متن گله قمیشی

از زمان چهار پنج سالگی، رادیو به ایران آمده بود ولی ما آنقدر بودجه نداشتیم که یک رادیو بخریم. ضمن اینکه هنوز برق هم به همه جا نیامده بود. به موسیقی گوش می‌کردم و آن را دوست داشتم. تفریح من در خانه خواندن بود، ضمن اینکه بارها هم گفته‌ام که از کلاس سوم دبستان در مدرسه صبح‌ها سر صف، قرآن با قرائت اجرا می‌کردم. خب این هم برای خودش یک نوع خوانندگی است. در سن ده یازده سالگی، رادیو و خوانندگانی بودند و مرتب فکر و ذکر من به غیر از مسئلهٔ درس خواندن، خوانندگی بود. در خانه برای هم‌کلاسی‌هایم و همین‌طور برای بچه‌محل‌ها می‌خواندم

اگه سبزم اگه جنگلاگه ماهی اگه دریااگه اسمم همه جا هستروی لب ها تو کتاب هااگه رودم رود گنگ اممث بودا اگه پاکاگه نوری به صلیب اماگه چنجی زیر خاکواسه تو قد یه برگمپیش تو راضی به مرگماگه پاکم مث معبداگه عاشق مث هندومث بندر واسه قایقواسه قایق مث پارواگه عکس چهل ستون اماگه شهری بی حصارواسه ارش تیر اخرواسه جاده یه سوارواسه تو قد یه برگمپیش تو راضی به مرگماگه قیمتی ترین سنگ زمین امتوی تابستون دست های تو برفماگه حرف های قشنگ هر کتاب امبرای اسم تو چند تا دونه حرفماگه سیل ام پیش تو قد یه قطرهاگه کوه ام پیش قد یه سوزناگه تن پوش بلند هر درخت امپیش تو اندازه ی دکمه ی پیرهناگه تلخی مث نفریناگه تندی مث رگباراگه زخمی زخم کهنهبغض یک در رو به دیواراگه جام شوکرانیتو عزیزی مث اباگه ترسی اگه وحشتمث مردن توی خوابواسه تو قد یه برگمپیش تو راضی به مرگم

زمین ادامه دستی است که به گندم می رسدزمین ادامه یک عشق است که سرخ ترین پیراهن را بر تن دارد .و من ادامه زیباترین ترانه های ترس خورده بابابزرگ به ترکه های ناظم و درد بلند جریمهبه وحشت سود و زیان تاجر زنگ حساببه کوچه های خشک آب شاهی و یخ بر خرسکوت ماندگار پدرو فرفره های بی باد میرسم.چه کسی آیاسه ماه تعطیلی ده سالگی ام را از تخم مرغ فروش و تاجر بازار امتحان حساب بازپس میگیردجز من که از زمین تو می رویم.زمین ادامه یک شعر است که عشق را ادامه شبنم می داندو سرخ ترین شال را برای شانه های فقیرت می بافد در سرخ باد سرود و سپیده.زمین ادامه یک ریشه است تا همیشه بیشه.زمین ادامه یک سفره است که گرده نان را به گرده گرفته است.صحرا به انفجار تر باران ایمان دارد.چشم بادامی منزمین ادامه یک گنبد ستاره است و دشمن ادامه شهرزاد هزار و یک شب خواب استزمین اما …به گندم میرسدزمین… به سفره مردم میرسد.

بوی گندم مال من، هرچی که دارم مال تویه وجب خاک مال من، هرچی می‌کارم مال تواهل طاعونی این قبیله ی مشرقی‌امتویی این مسافر شیشه‌ای شهر فرنگپوستم از جنس شبه، پوست تو از مخمل سرخرختم از تاوله، تن‌پوش تو از پوست پلنگبوی گندم مال من، هرچی که دارم مال تویه وجب خاک مال من، هرچی می‌کارم مال توتو به فکر جنگل آهن و آسمون خراشمن به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خوابتن من خاک منه، ساقه گندم تن توتن ما تشنه‌ترین، تشنه یک قطره‌ی آببوی گندم مال من، هرچی که دارم مال تویه وجب خاک مال من، هرچی می‌کارم مال توشهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قباشهر من شهر دعا همه گنبداش طلاتن تو مثل تبر، تن من ریشه سختطپش عکس یه قلب مونده اما رو درختبوی گندم مال من، هرچی که دارم مال تویه وجب خاک مال من، هرچی می‌کارم مال تونباید مرثیه‌گو باشم واسه خاک تنمتو آخه مسافری خون رگ اینجا منمتن من دوست نداره زخمی دست تو بشهحالا با هرکی که هست، هرکی که نیست، داد می‌زنمبوی گندم مال من، هرچی که دارم مال منیه وجب خاک مال من، هرچی می‌کارم مال من.

اینک زیرنورافکن اوج شعرمن آخرین پرده،قصه، قصه مردی که غرورش را رها نکردههرچه، هرچه که بود مثل فانوس گرم و روشن بود،مثل هیچ کس نبود شبیه من بود، شبیه من بودچون پرنده اگر لرزیدم زیر باران اگر ترسیدم،وحشتم را به تو بخشیدم سقوطم را به چشم دیدمتا فهمیدم چه دل شکن بود،این راه من بود، این راه من بود،این راه من بود، این راه من بود،صد آه اگرکشیدم سایه‌یی را سر نبریدم،صد بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدمزخم چین پیرهن هدیه دوست وقت رفتن بود،هرگزبرنگشتماین راه من بود، این راه من بود،این راه من بود، این راه من بودخواب خوب بی‌قفس بودن بی‌تو رفتن با تو برگشتن،خواب خنده لحظه به لحظه آخر خون ته شکنجه،این تمام خواب وطن بود،این کار من بود، این کار من بود،درهم بودم برهم بودم اماخود خودم بودم،درهم بودم برهم بودم اماخود خودم بودم،ساده بودم،شبنم بودم زخم گل را مرهم بودم،کارم ازنو سرزدن بود،این راه من بود، این راه من بود،این راه من بود، این راه من بود،صد آه اگرکشیدم سایه‌یی را سر نبریدم،صد بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم،زخم چین پیرهن هدیه دوست وقت رفتن بود،هرگزبرنگشتماین راه من بود، این راه من بود،این راه من بود، این راه من بود،منم که جنگلی بی زمین بود،به جرم کشف گـُل در اوین بودم،کنار هم‌قفس تنهاترین بودم،تو ساکت بودی و من واژه چین بودم،ترانه مال مردم نت به نت پیدا ولی گم بود،تمام حسرت من بوی گندم بود،رؤیا خود بیداریه،زخم تو زخمی کاریه،کار تو بالا رفتنه،رها شدن کار منه،این کار من بود، این کار من بود،این راه من بود، این راه من بود

رستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم، خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیمگفتنی ها کم نیست، من وتو کم گفتیم ، مثل هذیان دم مرگ،ازآغاز چنین در هم وبر هم گفتیمدیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم، بی سبب از پاییز، جای میلاد اقاقی ها راپرسیدیمچیدنی ها کم نیست، من وتو کم چیدیم،وقت گل دادن عشق روی دار قالی، بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیمخواندنی ها کم نیست، من وتو کم خواندیممن و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد، با دهانی بسته واماندیممن و تو کم بودیم، من وتو اما در میدانها،  اینک اندازه ما میخوانیم،ما به اندازه ما می بینیم، ما به اندازه ما می چینیم،ما به اندازه ما می گوییم، ما به اندازه ما می روییممن وتو کم نه،که باید شب بیرحم و، گل مریم و،  بیداری شبنم باشیم!  من وتو خم نه،و در هم نه، و کم هم نه، که می باید با هم باشیم!من و تو حق  داریم، در شب این جنبش، نبض آدم باشیم،من وتو حق داریم، که به اندازه ما هم شده، با هم باشیم

نون و پنیر و هق‌هق سفره سرد عاشق،نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوقنون و پنیر و حلوا سوخته حریر دریا،نون و پنیر و گردو قصه شهر جادونون و پنیر و بادوم یک قصه ناتموم،نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می‌ارزیپای همه گلدسته‌ها دوباره اعدام صدا،دوباره مرگ گل سرخ دوباره‌ها دوباره‌هاحریق سبز جنگلها بدست کبریت جنون،از کاشی‌های آبیمون سرزده فواره خوننون و پنیر و بادوم یک قصه ناتموم،نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می‌ارزیقصه جادوگر بد که از کتابها میومد،نشسته بر منبر خون عاشق‌ها رو گردن می‌زدکنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود،برای گیس‌گلابتون اون روز مثل همیشه بودپونه می‌ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه،می‌رفت که از بوی علف تمام شهر رو پر کنهغافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود،روصورت خورشید خانم خط سیاه کشیده بودآهای، آهای یکی بیاد یه شعر تازه‌تر بگه،برای گیس‌گلابتون از مرگ جادوگر بگهاز مرگ جادوگر بد که از کتابها میومدنون و پنیر و بادوم یک قصه ناتموم،نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می‌ارزیچشم‌های گیس‌گلابتون چیزی بجز شب نمی‌دید،هوا نبود نفس نبود قصه به آخر نرسید،قصه‌های مادربزرگ آیینه خود منه،طلسم جادوگر باید با دستهای تو بشکنهبا دستهای رفاقتت تاریکی وحشت نداره،نوری که حرف آخره به قصه‌مون پا می‌زارهحیفه که شهر آینه سیاه بشه حروم بشه،قصه تو قصه من اینجوری ناتموم بشهآهای، آهای یکی بیاد یه شعر تازه‌تر بگه،برای گیس‌گلابتون از مرگ جادوگر بگه،از مرگ جادوگر بد که از کتابها میومدآهای، آهای یکی بیاد یه شعر تازه‌تر بگه،برای گیس‌گلابتون از مرگ جادوگر بگه،از مرگ جادوگربگهتا شعر گیس‌گلابتون یه شعر پر امید باشه،آیینه‌های تو به تو هر کدومش خورشید باشه،آهای، آهای یکی بیاد یه شعر تازه‌تر بگه،برای گیس‌گلابتون از مرگ جادوگر بگه،از مرگ جادوگر بد که از کتابها میومد،نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوق،نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می‌ارزی

با سقوط دستای ما               در تنم چیزی فرو ریختهجرتت اوج صدامو              از فراز شاخه آویختای زلالِ سبزِ جاری                جای خوبِ غسل تعمیدبی تو باید مرد و پژمرد            ز یر خاک باغچه پوسیدفصلی که من با تو ما شد       فصل سبز خواهش برگفصلی ما بی تو من شد          فصل خاکستریِ مرگتو بگو جز تو کدوم رود               ناجی لب تشنگی بودجز تو آغوش کدوم باغ              سایه گاه خستگی بودبی تو باید بی تو باید                تا نفس دارم ببارممن برای گریه کردن                 شونه هاتو کم میآرمچشم تو با هق هق من         با شکستن آشنا نیستاین شکستن بی صدا بود       هر صدایی که صدا نیستای رفیق ناخوشی ها            این خوشی باید بمیرهجز تو همراهی ندارم           تا شب از من پس بگیرهبا تو بدرود ای مسافر              هجرت تو بی خطر بادپر تپش باشه دلی که             خون به رگهای تنم دادفصلی که من باتو ما شد          فصل سبز خواهش برگفصلی که ما بی تو من شد      فصل خاکستری مرگ

اگه حتی بین ما – فاصله یک نفسه – نفس من و بگیربرای یکی شدن – اگه مرگ من بسه – نفس من و بگیرای تو همسقف عزیز -ای تو همگریه ی من – گریه هم فاصله بودگریه ی آخر ما – آخر بازی ی عشق – ختم این قائله بودحدس گر گرفتن ات – در تنور هر نفس – غم نه اما کم که نیستهمشب تازه ی تو-ترکش پر تیر عشق-سنگ سنگر هم که نیستخوب دیروز و هنوز – طرحی از من بر صلیب -روی تن پوش ات بدوزوقت عریانی ی عشق – با همین طرح حقیر – در حریق تن بسوزپلک تو فاصله ی – دست کاغذو غزل -من و عاشقانه بودرستن از پله ی خواب – ای کلید قفل شعر – خواب شاعرانه بوداز ته چاه سکوت – تا بلندای صدا – یار ما بودی عزیزدر تمام طول راه – با من عاشق ترین – همصدا بودی عزیزحدس رو گردان شدن – از من و از راه ما – باور بی یاوریروز انکار نفس-روز میلاد تو بود-مرگ این خوشباوری

چشای آبی تو مثل یه دریا میمونه،دل خسته منم مثل یه ماهی میمونهماهی خسته من می خواد تو دریه بمونه،ماهی خسته من نذار که تنها بمونهماهی دوست داره خونه ش همیشه تو دریا باشه،بوسه بر موج بزنه کنار ماهیها باشهماهی خسته من می خواد که تنها نباشه،ماهی خسته من بذار تو دریا بمونهماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه،ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشهنکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره،ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیرهماهی خسته من نذار که تنها بمونه،ماهی خسته من نذار که تنها بمونه

شرمت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی،هم‌بغض معصومت را نشکفته پرپر کردی،ننگت باد ای دست من ای هرزه گرد بی‌نبض،آن سرسپرده‌ات را بی یار و یاور کردیای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو،با این نادرویشی‌ها آخر چرا سر کردیدستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر،بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردیسربرده در گریبان بی‌خودتر از همیشه،حیفت نهایتی که با من برابر کردیای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو،با این نادرویشی‌ها آخر چرا سر کردیدستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر،بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردیزهر این نفرین نامه جای خون در من جاری،این آخرین شعرم را پیش از من از بر کردیای تکیه داده بر من ای سرسپرده بانو،با این نادرویشی‌ها آخر چرا سر کردیدستی با این بی‌رحمی دیگر بریده بهتر،بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردیزجری همیشه بهتر با من ترحم هرگز،بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی،دستی با این بی رحمی دیگر بریده بهتر،بر من فرود آر اینک بغضی که خنجر کردی،

بیا تا برات بکم – آسمون سیا شده،دیگه هر پنجره ای – به دیواری وا شدهبیا تابرات بگم – گل تو گلدون خشکیده،دست سردم تا حالا – دست گرمی ندیدهبیا تامثل قدیم – واسه هم قصه بگیم،گم بشیم تو رویاها – قصه از قصه بگیمبیا تا برات بگم – قصه بره و گرگ،که چه جور آشنا شدن – توی این دشت بزرگآخه شب بود می دونی -بره گرگ رو نمی دید،بره از گرگ سیاه -حرف های خوبی شنیدبره ی تنها رو گرگ -به یه شهر تازه برد،بره تا رفت تو خیال -گرگ پرید و اون وخوردبره باور نمی کرد -گفت: شاید خواب می بینه،ولی دید جای دلش -خالی مونده تو سینهبیا تا برات بگم – تو همون گرگ بدی،که با نیرنگ و فریب -به سراغم اومدی

نمی بینم دیگه هیچ کس برای،غربت چلچله ها گریه کنه،نمی بینم که دیگه چشم کسی،واسه تنها یی ما گریه کنه،چشم من مثل قدیم ها نمی خواد،مث ابرهای سیا گریه کنه،دیگه کم کم از خودم بدی می آد،تن پوسیده م و مرگم نمی خواد،میون این همه سایه،سایه ی من دیگه مرده،آخه تنهایی ی کهنه،خورشید رو از اینجا برده،لب من شهر سکوته،توتنم زندگی مرده،دستی از اونور ابرها اومده سایه ام رو بردهدیگه کم کم از خودم بدم می آد،تن پوسیده م و مرگم نمی خواددیگه دردم به سراغم نمی آد،خاک سرد تنم و پس می زنه،کسی که صداش به ابرها می رسید،مرده اما یاد گنگ اش بامنه،چشم خشکیده ی من کاش می دونست،حالا وقت خوب گریه کردنهدیگه کم کم از خودم بدم می آد،تن پوسیده م و مرگم نمی خوادهمه ی شعری که خوندم،قصه ی تنها شدن بودقصه ی رفتن و رفتن،قصه ی رها شدن بود،قصه مرگ یه قصه،بغض بی صدا شدن بود،قصه ی دوری و دوری،از شما جدا شدن بوددیگه کم کم از خودم بدم می آد،تن پوسیده م و مرگم نمی خواد

توی قاب خیس این پنجره ها، عکسی از جمعه ی غمگین می بینمچه سیاهه به تنش رخت عزا، تو چشاش ابرای سنگین می بینم داره از ابر سیا، خون می چکه،  جمعه ها خون جای بارون می چکهنفسم در نمیاد،جمعه ها سر نمیاد، کاش می بستم چشامو،این ازم بر نمیاد داره از ابر سیا، خون می چکه،  جمعه ها خون جای بارون می چکهعمر جمعه به هزارسال می رسه، جمعه ها غم دیگه بیداد می کنهآدم از دست خودش خسته می شه، با لبای بسته فریاد می کنه داره از ابر سیا، خون می چکه،  جمعه ها خون جای بارون می چکهجمعه وقت رفتنه،موسم دل کندنه، خنجر از پشت می زنه،اون که همراه منهداره از ابر سیا، خون می چکه،   جمعه ها خون جای بارون می چکه

امان از راه بی عـابــر،امان از شهر بی شاعـر، امان از روز بـی روزن،امان از اینهمه رهـــزن،امان از بـاد بــی بــاده،امان از ســـرو افـتـاده، امان از تـیغ بـی دردان،به جای بوسه بر گردنامان از سایه ی بی سر،بـــر این درگــاه دردآور، امان از نـاتــمـام تـــــو،امان از نـاتــمــام مـــنامان از روز بی رویا،امان از شام مرگ آواامان از جای صد دشنه،مـیان چــین پــیــراهـــنامان از شعله ی آخـر،هـجوم باد و خاکـستر،که از پروانه ی پرپر،اجاق شب نشد روشن،ببار ای خــوب ِ دیروزی،بر این بازار خودسوزی،که این غمخانه ی بی می،نــدارد آب ِ مــرد افـکـــن،برقـصانم غزل بانو،بـچـرخـانم غزل بانو،میان گـفـتن و خـفـتـن،میان مـاندن و رفـتـن ! …

در تو خلاصه می شوم ، با تو زلال می شوم، از پر پیراهن تو ، پر پر و بال می شومدر شب یلدایی تو ، صاحب روز می شوم، صاحب تحویل شب اول سال می شومدر قفس ابری شب ، ماه اسیر بوده ام، با تو رها تر از همه ، ماه هلال می شومبا تو زلال می شوم ، پر پر و بال می شوم، شعر محال می شوم ، بر این روال می شومتا ملکوت جذبه ات شبانه راه می روم، چون که نظر کرده ی نور لایزال می شومبرای از تو من شدن ، مرا مجال بس نبود، پس از تو در هوای تو ، خود مجال می شومخاصیت سروده ها تمام خواستن نبود، برای از تو دم زدن ، شعر محال می شومجز غزل شیشه ای ام ، شعر مرا سنگ بدان، چون پس از این شاعر تو بر این روال می شوم

عشق یعنی قدغن،ترس من،ترس زن، وحشت رفتن،بی صدا شدنیعنی اعتراف ناب ناب،یعنی گفت و گوی دو تن،عشق یعنی گفت و گو، غزل غزل بانوعشق یعنی جان پناه، یعنی دو چشم،یعنی نگاه، یعنی دو دست به سمت ماهعشق یعنی جست و جو، غزل غزل بانوجنون سرشکن،داغ شبنم بر چمن، سیل بی رحم عسل،وقت بازی جر زدنخود بی خودی آدمک برفی، پر از بی کسی،حرف بی حرفیعشق یعنی جان پناه،عشق یعنی جان پناه، یعنی دو چشم،یعنی نگاه،یعنی دو دست به سمت ماهعشق یعنی جست و جو، غزل غزل بانودر تو خزیدن،نفس کشیدن، سقوط آزاد،از خواب پریدنعشق یعنی موی تو،دست خوشبوی تو، گردن پر غرور یعنی جادوی توعشق یعنی جان پناه،عشق یعنی جان پناه، یعنی دو چشم،یعنی نگاه،یعنی دو دست به سمت ماهعشق یعنی جست و جو، غزل غزل بانو

دوستم داشته باش،دوستم داشته باش، بادها دلتنگند،دست ها بیهوده،چشم ها بیرنگنددوستم داشته باش، شهرها می لرزند،برگ ها می سوزند،یادها می گندندباز شو تا پرواز،سبز باش از آواز، آشتی کن با رنگ،عشق بازی با سازدوستم داشته باش، سیب ها خشکیده،یاس ها پوسیده،شیر هم ترسیدهدوستم داشته باش، عطرها در راهند،دوستت دارم ها آه ! چه کوتاهنددوستت خواهم داشت،بیشتر از باران، گرم تر از لبخند،داغ چون تابستاندوستت خواهم داشت،شادتر خواهم شد، ناب تر روشن تر بارور خواهم شددوستم داشته باش، برگ را باور کن،آفتابی تر شو،باغ را از بر کندوستم داشته باش، عطرها در راهند،دوستت دارم ها آه ! چه کوتاهندخواب دیدم در خواب،آب آبی تر بود، روز پر سوز نبود،زخم شرم آور بودخواب دیدم در تو،رود از تب می سوخت، نور گیسو می بافت،باغچه گل می دوختدوستم داشته باش، عطرها در راهند،دوستت دارم ها آه ! چه کوتاهند .

می سوزم و می سوزم ، با زخم تو می سازم، با هر غزل چشمت ، من قافیه می بازمپیش از تو فقط شعرم ، معراج غرورم بود، ای از همه بالا تر ، اینک به تو می نازماین سفره ی خالی را تو نان غزل دادی، ای پر برکت گندم ، من از تو می آغازممن اهل زمین بودم ، فواره نشین بودم، با دست تو پیدا شد ، بال همه پروازماز شبنم هر لاله ، اسب و کوزه پر کردم، با عشق تو را دیدن ، تا اوج تو می تازمهیهای مرا بشنو ، اسب و من و دل خسته، من چاوش بی خویشم ، با هق هق آوازمراه سفر عاشق ، از گردنه بندان پر، نامردم اگر از خون ، این باج نپردازم!

اگه سبزم اگه جنگل  …  اگه ماهی اگه دریا  …  اگه اسمم همه جا هست  …  روی لب ها تو کتاب هااگه رودم رود گنگ ام  …  مث بودا اگه پاک  …  اگه نوری به صلیب ام  …  اگه چنجی زیر خاکواسه تو قد یه برگم  …  پیش تو راضی به مرگم  …  اگه پاکم مث معبد  …  اگه عاشق مث هندومث بندر واسه قایق  …  واسه قایق مث پارو  …  اگه عکس چهل ستون ام  …  اگه شهری بی حصارواسه ارش تیر اخر  …  واسه جاده یه سوار  …  واسه تو قد یه برگم  …  پیش تو راضی به مرگماگه قیمتی ترین سنگ زمین ام  …  توی تابستون دست های تو برفماگه حرف های قشنگ هر کتاب ام  …  برای اسم تو چند تا دونه حرفماگه سیل ام پیش تو قد یه قطره  …  اگه کوه ام پیش قد یه سوزناگه تن پوش بلند هر درخت ام  …  پیش تو اندازه ی دکمه ی پیرهن  …  اگه تلخی مث نفریناگه تندی مث رگبار  …  اگه زخمی زخم کهنه  …  بغض یک در رو به دیواراگه جام شوکرانی  …  تو عزیزی مث اب  …  اگه ترسی اگه وحشت  …  مث مردن توی خوابواسه تو قد یه برگم  …  پیش تو راضی به مرگم

آبی دریا ، قدغن  …  شوق تماشا ، قدغن  …  عشق دو ماهی ، قدغن  …  با هم و تنها ، قدغنبرای عشق تازه ،اجازه بی اجازه  … پچ پچ و نجوا ، قدغن  …  رقص سایه ها ، قدغنکشف بوسه ی بی هوا  …  به وقت رویا ، قدغن  …  برای خواب تازه ،  …  اجازه بی اجازه…در این غربت خانگی  …  بگو هرچی باید بگی  …  غزل بگو به سادگی  …  بگو ، زنده باد زندگیبرای شعر تازه ،  …  اجازه بی اجازه… از تو نوشتن ، قدغن  …  گلایه کردن ، قدغنعطر خوش زن ، قدغن  …  تو قدغن ، من قدغن  …  برای روز تازه ،  …  اجازه بی اجازه

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *