متن کتاب زنان صوفی

متن کتاب زنان صوفی

در زمان‌های گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی‌تفاوت از کنار تخته سنگ می‌گذشتند؛ بسیاری هم غر می‌زدند که این چه شهری است که نظم ندارد؛ حاکم این شهر عجب مرد بی‌عرضه‌ای است و… با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمی‌داشت. نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه‌ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را باز کرد و داخل آن سکه‌های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود: هر سد و مانعی می‌تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.

متن کتاب زنان صوفی

متن کتاب زنان صوفی

مرد فقیری بود که همسرش کره می‌ساخت و او آن را به یکی از بقالی‌های شهر می‌فروخت، آن زن کره‌ها را به صورت دایره‌های یک کیلویی می‌ساخت. مرد آن را به یکی از بقالی‌های شهر می‌فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را می‌خرید.
روزی مرد بقال به اندازه کره‌ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمی‌خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما وزنه ترازو نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار می‌دادیم.

متن کتاب زنان صوفی

بزرگمهر وزیر دانای انوشیروان هرروز صبح زود خدمت انوشیروان می‌رفت و پس از ادای احترام رو در روی انوشیروان می‌گفت: سحر خیز باش تا کامروا گردی.
شبی انوشیروان به سرداران نظامی‌اش دستور داد تا نیمه شب بیدار شوند و سر راه بزرگمهر منتظر بمانند. چون پیش از صبح خواست به درگاه پادشاه بیاید لباس‌هایش از تنش در بیاورند و از هر طرف به او حمله کنند تا راه فراری برای او باقی نماند.
صبح روز فردا وقایع طبق خواسته انوشیروان اتفاق افتاد. بزرگمهر راه فراری پیدا نکرد. چون صلاح ندید برهنه به درگاه انوشیروان برود، به خانه بازگشت و دوباره لباس پوشید. آن روز دیرتر به خدمت پادشاه رسید.
پادشاه خندید و گفت: مگر هر روز نمی‌گفتی سحر خیز باش تا کامروا باشی؟
بزرگمهر گفت: دزدان امروز کامروا شدند، زیرا آنها زودتر از من بیدار شده بودند. اگر من زودتر از آنها بیدار می‌شدم و به درگاه پادشاه می‌آمدم، من کامرواتر بودم.

متن کتاب زنان صوفی

روزی مردی از بازار عطرفروشان می‌گذشت، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند. یکی نبض او را می‌گرفت، یکی دستش را می‌مالید، یکی کاه گِلِ تر جلو بینی او می‌گرفت، یکی لباس او را در می‌آورد تا حالش بهتر شود. دیگری گلاب بر صورت آن مرد بیهوش می‌پاشید و یکی دیگر عود و عنبر می‌سوزاند. اما این درمان‌ها هیچ سودی نداشت. مردم همچنان جمع بودند. هرکسی چیزی می‌گفت. یکی دهانش را بو می‌کرد تا ببیند آیا او شراب یا بنگ یا حشیش خورده است؟ حال مرد بدتر و بدتر می‌شد و تا ظهر او بیهوش افتاده بود. همه درمانده بودند. تا اینکه خانواده‌اش باخبر شدند، آن مرد برادر دانا و زیرکی داشت او فهمید که چرا برادرش در بازار عطاران بیهوش شده است، با خود گفت: من درد او را می‌دانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است. او به بوی بد عادت کرده و لایه‌های مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است. کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و در آستینش پنهان کرد و با عجله به بازار آمد. مردم را کنار زد، و کنار برادرش نشست و سرش را کنار گوش او آورد بگونه‌ای که می‌خواهد رازی با برادرش بگوید. و با زیرکی طوری که مردم نبینند آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت. زیرا داروی مغز بدبوی او همین بود. چند لحظه گذشت و مرد دباغ بهوش آمد. مردم تعجب کردند و گفتند این مرد جادوگر است. در گوش این مریض افسونی خواند و او را درمان کرد.

متن کتاب زنان صوفی

روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و تناول می‌کرد. ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟
فرعون گفت: نه.
ابلیس به لطایف‌الحیل و سحر و جادو، آن خوشه انگور را به خوشه‌ای مروارید تبدیل کرد.
فرعون تعجب کرد و گفت: احسنت! عجب استاد ماهری هستی.
ابلیس خود را به فرعون نزدیک کرد و یک پس گردنی به او زد و گفت: مرا با این استادی و مهارت حتی به بندگی قبول نکردند، آن وقت تو با این حماقت، ادعای خدایی می‌کنی؟

متن کتاب زنان صوفی

یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد. این سگ روزها برایم شکار می‌کرد و شب‌ها نگهبان من بود و دزدان را فراری می‌داد. گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ آیا زخم دارد؟ عرب گفت: نه از گرسنگی می‌میرد. گدا گفت: صبر کن، خداوند به صابران پاداش می‌دهد.
گدا یک کیسه پر در دست مرد عرب دید. پرسید در این کیسه چه داری؟ عرب گفت: نان و غذا برای خوردن. گدا گفت: چرا به سگ نمی‌دهی تا از مرگ نجات پیدا کند؟
عرب گفت: نان‌ها را از سگم بیشتر دوست دارم. برای نان و غذا باید پول بدهم، ولی اشک مفت و مجانی است. برای سگم هر چه بخواهد گریه می‌کنم. گدا گفت: خاک بر سر تو! اشک خون دل است و به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده، ارزش اشک از نان بیشتر است. نان از خاک است ولی اشک از خون دل.

متن کتاب زنان صوفی

به سلیمان پیامبر گفتند: آب حیات در اختیار توست می‌خواهی بنوش. سلیمان با بوتیمار در این باب مشورت کرد و بوتیمار عرض کرد: اگر فرزندان و دوستان هم از این آب بهره‌ای داشته باشند چه بهتر، وگرنه چه ثمر دارد این زندگی که هر چهار روزی فراق و مرگ یکی از عزیزان را دیدن؟
بگو به خضر که از عمر جاودانه تو را
چه حاصل است بجز مرگ دوستان دیدن

متن کتاب زنان صوفی

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم‌فرما شد. بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخاست و گفت: آری من مسلمانم.
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت: با من بیا.
پیرمرد به دنبال جوان به راه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند. جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت: می‌خواهم تمام آنها را قربانی کنم و بین فقرا پخش کنم و به کمک احتیاج دارم.
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد باز گردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد. جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید: آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را به قتل رسانده نگاهشان را به پیش‌نماز مسجد دوختند. پیش‌نماز رو به جمعیت کرد و گفت: چرا نگاه می‌کنید؟ به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی‌شود.

متن کتاب زنان صوفی

زنی به حضور حضرت داوود آمد و گفت: ای پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟
داوود فرمود: خداوند عادلی است که هرگز ظلم نمی‌کند؛ سپس فرمود: مگر چه حادثه‌ای برای تو رخ داده است که این سؤال را می‌کنی؟
زن گفت: من بیوه‌زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگی می‌کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه‌ای گذاشته بودم و به طرف بازار می‌بردم تا بفروشم و با پول آن غذای کودکانم را تهیه سازم. ناگهان پرنده‌ای آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزی ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم.
هنوز سخن زن تمام نشده بود که در خانه داوود را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد. ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پول‌ها را به مستحقش بدهید.
حضرت داوود از آنها پرسید: علت این که شما دسته‌جمعی این مبلغ را به اینجا آورده‌اید چیست؟
عرض کردند: ما سوار کشتی بودیم، طوفانی برخاست، کشتی آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم. ناگهان پرنده‌ای دیدیم، پارچه سرخ بسته‌ای به سوی ما انداخت، آن را گشودیم، در آن شال بافته دیدیم، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتی را محکم بستیم و کشتی بی خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده‌ایم تا هر که را بخواهی، به او صدقه بدهی.
حضرت داوود به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دریا برای تو هدیه می‌فرستد، ولی تو او را ظالم می‌خوانی؟
سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد و فرمود: این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاه‌تر از دیگران است.

متن کتاب زنان صوفی

از حاتم پرسیدند: بخشنده‌تر از خود دیده‌ای؟
گفت:آری! مردی که دارایی‌اش تنها دو گوسفند بود. یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم. صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد.
گفتند: تو چه کردی؟
گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم.
گفتند: پس تو بخشنده‌تری.
گفت: نه! چون او هرچه داشت به من داد، اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم.

متن کتاب زنان صوفی

روزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید.
حاکم پس از دیدن آن مرد بی‌مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند. روستایی بی‌نوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد. به دستور حاکم لباس گران‌بهایی بر او پوشاندند. حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب به او بدهید.
حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم می‌زد به مرد کشاورز گفت: می‌توانی بر سر کارت برگردی. ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند حاکم کشیده‌ای محکم پس گردن او نواخت.
همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا، منتظر توضیح حاکم بودند.
حاکم از کشاورز پرسید: مرا می‌شناسی؟
کشاورز بیچاره گفت: شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید.
حاکم گفت: آیا بیش از این مرا می‌شناسی؟
سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.
حاکم گفت: بخاطر داری بیست سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم در یک شب بارانی که در رحمت خدا باز بود، من رو با آسمان کردم و گفتم خدایا به حق این باران و رحمتت مرا حاکم نیشابور کن و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل! من سال‌هاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزی‌ام می‌خواهم هنوز اجابت نشده آن وقت تو حکومت نیشابور را می‌خواهی؟
یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد.
حاکم گفت: این قاطر و پالانی که می‌خواستی، این کشیده هم تلافی همان کشیده‌ای که به من زدی. فقط می‌خواستم بدانی که برای خدا حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد. فقط ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد. از خدا بخواه فقط بخواه و زیاد هم بخواه خدا بی‌نهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی‌انتهاست ولی به خواسته‌ات ایمان داشته باش.

متن کتاب زنان صوفی

شبلی عارف معروف به مسجدی رفت که دو رکعت نماز بخواند. در آن مسجد کودکان درس می‌خواندند و وقت نان خوردن کودکان بود. دو کودک نزدیک شبلی نشسته بودند؛ یکی پسر ثروتمندی بود و دیگری پسر فقیری.
در زنبیل پسر ثروتمند پاره‌ای حلوا بود و در زنبیل پسر فقیر نان خشک. پسر فقیر از او حلوا می‌خواست.
آن کودک می‌گفت: اگر خواهی که پاره‌ای حلوا به تو دهم، سگ من باش و چون سگان بانگ کن.
آن بیچاره بانگ سگ کرد و پسر ثروتمند پاره‌ای حلوا بدو می‌داد. باز دیگر باره بانگ می‌کرد و پاره‌ای دیگر می‌گرفت. همچنین بانگ می‌کرد و حلوا می‌گرفت.
شبلی در آنان می‌نگریست و می‌گریست.
کسی از او پرسید: ای شیخ تو را چه رسیده است که گریان شده‌ای؟
شبلی گفت: نگاه کنید که طمع‌کاری به مردم چه رسانَد؟ اگر آن کودک بدان نان تهی قناعت می‌کرد و طمع از حلوای او برمی‌داشت، سگ همچون خویشتنی نمی‌شد.

متن کتاب زنان صوفی

سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادنجان بورانی آوردند. خوشش آمد. گفت: بادنجان طعامی است خوش.
ندیمی در مدح بادنجان فصلی پرداخت.
چون سیر شد، گفت: بادنجان سخت مضر است.
ندیم باز در مضرت بادنجان مبالغتی تمام کرد.
سلطان گفت: ای مردک نه آن زمان که مدحش می‌گفتی نه حال که مضرتش باز می‌گویی؟!
مرد گفت: من ندیم توام نه ندیم بادنجان. مرا چیزی باید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را.

متن کتاب زنان صوفی

مرد بسیار ثروتمندی که از حکیمی دل خوشی نداشت با خدمتکارانش در بازار با حکیم و تعدادی از شاگردانش روبه‌رو شد. مرد ثروتمند با حالتی پر از غرور و تکبر به حکیم گفت: تصمیم گرفته‌ام پول خودم را هدر دهم و برایت سنگ قبری گران‌قیمت تهیه کنم. بگو جنس این سنگ از چه باشد و روی آن چه بنویسم تا هر کس بالای آن قبر بایستد و برای تو آرامش طلب کند شاد شود و خنده‌اش بگیرد.
حکیم خنده‌ای کرد و پاسخ داد: اگر خودت هم بالای سنگ قبر می‌ایستی. سنگ قبر مرا از جنس آیینه انتخاب کن و روی آن هیچ چیز ننویس. بگذار مردمی که بالای آن می‌ایستند تصویر خودشان را ببینند و اگر هم آمرزشی طلب می‌کنند نصیب خودشان شود.
مرد ثروتمند که حسابی جا خورده بود برای اینکه جلوی اطرافیانش کم نیاورد با تمسخر گفت: اما همه که برای دعای آمرزش بالای سنگ قبر نمی‌ایستند.
حکیم با همان تبسم گرم و صمیمانه همیشگی‌اش گفت: آنها آیینه‌ای بیش نخواهند دید.

متن کتاب زنان صوفی

روزی لقمان در کنار چشمه‌ای نشسته بود. مردی که از آنجا می‌گذشت از لقمان پرسید: چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید؟
لقمان گفت: راه برو.
آن مرد پنداشت که لقمان نشنیده است. دوباره سوال کرد: مگر نشنیدی؟ پرسیدم چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید؟
لقمان گفت: راه برو.
آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و رفتن را پیشه کرد. زمانی که چند قدمی راه رفته بود، لقمان به بانگ بلند گفت: ای مرد، یک ساعت دیگر بدان ده خواهی رسید.
مرد گفت: چرا اول نگفتی؟
لقمان گفت: چون راه رفتن تو را ندیده بودم، نمی‌دانستم تند می‌روی یا کُند. حال که دیدم دانستم که تو یک ساعت دیگر به ده خواهی رسید.

متن کتاب زنان صوفی

چوپانی عادت داشت تا در یک مکان معین زیر یک درخت بنشیند و گله گوسفندان را برای چرا در اطراف آنجا نگه دارد. زیر درخت سه قطعه سنگ بود که چوپان همیشه از آنها برای آتش درست کردن استفاده می‌کرد و برای خود چای آماده می‌کرد. هر بار که او آتشی میان سنگ‌ها می‌افروخت متوجه می‌شد که یکی از سنگ‌ها مادامی که آتش روشن است سرد است اما دلیل آن را نمی‌دانست.
چند بار سعی کرد با عوض کردن جای سنگ‌ها چیزی دست‌گیرش شود اما همچنان در هر جایی که سنگ را قرار می‌داد سرد بود تا اینکه یک روز وسوسه شد تا از راز این سنگ آگاه شود. تیشه‌ای با خود برد و سنگ را به دو نیم کرد. آه از نهادش بر آمد. میان سنگ موجودی بسیار ریز مانند کرم زندگی می‌کرد. رو به آسمان کرد و خداوند را در حالی که اشک صورتش را پوشانده بود شکر کرد و گفت: خدایا، ای مهربان، تو که برای کرمی این چنین می‌اندیشی و به فکر آرامش او هستی پس ببین برای من چه کرده‌ای و من هیچگاه سنگ وجودم را نشکستم تا مهر تو را به خود ببینم.

متن کتاب زنان صوفی

روزی مردی به خدمت فیلسوف بزرگ افلاطون آمد و نشست و از هر نوع سخن می‌گفت. در میان سخن گفت: امروز فلان مرد از تو بسیار خوب می‌گفت که افلاطون عجب بزرگوار مردی است و هرگز کسی چون او نبوده است.
افلاطون چون این سخن بشنید، سر فرود برد و سخت دلتنگ شد.
آن مرد گفت: ای حکیم! از من تو را چه رنج آمد که چنین دلتنگ شدی؟
افلاطون پاسخ داد: ای خواجه! مرا از تو رنجی نرسید. ولی مصیبت بالاتر از این چه باشد که جاهلی مرا ستایش کند و کار من او را پسندیده آید؟ ندانم کدام کار جاهلانه کرده‌ام که او خوشش آمده و مرا به خاطر آن ستوده است.

متن کتاب زنان صوفی

شبی پدری به پسرش گفت: بچه بلند شو سنگ یک من همسایه‌مان را بگیر که آرد بکشیم، بدهم مادرت نان بپزد. همین‌طور که حرف می‌زد گربه‌ای داخل خانه شد.
پسر گفت: این گربه را من ده دفعه کشیدم، یک من است.
پدر گفت: خوب برو نیم گز خانه همسایه را بگیر تا ببینم مادرت از قالی چقدر بافته است.
پسر گفت: من ده دفعه دم گربه را متر کردم، نیم گز است.
پدر ناراحت شد و گفت: بلند شو ببین باران می‌آید یا نه؟
پسر گفت: این گربه همین حالا از حیاط آمده، دست بکش ببین تر است، اگر تر است باران می‌آید.
پدر که دید هرکاری به بچه می‌دهد از زیرش در می‌رود، گفت: خوب بلند شو یک قلیان چاق کن بکشیم.
پسر که دید این کار را نمی‌تواند کلک بزند، گفت: همه کارها را من کردم، این یکی را دیگر خودت بکن.

متن کتاب زنان صوفی

سلطان سلجوقی بر عابدی گوشه‌نشین و عزلت‌گزین وارد شد. حکیم سرگرم مطالعه بود و سر بر نداشت و به ملکشاه تواضع نکرد، بدان سان که سلطان به خشم اندر شد و به او گفت: آیا تو نمی‌دانی من کیستم؟ من آن سلطان مقتدری هستم که فلان گردن‌کش را به خواری کشتم و فلان یاغی را به غل و زنجیر کشیدم و کشوری را به تصرف در آوردم.
حکیم خندید و گفت: من نیرومندتر از تو هستم، زیرا من کسی را کشته‌ام که تو اسیر چنگال بی‌رحم او هستی.
شاه با تحیر پرسید: او کیست؟
حکیم گفت: آن نفس است. من نفس خود را کشته‌ام و تو هنوز اسیر نفس اماره خود هستی و اگر اسیر نبودی از من نمی‌خواستی که پیش پای تو به خاک افتم و عبادت خدا بشکنم و ستایش کسی را کنم که چون من انسان است.
شاه از شنیدن این سخن شرمنده شد و عذر خطای گذشته خود را خواست.

متن کتاب زنان صوفی

ابوبکر ربابی اکثر شب‌ها به دزدی می‌رفت. شبی چندان که سعی کرد، چیزی نیافت. دستار خود را بدزدید و در بغل نهاد، چون به خانه رفت، زنش گفت: چه آورده‌ای؟
گفت: این دستار آورده‌ام.
زن گفت: این که دستار خود توست.
گفت: خاموش، تو ندانی، از بهر آن دزدیده‌ام تا آرمان دزدی‌ام باطل نشود.

متن کتاب زنان صوفی

نادر شاه کبیر در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت: پادشاه فرق من با وزیرت چیست؟ من باید این‌گونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او در ناز و نعمت زندگی می‌کند و از روزگارش لذت می‌برد.
نادر شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند. هر دو آمدند. نادر شاه گفت: در گوشه باغ گربه‌ای زایمان کرده بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده.
هردو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خودرا اعلام نمودند.
ابتدا باغبان گفت: پادشاها من آن گربه‌ها را دیدم سه بچه گربه زیبا زایمان کرده.
سپس نوبت به وزیر رسید. وی برگه‌ای باز کرد و از روی نوشته‌هایش شروع به خواندن کرد: پادشاها من به دستور شما به ضلع جنوب غربی باغ رفتم و در زیر درخت توت آن گربه سفید را دیدم، او سه بچه به دنیا آورده که دوتای آنها نر و یکی ماده است؛ نرها یکی سفید و دیگری سیاه و سفید است. بچه گربه ماده خاکستری رنگ است. حدوداً یک‌ماهه هستند. من بصورت مخفی مادر را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم آشپز هر روز اضافه غذاها را به مادر گربه‌ها می‌دهد و این‌گونه بچه گربه‌ها از شیر مادرشان تغذیه می‌کنند. همچنین چشم چپ بچه گربه ماده عفونت نموده که ممکن است برایش مشکل‌ساز شود.
نادر شاه رو به باغبان کرد و گفت این است که تو باغبان شده‌ای و ایشان وزیر.

متن کتاب زنان صوفی

شخصی دعوی خدایی می‌کرد، او را پیش خلیفه بردند، او را گفت: پارسال این‌جا یکی دعوی پیغمبری می‌کرد، او را بکشتند.
گفت: نیک کرده‌اند که او را من نفرستاده بودم.

متن کتاب زنان صوفی

فریدون شاه باستانی که بر ضحاک ستمگر پیروز شد و خود به جای او نشست؛ دستور داد خیمه بزرگ شاهی برای او در زمینی وسیع ساختند. پس از آنکه آن سراپرده زیبا و عالی تکمیل شد، به نقاشان دستور داد تا این را در اطراف آن خیمه با خط زیبا و درشت چنین بنویسند و رنگ آمیزی کنند: ای خردمند! با بدکاران به نیکی رفتار کن، تا به پیروی از تو راه نیکان را برگزینند.فریدون گفت نقاشان چین را
که پیرامون خرگاهش بدوزندبدان را نیک دار، ای مرد هشیار
که نیکان خود بزرگ و نیک روزند

متن کتاب زنان صوفی

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می‌بینی؟
گفت: آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی؟
گفت: خودم را می‌بینم.
عارف گفت: دیگر دیگران را نمی‌بینی، در حالی که آینه و پنجره هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده‌اند. اما در آینه لایه نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی. این دو شیئ شیشه‌ای را با هم مقایسه کن؛ وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آنها احساس محبت می‌کند. اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت، کبر، غرور، پلیدی و…) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می‌بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه‌ای را از جلو چشم‌هایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.

متن کتاب زنان صوفی

سقراط از حکمای یونان زنی بداخلاق داشت. روزی آن زن نشسته با نهایت بدخویی مشغول لباس شستن بود و در حین کار به سقراط دشنام می‌داد. حکیم از طریق حکمت، مروت و بردباری دم برنمی‌آورد و سکوت اختیار کرده بود.
آرامش سقراط خشم همسرش را بیشتر می‌کرد به حدی که تشت را که پر از کف صابون بود بر سر و روی سقراط ریخت. ولی سقراط همچنان خونسرد بود. حاضران به حکیم اعتراض کردند که این مقدار تحمل بی‌موقع از شما پسندیده نیست.
سقراط با لبخند گفت: حق با شماست. اما اثر غرش رعد و جهیدن برق، آمدن برف و باران است.

متن کتاب زنان صوفی

آورده‌اند که خواجه‌ای بود بسیار بخیل و غلامی داشت که هزار مرتبه از خواجه بخیل‌تر بود. روزی خواجه گفت: ای غلام، نان را بیاور و در را ببند. غلام گفت: ای خواجه، خطا گفتی. می‌بایست گفت در را ببند و نان را بیاور که آن به حزم نزدیک‌تر است.
پس خواجه را این سخن خوش آمد و او را آزاد کرد.

متن کتاب زنان صوفی

یکی از بزرگان حکایت می‌کرد که شبی به خانه مردی خسیس از اهالی کوفه وارد شد. آن مرد کودکانی خردسال داشت. چون ایشان بخفتند و پاسی از شب بگذشت، آن مرد برمی‌خاست و هر ساعت کودکان خود را پهلو به پهلو می‌گرداند. چون صبح شد، مهمان از او پرسید: دیشب دیدم که تو اطفال خود را پهلو به پهلو می‌گردانیدی، چه حکمتی در این کار بود؟
مرد گفت: کودکان من در آغاز شب طعام خورده و خوابیده بودند و چون بر پهلوی چپ خفته بودند، ترسیدم اگر همچنان تا صبح بخوابند، آنچه خورده باشند زود هضم شود و صبح زود گرسنه شوند. خواستم که آن غذا در معده ایشان باشد تا صبح زود با خواهش غذا مرا آزار ندهند.

متن کتاب زنان صوفی

اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ.
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ.
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از طلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسه‌ای گلی است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه می‌نوشید؟
شاگردان یک‌صدا جواب دادند: از کاسه گلی.
استاد گفت: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسه‌ها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍ‌یتاﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا می‌کند درونش و اخلاقش است. باید سیرتمان را زیباکنیم نه صورتمان را.

متن کتاب زنان صوفی

مردی که خیال می‌کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملانصرالدین کرد و گفت: خجالت نمی‌کشی خود را مسخره مردم نموده‌ای و همه تو را دست می‌اندازند در صورتی که من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می‌کنم؟
ملا گفت: آیا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت: اتفاقاً چرا!
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است. همان چیز نرم دم الاغ من بوده است.

متن کتاب زنان صوفی

یکی نزد حکیمی آمد و گفت: خبر داری فلانی درباره‌ات چه‌قدر غیبت و بدگویی کرده؟
حکیم با تبسم گفت: او تیری را به سویم پرتاب کرد که به من نرسید؛ تو چرا آن تیر را از زمین برداشتی و در قلبم فرو کردی؟

متن کتاب زنان صوفی

اَحد
معنی: یگانه، یکتا، بیمانند؛ از نام‌های خداوند؛ یکی
ریشه: عربیاَرَس
معنی: نام رودخانه‌ای بزرگ که از کوه‌های هزار ترکیه سرچشمه می‌گیرد و مرز میان ایران و قفقاز را طی کرده و به دریای خزر می‌ریزد.
ریشه: فارسیاَسد
معنی: شیر، شیر درنده؛ کنایه از شجاعت و بی‌باکی
ریشه: عربیاُرُد
معنی: نام دو تن از شاهان اشکانی
ریشه: فارسیاشو
معنی: به معنی مقدس
ریشه: فارسیآتا
معنی: پدربزرگ
ریشه: ترکیآدم
معنی: نخستین بشری که خدا آفرید،  مودب، انسان گندم گون، آهوی سفیدی که روی پوستش خط‌های خاکی رنگ دارد.
ریشه: عبریآدی
معنی: امین‌تر، امانت دارتر
ریشه: ترکیآرش
معنی: درخشنده؛ نام یکی از تیراندازان زمان منوچهر
ریشه: اوستایی – پهلویآری
معنی: آریایی، نام یکی از ایالات ایران قدیم که شامل خراسان و سیستان امروزی بوده است، نام یکی از طوایف چادر نشین مازندران
ریشه: کردیآزا
معنی: آزا اسم کردی به معنی سالم بودن و سرحال و قبراق است؛ هم چنین نام پادشاه مانایی بوده است.
ریشه: کردیآزر
معنی: نام پدر ابراهیم خلیل (ع)، اسبی که ران دو پای عقبش مشکی و دستهایش به رنگ دیگر است.
ریشه: عربیآسو
معنی: (اسم پسر و دختر)(تلفظ: āsu) (کردی) به معنی افق طلایی، در پهلوی به صورت واژه “آهو” آمده است، (در اوستایی) آسو به معنای تندی، شتاب و کوشا آمده است؛ شفق، هنگام طلوع خورشید، همچنین نام شرابی مست کننده که از قند سیاه درست می کنند، نام محلی در مسیرلار به لنگه
ریشه: کردیآشر
معنی: شاد، خوشحال، اسم یکی از پسران یعقوب (ع)
ریشه: عبریآکو
معنی: قله کوه، مکان بلند، انسان با عظمت و مقتدر
ریشه: کردیآگا
معنی: آگاه، مطلع، با خبر
ریشه: کردیآلب
معنی: (سکون لام و ب) دلیر، پهلوان
ریشه: ترکیآوه
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی
ریشه: فارسیآیت
معنی: آیه، نشانه، شخص برجسته و شاخص، شخص بسیار زیبا رو
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

بَها
معنی: قیمت، ارزش؛ درخشندگی و روشنی؛ (به مجاز) فر و شکوه
ریشه: عربیبِشر
معنی: گشاده رویی؛ بِشر حافی صوفی معروف که در بغداد می‌زیست و گروهی از صوفیان را در اطراف خود گرد آورد. گویند وی در آغاز به کار لهو و لعب مشغول بود و بر اثر تذکر امام موسی ابن جعفر(ع) متنبه شد و توبه کرد.
ریشه: عربیبهک
معنی: نام موبد موبدان در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

تقی
معنی: تقوا پیشه، پرهیزکار
ریشه: عربیتور
معنی: از شخصیت‌های شاهنامه، اسم دومین فرزند فریدون
ریشه: اوستایی – پهلوی

متن کتاب زنان صوفی

چیا
معنی: کوهستان، کوه
ریشه: کردی

متن کتاب زنان صوفی

حام
معنی: حمایت کننده، نام یکی از پسران نوح (ع)
ریشه: عبریحسن
معنی: نیکو، خوب، زیبا، جمیل؛ نام دومین امام شیعیان
ریشه: عربیحمد
معنی: شکرگزاری کردن، سپاس و ستایش کردن، شکر، سپاس؛ الحمد، سوره‌ی اول از قرآن کریم دارای هفت آیه، فاتحۀالکتاب
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

خضر
معنی: نام یکی از پیامبران که طبق روایات چون به آب حیات دست یافت و از آن نوشید، عمرجاویدان پیدا کرد.
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

دان
معنی: قاضی، داور نام یکی از پسران یعقوب (ع)
ریشه: عبریداو
معنی: هر یک از اشخاصی که طرفین دعوا برای حل اختلافات به طریقه غیررسمی انتخاب می‌کنند، قاضی، خداوند
ریشه: فارسیدها
معنی: (تلفظ: dahā) زیرکی، هوشمندی
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

ذکا
معنی: هوشمندی، تیزهوشی، خورشید
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

رَجا
معنی: امیدوار بودن، امیدواری، امید
ریشه: عربیرَها
معنی: (پسرانه و دخترانه) به معنی نجات یافته و آزاد، با آزادی، آزادانه، رهایی
ریشه: فارسیرَهی
معنی: غلام، بنده، چاکر؛ راهی و مسافر
ریشه: اوستایی – پهلویراد
معنی: جوانمرد؛ آزاده؛ بخشنده، سخاوتمند، خردمند، دانا، حکیم
ریشه: فارسیرسا
معنی: ویژگی صدایی که به وضوح قابل شنیدن است، موزون و بلند، آنچه به راحتی قابل درک است، بلیغ؛ (به مجاز) رشید و خوش قد و قامت
ریشه: فارسیرضا
معنی: رضایت، راضی، خشنود؛ رضا این است که بنده از مشیّت حق گله نکند و نامرادی را رضای حق بداند، هشتمین امام شیعیان
ریشه: عربیریو
معنی: ریونیز، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

زِید
معنی: رشد، فزونی؛ نام فرزند امام زین‌العابدین(ع)
ریشه: عربیزاب
معنی: از شخصیت‌های شاهنامه، نام فرزند طهماسب و از نسل فریدون پادشاه پیشدادی
ریشه: فارسیزاد
معنی: فرزند، پسر، نام یکی از فرمانداران در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می‌آید و نام جدید می‌سازد مانند زادعلی، زادمهر، مهرزاد
ریشه: فارسیزال
معنی: سفید موی؛ پسر سام و پدر رستم
ریشه: فارسیزکی
معنی: پاک، طاهر، پارسا
ریشه: عربیزیا
معنی: زنده
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

ژان
معنی: نام روستایی در نزدیکی سنندج
ریشه: کردیژاو
معنی: خالص و چکیده هر چیز
ریشه: فارسیژنگ
معنی: ارژنگ
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

سَعد
معنی: خجسته، مبارک، خوش یمن، سعادت، خوشبختی، خوش یمنی
ریشه: عربیسام
معنی: آتش، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان ایرانی پسر نریمان و پدر زال، در عبری سام به معنی “اسم” است و آن نام فرزند ارشد نوح نبی (ع) می‌باشد،
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

شَرف
معنی: حرمت و اعتباری که از رعایت کردن ارزشهای اخلاقی بوجود می‌آید، بزرگواری، افتخاری که از امری نصیب شخص می‌شود؛ برتری؛ محل یک سیاره در منطقه البروج که سیاره در آن محل تأثیری قوی دارد.
ریشه: عربیشفا
معنی: بهبود، بهبود یافتن از بیماری؛ از میان رفتن بیماری دل به سبب تابش انوار ملکوتی است.
ریشه: عربیشفق
معنی: نوری سرخ که تا مدتی پس از غروب خورشید از آسمان به زمین می‌تابد.
ریشه: عربیشمس
معنی: خورشید؛ سوره‌ی نود و یکم از قرآن کریم
ریشه: عربیشیث
معنی: (تلفظ: šeys) نام سومین پسر آدم و حوا که به عقیده مسلمانان مقام نبوت داشت و مخترع حروف هجایی بود.
ریشه: عبری

متن کتاب زنان صوفی

صَفی
معنی: خالص و یگانه (دوست)؛ برگزیده؛ صاف، پاک، روشن
ریشه: عربیصدر
معنی: جایی در مجلس که مخصوص نشستن بزرگان است، (به مجاز) اشخاص برتر و دارای مقام بالاتر؛ باطن و ذهن
ریشه: عربیصفا
معنی: (دخترانه و پسرانه) یکرنگی، خلوص، صمیمیت، نام یکی از گوشه‌های موسیقی ایرانی، نام کوهی در مکه
ریشه: عربیصمد
معنی: آن که دیگران به او نیازمند هستند و او از دیگران بی‌نیاز است؛ (به مجاز) خداوند
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

ضُحا
معنی: (تلفظ: zohā) زمانی پس از برآمدن آفتاب، چاشتگاه، آفتاب، خورشید، سوره نود و سوم قرآن کریم
ریشه: عربیضیا
معنی: نور، روشنی
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

طَیب
معنی: پاک، پاکیزه، مطهر
ریشه: عربیطرب
معنی: شادمانی، خوشی
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

عاد
معنی: نام قومی که هود (ع) به پیامبری آنان برگزیده شد.
ریشه: عبریعدل
معنی: دادگری، داد
ریشه: عربیعدن
معنی: بهشت زمینی
ریشه: عبریعضد
معنی: بازو، یار و یاور
ریشه: عربیعلا
معنی: بزرگی، رفعت
ریشه: عربیعلی
معنی: بلند مرتبه، نام امام اول شیعیان
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

غَنی
معنی: ثروتمند؛ آن که از کمک و هم کاری دیگران بی نیاز است؛ از صفات و نامهای خداوند، ویژگی آن که ذات و کمال او به دیگری متوقف نباشد.
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

فرج
معنی: گشایش در کار
ریشه: عربیفرخ
معنی: (دخترانه و پسرانه) به معنی خجسته، مبارک، فرخنده، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از مرزبانان خسروپرویز پادشاه ساسانی
ریشه: فارسیفرض
معنی: آنچه به طور موقت به عنوان حقیقت یا واقعیت مطرح می‌شود بدون آنکه درستی آن ثابت شد باشد، پنداشتن، تصور، گمان
ریشه: عربیفلق
معنی: سپیده صبح، فجر، نام سوره‌ای در قرآن کریم
ریشه: عربیفور
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، اسم پادشاه هند در زمان اسکندر مقدونی
ریشه: هندی

متن کتاب زنان صوفی

قَیس
معنی: با خودنمائی و برازندگی راه رفتن، سختی، اندازه کردن، چیزی را به چیزی قیاس و اندازه نمودن
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

کاد
معنی: نام پسر یعقوب (ع)
ریشه: عبریکرم
معنی: بزرگواری، بخشندگی جوانمردی،لطف، احسان
ریشه: عربیکسا
معنی: عبای ضخیم
ریشه: عربیکوت
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هزاره سرداران رومی و از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی
ریشه: فارسیکیا
معنی: پادشاه سلطان، حاکم، فرمانروا
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

گیو
معنی: از شخصیتهای شاهنامه،نام پسرگودرز و از پهلوانان بزرگ ایرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

لار
معنی: نام پسر گرگین میلاد، از شخصیتهای شاهنامه
ریشه: فارسیلنا
معنی: نمکین، مرکب از لن (نمک سانسکریت) + الف نسبت فارسی
ریشه: سنسکریتلیث
معنی: شیر، اسد، (به مجاز) دلیر و شجاع، نام پدر یعقوب پادشاه صفاری
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

نبی
معنی: پیامبر خداوند، لقب پیامبر (ص)
ریشه: عربینجف
معنی: نام شهری در عراق که آرامگاه علی (ع) در آن واقع شده است.
ریشه: عربینصر
معنی: یاری، مدد، پیروزی، ظفر، نام سوره‌ای در قرآن کریم، نام یکی از پادشاهان سامانی
ریشه: عربینقی
معنی: پاکیزه، پاک، برگزیده، لقب امام دهم شیعیان
ریشه: عربینوح
معنی: معرب از عبری، راحت، اسم پیامبری که به دستور خداوند کشتی بزرگی ساخت و یاران خود و از هر حیوان یک جفت را سوار بر کشتی کرد و از طوفان نجاتشان داد، نام سوره‌ای در قرآن کریم
ریشه: عبرینهل
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در سپاه افراسیاب تورانی
ریشه: فارسینیک
معنی: خوب، نیکو، آدم خوب، شخص صالح
ریشه: فارسینیو
معنی: دلیر، شجاع
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

ویو
معنی: گیو، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گودرز و از پهلوانان بزرگ ایرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

همت
معنی: اراده، انگیزه و پشتکار قوی برای رسیدن به هدف، بلندطبعی، بلندنظری، جوانمردی
ریشه: عربیهود
معنی: نام پیامبر قوم عاد، نام سوره‌ای در قرآن کریم
ریشه: عربیهوم
معنی: نام گیاهی مقدس نزد ایرانیان باستان، ازشخصیتهای شاهنامه، نام مردی پرهیزکار و عابدی کوه نشین از نژاد فریدون، در زمان افراسیاب تورانی
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

اَحیا
معنی: زندگان، زندگی، زندگی از نو، خاندان‌ها، نامی برای شبهای نوزدهم، بیست و یکم، و بیست وسوم ماه رمضان
ریشه: عربیاَدهم
معنی: سیاه، تیرگون؛ آثار نو؛ بند و قید؛ نام پدرِ ابراهیم (ابواسحاق ابراهیم ابن ادهم ابن منصور ابن زید بلخی) معروف به ابراهیم ادهم از بزرگان صوفیه و عرفان
ریشه: عربیاَرَشک
معنی: پسر و جانشین اردشیر سوم
ریشه: فارسیاَرحام
معنی: خویشان، بستگان، مهربانی کردن
ریشه: ترکیاَرسام
معنی: هم معنی با آرشام
ریشه: فارسیاَرشام
معنی: پسر آرتاشس دوم و برادر تیگران اول، نخستین شاه از شاخه‌ی دوم سلسله‌ی اشکانیان
ریشه: فارسیاَسعد
معنی: سعید، نیک بخت؛ خوشترین، مباركترین
ریشه: عربیاَشرف
معنی: (اسم دخترانه و پسرانه) گرانمایه‌تر، شریفتر؛ شریفترین، والاترین
ریشه: عربیاَطهر
معنی: پاکیزه‌تر، پاک‌تر، طاهرتر
ریشه: عربیاَعلا
معنی: برتر، بالاتر، بلندتر، برگزیده از هر چیز؛ نامی از نامهای خدای تعالی یعنی برتر مطلق؛ سوره‌ی هشتاد و هفتم از قرآن کریم
ریشه: عربیاَمان
معنی: بی ترس؛ ایمن؛ حفاظت، عنایت؛ زنهار، پناه؛ ایمنی، آرامش
ریشه: عربیاَمجد
معنی: بزرگتر، بزرگوارتر، بزرگوار
ریشه: عربیاَیاز
معنی: هوای خنک متحرک، نسیم
ریشه: فارسیاحمد
معنی: ستوده‌ترین؛ یکی از نام‎های حضرت محمّد(ص) پیامبر اسلام
ریشه: عربیارژن
معنی: از شخصیت‌های شاهنامه، نام سالار مازندران در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
ریشه: فارسیارسن
معنی: به فتح الف و سین، مجلس، بزم، انجمن، مجمع
ریشه: اوستایی – پهلویارشد
معنی: رشیدتر، بزرگتر؛ دارای درجه و مقامی بالاتر از دیگران، مافوق
ریشه: عربیاریس
معنی: زیرک، هوشیار، کشاورز، برزگر، امیر رئیس
ریشه: عربیاشیر
معنی: خوشحال، نام پسر یعقوب (ع)
ریشه: عبریاصغر
معنی: کوچکتر، خردتر، کِهتر
ریشه: عربیاکبر
معنی: بزرگتر، مِهتر؛ سالمندتر، بزرگسالتر
ریشه: عربیالوا
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی و نیزه دار رستم پهلوان شاهنامه
ریشه: فارسیالیا
معنی: الیاس، خدای من یهوه است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل و در اسلام یکی از چهار پیامبر جاویدان
ریشه: عبریامید
معنی: آرزو، انتظار، رجا، توقع، چشمداشت؛ اشتیاق یا تمایل به روی دادن یا انجام امری همراه با آرزوی تحقق آن
ریشه: فارسیامیر
معنی: پادشاه، حاکم، فرمانده‌ سپاه، سردار، سپهسالار
ریشه: عربیامین
معنی: امانتدار، معتمد؛ از القاب پیامبر اسلام(ص) پیش از بعثت؛ لقب جبرئیل
ریشه: عربیاوژن
معنی: اوژندن، افکندن؛ اوژننده، افکننده، اندازنده
ریشه: فارسیایّوب
معنی: برگشت به سوی خدا؛ از پیامبران بنی اسرائیل که گفته شده است دچار بلاهای زیاد شد، ولی تحّمل کرد تا نجات یافت.
ریشه: عبریایرج
معنی: یاری دهنده‌ی آریاییها؛ در شاهنامه شاهزاده‌ی ایرانی، پسر کوچک فریدون که پدرش پادشاهی ایران را به او داد.
ریشه: فارسیایزد
معنی: خداوند در فرهنگ ایران باستان
ریشه: اوستایی – پهلویایمن
معنی: آسوده خاطر، در امان، محفوظ؛ با آسودگی خاطر
ریشه: عربیآباد
معنی: تندرست و مرفه، آراسته
ریشه: فارسیآبان
معنی: آبها، (در گاه شماری) ماه هشتم از سال شمسی، (در قدیم) نام روز دهم از هر ماه شمسی، (در اعلام) نام فرشته ی موکل آب و تدبیر امور مسائل آبان ماه
ریشه: فارسیآبرو
معنی: حیثیت، شرف، قدر
ریشه: فارسیآتاش
معنی: آداش، همنام
ریشه: ترکیآتان
معنی: پرتاب کننده
ریشه: ترکیآتسز
معنی: اسم سومین فرمانروای سلسه خوارزمشاهی
ریشه: ترکیآتلی
معنی: سواره، صاحب اسب، اسب سوار
ریشه: ترکیآتور
معنی: آتش، آذر؛ یک بخش از تقویم قدیمی ایرانی
ریشه: اوستایی – پهلویآتین
معنی: در زبان زند و پازند جدید ، نو ، بوجود آمده
ریشه: اوستایی – پهلویآجیر
معنی: آژیر، در گویش خراسان به معنی محتاط، کوشا
ریشه: فارسیآچیم
معنی: نام یکی از نیاکان یوسف نجار که همعصر حضرت مریم بود به معنای خداوند استقرار خواهد یافت.
ریشه: عبریآداش
معنی: آتاش، همنام، هم اسم
ریشه: ترکیآدان
معنی: مفید سودمند
ریشه: کردیآدلی
معنی: نامور، نامدار
ریشه: فارسیآراد
معنی: (تلفظ: ārād) (در اعلام) نام فرشته موکل بر دین و تدبیر امور و مصالحی که به روز آراد متعلق است، نام روز بیست و پنجم ماه شمسی، (در پهلوی) آرای، آراینده
ریشه: فارسیآراز
معنی: نام رود ارس
ریشه: ترکیآرام
معنی: (تلفظ: ārām) سکون، ثبات، آسایش، (در قدیم) مایه آرامش
ریشه: فارسیآران
معنی: (تلفظ: ārān) دارای طبیعت گرم، (در اعلام) نام پادشاه آذربایجان در عهد باستان، نام شهری در کاشان، نام شهری است که قباد آن را بنا کرده است، نام سرزمینی در شمال غربی ایران و مغرب دریای خزر (کشور آذربایجان)
ریشه: کردیآرتا
معنی: پاک، نام پهلوان ایرانی – ارتا (به فتح الف) در اوستا به معنای مقدس
ریشه: فارسیآرخا
معنی: آرکا، مایه اطمینان و پیشتگرمی
ریشه: فارسیآردا
معنی: آرشا، مقدس
ریشه: فارسیآرسن
معنی: انجمن، مجمع؛ (در عبری) مردِ مبارز
ریشه: اوستایی – پهلویآرشا
معنی: (تلفظ: āršā) مقدس – آردا، مقدس
ریشه: فارسیآرکا
معنی: آرخ، مایه اطمینان و پیشتگرمی
ریشه: ترکیآرنا
معنی: آریایی نژاد
ریشه: فارسیآریا
معنی: (تلفظ: āriyā) آزاده، نجیب، نژاد هندوارپائیان که در عهدی بسیار کهن با هم زندگی می‌کردند.
ریشه: فارسیآریز
معنی: نام کوهی در مسیر مریوان به سنندج
ریشه: کردیآریس
معنی: برزگر
ریشه: ارمنیآرین
معنی: مرد آریایی – آریایی نژاد، از نسل آریایی
ریشه: فارسیآریو
معنی: (تلفظ: āriu) منسوب به قوم آریایی، شبیه آریائیان، آریایی – نام یکی از سرداران بزرگ ایرانی زمان داریوش سوم
ریشه: فارسیآزاد
معنی: (تلفظ: āzād) رها شده از گرفتاری یا چیزی آزار دهنده، فارغ، صاحب اختیار، (در گیاهی) درخت جنگلی
ریشه: فارسیآژنگ
معنی: چین و شکن پیشانی، خشم، موج کوتاهی که روی سطح آب ایجاد می‌شود.
ریشه: فارسیآسام
معنی: سام، داستان خوشایند، همچنین از شخصیتهای شاهنامه
ریشه: فارسیآسیم
معنی: (تلفظ: āsim) به لغت زند و پازند استاد عظیم الشأن و بلند مرتبه، در پهلوی به معنی سیم و نقره
ریشه: فارسیآشور
معنی: برهم زننده، تغییر دهنده، نام دومین فرزند سام که نینوا را بنا نهاد؛ گوشه ای در دستگاه ماهور
ریشه: آشوریآکام
معنی: سرزمین فراز، سرزمین بلند
ریشه: عربیآلیا
معنی: الیاس
ریشه: عبریآمین
معنی: عربی
ریشه: عربیآنیل
معنی: معروف، نامدار
ریشه: ترکیآوید
معنی: (تلفظ: āvid) دانش، خرد، مشتاق و خواهان
ریشه: فارسیآویر
معنی: آتش
ریشه: کردیآهیر
معنی: آتش
ریشه: کردیآهیل
معنی: مرغ انجیرخوار
ریشه: گیلیکیآهین
معنی: آهن
ریشه: گیلیکی

متن کتاب زنان صوفی

بَرات
معنی: نوشته‌ای که بدان دولت بر خزانه یا بر حُکام حواله‌ای وجهی دهد؛ کاغذ زر.
ریشه: عربیبَسام
معنی: بسیار تبسم کننده، خوشرو
ریشه: عربیبَشّار
معنی: بشارت دهنده؛ از اصحاب امام صادق(ع)
ریشه: عربیبَشیر
معنی: مژده آور، مژده رسان، بشارت دهنده
ریشه: عربیبَصیر
معنی: بینا؛ (به مجاز) آگاه؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربیبَهمن
معنی: نیک اندیش، نام ماه یازدهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه
ریشه: فارسیبُرَیر
معنی: یکی از شهدای کربلا به روز عاشورا در رکاب امام حسین(ع) که او اول کسی است که بعد از حُر شهید شد.
ریشه: عربیبُرزو
معنی: تنومند، بلند پایه؛ نام پسر سهراب پسر رستم زال، نام آتشکده‌ عهد ساسانی در استان مرکزی
ریشه: اوستایی – پهلویبُرنا
معنی: جوان؛ شاب، ظریف، خوب، نیک، دلاور
ریشه: فارسیبِلال
معنی: آب و هر آن چه که گلو را تر کند؛ نام مؤذن و از یاران خاص و صمیمی پیامبر اسلام (ص)
ریشه: عربیبِهفر
معنی: شکوهمند و با جلال و جبروت
ریشه: فارسیبِهین
معنی: بهترین، برگزیده‌ترین
ریشه: فارسیبابر
معنی: ببر، لقب بعضی از پادشاهان ترک
ریشه: ترکیبابک
معنی: پرورنده و پدر
ریشه: اوستایی – پهلویباژه
معنی: نام یکی از سرداران ایرانی در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی
ریشه: فارسیباسم
معنی: تبسم کننده؛ شکر
ریشه: عربیباشو
معنی: در گویش خوزستان بچه‌ای که تقاضای ماندنش را از خداوند دارند (از خدا حیات در دنیا را می‌خواهد)
ریشه: فارسیباقر
معنی: شکافنده، گشاینده؛ لقب محمّد ابن علی امام پنجم شیعیان محمّد باقر(ع)
ریشه: عربیبامی
معنی: درخشان؛ لقب شهر بلخ
ریشه: اوستایی – پهلویباهر
معنی: درخشان، تابان
ریشه: عربیبدیع
معنی: جدید، تازه، نوآیین؛ زیبا؛ جالب، شگفت انگیز، نادر
ریشه: عربیبرتن
معنی: بردیس، به فتح ب و ت، مرد مغرور
ریشه: فارسیبرزو
معنی: بلند بالا ، کنایه ‏از عظمت، نام پسر سهراب
ریشه: فارسیبزرگ
معنی: دارای اهمیت و موقعیت اجتماعی، برجسته
ریشه: فارسیبهبد
معنی: مرکب از به (بهتر، خوبتر) + بد (پسوند اتصاف)
ریشه: فارسیبهفر
معنی: مرکب از به (بهتر، خوبتر) + فر (شکوه، جلال)
ریشه: فارسیبیان
معنی: سخن و گفتار خداوند
ریشه: عربیبیتک
معنی: نام جد منوچهر پادشاه کیانی
ریشه: فارسیبیدار
معنی: آگاه، هوشیار
ریشه: فارسیبیژن
معنی: نام پهلوان ایرانی، پسر گیو و نواده‌ گودرز و رستم
ریشه: اوستایی – پهلویبینش
معنی: (اسم مصدر از دیدن)، (به مجاز) قدرت ادراک و شناخت وسیع و ژرف، بصیرت
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

پَیام
معنی: الهام، وحی؛ مطلبی که به شکل کلام، نوشته یا نشانه‌ای از فرد یا گروهی به فرد یا گروه دیگر فرستاده شود.
ریشه: فارسیپُرسا
معنی: پرسنده، جستجوگر
ریشه: فارسیپاپک
معنی: استوار، پدر کوچک، از شخصیت‌های شاهنامه
ریشه: فارسیپاشا
معنی: (مخففِ پادشاه)، بزرگ
ریشه: فارسیپایا
معنی: ماندگار، ثابت
ریشه: فارسیپناه
معنی: پشتیبان، حامی، نگهبان
ریشه: فارسیپویا
معنی: آن که برای به دست آوردن چیزی می‌کوشد، دونده پی چیزی و جوینده‌ آن
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

تَمیم
معنی: تمام و کامل؛ استوار
ریشه: عربیتَوار
معنی: پرنده
ریشه: کردیتارخ
معنی: (= تارح) به معنی تنبل؛ نام پدر حضرت ابراهیم (ع)
ریشه: عبریتباک
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و فرمانروای جهرم در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی
ریشه: فارسیتبرّک
معنی: مبارک بودن، مبارکی، خجستگی، خوش یمنی؛ برکت گرفتن.
ریشه: عربیتخار
معنی: نام چند تن از شخصیتهای شاهنامه، از جمله نام یکی از همراهان فرود
ریشه: فارسیتژاو
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی داماد افراسیاب تورانی
ریشه: فارسیتکین
معنی: پهلوان دلاور
ریشه: ترکیتوار
معنی: نوعی ریسمان؛ توارکوه نام کوهی در شمال ایران
ریشه: فارسیتوان
معنی: قدرت، توانایی
ریشه: فارسیتورج
معنی: نام پسر بزرگ فریدون
ریشه: اوستایی – پهلویتورک
معنی: نام پسر شیدسب پادشاه زابلستان
ریشه: فارسیتوسن
معنی: اسب سرکش
ریشه: ترکیتوکل
معنی: یقین داشتن به رحمت خداوند
ریشه: عربیتوما
معنی: توام، همراه، نام یکی از حواریون حضرت عیسی (ع)
ریشه: یونانیتیام
معنی: (اسم دختر و پسر) چشمانم؛ عزیز و گرامی
ریشه: لری

متن کتاب زنان صوفی

ثامر
معنی: میوه دهنده، ثمردهنده
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

جابر
معنی: ظالم، ستمگر
ریشه: عربیجادی
معنی: زعفران
ریشه: فارسیجاسم
معنی: عاميانه قاسم
ریشه: عربیجاهد
معنی: كوشا، ساعی
ریشه: عربیجبار
معنی: دارای سلطه و قدرت
ریشه: عربیجرير
معنی: نام دانشمند معروف و مؤلف تاريخ طبری
ریشه: عربیجعفر
معنی: جوی بزرگ، نام امام ششم شيعيان
ریشه: عربیجلال
معنی: عظمت، بزرگی، شكوه
ریشه: عربیجليل
معنی: بلند مرتبه، بزرگوار، از نامهای خداوند
ریشه: عربیجمال
معنی: زيبايی
ریشه: عربیجنيد
معنی: نام عارفی معروف در قرن سوم هجری
ریشه: عربیجواد
معنی: بخشنده، از نامهای خدواند، لقب امام نهم شيعيان
ریشه: عربیجويا
معنی: جستجو كننده، جوينده
ریشه: فارسیجهان
معنی: كيهان، عالم، گيتی، به صورت پسوند و پيشوند همراه با بعضی نامها می‌آيد و نام جديد می‌سازد مانند ملك جهان، جهان آفرين
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

چابک
معنی: چالاک‎، زیبا و ظریف، زیباروی
ریشه: فارسیچاوه
معنی: عزیز
ریشه: کردیچکاد
معنی: بالای کوه، قله
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

حَسیب
معنی: دارای فضل و کمال اکتسابی یا ذاتی، بزرگوار؛ از اسامی خداوند
ریشه: عربیحَمّاد
معنی: بسیار سپاسگزار، بسیار حمد کننده و ستاینده
ریشه: عربیحَمود
معنی: ستوده و پسندیده؛ حمد کننده، بسیار سپاسگزار پروردگار
ریشه: عربیحَنیف
معنی: درست و پاک، راستین؛ معتقد به یگانگی خداوند
ریشه: عربیحِسام
معنی: شمشیر تیز و برنده
ریشه: عربیحِسان
معنی: بسیار خوب، نیکروی
ریشه: عربیحِکمت
معنی: معرفت به مسائل، خردمندی، علم خداوند
ریشه: عربیحاتم
معنی: حاکم، قاضی، داور
ریشه: عربیحارث
معنی: کشاورز، برزگر
ریشه: عربیحاصل
معنی: نتیجه، کسب شده
ریشه: عربیحافظ
معنی: آن که مراقبت یا حفاظت از کسی، جایی یا چیزی را بر عهده دارد. نگهبان
ریشه: عربیحامد
معنی: سپاسگزار
ریشه: عربیحامی
معنی: منسوب به حام پسر نوح، حمایت کننده
ریشه: عربیحانی
معنی: میش یا گاو وحشی
ریشه: عربیحبان
معنی: نام یکی از صحابه پیامبر (ص)
ریشه: عربیحبیب
معنی: دوست، یار
ریشه: عربیحزین
معنی: اندوهگین
ریشه: عربیحسین
معنی: خوب، نیکو؛ نام سومین امام شیعیان
ریشه: عربیحشمت
معنی: بزرگی و احترام ناشی از داشتن قدرت و ثروت بسیار؛ شرم، حیا، پروا
ریشه: عربیحفیظ
معنی: حافظ نگهبان، هوشمند و یادگیرنده
ریشه: عربیحکیم
معنی: پزشک، فرزانه، از نامهای خداوند
ریشه: عربیحلیم
معنی: خویشتن دار، با صبر و تحمل
ریشه: عربیحمام
معنی: کبوتر
ریشه: عربیحمزه
معنی: شیر، حمزة ابن عبدالمطلب عموی پیامبر اسلام(ص)
ریشه: عربیحنان
معنی: بخشاینده، از صفات خداوند
ریشه: عربیحنین
معنی: اشتیاق، ناله، زاری
ریشه: عربیحیدر
معنی: شیر، اسد؛ لقب حضرت علی(ع)
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

خُلود
معنی: همیشه باقی ماندن، جاودانگی
ریشه: عربیخالد
معنی: پاینده، جاوید
ریشه: عربیخالق
معنی: به وجود آورنده، از نامهای خداوند
ریشه: عربیخسرو
معنی: پادشاه، نیکنام و دارای آوازه نیکی، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه
ریشه: فارسیخلیل
معنی: دوست یکدل، لقب ابراهیم(ع)
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

دارا
معنی: برخوردار از چیزیt مالک، ثروتمند؛ (به مجاز) خداوند
ریشه: فارسیدانا
معنی: دارای عقل و تجربه و آگاهی
ریشه: فارسیدانش
معنی: علم
ریشه: فارسیداور
معنی: حَکَم؛ قاضی؛ (به مجاز) خداوند، پادشاه، حاکم.
ریشه: فارسیدلیر
معنی: شجاع، جسور و بی پروا
ریشه: فارسیدیار
معنی: سرزمین، زادگاه
ریشه: عربیدیان
معنی: (دخترانه و پسرانه) هم معنی با دیانا، (در اسطوره‌های رومی) الهه‌ی ماه، آرتمیس یونانی، حاکم
ریشه: فرانسوی

متن کتاب زنان صوفی

ذاکر
معنی: آنکه خدا را ستایش می‌کند.
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

رَزان
معنی: تاکستان، باغ انگور؛ (در عربی) با وقار و آراسته
ریشه: فارسیرَسام
معنی: رسم کننده، طراح، نقاش
ریشه: عربیرَشاد
معنی: هدایت یافتن، رستگاری
ریشه: عربیرَشید
معنی: دارای قامت بلند و متناسب، شجاع، دلیر؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربیرُستم
معنی: کشیده، بزرگ تن، دلیر و پهلوان، در شاهنامه پهلوان ایران
ریشه: فارسیرُهام
معنی: در شاهنامه پهلوان ایرانی، (در عربی) پرنده‌ای که شکار نکند.
ریشه: فارسیرادا
معنی: منسوب به راد
ریشه: فارسیراشا
معنی: سرسبز و خرم و با طراوت، راهِ شادی، راه عبور
ریشه: فارسیراشد
معنی: آن که در راه راست است؛ دیندار، متدین
ریشه: عربیراغب
معنی: دارای میل و رغبت به چیزی یا کسی، مایل
ریشه: عربیرافع
معنی: رفع کننده، بلند کننده، از صفات خداوند
ریشه: عربیراما
معنی: منسوب به رام، یکی از تجلیات وشنو در اساطیر هندی
ریشه: سنسکریترایا
معنی: (اسم پسر و دختر) آنکه مورد توجه خداوند است، فکر و اندیشه
ریشه: عبریربیع
معنی: فصل اول سال، بهار، در گاه شماری نام دو ماه از سال قمری
ریشه: عربیرحمت
معنی: دلسوزی و مهربانی؛ عفو مخصوصِ خداوند
ریشه: عربیرحیم
معنی: بسیار مهربان، مهربانی؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربیرزاق
معنی: روزی دهنده؛ از نامهای خداوند
ریشه: عربیرزین
معنی: محکم استوار باوقار
ریشه: عربیرفیع
معنی: افراشته، مرتفع، بلند؛ با اهمیت، ارزشمند، عالی
ریشه: عربیرهان
معنی: (تلفظ: rahān) رهنده، رهاشونده
ریشه: فارسیزَریر
معنی: تیز خاطر؛ سبک روح؛ زرینبر و زرین جوشن، نام پهلوان ایرانی
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

زُبید
معنی: عطیه و بخشش
ریشه: عربیزُبیر
معنی: از خویشاوندان و از صحابه‌ی پیامبر اسلام(ص)
ریشه: عربیزُهَیْر
معنی: شکوفه دار و درخت پر شکوفه؛ نام یکی از شهدای کربلا
ریشه: عربیزاهد
معنی: پارسا، پرهیزکار
ریشه: عربیزاهر
معنی: درخشان، روشن، تابان، (به مجاز) دارای تشخیص، ممتاز
ریشه: عربیزرار
معنی: تیزفهم، سبک روح؛ پدر بابک و نیای اردشیر بابکان است.
ریشه: فارسیزعیم
معنی: پیشوا، رهبر
ریشه: عربیزمان
معنی: جریانی پیوسته، بی آغاز
ریشه: فارسیزهیر
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در سپاه کیخسرو پادشاه کیانی
ریشه: فارسیزیار
معنی: نام نیای آل زیار، سلسله‌ای از پادشاهان و امرای ایرانی نژاد در گرگان
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

ژافه
معنی: نام یکی از پسران نوح
ریشه: فارسیژوان
معنی: میعادگاه عاشق و معشوق
ریشه: کردیژورک
معنی: پرنده‌ای سرخ رنگ به اندازه گنجشک
ریشه: فارسیژیار      
معنی: شهرنشینی، تمدن؛ زندگی شهروندان
ریشه: کردیژیان
معنی: خشمناک و شجاع
ریشه: کردیژیگس
معنی: نام پدر میرسوس سردار پارسی در زمان داریوش پادشاه هخامنشی
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

سَتار
معنی: آنکه چیزی را پوشیده و در پرده میدارد، پوشنده، از نامهای خداوند
ریشه: عربیسَجّاد
معنی: بسیار سجده کننده؛ لقب امام چهارم شیعیان
ریشه: عربیسَحاب
معنی: ابر
ریشه: عربیسَدِنا
معنی: سدن + الف (اسم ساز)، خدمت کردن کعبه
ریشه: فارسیسَرمد
معنی: پایدار، پیوسته
ریشه: عربیسَمیر
معنی: داستان پرداز، قصه گو
ریشه: عربیسَمیع
معنی: از نامهای خداوند؛ شنوا
ریشه: عربیسروش
معنی: پیام آور؛ فرشته‌ی پیام آور، فرشته؛ پیامی که از عالم غیب برسد، الهام
ریشه: فارسیسُعود
معنی: جمع سَعد، سعادتها، نیک بختیها، خجستگیها
ریشه: عربیسِراج
معنی: چراغ، روشنایی
ریشه: عربیسابق
معنی: مربوط به گذشته، پیشین، مقدم
ریشه: عربیساجد
معنی: سجده کننده
ریشه: عربیساشا
معنی: مدافع و محافظ مردان
ریشه: یونانیساعد
معنی: مساعدت کننده، مددکار
ریشه: عربیساکو
معنی: کوه بدون گیاه؛ ساده و بی آلایش؛ یکسان و یکنواخت
ریشه: کردیسالم
معنی: فاقد بیماری جسمی یا روحی، منزه و به دور از مفاسد اخلاقی
ریشه: عربیسامِر
معنی: افسانه گوینده، افسانه گویندگان
ریشه: فارسیسامه
معنی: عهد، پیمان؛ جای امن و امان، پناه، مأمن
ریشه: فارسیسامی
معنی: عالی، بلند مرتبه، بلند؛ منسوب به سام پسر نوح نبی(ع)
ریشه: فارسیساهر
معنی: بیدار
ریشه: عربیسباک
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای جهرم در زمان اردشیر پادشاه ساسانی
ریشه: فارسیسپند
معنی: مقدس، اسپند؛ دانه سیاه و خوشبویی که برای دفع چشم زخم در آتش می‌ریزند.
ریشه: فارسیسپهر
معنی: آسمان؛ روزگار
ریشه: فارسیسدرا
معنی: نام درختی در آسمان هفتم بهشت
ریشه: فارسیسدنا
معنی: (دخترانه و پسرانه)(تلفظ: sadenā) سجده کننده بر خانه خدا
ریشه: عربیسعید
معنی: خجسته، مبارک؛ خوشبخت، سعادتمند
ریشه: عربیسوما
معنی: (تلفظ: sumā) ماه، نور ماه، (به مجاز) زیبا، در گویش مازندران نهر آب
ریشه: فارسیسهام
معنی: سهم‌ها، بهره‌ها
ریشه: عربیسیکا
معنی: نوعی درخت، در گویش مازندران اردک
ریشه: فارسیسینا
معنی: دانشمند، نام جد ابن سینا پزشک و دانشمند نامدار ایرانی
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

شُبَیر
معنی: شیر کوچک
ریشه: عربیشُعَیب
معنی: پیامبری که بر اساس قرآن پس از هود و صالح در شهر مَدیَن می‌زیسته و احتمالا پدر زن حضرت موسی (ع) بوده‌است.
ریشه: عبریشِهام
معنی: تیز خاطر، چالاک
ریشه: فارسیشادن
معنی: بچه آهو، زیبا و لطیف مانند بچه آهو
ریشه: عربیشارو
معنی: بازمانده یا پنهان
ریشه: کردیشاکر
معنی: سپاسگزار؛ در حال شکرگزاری
ریشه: عربیشانلی
معنی: افتخار آمیز؛ مشهور
ریشه: ترکیشاها
معنی: نام قلعه‌ای که هولاکوخان اموال و خزاین خود را آنجا گذاشته بود.
ریشه: فارسیشاهد
معنی: گواه، حاضر، مرد خوبروی؛ محبوب، خدای تعالی
ریشه: عربیشاهو
معنی: آن که چون شاه بزرگ و شکوهمند است.
ریشه: فارسیشایا
معنی: شایسته
ریشه: فارسیشبان
معنی: چوپان
ریشه: فارسیشبنا
معنی: جوان
ریشه: عبریشجاع
معنی: آن که از چیزی یا کسی نمی‌ترسد، پردل و جرئت، دلیر
ریشه: عربیشریف
معنی: دارای شرف، ارجمند، بزرگوار
ریشه: عربیشفیع
معنی: آن که تقاضای عفو و بخشش گناه کسی را از دیگری می‌کند، شفاعت کننده
ریشه: عربیشفیق
معنی: مهربان، دلسوز
ریشه: عربیشکور
معنی: شکرکننده، پاداش دهنده‌ی بندگان؛ از نامهای خداوند
ریشه: عربیشکیب
معنی: تحمل، بردباری، صبر
ریشه: فارسیشکیل
معنی: زیبا، پسر خوش چهره
ریشه: عربیشوان
معنی: (تلفظ: šo (a) vān) شبان، چوپان
ریشه: کردیشهاب
معنی: پدیده‌ای به شکل خطی درخشان که به علت برخورد سنگ آسمانی با جو زمین و سوختن سریع آن به طور ناگهانی در آسمان دیده می‌شود، بزرگی و جلال
ریشه: عربیشهیر
معنی: معروف، نام آور
ریشه: عربیشیرو
معنی: منسوب به شیر، دلیر و شجاع
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

صَباح
معنی: بامداد، روز
ریشه: عربیصَمیم
معنی: صمیمی؛ اوج و نهایت شدت یا ترقی چیزی
ریشه: عربیصُهَیب
معنی: سرخ و سفید به هم آمیخته؛ آن که موهای سرخ و سفید به هم آمیخته دارد.
ریشه: عربیصِدیق
معنی: بنده‌ی خاص خداوند؛ بسیار راستگو و درستکار
ریشه: عربیصابر
معنی: صبور، شکیبا؛ از نامهای خداوند
ریشه: عربیصاحب
معنی: دارنده، مالک، دارا، همنشین، حاکم
ریشه: عربیصادق
معنی: راستگو
ریشه: عربیصارم
معنی: شمشیر تیز، بُرنده
ریشه: عربیصالح
معنی: شایسته و درستکار، نیک
ریشه: عربیصامت
معنی: خاموش، بی صدا، ساکت؛ (به مجاز) طلا و نقره
ریشه: عربیصانع
معنی: سازنده، آفریننده
ریشه: عربیصاین
معنی: (تلفظ: sāyen) نگه دارنده، محافظ، پرهیزکار
ریشه: عربیصائب
معنی: راست و درست
ریشه: عربیصبور
معنی: شکیبا؛ از نامهای خداوند
ریشه: عربیصدرا
معنی: (صدر + ا (پسوند نسبت))، منسوب به صدر
ریشه: عربیصفار
معنی: رویگر، نام سلسله‌ای در ایران که سر سلسله آن یعقوب پسر لیث است.
ریشه: عربیصفدر
معنی: صفشکن؛ (به مجاز) شجاع و دلیر؛ از القاب حضرت علی(ع)
ریشه: عربیصلاح
معنی: شایسته و مناسب بودن امری با در نظر گرفتن پیامدهای آن، مصلحت؛ نیکوکاری؛ سودمند بودن
ریشه: عربیصوفی
معنی: اخترشناس، پیرو یکی از فرقه‌های تصوف، درویش
ریشه: عربیصولت
معنی: فرّ و شکوه معمولًا ناشی از برتری کسی یا چیزی بر دیگران، هیبت؛ شدت، سختی، حمله
ریشه: عربیصیام
معنی: روزه گرفتن، روزه
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

ضِیغم
معنی: (تلفظ: zeyqam) شیر بیشه زار، کنایه از فرد شجاع و دلیر
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

طارِق
معنی: سوره‌ی هشتاد و ششم از قرآن کریم دارای هفده آیه، در قدیم به معنی هنگام شب
ریشه: عربیطالب
معنی: خواستار، در تصوف به سالک گویند.
ریشه: عربیطالع
معنی: طلوع کننده، بخت و اقبال
ریشه: عربیطاها
معنی: طه
ریشه: عربیطاهر
معنی: پاک، پاکیزه؛ بیگناه، معصوم؛ (به مجاز) بی آلایش و بی غش
ریشه: عربیطغرل
معنی: پرنده شکاری از خانواده باز
ریشه: ترکی

متن کتاب زنان صوفی

ظافر
معنی: ظفریابنده، پیروزی یابنده
ریشه: عربیظاهر
معنی: آشکار، هویدا
ریشه: عربیظهور
معنی: پدیدار شدن، آشکار شدن
ریشه: عربیظهیر
معنی: پشتیبان، یاور
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

عَبید
معنی: بنده، فرمانبردار، مطیع
ریشه: عربیعَبیر
معنی: نوعی ماده خوش بو کننده که از ترکیب مشک، گلاب، زعفران، و بعضی مواد دیگر تهیه می‌شد و آن را برای خوش بویی همراه داشتند.
ریشه: عربیعِصام
معنی: بند، ریسمان، نگه داری؛ شرافت
ریشه: عربیعابد
معنی: عبادت کننده، پرستنده چیزی یا کسی
ریشه: عربیعابس
معنی: عبوس و اخمو، مجازا به معنای شجاع و بی باک
ریشه: عربیعادل
معنی: با انصاف
ریشه: عربیعارف
معنی: آن که از راه تهذیب نفس و تفکر، به معرفت خداوند دست می‌یابد، دانا، آگاه
ریشه: عربیعاشق
معنی: دلباخته
ریشه: عربیعاصم
معنی: نگهدارنده، محافظ
ریشه: عربیعاطِف
معنی: مهربان؛ برگرداننده
ریشه: عربیعاکِف
معنی: آن که در جایی مقدس برای عبادت اقامت دائم داشته باشد، معتکف؛ حاضر و مقیم
ریشه: عربیعالَم
معنی: کیهان، پهنه‌ زمین و آنچه در آن است، جهان؛ حالت و وضعیت
ریشه: عربیعامر
معنی: آباد کننده
ریشه: عربیعباد
معنی: بندگان، نام چندتن از خاندان بنی عباد
ریشه: عربیعباس
معنی: اخمو، عبوس، بسیار شجاع و دلیر؛ عباسِ بن علی
ریشه: عربیعزرا
معنی: نام کاهن و رهبر عبرانیان در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی
ریشه: عبریعزیز
معنی: گرامی، محبوب، گرانمایه، محترم، از نامهای خداوند
ریشه: عربیعظیم
معنی: بزرگ، با اهمیت، بسیار، از نامهای خداوند
ریشه: عربیعقیل
معنی: خردمند و بزرگوار، عاقل و گرامی
ریشه: عربیعماد
معنی: (تلفظ: emād) ستون، (به مجاز) آن که بتوان بر او تکیه کرد، نگاه دارنده
ریشه: عربیعمرو
معنی: نام پسر لیث دومین پادشاه صفاری
ریشه: عربیعمید
معنی: عاشق و بی قرار، سرور و تکیه گاه طایفه
ریشه: عربیعیسا (عیسی) 
معنی: عیسی، معرب از عبری، نجات دهنده، نام پیامبر مسیحیت
ریشه: عبری

متن کتاب زنان صوفی

غَدیر
معنی: آبگیری است بین مکه و مدینه در ناحیه‌ی جحفه، روز یا واقعه غدیر که در میان مسلمانان حائز اهمیت است.
ریشه: عربیغَفّار
معنی: آمرزنده و بخشاینده‌ گناهان، از صفات و نامهای خداوند
ریشه: عربیغَفور
معنی: بخشاینده و آمرزنده‌ گناهان، از صفات و نامهای خداوند
ریشه: عربیغَنی
معنی: ثروتمند؛ آن که از کمک و هم کاری دیگران بی نیاز است، از صفات و نامهای خداوند
ریشه: عربیغاثر
معنی: معرب از عبری، نام پسر ارم نوه نوح (ع)
ریشه: عبریغازی
معنی: جنگجوی مذهبی، عنوان چندتن از پادشاهان و افراد تاریخی
ریشه: عربیغانِم
معنی: غنیمت گرفته و بهره‌مند
ریشه: عربیغلام
معنی: ارادتمند و فرمانبردار
ریشه: عربیغیاث
معنی: فریادرس، از صفات و نامهای خداوند
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

فاتح
معنی: پیروز
ریشه: عربیفاتک
معنی: معرب از پهلوی، نام پدر مانی در زمان شاپور اول پادشاه ساسانی
ریشه: اوستایی – پهلویفارد
معنی: یگانه، تنها، تک
ریشه: عربیفاضل
معنی: دارای فضیلت و برتری در علم
ریشه: عربیفاطر
معنی: آفریننده، از نامهای خداوند، نام سوره ای در قرآن کریم
ریشه: عربیفاطن
معنی: زیرک، دانا
ریشه: عربیفایز (فائز) 
معنی: نایل، رستگار
ریشه: عربیفایض (فائض)
معنی: فیض رسان، فایده بخش
ریشه: عربیفایق
معنی: فائق، دارای برتری، مسلط، برگزیده
ریشه: عربیفائز
معنی: فایز، نایل، رستگار
ریشه: عربیفتاح
معنی: گشاینده، از نامهای خداوند
ریشه: عربیفتوت
معنی: جوانمردی، بخشندگی
ریشه: عربیفداک
معنی: نام روستایی در حجاز
ریشه: عربیفرام
معنی: معرب از عبری، تندرو
ریشه: عبریفربد
معنی: دارای شکوه و جلال
ریشه: فارسیفرحت
معنی: شادی و شادمانی
ریشه: عربیفرزن
معنی: نام روستایی در نزدیکی هرات
ریشه: فارسیفرقد
معنی: هر یک از دو ستاره فرقدین
ریشه: عربیفرمد
معنی: نام روستایی در نزدیکی طوس
ریشه: فارسیفرند
معنی: به کسر ف و کسر ر، معرب پرند، حریر منقش، بسیار نرم و لطیف و زیبا
ریشه: فارسیفرود
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، اسم پسر سیاوش و جریره و برادر کیخسرو پادشاه کیانی
ریشه: فارسیفرید
معنی: یکتا، یگانه، بی نظیر
ریشه: عربیفصیح
معنی: دارای فصاحت، ویژگی سخن روشن و آشکار
ریشه: عربیفضیل
معنی: دارای فضل
ریشه: عربیفؤاد
معنی: دل، قلب
ریشه: عربیفیاض
معنی: جوانمرد و بخشنده
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

قَوام
معنی: استواری، استحکام
ریشه: عربیقَهار
معنی: نیرومند، سلطه‌گر، از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربیقادر
معنی: دارای قدرت، توانا؛ از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربیقاسم
معنی: بخش‌کننده، مقسم، فرزند امام حسن(ع)
ریشه: عربیقانع
معنی: آن که به دارایی خود یا آنچه در اختیار دارد، راضی است و بسنده می‌کند، قناعت کننده
ریشه: عربیقاهر
معنی: مقهور کننده، چیره، توانا
ریشه: عربیقائد
معنی: آن که جمعی از مردم را رهبری می‌کند، رهبر، پیشرو، کاروان سالار
ریشه: عربیقائم
معنی: ایستاده، لقب امام دوازدهم شیعیان که غایب است (عج)
ریشه: عربیقباد
معنی: شاه محبوب، سرور گرامی
ریشه: فارسیقدرت
معنی: توانایی، سلطه و نفوذ
ریشه: عربیقدوس
معنی: پاک و منزه، از نام‌ها و صفات خداوند
ریشه: عربیقدیر
معنی: توانا، از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربیقنبر
معنی: نام یکی از تابعان علی (ع)
ریشه: عربیقیصر
معنی: معرب از لاتین، لقب پادشاهان روم و بعضی از کشورهای اروپایی
ریشه: لاتینقیوم
معنی: قائم به ذات، بسیار پایدار، از نامهای خداوند
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

گیلو
معنی: نام وزیر و قهرمانی در منظومه ویس و رامین
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

لطیف
معنی: نرم و خوشایند، ظریف و زیبا، خوش آهنگ، (به مجاز) ماهر در نواختن، از صفات خدا
ریشه: عربی

متن کتاب زنان صوفی

مَجید
معنی: دارای قدر و مرتبه‌ عالی، گرامی، از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربیمَهبد
معنی: نگهبان ماه، درخشان
ریشه: فارسیمَهنام
معنی: نشان و اثرِ ماه، دارای صورت و ظاهر ماه
ریشه: فارسیمُبشر
معنی: آن که خبر خوش و مژده می‌دهد، نوید دهنده
ریشه: عربیمُجیب
معنی: پاسخگو، اجابت کننده، روا کننده حاجت، از صفات خداوند
ریشه: عربیمُجیر
معنی: پناه دهنده، فریادرس، از نامها و صفات خداوند
ریشه: عربیمُکَرم
معنی: گرامی و عزیز کرده، محترم
ریشه: عربیمُنعم
معنی: ثروتمند و بسیار بخشنده
ریشه: عربیمُهنّد
معنی: شمشیر هندی
ریشه: عربیماجد
معنی: دارای مجد و بزرگی، بزرگوار
ریشه: عربیمانا
معنی: (دخترانه و پسرانه) (صفت از ماندن) ماندنی، پایدار
ریشه: فارسیمانی
معنی: اندیشمند
ریشه: فارسیماهِد
معنی: گسترنده، گستراننده؛ نامی از نامهای باری تعالی
ریشه: عربیماهر
معنی: آن که در انجام کار و فن هنری استاد باشد، چیره دست
ریشه: عربیمبین
معنی: روشنگر، آشکار کننده، نورانی
ریشه: عربیمتین
معنی: دارای پختگی، خردمندی و وقار
ریشه: عربیمحبت
معنی: دوست داشتن و مهربان بودن با کسی یا چیزی
ریشه: عربیمحسن
معنی: نیکوکار، احسان کننده
ریشه: عربیمحمّد
معنی: ستوده، بسیار تحسین شده، آنکه خصال پسندیده‌اش بسیار است؛ نام پیامبر اسلام حضرت محمّد (ص)
ریشه: عربیمزدک
معنی: (تلفظ: mazdak) (= مژدک)، از شخصیتهای شاهنامه، نام مردی خردمند و آورنده آیین مزدکی
ریشه: فارسیموحد
معنی: آن که به یگانگی خداوند ایمان دارد، یکتا پرست
ریشه: عربیموسی
معنی: به معنی از آب کشیده؛ موسی ابن عمران (ع) پیغمبر معروف بنی اسرائیل
ریشه: عبریمهدی
معنی: هدایت شده؛ نام قائم منتظَر(ع)
ریشه: عربیمؤمن
معنی: آن که به خدا و پیغمبر ایمان دارد و اصول دینی را رعایت می‌کند.
ریشه: عربیمؤید
معنی: تأیید کننده
ریشه: عربیمیثم
معنی: در عربی به معنی پای و سپل شتر که محکم به زمین کوبیده شود؛ نام یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علی(ع). این کلمه از ریشه واژه اوستایی مَئیثن به معنای ماندن است و میثم یعنی آنکه می‌ماند. در فارسی میثم یعنی دونده‌ای که ردّ پایش به روشنی بر زمین بماند، کسی که با استواری گام بر می‌دارد.

متن کتاب زنان صوفی

نادر
معنی: بی همتا، کمیاب
ریشه: عربیناصر
معنی: نصرت دهنده، یاری دهنده
ریشه: عربیناضر
معنی: شاد و مسرور
ریشه: عربینامی
معنی: منسوب به نام، معروف
ریشه: فارسینایب
معنی: نماینده، جانشین
ریشه: عربینبوت
معنی: رسالت، مبعوث بودن کسی از سوی خداوند به راهنمایی مردم
ریشه: عربینجات
معنی: رهایی، خلاصی
ریشه: عربینجیب
معنی: شریف، اصیل، پاکدامن
ریشه: عربیندیم
معنی: همنشین و هم صحبت به ویژه با بزرگان
ریشه: عربینرسی
معنی: اسم یکی از شخصیتهای شاهنامه، همچنین نام یکی از پادشاهان ساسانی، فرشته وحی در اوستا
ریشه: فارسینشاط
معنی: شادی، سرزندگی
ریشه: عربینصیر
معنی: یاری دهنده، یاور، از نامهای خداوند
ریشه: عربینضیر
معنی: شاداب، سرسبز
ریشه: عربینظام
معنی: مجموعه قوانین، سنن، یا نوامیسی که قوام و انتظام چیزی بر آنها نهاده شده است.
ریشه: عربینعمت
معنی: آنچه باعث شادکامی و آسایش زندگی انسان شود، عطا و بخشش
ریشه: عربینعیم
معنی: نعمت، نرم و لطیف، از اسامی بهشت
ریشه: عربینواب
معنی: عنوانی که به شاهزادگان دوره صفوی و قاجار داده می‌شد، روحانی، ‌نماینده تام‌الاختیار
ریشه: عربینوذر
معنی: تازه، بدیع، پسندیده، فرزند عزیز
ریشه: فارسینوید
معنی: مژده، خبرخوش
ریشه: فارسینوین
معنی: تازه، جدید
ریشه: فارسینهاد
معنی: سرشت، اساس، ضمیر دل، طبیعت، بنیاد، قاعده، مقام و جایگاه
ریشه: فارسینهام
معنی: آهنگر، نجار، همچنین راهب دیر نشین
ریشه: عربینیما
معنی: نام آور و نامور، در مازندرانی به معنی کمان است.
ریشه: فارسی

متن کتاب زنان صوفی

واجد
معنی: دارنده، دارا، از نامهای خداوند
ریشه: عربیواحد
معنی: یگانه، آن که در نوع خود بی نظیر و منحصر به فرد است.
ریشه: عربیوادا
معنی: مکان مقدس
ریشه: آشوریوارش
معنی: بارش، باریدن باران
ریشه: کردیوافی
معنی: به اندازه لازم و مورد نیاز، کافی، وفا کننده
ریشه: عربیوالا
معنی: بالا عزیز، گرامی، محترم، دارای ارج و اهمیت، اصیل
ریشه: عربیواهب
معنی: عطاکننده، بخشنده، از نامهای خداوند
ریشه: عربیوثوق
معنی: اعتماد، اطمینان
ریشه: عربیوحدت
معنی: یگانگی، اتحاد، تنهایی
ریشه: عربیوحید
معنی: یگانه، بی نظیر
ریشه: عربیوراز
معنی: گراز که در ایران باستان نشانه زورمندی بوده است.
ریشه: فارسیورزا
معنی: نام پسرفرشید، پسر لهراسپ پادشاه کیانی
ریشه: فارسیورنا
معنی: جوان، برنا، خوب و نیک
ریشه: فارسیوریا
معنی: قوی و درشت هیکل ، چکش آهنی بزرگ
ریشه: فارسیوساک
معنی: نساک، نام همسر سیامک پسر کیومرث پادشاه پیشدادی
ریشه: فارسیوستا
معنی: (تلفظ: vostā) اوستا، نام کتاب مقدس زرتشتیان. (با تلفظ به کسر و (وِستا vesta)، اسم دخترانه بوده و بسیار دانا،‌ با اصل و نسب و دختر پاکدامن معنا شده است).
ریشه: فارسیونون
معنی: نام چهار تن از پادشاهان اشکانی
ریشه: فارسیوهمن
معنی: بهمن، نام ماه یازدهم از سال شمسی، نام فرشته نگهبان چهارپایان سودمند
ریشه: فارسیویگن
معنی: بیژن
ریشه: ارمنی

متن کتاب زنان صوفی

هاتف
معنی: نوا دهنده‌ای که صدایش شنیده شود، اما خودش دیده نشود، سروش
ریشه: عربیهادی
معنی: هدایت کننده، راهنما، از نامهای خداوند، از القاب پیامبر (ص) و امام علی نقی (ع)
ریشه: عربیهاشم
معنی: شکننده، خرد کننده
ریشه: عربیهامر
معنی: ابر باران زا
ریشه: عربیهامن
معنی: هامون
ریشه: فارسیهامی
معنی: سرگشته و حیران
ریشه: فارسیهاوش
معنی: امت، پیروان یک پیامبر
ریشه: اوستایی – پهلویهجیر
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گودرز از پهلوانان ایرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی
ریشه: فارسیهرمز
معنی: نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام یکی از پادشاهان ساسانی
ریشه: فارسیهرمس
معنی: از خدایان اولمپی، نام پسر زئوس و مایا
ریشه: یونانیهزبر
معنی: هژبر، شیر
ریشه: فارسیهُژبر
معنی: هزبر، شیر
ریشه: فارسیهژیر
معنی: هجیر، خوب، پسندیده، زیبا، چابک و چالاک، نام پسر گودرز
ریشه: فارسیهفال
معنی: رفیق
ریشه: کردیهلکو
معنی: کوه کوچک، تپه
ریشه: کردیهمام
معنی: دارای مقام و منزلت و فضایل، ارجمند، نام یکی از شعرا و سخنگویان مشهور در آذربایجان
ریشه: عربیهوار
معنی: قشلاق، خیمه سلطان در قشلاق
ریشه: کردیهوال
معنی: خبر، رفیق
ریشه: کردیهوبر
معنی: دربردارنده نیکی، نام میرآخور داریوش پادشاه هخامنشی
ریشه: اوستایی – پهلویهوتک
معنی: نام روستایی در نزدیکی کرمان
ریشه: فارسیهوتن
معنی: نیرومند، خوش اندام، نام پسر ویشتاسب پادشاه هخامنشی
ریشه: فارسیهوفر
معنی: مرکب از هو به معنای خوب بعلاوه فر به معنای شأن و شکوه و شوکت، شأن و شکوه نیک
ریشه: فارسیهوگر
معنی: انس گرفتن، عادت کردن
ریشه: کردیهومن
معنی: نیک اندیش
ریشه: فارسیهیبت
معنی: رعب، جلال، شکوه
ریشه: عربیهیدی
معنی: آرام، بردبار
ریشه: کردیهیرا
معنی: فراخ، وسیع
ریشه: کردیهیرو
معنی: نام گلی به زبان کردی (گل ختمی)
ریشه: کردیهیژا
معنی: گرامی، شایسته، گران بها
ریشه: کردیهیمن
معنی: آرام، موقر، شکیبا
ریشه: کردیهیوا
معنی: امید
ریشه: کردی

متن کتاب زنان صوفی

یادا
معنی: نشان
ریشه: آشورییارا
معنی: (دخترانه و پسرانه) توانایی، قدرت
ریشه: فارسییاره
معنی: یارا، قدرت
ریشه: فارسییاسر
معنی: شترکُش که گوشت قسمت کند، آسان، طرف چپ
ریشه: عربییاشا
معنی: به معنی زنده باد!، آفرین!
ریشه: ترکییاور
معنی: یاری دهنده، کمک کننده
ریشه: فارسییحیی
معنی: تعمید دهنده، نام پسر زکریا از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل
ریشه: عبرییکتا
معنی: (ترکی – فارسی) یگانه، بی نظیر، تنها، یکی از نامهای خداوند
ریشه: فارسییوشع
معنی: به معنی خداوند نجات است، نام پسر عمو و پیامبر بعد از حضرت موسی
ریشه: عبرییونا
معنی: خداوند، نام دیگر حضرتِ یونس (ع)
ریشه: عبرییونس
معنی: کبوتر، نام پسر امتای، یکی از پیامبران بنی اسرائیل
ریشه: عبری

متن کتاب زنان صوفی

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .

متن کتاب زنان صوفی

همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .

متن کتاب زنان صوفی

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .

متن کتاب زنان صوفی

داشتن احساس حقیقی از تظاهر به آن احساس،
كمابیش غیر قابل تشخیص است.آندره ژید 

متن کتاب زنان صوفی

مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .

متن کتاب زنان صوفی

باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .

متن کتاب زنان صوفی

آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . .

متن کتاب زنان صوفی

هیـچ گـرسـنه ای باقی نمــــی ماندهـــمه سیــــر مـی شـونداز زنــدگی..

متن کتاب زنان صوفی

اینجا گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفتند!“دیگر گوسفند نمی درند”..به نی چوپان دل می سپارند و زار زار گریه میکنند..

متن کتاب زنان صوفی

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

متن کتاب زنان صوفی

بهای سنگینی دادم تا فهمیدم: کسی را که قصد ماندن ندارد، باید راهــــی کرد!….

متن کتاب زنان صوفی

از بودا پرسیدند، از این همه مراقبه چه بدست آوردی؟جواب داد: “هیچ!”اما بعضی چیزها را از دست دادم: خشم، نگرانی و اضطراب، افسردگی، احساس عدم امنیت و ترس از پیری و مرگ.

متن کتاب زنان صوفی

وقتی فرومایگی دیگران را برملا می‌کنید،
بسیار به خوکانی می‌مانید که در کثافات می‌جویند و می‌یابند‬…

متن کتاب زنان صوفی

چروکِ زیر چشمانتهمانقدر زیباستکه چینِ رویِ دامنت…..

متن کتاب زنان صوفی

برخی از ادمها به یک دیلیل از مسیر زندگی ما میگذرند:
به ما درسهایی بیاموزندکه اگر “می ماندند” هرگز یاد نمیگرفتیم…

متن کتاب زنان صوفی

زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . .. .

متن کتاب زنان صوفی

دو چیز را همیشه از یاد ببر؛به کسی خوبی کردیکسی به تو بدی کرد.

متن کتاب زنان صوفی

اگر کفشت پایت را میزد و از ترس حرف مردم پا برهنه نشدی و درد را تحمل کردی،دیگر در مورد ازادی شعار نده!“البرکامو”

متن کتاب زنان صوفی

اگر کسی با اندیشه‌ای پاک سخن گوید و یا عمل کند، شادی به سراغش می آید و همچون سایه‌ای هیچگاه ترکش نخواهد کرد

متن کتاب زنان صوفی

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .

متن کتاب زنان صوفی

آدمهای بیخود و بی مصرفی شده ایم.دیگر حتی متأثر هم نمی شویم ،دلمان به حال ِ خودمان هم نمی سوزد.و این عجیب و غم انگیز است.اریش ماریا رمارک

متن کتاب زنان صوفی

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .

متن کتاب زنان صوفی

نه به آینده بنگر و نه به گذشته،بدون هیچ ترس یا تاسفی به خودت نگاه کن.هیچ کس، تا وقتی که در بندِ گذشته و آینده اش است،خودِ واقعی اش را به دست نمی آورد.امیل سیوران

متن کتاب زنان صوفی

در حیرتم که وجود ناچیز خودم را در مقابل عظمت آفریدگان و این دنیای بزرگی که در آن زندگی می کنم، به چه تشبیه کنم.

متن کتاب زنان صوفی

کسی که دیگران را مغلوب می نماید، بزرگ است؛ کسی که بر خودش غلبه می کند، قادر و متعال است.کسی که اطمینان نمی کند، هرگز مورد اطمینان نخواهد بود.کسی که دیگران را می شناسد، خردمند است؛ کسی که خود را می شناسد، نورانی است.

متن کتاب زنان صوفی

همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست
و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .

متن کتاب زنان صوفی

بدترین قسمت زندگی انتظار کشیدن است،
و بهترین قسمت زندگی داشتن کسی ست که
ارزش انتظار کشیدن را داشته باشد.

متن کتاب زنان صوفی

به استخوان رسیده اند..

متن کتاب زنان صوفی

صبورانه در انتظار زمان بمان، هر چیز در زمان خود رخ می دهد. حتی اگر باغبان، باغش را غرق آب کند، درختان خارج از فصل خود، میوه نمی دهند.به جای اینکه سعی کنید مرد موفقیت ها باشید، سعی کنید مرد ارزشها باشید.

متن کتاب زنان صوفی

حال همه‌ی ما خوب استملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويندبا اين همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی می‌گذرمکه نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد ونه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

متن کتاب زنان صوفی

ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی‌کنیم،ما حتی روی کرهء زمین هم زندگی نمی‌کنیم.منزل حقیقی ما، قلب کسانی ست که دوستشان داریم.

متن کتاب زنان صوفی

روزانــه هزاران انســان به دنیــا می آینـــد ..امــا نسل ” انســانیت ” در حال انقــراض است !

متن کتاب زنان صوفی

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

متن کتاب زنان صوفی

همه چیز می تواند مرا خوشحال کند
اما هیچ چیز نمی تواند غم مرا ببرد!
و حتی یک کلمه هم نگفت
هاینریش بل

متن کتاب زنان صوفی

جهالت یک موهبت نیست، فقط آنچه را باید مواجه گردید، به تعویق می اندازد.

متن کتاب زنان صوفی

هرکس از نظر عاطفی نیروی بیشتری می‌گذاردبیش‌تر درد می‌کشد.طبیعی است که بیشتر هم جیغ بزند!

متن کتاب زنان صوفی

معشوق کسی بودن به شما نیرو می بخشد و عاشق کسی بودن،بی باکی و جسارت!“لائوتسه”

متن کتاب زنان صوفی

گاهی لحظه های سکوت پر هیاهو ترین دقایق زندگی هستند ،مملو از آنچه می خواهیم بگوییم ولی نمی توانیم !

متن کتاب زنان صوفی

مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند … . .

متن کتاب زنان صوفی

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

متن کتاب زنان صوفی

هر فردی بهترین هم که باشد،اگر زمانی که باید باشد نباشد …همان بهتر که نباشد ! لوئیس بونوئل

متن کتاب زنان صوفی

عاشق ها همیشه كورند و همیشه هم كور باقی می مانند .علی الخصوص اگر زن باشند.حسن بنی عامری 

متن کتاب زنان صوفی

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .

متن کتاب زنان صوفی

غرور هدیه شیطان استودوست داشتن هدیه خداوند!جالب این است:که هدیه شیطان را به رخ هم می کشیموهدیه خداوند را از هم پنهان می کنیم!

متن کتاب زنان صوفی

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده . . .

متن کتاب زنان صوفی

خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

متن کتاب زنان صوفی

تعجب خواهی کرد که چرا بعضی اندوهگین هستند؟آن ها اندوهگین هستند ،چرا که انتخاب می کنند اندوهگین باشند ،و این درست است …

متن کتاب زنان صوفی

مرگ یک بار رخ نمی‌دهد!زیرا همه‌ی ما هر روز چند بار می‌میریم.هر بار که با آرزوهاَ، علایق و پیوندهای خود وداع می‌کنــیم،می‌میریم…!مارسل پروست

متن کتاب زنان صوفی

چشم پوشی از حقایق انها را تغییر نمی دهد…“چارلی چاپلین”

متن کتاب زنان صوفی

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .

متن کتاب زنان صوفی

بهترین راه اندازه گیری قدرت از طریق قدرتی است که داریم و به کار نمی گیریم.

متن کتاب زنان صوفی

حتی اگه گاو هم باشی ، در صورتی که در جای مناسب قراربگیری ، کسانی پیدا می شوند که تو را بپرستند!!

متن کتاب زنان صوفی

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .

متن کتاب زنان صوفی

دلتنگ که می شوی،دیگر انتظار معنا نداردیک نگاه کمی نامهربانیک واژه کمی دور از انتظارمیشکند بغضت را..

متن کتاب زنان صوفی

فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .

متن کتاب زنان صوفی

میان آرزوی تو ومعجزه خداوند، دیواری است به نام اعتماد.پس اگر دوست داری به آرزویت برسی با تمام وجود به او اعتماد کن.هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد. ای کاش ایمانی از جنس کودکانه داشته باشیم.

متن کتاب زنان صوفی

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .

متن کتاب زنان صوفی

چیزی که بیشتر از همه عشق را تباه می کند،این است که یکدفعه متوجه می شویرفتار مقبول سابق ات دیگر مضحک شده است…

متن کتاب زنان صوفی

آنچه هستیم، نتیجه چیزی است که بدان اندیشیده‌ایم. اگر کسی با فکری پلید سخن بگوید و یا عمل کند، درد و رنج به دنبالش خواهد آمد.

متن کتاب زنان صوفی

کم طاقتی، عجز و لابه یک فرد قدرتمند است.کم طاقتی از احساس فانی بودن در ما می آید، چشم انداز را می بینیم؛ اما صبر نداریم.

متن کتاب زنان صوفی

اثر انگشتِ ما از قلب هایی که لمسشان کردیمهیچ وقت پاک نمی شود…

متن کتاب زنان صوفی

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود،گاهی نمیشود، نمیشود که نمیشود؛گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود؛گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست،گاهی تمام شهر گدای تو می شود…

متن کتاب زنان صوفی

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

متن کتاب زنان صوفی

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

متن کتاب زنان صوفی

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *