار می دانی. نا امید نباش. با کمی صبر و تحمل به مقصود خواهی رسید.

متن گله مندی از خدا

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست
می‌چکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در شیوه گری هر مژه‌اش قتالیست
ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر
وه که در کار غریبان عجبت اهمالیستبعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد
که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالیست
کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیستتفسیر: انتظار شما طولانی شده است اما نا امید نباش زیرا انتظارت به پایان خواهد رسید و به مطلوب خود خواهی رسید.

متن گله مندی از خدا

کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینه لطف الهیست
حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم
مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیستاز بهر خدا زلف مپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز
در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
تیمار غریبان اثر ذکر جمیل است
جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
دی می‌شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیستگر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت
با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
در صومعه زاهد و در خلوت صوفی
جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست
ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ
فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیستتفسیر: زندگی عرصه ی خوشی و غم ها است. از گرفتاری و حوادث روزگار نمیتوان فرار کرد اما میتوان با صبر و تحمل از گرداب حوادث گذشت. دعا کلید آرامش است و امید آرام بخش دلها.

متن گله مندی از خدا

متن گله مندی از روزگار

مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت می‌بندد
گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی
طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست
عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیستعاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هر که را در طلبت همت او قاصر نیست
از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز
زان که در روح فزایی چو لبت ماهر نیست
من که در آتش سودای تو آهی نزنم
کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم
که پریشانی این سلسله را آخر نیستسر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست
کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیستتفسیر: از شخصی توقع کمک و یاری داری اما برای رسیدن به هدف باید به خود متکی باشی و به خاطر رسیدن به مقصود شخصیت و عزت نفس را پایمال نکنی. نسبت به دیگران بی اعتنا نباش و در رفع مشکلات آنها بکوش.

متن گله مندی از خدا

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیستاین چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیستهر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیستتفسیر: رنج و مصیبت را فقط با پایداری و استقامت و امید می توان تحمل کرد. باید فقط به خداوند روی آوری و با دعا و نیایش حوادث را از خود دور کنی. به متکبران و ریاکاران روی نیاور زیرا گره ای از کار تو نمی گشایند.

متن گله مندی از خدا

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیستاو را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیستتفسیر: در انجام کاری که در پیش داری درنگ و شتاب نکن. عشق و محبت و ایمان به هدف تو را بهتر و زودتر به هدف می رسانند. در امر ازدواج موفق خواهی شد.

متن گله مندی از خانواده

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب
خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیستتا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
من از این طالع شوریده برنجم ور نی
بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست
از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیستشیر در بادیه عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
آب چشمم که بر او منت خاک در توست
زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست
از وجودم قدری نام و نشان هست که هست
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیستتفسیر: رنج و مصیبتی که گرفتار آنی، نتیجه ی اعمال خودت است و پشیمانی سودی ندارد. با امید به آینده کارها برای تو آسان خواهد شد. به تجربه ها و عقل خود اتکا داشته باش و به تواناییهای خود اعتماد کن.

متن گله مندی از خدا

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیستپنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
دردمندی من سوخته زار و نزار
ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیستنام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیستتفسیر: مسئله به این کوچکی را بزرگ نکن. چند صباحی را که زنده ای خوش باش و با مسائل کوچک خود را آزار نده. می خواهی همه چیز را بدون هیچ سعی و تلاشی به راحتی به دست بیاوری. در راه خدا قدم نمی گذاری ولی انتظار بهشت داری. نامت نیکوست به عاقبت کاری که می کنی فکر کن.

متن گله مندی از روزگار

شعر گله مندی از یار

خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
تاب آن زلف پریشان تو بی چیزی نیست
از لبت شیر روان بود که من می‌گفتم
این شکر گرد نمکدان تو بی چیزی نیست
جان درازی تو بادا که یقین می‌دانم
در کمان ناوک مژگان تو بی چیزی نیست
مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق
ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیستدوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت
ای گل این چاک گریبان تو بی چیزی نیست
درد عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد
حافظ این دیده گریان تو بی چیزی نیستتفسیر: شکست تو در این راه پله ی صعودی است در راهی دیگر. هرگونه نقصان حکمتی دارد. چه بسا سلامتی تو در فقر باشد. امیدت را از دست نده. فعلا صلاح در این است که روزگار را اینطور طی کنی و یقین بدان راز بودن تو در این است که با روزگار صلح کنی.

متن گله مندی از دوستان

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست
عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم
که تیغ ما بجز از ناله‌ای و آهی نیست
چرا ز کوی خرابات روی برتابم
کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیستغلام نرگس جماش آن سهی سروم
که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
چنین که از همه سو دام راه می‌بینم
به از حمایت زلفش مرا پناهی نیستخزینه دل حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین حد هر سیاهی نیستتفسیر: زندگی منزلگاه صد دام و حادثه است. از دست کسی در رنج و عذابی. فقط به خداوند پناه بیاور. برای دوری از صدمه و بلا، با مردم به خوبی رفتار کن.

متن گله مندی از همسر

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشتخیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشتتفسیر: از اینکه اگر پیروز نشوی می ترسی و مدام در حال رنجیدن هستی تا رنج نبینی به مقصود نمی رسی. اگر قرار باشد با نبودن درد و مشقت وصل حاصل شود، نتیجه ی کار برایت لذت بخش نخواهد بود و در راه رسیدن به مقصود امکان از دست دادن مال و آبرو نیز می باشد.

متن گله مندی از دوست

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت
یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم
افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت
بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
با این همه هر آن که نه خواری کشید از او
هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشتساقی بیار باده و با محتسب بگو
انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت
هر راهرو که ره به حریم درش نبرد
مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت
حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشتتفسیر: تا رنج و سختی را تحمل نکنی به شادی و سرور دست نخواهی یافت. از شکست نا امید و مأیوس نشو. هر شکستی مقدمه ی پیروزی است. فعلاً روزگار به کام بی هنران و نامردان است اما همیشه حال روزگار یکسان نیست.

متن گله مندی از خدا

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز
که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
به می عمارت دل کن که این جهان خراب
بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشتوفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
مکن به نامه سیاهی ملامت من مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گر چه غرق گناه است می‌رود به بهشتتفسیر: حالا که همه چیز دارد درست می شود پشت پا به آن نزن و کارها را خراب نکن زیرا به زودی پشیمان شده و بعد می فهمی که چه گوهری را از کف داده ای. از دشمن دیرین خود کمک نخواه چون تیشه به ریشه ات می زند. هر چند که همه چیز بهم ریخته است ولی به زودی سر و سامان گرفته و مشکلاتت حل می شود.

متن گله مندی از دوست

متن گله مندی از همکار

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشتناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشتتفسیر: عیب جویی دیگران نکن. اول عیوب خودت را برطرف کن. تو چه خوب باشی و چه بد پای خودت نوشته می شود. این حق توست که هر طور بخواهی زندگی کنی و هدفی داشته باشی. حاجات تو یکی پس از دیگری برآورده شده و باز هم با نیاز به درگاه خدا می روی. تقوی را پیشه کن تا از پیشگاه حق رانده نشوی.

متن گله مندی از عشق

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
ای بسا در که به نوک مژه‌ات باید سفت
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفتدر گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت
گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو
گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت
سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت
اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت
چه کند سوز غم عشق نیارست نهفتتفسیر: در زندگی با احتیاط رفتار کن و مراقب سخنان خود باش. سخن حق را با ملایمت و آرامی می توان به کرسی نشاند. هرکسی را محرم اسرار خود قرار نده و عاقبت اندیش باش.

شعر گله مندی از یار

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفتاز پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفتای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفتتفسیر: از دوست عزیزی دور افتاده ای و در غم و حسرت به سر می بری. نا امید نباش زیرا هر فراقی وصالی به همراه دارد. اگر می خواهی به مطلوب خود برسی نا امیدی را از خود دور کن.

متن گله مندی از خدا

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفتگر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفتتفسیر: در طریق دوستی و محبت باید سختی ها و ملامت ها را تحمل کرد. راه رسیدن به هدف ناهموار و سخت است. با صبر و شکیبایی همه ی رنج ها و حسرت ها را می توان از بین برد. نباید سعی و تلاش را رها کنی.

متن گله مندی از خدا

ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت
بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفتدل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت
نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت
در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفتدیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت
گمگشته‌ای که باده نابش به کام رفتتفسیر: برای آینده ی خود چه کاری انجام داده ای. وقت گذشته، عمرت هم تلف شده بدون اینکه برای فردایت فکری کرده باشی. این حاصل غرور خودت می باشد. غرورت را کنار بگذار تا دوباره متولد شده و بتوانی آینده را بسازی. توبه کن تا عمر از دست رفته دوباره بازگردد و قلب تاریکت روشن گردد.

متن گله مندی از خدا

متن گله مندی از همکار

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم
وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفتشد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن
در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفتتفسیر: قدر چیزی را که داشته ای ندانستی. حالا که از دست داده ای افسوس می خوری چرا خوب رفتار نکردی و او رنجیده خاطر از پیش تو رفت. غرورت را کنار بگذر باز هم پیش قدم شو تا به وصالش برسی. لطف خداوند باز هم شامل حالت می شود.

متن گله مندی از دوستان

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کار چراغ خلوتیان باز درگرفت
آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب
گویی که پسته تو سخن در شکر گرفتبار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
هر سروقد که بر مه و خور حسن می‌فروخت
چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت
زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت
حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت
تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفتتفسیر: به زودی شاهد مقصود را در بر خواهی گرفت و به مراد خود خواهی رسید. در امر ازدواج بسیار موفق خواهی شد. یار و همسر مناسب و دلخواهی خواهی گرفت. کاری را که در پیش گرفته ای رها نکن و به سرانجام برسان.

شعر گله مندی

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت
افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت
می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفتآسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنه‌ها که دامن آخرزمان گرفت
می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفتبر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند
کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفتتفسیر: تنهایی کاری از پیش نمی بری، احتیاج به یک همکار و همدل داری که در ضمن راز تو را فاش نکند. گرمای عشق تو بدون کمک دوست سرد می شود و به نتیجه نمی رسد. آسوده خاطر باش که او تکیه گاه خوبی برای رسیدن تو به حاجاتت می باشد و راه را برایت میسر می سازد.

متن گله مندی از روزگار

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت
فغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفتمن و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت
غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت
گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفتمزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت
که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز
من این نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفتتفسیر: تهمتی به شما زده اند که از طرف دشمن است.درد هجر بزرگی را تحمل می کنید. اما تن به رضای خداوند دهید. مطمئن باشید جواب خوبی ها و ثوابی را که کرده اید در جایی دیگر خواهید گرفت. حرف های خود را بر اساس فرض و شک نزنید که بر علیه خودتان استفاده می کنند. بذر خوبی بکارید تا شاهد رویش خوبترین ها باشید.

شعر گله مندی از یار

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامتای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر می‌شکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامتکوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامتتفسیر: از گرفتاری هایی که به تو روی آورده نگران و مأیوس نباش. سعی کن تا خود را از چنگ گرفتاریها برهانی. با دست روی دست گذاشتن به هیچ جا نمی رسی.

متن گله مندی از خانواده

شعر گله مندی از یار

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا می‌فرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت
هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می‌فرستمتتا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به نوا می‌فرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت
در روی خود تفرج صنع خدای کن
کآیینهٔ خدای نما می‌فرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمتساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت
حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست
بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمتتفسیر: صبر و تحمل داشته باش. به زودی لطف خدا شامل حال تو می گردد و از اندوه و حسرت نجات پیدا می کنی. دیدار با دوست و محبوب چندان دور نیست و به زودی به آرزوی خود می رسی.

متن گله مندی از خدا

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمتخواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت
صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمتبارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمتتفسیر: از تلاش و کوشش دست بر ندار. به زودی به مقصود خود خواهی رسید. غم دوری عزیزی نگرانت کرده است. به زودی از او پیام و خبری که تو را خوشحال کند دریافت می کنی.

متن گله مندی از دوست

میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت
گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست
خوش تقاضا می‌کنی پیش تقاضا میرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست
گو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت
آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او
گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمتگفته لعل لبم هم درد بخشد هم دوا
گاه پیش درد و گه پیش مداوا میرمت
خوش خرامان می‌روی چشم بد از روی تو دور
دارم اندر سر خیال آن که در پا میرمت
گر چه جای حافظ اندر خلوت وصل تو نیست
ای همه جای تو خوش پیش همه جا میرمتتفسیر: با تمام وجود و صادقانه در راه رسیدن به مقصود کوشش می کنی و مطمئن باش که با لطف خدا، به هدف خود خواهی رسید.

شعر گله مندی از یار

چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
به نوک خامه رقم کرده‌ای سلام مرا
که کارخانه دوران مباد بی رقمت
نگویم از من بی‌دل به سهو کردی یاد
که در حساب خرد نیست سهو بر قلمت
مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت
که داشت دولت سرمد عزیز و محترمتبیا که با سر زلفت قرار خواهم کرد
که گر سرم برود برندارم از قدمت
ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتی
که لاله بردمد از خاک کشتگان غمت
روان تشنه ما را به جرعه‌ای دریاب
چو می‌دهند زلال خضر ز جام جمت
همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد
که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمتتفسیر: با یک سند پول زیادی نصیبتان می شود. سر نماز همیشه دعا می کنید که خار و ذلیل نشوید. در هر حال شما همیشه محترم و عزیز خواهید بود. در سرنوشت تو اینطور رقم زده شده که تا غم نخوری به مراد نمی رسی. پس امیدت را از دست نده چون دل خسته ی تو دوباره شاد می شود.

متن گله مندی از دوستان

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایتچشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایتاین راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایتتفسیر: در زندگی آنچنان که شایسته تو است به مقامی نرسیده ای و از بی چشم و رویی ناکسان در عذابی. هدف و مقصود از تو دور نیست به شرط آنکه صداقت و درستی را رها نکنی و به لطف خداوند و هنر و علم خود ایمان داشته باشی. سرگردانی و هراس و نا امیدی را از خود دور بگردان که در غیر اینصورت به بن بست خواهی رسید.

متن گله مندی از خدا

متن گله مندی از دوست

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت
خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت
سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت
تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی
صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویتو گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت
من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی
نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویتتفسیر: اراده ات بسیار قوی است و با آن می توانی دنیا را زیر و رو کنی. همه چیز را زیبا می بینی و از این دید خود راضی هم هستی. زیبایی ها آنقدر تو را مست کرده که به خزان فکر نمی کنی. گاهی خود را مثل باد سبک می دانی و دلت می خواهد همراه آن سرگردان باشی ولی این خیالات برایت ثمری ندارد پس اراده ی قوی خویش را به کار برده، دنیا و آخرت خود را بساز.

متن گله مندی از خدا

درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث
دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث
در بهای بوسه‌ای جانی طلب
می‌کنند این دلستانان الغیاث
خون ما خوردند این کافردلان
ای مسلمانان چه درمان الغیاثهمچو حافظ روز و شب بی خویشتن
گشته‌ام سوزان و گریان الغیاثتفسیر: بسیار نا امید و مأیوس هستی و آرزو های خود را بر باد رفته می بینی. واقعیت های زندگی را ببین و اسیر احساس خود نباش. هر حادثه و پیشامدی، تجربه ی بزرگی برای آینده ای بهتر است.

متن گله مندی از دوست

تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
سزد اگر همه دلبران دهندت باج
دو چشم شوخ تو برهم زده خطا و حبش
به چین زلف تو ماچین و هند داده خراج
بیاض روی تو روشن چو عارض رخ روز
سواد زلف سیاه تو هست ظلمت داج
دهان شهد تو داده رواج آب خضر
لب چو قند تو برد از نبات مصر رواجاز این مرض به حقیقت شفا نخواهم یافت
که از تو درد دل ای جان نمی‌رسد به علاج
چرا همی‌شکنی جان من ز سنگ دلی
دل ضعیف که باشد به نازکی چو زجاج
لب تو خضر و دهان تو آب حیوان است
قد تو سرو و میان موی و بر به هیئت عاج
فتاد در دل حافظ هوای چون تو شهی
کمینه ذره خاک در تو بودی کاجتفسیر: اینقدر ظاهربین نباش. ظواهر تو را فریب داده اند و بابت این مسئله از تو سوء استفاده می کنند. فکر می کنی اگر جواب رد بشنوی می میری و شفای دردت را فقط رسیدن به یار میدانی. هر چند که او کوچکترین توجهی به تو ندارد. خودت را خسته نکن.

متن گله مندی از خدا

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات
بیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح
ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاص
از آن کمانچه ابرو و تیر چشم نجاح
ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روان
که آشنا نکند در میان آن ملاحلب چو آب حیات تو هست قوت جان
وجود خاکی ما را از اوست ذکر رواح
بداد لعل لبت بوسه‌ای به صد زاری
گرفت کام دلم ز او به صد هزار الحاح
دعای جان تو ورد زبان مشتاقان
همیشه تا که بود متصل مسا و صباح
صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ
ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاحتفسیر: در زندگی موفق خواهی شد. اگر تلاش و کوشش کنی غم و اندوه از وجودت رخت بر می بندد.

شعر گله مندی

دل من در هوای روی فرخ
بود آشفته همچون موی فرخ
بجز هندوی زلفش هیچ کس نیست
که برخوردار شد از روی فرخ
سیاهی نیکبخت است آن که دایم
بود همراز و هم زانوی فرخ
شود چون بید لرزان سرو آزاد
اگر بیند قد دلجوی فرخبده ساقی شراب ارغوانی
به یاد نرگس جادوی فرخ
دوتا شد قامتم همچون کمانی
ز غم پیوسته چون ابروی فرخ
نسیم مشک تاتاری خجل کرد
شمیم زلف عنبربوی فرخ
اگر میل دل هر کس به جایست
بود میل دل من سوی فرخغلام همت آنم که باشد
چو حافظ بنده و هندوی فرختفسیر: آنقدر در حال و هوای یار به وصال فکر کرده ای که زندگی را فراموش کرده و تمام سختی ها را به جان خریده ای. دل، دیده ات را با گریه به تاراج داده دیگر اشکی باقی نمانده است. هر چه مقدر و قسمت باشد همان می شود. امیدت را هیچ وقت از دست نده چون خداوند ارحم و الراحمین است.

متن گله مندی از همسر

متن گله مندی از خانواده

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به بادحافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز بادتفسیر: توکل به خدا کن. در کاری که انجام می دهی بدی وجود ندارد و عاقبت بسیار خوبی دارد. قبول کن چیزی را از دست نمی دهی. غصه نخور. شاد باش که به مقام و پول یکجا دست پیدا می کنی. از پند دیگران ناراحت نشو. عمرت هم طولانی است.

متن گله مندی از خانواده

«دوستت دارم» گلایه از تکراری بودنش نکن. مشکل از من نیست. تو زیادی دوست داشتنی هستی.

شعر گله مندی

چه دلنشین است صدایت که با باران هم‌خوانی می‌کند آنگاه که می‌گویی: دوستت دارم! و من صدای باران را بهانه می‌کنم و می‌گویم: چه گفتی؟ آن لحظه هیچ صدایی شنیدنی‌تر از آن نیست که تکرار می‌کنی: دوستت دارم!

متن گله مندی از عشق

شانه‌هایت را برای تکیه انتخاب کردم تو پناه منی در لحظه‌های بی‌قراری‌ام/ در عبور بادهای خزان. روی باغ شانه‌هایت هر وقت اندوهی نشستف در حمل بار غصه‌ات با شوق شرکت می‌کنم.

متن گله مندی از عشق

می‌نویسم برای تو که بخوانی که بدانی دوست داشتنت برای من بی‌انتهاست.

متن گله مندی از روزگار

متن گله مندی از روزگار

من بلد نیستم دوستت نداشته باشم. بلد نیستم حرف دلم را نگویم. حتی بلد نیستم نگویم می‌خواهمت وقتی می‌خواهمت. بلد نیستم نخندم وقتی با تو هستم. حتی اخم کنم وقتی ناراحتم. من هیچ کار مهمی را بلد نیستم جز دوست داشتن تو.

متن گله مندی از خانواده

دستت را که می‌گیرم می‌دانم ناب‌تر از تو دست‌های تو دستی نیست. می‌دانم ماندنی‌تر از نگاه تو چشمی نیست. برای خنده‌هایم می‌خندی، برای گریه‌ هایم شانه می‌شوی. می‌دانم برای راست گفتن مستی نمی‌خواهی. پس همیشه در قلبم می‌مانی.

متن گله مندی از دوست

بُرد هوای دلبری هم دل و هم قرار من…

متن گله مندی از همکار

آغوشت را با تمام دنیا معامله نمی‌کنم. همین که گرمابخش وجودم هستی دنیایی ثروت است.

متن گله مندی از روزگار

تو همان بایدِ من هستی. مثلاً همیشه باید باشی. باید دستانم دائم گم در دست‌هایت باشد. باید تنم فقط به بوی عطر تو عادت داشته باشد. باید فقط عاشقِ تو باشم. باید…

متن گله مندی از روزگار

متن گله مندی از خدا

تو فقط بگو دوستت دارم … من احساسم را چنان به نگاه هایت گره خواهم زد که خورشید هر روز صبح قربان صدقه دلبری های ما برود.

متن گله مندی از دوستان

گرمایی بوده ام همیشه ولی بین خودمان بماند،  سرمایی میشوم …  وقتی پای آغوش تو در میان باشد …

متن گله مندی از دوستان

زندگی چرخش واژگان است، یکی به جرم تفاوت تنهاست، یکی به جرم تنهایی متفاوت.

متن گله مندی از خانواده

دلم قهوه میخواهد از همانهایی که برای آشنایی با اصرار مرا به آن دعوت میکردی/ نه از این قهوه هایی که در تنهایی سر میکشم.

متن گله مندی از روزگار

دوام نمیاورم سرمای زمستان امسال را باید کوچ کنم… به قشلاق آغوشت.

متن گله مندی از دوستان

متن گله مندی از دوستان

کاش میشد در آسمان ها پر کشید / چون عقابی ابرها را هم درید/ پر کشید و در حضورت جان سپرد / لحظه ی آخر دو چشمان تو دید.

متن گله مندی از همکار

دوست داشتن ساده است و باور کردنش سخت/ تو ساده باور کن، که سخت دوستت دارم.

شعر گله مندی از یار

هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری/ در دل نیافت راه که آنجا مکان توست…

متن گله مندی از روزگار

تسبیحی بافته‌ام نه از سنگ، نه از چوب، نه از مروارید. بلور اشک‌هایم را به نخ کشیده‌ام تا برای شادمانی‌ات دعا کنم.

متن گله مندی از دوستان

تو …نمی‌دانم نامت را چه بگذارم. مخاطب خاص؟ تمام زندگی؟ دلیل نفس کشیدن؟ همه وجود؟ یا تنها عشقم… به هرنامی که باشی بدان تا ابد برایت جان می‌دهم.

متن گله مندی از روزگار

متن گله مندی از همسر

ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ “ﮐﻢ ﮐﻢ” ﺍﺗﻔﺎﻕ میفته
ﭘﺲ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ “ﯾﻬﻮ” ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﯽ ﮐﻪ خیلی ﺩﯾﺮ شده واسه دوست داشتن خواهر و برادرت …

متن گله مندی از خدا

خواهرها می‌توانند همزمان شیرین‌ترین دوستان و تلخ‌ترین رقبا باشند.

متن گله مندی از دوستان

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند به گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

شعر گله مندی

دستمال خیس آرزوهایم را فشردم همین ۴ قطره چکیدزندهبادخواهربی معرفت !

متن گله مندی از دوستان

هر آدمی تو زندگیش یه بی معرفت داره…که اون بی معرفت…دوست داشتنی ترین آدمای روزگاره!خواهر بی معرفتم، به یادتم…

متن گله مندی از خانواده

متن گله مندی از همسر

یک مشت آه ؛یک دنیا گلایه ؛یک استکان سؤال ؛دلتنگی ؛به مقدار لازمو فرصتی از زمانشام امشب،آماده است.

متن گله مندی از روزگار

هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتم
گم شده ام !
ترس من از گم شدن نیست ..
ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند !

شعر گله مندی از یار

نه جایگاه و نه نسبت!معرفت،یه چیزی شبیهِ یه مهره‌ییاقوتی رنگهکه دور قلب بعضی‌هامون هستپیوسته به یه نخِ نامرئی!دورِ قلب ِ بعضی‌هامون نه!بیخودی تو آدما دنبالِ توجیه نگردین!معرفت به ذاتِ آدماست…

شعر گله مندی از یار

این اس ام اس رو میزنم به سلامتی همه بی معرفتاکه سخت مشغول شطرنج زندگی اندو نمیدونن ما مات رفاقتشون هستیم

متن گله مندی از خانواده

ما عاشق فهم و ادب و معرفتیمما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیماز زشتى کردار دگر خسته شدیممحتاج دو پیمانه مى معرفتیم

متن گله مندی از عشق

متن گله مندی از دوست

دلم میخواست الان پیشم بودیمیرفتیم چن تا هندونه میخریدیم،دوتایی اینقدر هندونه میخوردیم که شامون بگیرهاونوقت ۲تایی میشایدیم به هر چی رفیق بی معرفته که نه یه زنگ میزنه نه اس ام اس میده!!!

متن گله مندی از خانواده

حقیقت گم نشده. تکه تکه شده به اسم معرفت، افتاده دست یه مشت آدم بی ­معرفت

متن گله مندی از روزگار

میان دست من و تو هزار فرسنگ استغریب مانده دلم بی وفا دلم تنگ استسراغ چشم ترم را چرا نمی گیریمگر جنس دل نازک تو از سنگ است

متن گله مندی از دوستان

سلام ای بی وفا ای بی مروتسلام ای ساز گیتار محبتسلام کردم نگی تو بی وفاییوگرنه ما که عاشقیم بی مروت !

متن گله مندی از همکار

مرسی خوبم شما خوبی؟ چه عجب یادی از ما کردی…طرح شرمنده کردن دوستان بی معرفت

شعر گله مندی

شعر گله مندی

یک جام پر از شراب دستت باشد ، تا حال من خراب دستت باشداین چندمین پیامک است ندادی ، پاسخ ای دوست فقط حساب دستت باشد

متن گله مندی از دوست

نزار رابطمون بیشتری از اینی که هست برامون ناراحت کننده بشه. یک سری رفتارا هست، یه سری کارا هست، یک سری حرفا هست که هیچوقت نباید توی رابطه به وجود بیان که اگه این اتفاق بیفته، تنها چیزی که بینمون به وجود میاد، فقط ناراحتیه.

متن گله مندی از خدا

وقتی که میرفتم، حتی ازم نپرسیدی که چرا میری و کجا میری. اون زمان این حرفت خیلی بهم دلگرمی میداد و یک دلیلی بهم میداد که به زندگی باهات ادامه بدم. اما همین رو هم نگفتی و خیلی ساده از زندگیت بیرونم کردی. الان این بیرون بهم خیلی خوش میگذره. آره قبول دارم؛ یک خورده سرده، غریبم و کسی رو ندارم، اما خیلی بهتره از زمانی که توی زندگیت بودم.

متن گله مندی از خانواده

غرورم رو شکستی، عزتم رو پیش بقیه خدشه دار کردی، احترامم رو از بین بردی و زندگی آرومم رو از من گرفتی. کاش حداقل با بغضم کاری نداشتی. بغضم شکسته و این به خاطر تمام کارهایی هست که باهام کردی.

شعر گله مندی از یار

زمانی که خسته ی خسته ام، با حرف های تو آروم میگیرم. اما الان چی شده که همین حرفات خستگی من رو بیشتر از قبل میکنه؟ الان چی شده که هر بار که باهات رو در رو میشم، احساس میکنم که خسته تر از همیشه ام؟

متن گله مندی از خانواده

متن گله مندی از همکار

شکستن قلب آدما خیلی تاوان داره. به خصوص اگه اون شخصی که قلبش میشکنه، نزدیکترین آدم بهت باشه. من بخشیدمت و به خدا میسپارمت. اما بدون که این تاوان رو باید پس بدی؛ نه اینکه من بخوام تاوان پس بدی ها، کارمای کاری که کردی، توی همین دنیا به زندگیت وارد میشه و اون کارما همون تاوان دادنت خواهد بود.

شعر گله مندی

زندگی من مثل یک اقیانوس آروم بود، اما از زمانی که تو توی اون پا گذاشتی، یک موج بزرگ داخلش به وجود اومد و این اقیانوس مدام متلاطم بود. به خاطر تلاطمی که تو زندگیم به وجود آوردی و زندگیم رو ناآروم کردی، کلی ازت ممنونم. این بهم یاد داد که به هر کسی اجازه ندم که وارد زندگیم بشه.

متن گله مندی از روزگار

با پاک کردن شمارم دیگه از ذهنتم رفتم. نمیدونستم که حذف شدنم توی زندگیت اینقدر آسون و راحته، وگرنه که هیچوقت عاشقت نمیشدم. الانم از تو ناراحتی ندارم؛ ناراحتی من از خودمه که چرا آدمای اطرافم رو خوب نشناختم؛ به خصوص اونایی رو که وارد زندگیم کردم.

متن گله مندی از خانواده

یک خصلت توی همه ی آدما وجود داره و اونم اینه که تا وقتی که کمیابی براشون ارزش داری! همینکه فهمیدن که دیگه برای همیشه دارنت، نمیدونم چی میشه که قضیه فرق میکنه. من و تو هم قضیه مون همینطوریه. برای به دست آوردن هم خیلی جون کندیم و جداییمون از هم فقط تو یک لحظه اتفاق افتاد.

متن گله مندی از دوست

توی زندگی، من و تو خیلی با هم تفاوت داشتیم. هر دوی ما عاشق همدیگه بودیم و فکر میکردیم که این نقطه ی مشترک هر دوتای ماست. اما اینطوری نبود؛ چون برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت. تو عشق رو برای سرگرمی میخواستی و من عشق رو برای دلگرمی و این دوتا خیلی با هم تفاوت دارن.

متن گله مندی از خانواده

شعر گله مندی

این‌که چیزی ونداشته باشی زیادم مهم نیستولی اگه داشته باشی و ازدستش بدیواقعا میتونه نابودت کنه

متن گله مندی از عشق

همیشه با هم خیلی خوب بودیم. یادت میاد که چه خاطرات زیبایی رو با هم ساختیم؟ الان همه ی اون خاطرات برام شده مثل زهری که ذهنم دائما به خوردم میده. ناراحتی ای که بین ما به وجود اومده، اون خاطرات شیرین رو تلخ تر از زهر میکنه برام.

متن گله مندی از خانواده

اگه دل من آدم بود، حتما به جرم عاشق شدنش به تو، ازش شکایت میکردم؛ آخه عشق تو خیلی به من و زندگیم خسارت رسونده و اینها همشون تقصیر دلم هستن. چکار کنم؟ جلوی دلم که نمیتونم بایستم. مجبورم این عاشقی رو تحمل کنم و از سمت تو مدام زخم بخورم.

متن گله مندی از روزگار

خیلی میترسیدم از اینکه بدون بهانه من رو رها کنی؛ آخه من در برابر تو جدای از اینکه همسرت هستم، مثل کودکی ام که به آغوش گرم مادرش که تو باشی نیاز داره و اگر مادرش اون رو رها کنه، برای همیشه تنها میشه. الان یکم فقط دستم رو رها کردی و من توی تنهایی های خودم غرق شدم.

متن گله مندی از خدا

انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند…
تنهایی من عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد…

متن گله مندی از دوستان

شعر گله مندی

دلم دیگر به زندگی گرم نیست
مادر می‌گوید : باید کمی به خودت برسی !
اما چگونه ؟ وقتی از هر طرف میروم به تو می‌رسم ؟!

متن گله مندی از خانواده

ترس داشتم از اینکه از دستت بدم؛ احساس میکردم که اگه از زندگی من بری بیرون، من تنهای تنها میشم. الان میبینم که ترسم به واقعیت تبدیل شده و من تنهاترینِ عالم شدم. نمیدونم چی شد که اینجوری شد، اما کاش اینجوری نمیشد.

متن گله مندی از دوست

بیچاره دلم
با دیدنت باز هم لرزید
نمیدانست تو همان بی وفای دیروزی
بیچاره دل است
عقل ندارد

متن گله مندی از دوست

به جان چشمانت قسم
اینبار آنچنان رفتنی ام …
که ، کاسه های آب را هم قسم دهی
نه آن روزها باز میگردند و نه من . . .

متن گله مندی از روزگار

غیـــرت مــــــردانه ات کـــــجاست ؟
زمانـــی کـــه معشــــوقه ات از تـــــجاوز تنــهایی رنــــج می کشیـــد ،
بـــه جـــای درکـــش
ترکـــش کــــردى

شعر گله مندی از یار

متن گله مندی از دوست

دوست داشتن واقعی اینه که طرف مقابلت رو هر طوری که هست با همون ویژگی هاش دوست داشته باشی. اما متاسفانه رابطه ی من و تو اینطوری نبود. ما رابطمون رو با رویاپردازی در مورد هم شروع کردیم. هردوتامون پیش فرض هایی تو ذهنمون به وجود آوردیم و وقتی وارد رابطه شدیم و دیدیم که این پیش فرضا وجود ندارن، از رابطه سیر شدیم. از ما که گذشت، اما بیا هیچوقت دیگه شخصیت طرف مقابل رو با اون چیزی که تصور می کنیم، مقایسه نکنیم.

متن گله مندی از روزگار

تو سکوت میکنی و فریاد زمانم را نمی شنوی !
یک روز …. من سکوت خواهم کرد ؛
و تو آن روز …. برای اولین بار مفهوم “دیر شدن ” را خواهی فهمید …

متن گله مندی از خانواده

انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند…
تنهایی من عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد…

متن گله مندی از روزگار

زندگی بازی گرفتن دیگران نیست
که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش .

متن گله مندی از همسر

ﺷﺐ ﺍﺳﺖ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﻣﯿﺮﻭﻡ …ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﻬﺎﯾﻢ …ﺑﺎ ﻗﻠﺐِ ﻟِﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ …ﺑﺎ ﻏُﺮﻭﺭِ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ …ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ …ﻧﮕﯿﺮﻡ .. ﺑﮕﯿﺮﻡ ..ﻧﮕﯿﺮﻡ …ﻧﺰﺩﯾﮏِ ﺻﺒﺢ ﺍﺳﺖ …ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺯﺩﻡ …ﻣﺸﺘﺮﮎِ ﻣﻮﺭﺩِ ﻧﻈﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝِ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ !

متن گله مندی از همسر

متن گله مندی از دوستان

رفیق بی معرفت را کمتر از دشمن نمی دانم
شوم قربان آن دشمن که بویی از معرفت دارد

شعر گله مندی از یار

بگو_چطور_برایت_بمیرم
تا_دست_کم
تمام_پنجشنبه_ها_را_به_من_فکر_کنی⁉️

شعر گله مندی از یار

جمعه شد،
درد جدایی تو دلگیرم کرد
خاطرات تو به یاد آمد
و درگیرم کرد
خواستم نام تو را
از دل خود پاک کنم
آخرین بوسه تو
باز زمین گیرم کرد…

متن گله مندی از همکار

دراز میکشم
خیره میشوم به سقف
اشکهایم میچکند
سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسیدی …

متن گله مندی از خانواده

می دانی..؟
آدم های ِ ساده..
ساده هم عاشق می شوند..
ساده صبوری می کنند..
ساده عشق می وَرزَند..
ساده می مانند..
اما سَخت دل می کنند..
آن وقت که دل ِ می کنند..
جان می دَهند..
سخت میشکنند..
سخت فراموش میکنند..
آدم های ِ ساده…..

متن گله مندی از عشق

شعر گله مندی از یار

بی معرفت تو اون کسی بودی کهاومدی زیر چترم,نه برای همراهی با من,بلکه فقط برای اینکه خیس نشی….بارون که بند اومد,رفتی که رفتی …..

متن گله مندی از خدا

بدترین درد اینه که ،
مخاطب های گوشیتو چک کنی
و بخوای با یکی درد و دل کنی
ولی . . .
هیچکس و پیدا نکنی . . .

متن گله مندی از خدا

تو را مثل قانون…
کسی رعایت نمی کند؛
چرا غمگینی دلم؟
تو را برای شکستن سرشته اند…!

متن گله مندی از همسر

بزرگ ترین خیانت رو
خود آدم به خودش می کنهوقتی به خاطر دیگران
خودشو نادیده می گیرهتعصبات و باورهای نادرست
مانند لنگر استهرچه تلاش کنی
مانع حرکت تو
می‌شوند..

متن گله مندی از دوستان

این پیام رو میزنم به سلامتی همه بی معرفتا
که سخت مشغول شطرنج زندگی اند
و نمیدونن ما مات رفاقتشون هستیم

شعر گله مندی از یار

متن گله مندی از خانواده

چقدر زمونه بی وفاست
نمی دونم خدا کجاست
یکی بیاد بهم بگه کجای کارم اشتباست ؟
گاهی می خوام داد بکشم اما صدام در نمیاد
بگم آخه خدا چرا دنیا به آخر نمیاد ؟

متن گله مندی از روزگار

من به جرم با وفایی این چنین تنها شدم چون ندارم همدمی بازیچه دلها شدم

متن گله مندی از خانواده

اگر قَدر نمی دانیم
لااقل اذیتش نکنیم
همانی که برای ما
از خطِ قرمزهایش، ساده گذشته است…

شعر گله مندی از یار

طلوع بی شمار معرفت باش
به شهری که رسومش بی وفائیست
سرم سرگرم تصویر تو گشته
به آن حدی که اسمش بی نوائیست

متن گله مندی از خانواده

سلام ای بی وفا ای بی مروت
سلام ای ساز گیتار محبت
سلام کردم نگی تو بی وفایی
وگرنه ما که عاشقیم بی مروت !

متن گله مندی از دوستان

متن گله مندی از خانواده

یه آدمایی هم هستن اسمشون دوسته . . .
خودشون دشمن

متن گله مندی از خدا

مکالمه های کوتاه
کفاف گلایه های بلند مرا نخواهد داد
تا کی سلام کنیم
حال هم را بپرسیم
و به هم دروغ بگوییم که خوبیم
دروغ هایمان از سیم های تلگراف و کوهها و دشت ها عبور کنندو صادقانه به هم برسند
ما فقط
دروغهایمان به هم می رسد
من خوب نیستم
اصلا …

متن گله مندی از خانواده

پرنـــده در صدای خوششرنج و درد و ماتـــم نیستپرنده اهلِ شکــوه و اهلِ گلایه و غــم نیستخوش به حالِ هوایش و خوش به حالِ دلشو خوش به حال پرنـــدهکه مثلِ آدم نیست

متن گله مندی از خانواده

بیو فقر | متن کوتاه برای اقتصاد فقر فلاکت [پیشنهادی⭐️] | تاوبیو

متن گله مندی از روزگار

در ضمیر مانمی‌گنجد به غیر دوست کسهر دو عالم دشمن ما بادو ما را دوست بس

متن گله مندی از همکار

متن گله مندی از خانواده

هر چیزی نو کردن‌ اش ذوق و افتخار دارد، الّا رفیق؛که کهنه‌ اش بهتر…چون آنچه به پای کهنه کردنِ رفاقت رفته رابه هیچ قیمتِ دیگر نمی‌ توان خرید : زمانتو اگر می‌ خواهی زرنگ بودن‌ ات را به رخ بکشیعزیزِ دلم به جایِ دور ریختنو نو کردن رفیق‌ ها و رفاقت‌ هات، کهنه‌ شان کن

متن گله مندی از دوستان

یک زمانی بود که رفیق، حکم برادر داشت..
الان رفیق حکم دشمنی دارد که در خاک شما آزادانه
زندگی می کند

متن گله مندی از همکار

به سلامتیمهره های تخته نردکه تا وقتی رفیقشونتو حبس حریفبه احترامشبازی نمی کنن

متن گله مندی از روزگار

بعضی اوقات این مردم نیستن
که تغییر میکنن این ماسکشونه که میفته

متن گله مندی از همسر

بی فروغ روی یارانزندگی تابنده نیستدولت بی دوستدر جهان پابنده نیست

متن گله مندی از خدا

شعر گله مندی از یار

وقتـــــی به عقب بر میگردی
متوجه میشی که جــــــای بعضیا
الان که تو زندگیت خالــــــی نیست هیـــــچ
اون موقعشم زیـــــــــــادی بوده…!

متن گله مندی از خانواده

دوست مشمار آن که در نعمت زندلاف یاری و برادر خواندگیدوست آن دانم که گیرد دست دوستدر پریشان حالی و درماندگی

متن گله مندی از همکار

سلامتی رفقایی که میخ نگاهشون ،لاستیک دلمون رو پنچر کردهتا ما بی زاپاس توجاده رفاقت بمونیم !!!

متن گله مندی از دوست

سلامتی اون رفیقـی که مجازیهــامــّــــایه جوری برات سنگ صبورهکه هیچکدوم از رفیقای واقــعیـتـــبه گرد پاش هم نمی رسن …!

متن گله مندی از خدا

کجایی سعدی؟ آن زمان ها دیگر گذشت
حالا بنی آدم «ابزار» یکدیگرند

متن گله مندی از خدا

شعر گله مندی از یار

از نمک نشناس ها
آزار دیدن سخت نیست
درد دارد خوردنِ زخم از
نمک پرورده ای

متن گله مندی از دوستان

زیادی خوبی کردنم تهش داستانه!

متن گله مندی از دوست

بعضیا انقدر ادعا دارن جا واسه بقیه چیزا نمونده،
مثل تواضع، عقل، شعور، صبر…

متن گله مندی از روزگار

بعضی وقتا لازمه گیاه باشی و فتوسنتز کنی
ولی محتاج بعضیا نباشی!

متن گله مندی از خدا

رسم رفاقـــــــــــت اینه که
با رفیـــــق پیر شــــــــــــى
نه اینکه وســـــــــــط راه از رفیـــــق سیر شـــــــــــــى

متن گله مندی از همکار

شعر گله مندی از یار

از حذف کردن آدمای زندگیتون نترسید
زندگی قانون لیاقتاس :)..

متن گله مندی از همکار

یه قانونی هست که میگه:
هـمـیشـه یه جـوری زنـدگـی کـن کـه اگـه رفـتـی جــلـوی آیـنـه
روت بـشـه بـه چـشـمـای خـودت نـگـاه کنی

متن گله مندی از روزگار

طرف پشت سرم حرف میزنه ولی الگوی زندگیش خودمم…

متن گله مندی از دوستان

گور بابای اونایی که
وقتی خوشن میس کالشونیم
وقتی تنها میشن
رفیق فابشونیم!

متن گله مندی از خانواده

به بعضیام باید گفت
درسته با تو روزای خوبمونو به باد دادیم،
اما عزیز تو ک نیستی ما شادیم
مهم اینه…

شعر گله مندی از یار

متن گله مندی از روزگار

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف‌ ها و صداها می‌ آیم
و این جهان به لانه ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست
که هم چنان که تو را می‌ بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می‌ بافند

شعر گله مندی

زمانی آرزوی هر روز دیدنت را داشتم،
اما هر روز ندیدنت آرزوی امروز من است…

متن گله مندی از همکار

زیادی که بهش اهمیت میدی
عاشق بی محلی های یکی دیگه میشه

شعر گله مندی از یار

من بی تــو
شعر خواهم نوشت
تـــو بی من
چه خواهی کرد؟
اصـلا
یـادت هست
که نیستم…

متن گله مندی از روزگار

بی تفاوتی عجیب آدم‌ ها را می‌ سوزاند
یک روز او هم معنای بی‌ محلی را می‌ فهمد
بگذار اکنون با هم‌ محلی‌ هایش خوش باشد.

متن گله مندی از دوست

متن گله مندی از دوستان

سلاح سرد فقط بی محلی!

متن گله مندی از خدا

هی
باتو ام که بی محلی می کنی
گوش هایت را گرفتی
با نگاهم چه میکنی؟
چشمانت را بستی
با نفس های مقطع ام چه میکنی؟
گیرم که رفتی!
و نفس هایم را در سینه ام خفه کردی
آخر ای رویای همیشگی
با خاطرات مان چه می کنی؟

متن گله مندی از خدا

مردان فراموش نکنند که
زن ها از گرسنگی نمی میرند ولی باید توجه داشت
بی مهری و هم چنین بی توجهی حتما آنها را می کشد

شعر گله مندی از یار

مردان فراموش نکنند که
زن ها از گرسنگی نمی میرند ولی باید توجه داشت
بی مهری و هم چنین بی توجهی حتما آنها را می کشد

متن گله مندی از خدا

نه حرفی برای گفتن
نه امیدی برای ماندن
نه پایی برای رفتن
نه تمایلی برای دوباره ساختن
تو از اول هم هیچ نداشتی!

شعر گله مندی

متن گله مندی از دوست

حسادت‌ های یک زن عاشق
زمانی برایت آرزو می‌ شود
که او نسبت به تو بی‌ تفاوت شود

متن گله مندی از خدا

کسیو تحویلش بگیری
عاشق بی محلی های یکی دیگه می شه
میدونی چرا؟
چون خوب بودن زیادی دل نمی بره
دل میزنه

شعر گله مندی از یار

این روز هایم به تظاهر می‌ گذرد
تظاهر به بی‌ تفاوتی
تظاهر به بی خیالی، به شادی، به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست
اما
چه سخت می‌ کاهد از جانم این نمایش

شعر گله مندی

آدم‌ های بی‌ تفاوت همیشه این جور نبودن
یه روزی همه چیز براشون مهم بوده

متن گله مندی از خانواده

مـثـل تـــار مــوهایـش
ایـن بار
دوسـتـت دارم هایم را
پـشـت گـوشـش انداخت
و
رفــت

متن گله مندی از دوست

متن گله مندی از عشق

تو ناراحتیتون داد بزنید
دعوا کنید
عصبانی بشید
ولی بی محلی نکنید

شعر گله مندی

می آیی
می روی
و فقط یک سلام
و گاهی یک خداحافظی
نه این انصاف نیست
من و یک دنیا عشق
تو و یک دنیا بی تفاوتی…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *