متن ظلم برادر به خواهر

متن ظلم برادر به خواهر

محمد علی کشاورز(خطاب به مادر) : ایـــن دنـــیــــا ایـــنـــقـــد کـــثــیفــه کـــه بـــا اشــک هـــای تـــو هـــم پـــاک نـــمـــیـــشــه …

متن ظلم برادر به خواهر

متن ظلم برادر به خواهر

بعضی وقتا فکر می کنم همه احساساتی که لازمه .. تجربه کرده ام و از اینجا به بعد دیگه احساس جدیدی نخواهم داشت، هر چی هست فقط یه نسخه ضعیف تر از احساساتیه که قبلا داشتم . .

متن ظلم برادر به خواهر

می‌گویند دنیا متعلق به کسانی‌ست که زود از خواب برمی‌خیزند.
دروغ است!!
دنیا متعلق به کسانی‌ست که از بیدار شدن خود خشنودند…
مونیکا_ویتی

متن ظلم برادر به خواهر

می‌دونی تو عصر یخبندان کیا زنده موندن؟ فقط خارپشتا!
اونا دو راه داشتن؛ یا دورهم جمع شن و از همدیگه گرما بگیرن، یا از هم دور شوند تا خارشون تو بدن هم نره.
اونا راه اول رو انتخاب کردن، اون‌وقت من….

متن ظلم برادر به خواهر

خان داداش (محمد علی کشاورز ):ای مـــــــادر … ای …. اینقدر از ما کار کشیــدن که شدیم بوفالـو !

متن ظلم برادر به خواهر

می تونی یک نفر رو از ذهنت پاک کنی ولی بیرون انداختنش از قلبت یه داستان دیگه اس

متن ظلم برادر به خواهر

من از مردن نمیترسم
نگرانم که به اندازه ی کافی زندگی نکرده باشم
باید روی همه ی تخته سیاه های کلاس ها نوشته بشه
زندگی یه زمین بازیه
نه چیز دیگه…

متن ظلم برادر به خواهر

کاش زندگی مانند جعبه موسیقی بود، صداها آهنگ بود؛ حرفها ترانه…

متن ظلم برادر به خواهر

در این دنیا برای کفری کردن آدمهای رذلی که می خواهند همه چیز را از آنچه هست برایت سخت تر کنند ..
راهی بهتر از این نیست که وانمود کنی .. از هیچ چیز دلخور نیستی

متن ظلم برادر به خواهر

چارلی: محل پاک شدنِ گناه کلیسا نیست، تو خیابونهای پایین شهره!!

متن ظلم برادر به خواهر

باید بتونم تنهاییمو دربست قبول کنم… باهاش اُخت بشم… باهاش اُنس بگیرم…

متن ظلم برادر به خواهر

لُرنزو: غم انگیز ترین چیز توی زندگی، یه استعداد تلف شدست…!

متن ظلم برادر به خواهر

نمیشه تا آخر عمر یه پات اینور جوب باشه یه پات اونور جوب!
بالاخره یه جا جوب گشاد میشه!

متن ظلم برادر به خواهر

هفته سالم بود .. عاشقش بودم، حتی سعی کردم برای بمیرم
دو سال بعد حتی اسمشم یادم نمیومد
زمان همه چیزو پاک می کنه . . .

متن ظلم برادر به خواهر

سامانتا : قلب مثل جعبه نیست که پر بشه.هرچی که بیشتر ابراز عشق کنی, گسترده تر میشه.

متن ظلم برادر به خواهر

نادر (حامد بهداد): به خدا اون فیلم حروم نیست… حروم نیست…
یکی دو تا صحنه توش داره ، بچه کوچیک نباید ببینه ، همین…!
فیلمهای مسلمونی هست ، همه چی توش هست ، فیلم خوب هست ، آمریکایی هم هست ، من تازه فیلمای آمریکایی رو به قرآن مجید بخاطر این ماجرایی که الان
آمریکا ما رو تحریم کرده ، من ملتو تحریم کردم ، به امام حسین قسم…!!!

متن ظلم برادر به خواهر

هی ! با من درباره اعتماد حرف نزن، ازش خوشم نمیاد . .

متن ظلم برادر به خواهر

 نسبت آدما رو دلشون مشخص میکنه نه شناسنامشون…

متن ظلم برادر به خواهر

دون کورلئونه: من تمومِ زندگیم سعی کردم که بی تفاوت نباشم، زنا و بچه ها می تونن بی تفاوت باشن. ولی یه مرد نمیتونه!

متن ظلم برادر به خواهر

خـانــم دارابــی(ویــشــکـا آسـایــش): اعـتـراف کـنـیـد کـه بــه زنــهـا نـگـاه ابــزاری داریــد. اعـتــراف کـنـیـد!دکـتـر(مـانـی حــقــیــقــی): بـسـتـگـی بـه زنـش داره.

متن ظلم برادر به خواهر

فامیل دور:راه رفتـنی را، باید رفت!
در بستنی را، باید بست!
پسر عمه زا: در بستنی رو باید لیسید…!

متن ظلم برادر به خواهر

حدیث(باران کوثری) : همش فک کردی تنهایی ، فک کردی هیچکس نیست ، حتّی سروین ، امّا من بودم تو منو ندیدی ، منو یادت رفت ، هنوزم هستم ، حتّی اگه دیر باشه…

متن ظلم برادر به خواهر

خب بهتره به چیزهایی که ندارم فکر نکنم، به جاش به چیزهایی که دارم فکر می کنم
من یه عالمه امید دارم، بهتره به امید فکر کنم . .

متن ظلم برادر به خواهر

بارناباس: پدرم همیشه میگفت تنها چیزی که ارزش ادامه زندگی رو داره، خانوادست!

متن ظلم برادر به خواهر

ما همه مون مشکلاتی رو داریم،همه مون چیزهایی رو داریم که باهاشون سر و کله بزنیم، بعضی روزا از دیگران بهتریم، بعضی روزا متوسطیم و بعضی روزا هم فقط جا رو واسه دیگران تنگ کردیم

متن ظلم برادر به خواهر

فامیل دور: خانم افشار میشه از من یه عکس بگیری؟
من از بچگی آرزوم بوده خانم افشار از من عکس بگیره!

متن ظلم برادر به خواهر

زنها تا وقتی عاشق نشده اند بهترین روانکاوها هستن
ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی

متن ظلم برادر به خواهر

مژده شمسایی:نقش جدیدم را تمرین می کنم تا شاید یه روزی بتونم بازیش کنم…!

متن ظلم برادر به خواهر

دامبلدور: دلت به حال مرده ها نسوزه نگران زنده ها باش، مخصوصاً اونا که بی عشق زندگی میکنند…

متن ظلم برادر به خواهر

کالیگولا: در گذر از جاده ی زندگی آموختم کسانی را که بـیشتر دوست می داری زودتر از دست می دهی!

متن ظلم برادر به خواهر

مرحوم خسرو شکيبايي :قديما بهش ميگفتن يقه آخوندی،الان بهش ميگن يقه ديپلمات…
حالاشما بگو ، آخوندامون ديپلمات شدن يا ديپلماتامون آخوند؟

متن ظلم برادر به خواهر

آقــوی همساده:
ما رفتیم محضر ماشینو به نام خودمون کنیم…..
یهو نفهمیدیم چی شد اون وسط از یکی طلاق گرفتیم!
ما که اصلا زن نداشتیم…
الان 5 ساله دارم مهریه میدم…
آقای مجری : به کی ؟
آقــوی همساده:نمیدونم به کی….
ینی داغونمااااا له لهم….

متن ظلم برادر به خواهر

توکو : خدا با ماست . . چون از یانکی ها متنفره
بلوندی : نه . . خدا با ما نیست . . چون از احمق ها هم متنفره ! . . .

متن ظلم برادر به خواهر

شهلا(نیکی کریمی) : واقعا متاسفم به حال زنی که به خاطر شوهر ٬از آدم بودن خودش بگذره …

متن ظلم برادر به خواهر

محمدرضا فروتن:زنی که بخاطر پول از من جدا شد واسه تو…واسه قلبت…هیچ گوهی نمیخوره…

متن ظلم برادر به خواهر

کریس ویلتون: کسی که گفته میخوام یه آدم خوش شانس باشم تا یه آدم خوب، درکِ عمیقی از زندگی داشته!

متن ظلم برادر به خواهر

تو فکر میکنی با کی داری حرف میزنی؟
من هم توی این دنیا بودم
روزی بودکه من هم میدیدم
و دیده ام
پسرانی مثل این ها و جوونتر از این ها
دستاشون کنده شده
و پاهاشون قطع شده
ولی چیزی به دردناکی صحنه ی
قطع کردن جرات یک مرد نیست.

متن ظلم برادر به خواهر

داریوش ارجمند:باباتو می شناختم!
قدیما با آفتابه عرق میخورد،حالا ” ضای ” والضالین نمازشو ٬قد اتوبانِ قُم میکشه!

متن ظلم برادر به خواهر

سالومه(هانیه توسلی) به اٍبی (پژمان بازغی) :
می خوام یه چیزی بهت بگم…من فکر میکنم راس راسی عاشقت شدم اٍبی…
اذیتم نکن… باشه؟

متن ظلم برادر به خواهر

فریبا متخصص:کاش می شد خاطره های خوبو تو قلک ریخت و هر وقت دلمون گرفت درشون آورد و تماشاش کرد!

متن ظلم برادر به خواهر

هر کسی در زندگی انتخاب هایی داره
مشکل کنار آمدن با این انتخاب هاست . . .

متن ظلم برادر به خواهر

اون با فیزیکدان بزرگ اینشتین موافق بود که میگفت:
دو چیز تمومی نداره:کائنات و حماقت انـسان!

متن ظلم برادر به خواهر

جوکر(هیث لجر) : می دونی چرا از چاقو استفاده می کنم ؟
تفنگ ها خیلی سریعن ، با تفنگ نمی تونی اون حسه طرفت رو درک کنی …
آخه آدما تو لحظه آخر نشون میدن که واقعا کی هستن …

متن ظلم برادر به خواهر

از آدماي بزرگ مجسمه ساختيمو دورش نرده کشيديم …
اگه کسي حرف اين مجسمه هارو باور کنه بايد بين خودشو مردم نرده بکشه…

متن ظلم برادر به خواهر

گلشيفته فراهانی : تو از چه جور آدمي خوشت مياد ؟
رضا رويگري : ادمي كه زن باشه…!

متن ظلم برادر به خواهر

کشیش: هرگز مرتکب جرم نشو به خاطر این جمله ای که الان می گم: خدا گفت : ” انتقام از آن من است ”
ادموند دانتز: من به خدا اعتقاد ندارم
کشیش: مهم نیست او به تو اعتقاد داره…

متن ظلم برادر به خواهر

هیچوقت بخاطر چیزهایی که باعث شدن لبخند بزنی، پشیمون نشو..

متن ظلم برادر به خواهر

حمید هامون(: آقای رئیس، این خانوم ، این آقا و فک و فامیلاشون دست به دست هم دادن که منو نابود کنن. پاسبان گذاشته سر محل که منو دستگیر کنه… انگار من جنایت کردم. حالا هم باید نفقشو بدم … هم خونه رو بدم ، هم مهریه رو بدم … هم بچه مو بدم ، هم شرفمو بدم . چرا؟ چرا؟ من نمی تونم طلاق بدم؟ من نمی تونم . این زن ، این زن سهم منه، حق منه، عشق منه …

متن ظلم برادر به خواهر

جاهد(مهران مدیری):
ما مردها حیوان ناطق هستیم که به زن ها نیازمندیم!
همیشه در هر بدبختی پای یک مرد در میان است!

متن ظلم برادر به خواهر

محمدرضا فروتن:وقتی معنی عشقو فهمیدم که دیگه نداشتمت…

متن ظلم برادر به خواهر

جاهد(مهران مدیری):
ما مردها حیوان ناطق هستیم که به زن ها نیازمندیم!
همیشه در هر بدبختی پای یک مرد در میان است!

متن ظلم برادر به خواهر

– چطور قيمت شاهد برا طلاق گرون تر از عروسيه؟
– آخه آزادي بيشتر مي ارزه!

متن ظلم برادر به خواهر

خسرو شکیبایی : مردم منو می دیدن میگفتن مخش تکون خورده . ولی من به مامانم می گفتم من دلم تکون خورده نه مخم . مادرم می گفت گور بابا مخ تو دلت قد صدتا مخ می ارزه ، به خدا گفت ، به همین زمین قسم گفت …
اندیشه فولادوند : مادرت نپرسید عاشق کی شدی ؟ نپرسید اسمش چیه ؟
خسرو شکیبایی : مادرا که از آدم چیزی نمی پرسن . همه چیو خودشون می دونن …

متن ظلم برادر به خواهر

سعید(حبیب رضایی):یه کلید طلایی تو زندگی وجود داره که تاحالا منو از سکــته نجات داده!
آوا(باران کوثری):چی؟!
سعیـد(حبیب رضایی):هروقت یه چیزی اذیتت میکنه از ته دل بگو به درک!

متن ظلم برادر به خواهر

پدر:علی پسرم کار می کنم که پول در بیارم، اون وقت می تونیم خونه بخریم ، ماشین بخریم…
علی: بابا واسه زهرا هم کفش می خری؟

متن ظلم برادر به خواهر

پارسا پیروزفر:تو اجتماع همه کارهارو ما مردا می کنیم.
همه پول ها رو ما مردا میدیم.
همه سگدو زدن ها مال ماست.
هرچی سکته قلبی ها وبدبختی ها و بیچارگی ها و چک برگشت خوردن ها و زندانی رفتن ها مال ماست.
اون وقت جنس لطیف راحت میگه: درطول تاریخ به ما ظلم شده٬ما خواهان حقوق برابر هستیم .
حقوق برابر میخوای برو فاضلاب پاک کن.
برو سوپور شهرداری شو٬نصفه شب خیابون ها رو جارو بکش.
چه طور موقع کار کردن جنس لطیف هستین٬ولی صحبت حقوق که میشه حقوق برابر میخوای؟

متن ظلم برادر به خواهر

– ه.رزه بودم زن نمیگرفتم !
– بعضیا وقتی زن میگیرن تازه ه.رزه میشن !

متن ظلم برادر به خواهر

محمد رضا فروتن :آشغالِ عوضی چرا تو مخِ کوچیکت فرو نمیره که منِ احمقِ الاغ، عاشقتم…؟!

متن ظلم برادر به خواهر

همچنین بخوانید: عکس پروفایل تبریک روز سینما

متن ظلم برادر به خواهر

تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند ؟!
تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حاضر و حیّ خود باشم ؟
یاری ام کن!
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

متن ظلم برادر به خواهر

سیاه پوش تواَم. نامت را می‌نویسم و بزرگی ات، تمام تنم را می‌لرزاند. نامت را می‌نویسم و صبرت را تاب نمی‌آورم. لابه لای روزهای خاکستری اندوهت، آنچنان فرو می‌شکنم که حتی خویش را فراموش می‌کنم. بانو! بیابان، دنبال گام‌های استوارت، سال‌هاست که از تاریخ، روبه روی صبر عظیمت به زانو درآمده است. کربلا، چراغ در دست راه افتاده است. بانو! تاریخ، بر جاده‌های تاریک خویش، همچنان می‌تازد و تو سربلند ایستاده ای با اندوهان سرشارت. بانو!ثانیه‌ها برایت قدم به قدم رنج آورده اند و تو، قدم به قدم صبر کرده ای. چشم‌های زمان، همچنان از خوابی سنگین می‌سوزد؛ رنجی که سال‌ها تو را تنها به صبوری شناخت. بر کتف‌های گسترده آسمان، ملائک، پیکرت را آرام آرام می‌برند. فریادهایی شکسته، دهان‌هایی عزادار، خاک در هم می‌پیچد، گلدسته‌های دمشق، چشم به راه کبوتران زایر تواند. شهر، در اندوه تناور خویش پیچیده است. نامت را می‌نویسم و انگشت‌هایم بوی بال‌های سوخته شاپرکان غریب می‌گیرد. نامت را می‌نویسم و چشم‌هایم می‌سوزند. نامت را می‌نویسم و می‌گریم. بانو!تو را با بزرگی ات، تو را با صبرت، تو را با اندوهی که سال‌ها در سینه داشتی و دم نزدی، تو را تنها با تمام وجودم ـ همین چشم‌های ناچیز ـ اشک می‌ریزم.

متن ظلم برادر به خواهر

زینب یگانه است خدا هم به فاطمه
تا زینب است دختر دیگر نمی دهد
زینب همان کسی است که در را عفتش
عباس می دهد نخ معجر نمی دهد

متن ظلم برادر به خواهر

زینبی که آن روی سکه عفت فاطمی است، پرده‌نشین خانه وحی است، پرورده غیرت‌هاست. همان خاتونی است که زنان کوفه صف اندر صف در انتظار دیدار اویند تا در درس تفسیرش بیاموزند که چنین بی‌مانند تفسیر قرآن بر سرنیزه خوانده شده را فریاد می‌کند، چنان‌که به قدرت قرآن، جان‌های بی‌وجدان اهل شهر نفاق را زنده کرد و حیات حسینی به رگ‌هامان تزریق کرد. آرى، به خدا که تاریخ در محضر زینب(س) از پا درآمده و خود را به دست باکفایتش داده تا تاریخ و شریعت محمدی، همه و همه را از نو بسازد.

متن ظلم برادر به خواهر

مژده باد تو را، زینب! که دیگر فردایی نیست، این شام غریبان آخرینِ تو را که کوفیان، خاکستر بر سرت بریزند و بر اشک‌های جانسوز کودکان، نیشخند بزنند. مژده بادت که دیگر، زنان قبیله تاریکی، بر مظلومیتت کِل نمی‌کشند! خاتون! دیگر راحت شدی و غم فردا را نمی‌خوری که سر خورشید را بر نیزه‌ها ببینی و از سوز جگر، سر بر محمل بکوبی. خانم! نمی‌دانم که این دریای صبر را از کدامین آب حیات سر کشیده ای که صبر هم در مقابلت زانو زد. اما سرانجام بعد از پنجاه و چند سال، مقنعه مشکینی را از سرت برداشتی و با لباس سفید به خانه ابدی ات رفتی.

متن ظلم برادر به خواهر

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی خورشید‌های دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ‌های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک عاشورا در کوچه‌های تاریخ به دست فراموشی سپرده می‌شد.

متن ظلم برادر به خواهر

زینب خدای عشق و جان عالمین است
ذکر طپش های دل زینب حسین است
چون طینت او از ازل شد نینوایی
روحش حسینی است و قلبش کربلایی

متن ظلم برادر به خواهر

زینب! برخیز که هنوز، کاروان کربلا چشم به دستان نوازشگر تو دوخته است.
برخیز! که هنوز این خاک سوخته، خنکای نسیم نگاه تو را فریاد می‏زند … و این صحرای تشنه، محتاج شبنمی از چشمان‏ توست که به گل نشیند.
هنوز بر فراز بلندای نیزه‏ ها، نام مقدس تو، فریاد می‏شود و پیکرهای خون آلود، قیام تو را چشم انتظارند …
هنوز گهواره کودکان، تلنگر دستان تو را می‏طلبد و گلدسته‏ ها اذان یاد تو را زمزمه می‏کند.
هنوز پشت همه پندارهای سرخ، پشت همه زمان ‏های کبود، پشت همه پیشانی‏ های شکسته، پشت همه زخم ‏های شکوفا، خیال تو می‏وزد و هنوز زمین پس از سال ‏ها، معجزه‏ پیامبر گونه‏ ات را در شام فراموش نکرده است …

متن ظلم برادر به خواهر

برای تو می‌نویسم، ای زینب! ای که فریاد با تو آغاز شد و بیداد با تو رسوا! ای آزاد اسیر! ای قامت سبز اعتراض! ای نهال بارور ایثار! ای جاری زلال متانت! ای آیه صراحت و عفت! ای آذرخش خشم! ای مظهر لطافت و رحمت! چگونه می‌توان تو را گفت، تو را نوشت. قلم در ابهامِ شناختت مانده است. انسان، در زیبایی کامل در تو متجلی است.

متن ظلم برادر به خواهر

کمکم کن تا تو را الگوی زیستنم بدارم و بدانم
یاری ام کن تا چنان باشم که با امام خویش بودی
وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد

متن ظلم برادر به خواهر

آه از نماز شب نشسته و قامت ناگهان خمیده ! آه از موی سپید یک شبه !…آه از دل زینب !

متن ظلم برادر به خواهر

ای زینب(س)
تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند ؟!
تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حاضر و حیّ خود باشم ؟
یاری ام کن!

متن ظلم برادر به خواهر

زینب آخر این شبِ تاریک را سر می کند / یاد از یاس و شقایق، یا صنوبر می کند
این وداعِ آخر و جان دادنِ بانوی عشق / عاقبت وصل حسینش را میّسر می کند

متن ظلم برادر به خواهر

صبر را معنا و مفهومی به نام زینب است / احترام عشق هم از احترام زینب است
داوری بنگر که در بیدادگاه شهر شام / با حسین همدست گشتن اتهام زینب است
مشت را کرده گره با هیبت و احساس گفت / این حسین فرمانده عالم، امام زینب است
گرچه بین بانوان زهرا مقام اول است / بعد زهرا رتبه ی برتر مقام زینب است . . .

متن ظلم برادر به خواهر

چگونه باورمان شود؟
چشم‌ها بی‌بهانه اشک می‌ریزند
بی بهانه، نه!
که رفتنت، بی‌درنگ‌ترین بهانه اشک‌های من است.
لحظه‌ها، داغدار غمی بزرگ‌اند
آب‌ها، در خروشند مصیبت عظمای خاک را
کلمات، مرثیه می‌شوند، غم غربت تو را
ای شرافت مدام
ای نجابت تمام
ای کهکشان صبر
ای زبان گویای علی علیه السلام
هرجا خاکی، آبی، خرابه‌ای می‌بینم
ناگاه، نامت، بر دروازه‌های اندیشه‌ام سبز می‌شود
هر جا قافله‌ای می‌بینم
عجیب دلم به یاد غربت لحظه‌هایت، می‌گیرد
بانو!
بر دیدگان مبهوت من
شوراب ناگزیری است
که هر روز، در فراغ تو، جاری می‌شود
چگونه باورمان شود بانو!
رفتنت؟
چگونه باورمان شود خاموشی فانوس مهربانی‌ات؟!
چگونه تو نیستی که هنوز، هُرم خطبه‌های آتشینت ریشه‌های ظلم و ستم را می‌سوزاند؟!
چگونه تو نیستی که هنوز، درختان از شنیدن داستان رنج‌هایت قد خم می‌کنند؟!
و باران بی‌وقفه، به یاد روزهای بی‌کسی‌ات
بی حسین!
بی عباس!
بی رقیه!
اشک می‌شود و از چشم‌ها باریدن آغاز می‌کند!؟
بانو!
چگونه باورمان شود که تو نیستی؟!
زینب مسرور

متن ظلم برادر به خواهر

افسوس زمین
و امروز، از زمین تیره و تار ظلم، قامتْ خمیده کربلا هجرت کرد تا در روشنایِ مطلقِ حق، آرام گیرد.
حسین علیه السلام، به دیدار کهکشان شکیبایی، عاشقانه می‌ایستد و در دیدگانِ زهراییِ زینب علیهاالسلام، تصویری دوباره از سیمایِ پرنور برادر نقش می‌بندد. زمین، بار دیگر مبتلای پشیمانی است و برای از دست دادن دردانه دیگری از آفرینش، به افسوس می‌نشیند.
زینب، در مهیب‌ترین برخورد اهل رذالت با خاندان نبوت، چنین بر سینه تاریخ ثبت می‌کند راز صبر بزرگ و جاودانگی نگاهش به حقیقت را؛ آن گاه که در عشرتکده باطل، مقابل تمسخر احمقانه یزیدیان فرمود: «جز زیبایی ندیدم.» چرا که معاشقه با معشوق ازلی، تماشایی‌ترین زیبایی زمین است؛ هرچند جولان ظلم و بیداد جهل، داغ عزیزان را بر دل او بگذارد. ازاین روست که زمین و زمان، داغدار کسی شدند که با چشمان ملکوتی، تمام بدی‌های آنها را زیبا دید و خم به ابرو نیاورد.
پس از آن ظهر شگفت و خون بار، زندگی بدون حسین علیه السلام، روی زمینی که بین روح و جسم او فاصله‌ای به ارتفاع زمین و آسمان انداخته و زینب علیهاالسلام را در برزخ فقدان حسین علیه السلام، تنها گذارد، چه تلخ می‌گذشت؛ تلخ‌تر از تمام آن مصائب عظیم!
برای زینب علیهاالسلام، زمین، بی وجود حسین علیه السلام، غربت آباد است و زمان بی حضور او، ملال انگیز! ولی ماند، تا فریاد گلویی بریده از حنجر او برخیزد و در میان عربده باطل، سکوت مظلومانه حقیقت را به بلاغت کلام روشنگر خویش، بشکند.
معصومه زارع

متن ظلم برادر به خواهر

خداحافظ ای ام المصائب
خداحافظ ای زخم‌های دلت یادگار نینوا! دیگر امشب به مرور خاطرات سرخ پرپر شدن کبوتران نخواهی پرداخت؛ که تو نیز کبوترانه کوچ خواهی کرد تا به کاروان آسمانی حسین بپیوندی.
زمین، چه عرصه تنگی برای پاره‌های دل فاطمه و علی بود! گرچه از همان روز که رأس حسین را بر نیزه‌ها بردند، بهانه‌های زندگی‌ات، به پایان رسیده بود.
مگر گل‌های چیده وجودت ای ام المصائب، چقدر می‌توانستند در آب دیدگانت، زندگی را ادامه دهند؟
از امشب، اشک‌های فراق یوسف تو، بر دامن پیراهن خونینش سرریز خواهد شد و زمینیان، داغدار جای خالی تو خواهند بود.
آن روز که هُرم خطبه‌هایت، شام را گرفته بود و دودِ آه از دلت برخاست، در میان خاک عطش، ریشه دواندی تا امروز، وقتی خاک، تو را در برمی گیرد، نام تو در جای جای خاطرات کربلا شکوفه کند.
هنوز شنیده می‌شود که چگونه قلب سنگ‌های خارا را آب کردی و شعله صبرت، بر همگان روشن کرد که چگونه بی برادر، یتیم می‌شوند.
ای دخترِ یتیم‌نوازترین مرد زمین! پاسخ «ما رأیت الّا جمیلا»ی تو، هنوز در گوش تاریخ می‌پیچد. بدرود، ای زیباترین تصویر صبر!
یا زینب! صبر آزموده تو در فرهنگ لغات عاشورا، قشنگ‌ترین واژه‌ها را بعد از حسین آفرید و حسین که بی طاقت از دوری تو بود، امشب، دعای تو را مستجاب کرد و این گونه بود که سفر، تو را برگزید تا بر پهلوی شکسته مادرت، مرهم شوی.
امشب، کوه به دریا می‌پیوندد تا منظره غروب حسرت را در قلبمان بیافریند. امشب، طناب اسارت جهان خاکی، از دست‌های زینب باز خواهد شد و فرشتگان صف بسته، نوای «ارجعی الی ربّک» را برای او خواهند سرود.
یا عقیله بنی‌هاشم! اگر روزی از عون و محمد خواستی تا برای پیوستنت به حسین علیه السلام دعا کنند، آیا می‌دانستی که چه زود، هنگامِ استجابت فرا خواهد رسید؟
امشب، تو را سبک‌تر از بال فرشتگان و روشن‌تر از روز و زیباتر از نخستین سپیده دم آفرینش، به سوی آسمانیان خواهند برد؛ چرا که نهایت آرزویت، پیوستن به حسین بود و هرکه به حسین نپیوندد، مرداب خواهد شد.
تشنه توایم یا زینب! دعا کن که قلب‌هایمان به لاهوت و ملکوت، گره بخورد و به راستی:
کی با فنای تن ز تو کس دور می‌شود
شمع از گداختن همگی نور می‌شود
رزیتا نعمتی

متن ظلم برادر به خواهر

لطیف‌تر از گل‌های مریم
وقتی کودکی‌های در غربت گذشته‌ات را ترمیم می‌کنم، دخترکی نمودار می‌شود لطیف‌تر از گل‌های مریم، که خردسالی‌اش را توفان‌های متخاصم، به غارت برده‌اند؛ دخترکی که دنباله چادر نمازش، دردهای زمین را به افلاک می‌رساند.
وقتی خلوت متروک خانه‌تان، با زانوان در بغل گرفته پدرت می‌آمیزد، قلب آفرینش از تپش باز می‌ماند؛ اما تو با همه کودکی‌ات، باید بمانی و مهربانی دستانت را دور گردن پدر حلقه کنی و صبر بیاموزی.
مادرت سفارش برادرانت را حتی به آب کرده است و تو ـ آبروی آفرینش ـ خود را نذر هستی آنها می‌کنی.
زمان دیر یا زود می‌گذرد. جوانی‌ات در شهادت پدر خم می‌شود؛ اما باید سر پا بمانی تا دنیا شهادت زهرآلود برادرت را پلک بزند.
وقتی مدینه در تیرباران تابوت نواده پیامبر متمرکز می‌شود، نمی‌شود که نباشی.
تازه اینجاست که آغاز می‌شوی؛ تا به حال، مقدمه وجود خویش را گذرانده‌ای.
حادثه‌ای سترگ در راه است و تو باید به پیشوازش بروی. باید آن اتفاق سرخ را، آن شوکران دردهای مداوم را، جرعه جرعه سر بکشی.
تکیه‌گاهت، ستون زندگی‌ات به خاک می‌افتد. روحت از زخم‌های متراکم انباشته می‌شود و تو هنوز باید بمانی و به اسارت رفتنت را بر دوش خسته تاریخ، آوار کنی.
باید با همه شکستگی‌ات، ستون قامت امام زمانت بشوی تا حقیقت، در سنگ باران ممتد فرزندان جاهلیت، دفن نشود.
می‌ایستی؛ صبور می‌ایستی و روشنی را در تاریکی شام، جار می‌زنی.
وقتی شمعی سه ساله را در خرابه، روشن می‌گذاری و می‌روی، اطمینان داری که شهر از معجزه لبریز خواهد شد.
دوباره، وقتی بی‌کسی‌ات به شام تبعید می‌شود، همه فکر می‌کنند دیگر از تو چیزی نمانده است؛ اما هنوز هم بر آستانه معرفت ایستاده‌ای تا به تشنگان سرگردان، جام حقیقت تعارف کنی.
رقیه ندیری

متن ظلم برادر به خواهر

قامتی مطابق با شکیبایی
از دمشق تا کربلا، فاصله‌ای در دل نیست. فرقی نمی‌کند؛ زینب علیهاالسلام هرجا که باشد، فاتحانه بر بلندای هستی ایستاده است و از حسین علیه السلام می‌گوید.
روبروی زینب علیهاالسلام، هرچه که بوی قدرت بدهد، مرده است.
نام زینب علیهاالسلام که می‌آید، تکلیف انسان با خودش روشن می‌شود؛ می‌داند با آنچه که باید باشد، چقدر فاصله دارد؛ پی می‌برد چند جام عرفان لازم است تا «زیبا دیدن مصیبت‌ها.»
امروز، اگرچه از زینب علیهاالسلام می‌گوییم و از زینب علیهاالسلام می‌نویسیم و خود را زینبی می‌دانیم؛ اما تنها خود اوست که از رویارویی با گونه‌های مختلف داغ، سربلند آمده است.
دمشق، در بهت فرو رفته است، پیش روی این همه عفت و صلابت.
تاریخ، کجا زنی را سراغ دارد این چنین؟!
زینب علیهاالسلام، توان روشنی است که همه مردان روزگار، او را می‌ستایند.
یک زن، با آن همه رنج و کارهای فراوان دیگر بر دوش:
حمایت پررنگ از بازمانده ظهر عطش؛ پناه‌دِهیِ یتیمان عاشورا، بیان مفاهیم تیغ‌های کربلایی.
زینب علیهاالسلام، یعنی چکامه‌های روشن غم؛ بیانیه‌ای پر از سوز؛ اما همچنان استوار.
زینب علیهاالسلام، پیام صبر و رضا را از کربلا به دمشق و از آنجا، به همه جهان نشان داد.
عاشورا، ادامه دارد؛ حتی استقامتی بالاتر از نمازهای نشسته‌اش نیست. امتداد نینوا، نام زینب است که تبلوری است در همه دقایق.
محمدکاظم بدرالدین

متن ظلم برادر به خواهر

وقت زیارت
از این چادر بپرس، تن هزار زخم خورده را چه باید کرد؟ دیگر گریه هم شفای بغض‌های به خون نشسته نیست! قد خمیده را به رکوع پی در پی نافله شبانه، بهانه دهی؛ زخم پیشانی شکسته را به نوازش کدام دست آشنا، آرام نمایی؟
بیا از اینجا برویم! کسی چه می‌پرسد حال تو را؟ این دیوارهای تبعید چه می‌دانند که عطر کوچه باغ‌های مدینه در سجاده به یادگار مانده از مادرت، محبوس مانده است؟
بگو خاطرات، دست از سرت بردارند! هر روز، چوب خیزران و لب خونین بر طاقچه نگاهت پرپر می‌زنند و شب نشده، سر بریده ماه را بر نیزه، به غنیمت می‌برند. خواب به چشمت نیامده؛ گاهواره می‌سوزانند و تازیانه می‌چرخانند…
اصلاً بگذار همه خلخال‌ها و گوشواره‌ها را به غارت ببرند این هروله شبانه‌ات، در پی سر بریده برادر، تا کی؟
بیا از اینجا برویم؛ خرابه نزدیک است. لااقل سه ساله را بهانه کن و برای بی سر و سامانی دلت سر به دیوار غربت بگذار.
راستی، با آن قنداقه خونین که رباب علیهاالسلام، در پی‌اش می‌گشت، چه کردی؟
مشک تیرخورده را در کدام پستوخانه دلت مخفی کردی تا سکینه نبیند؟
عبای هزار تکه شده علی اکبر علیه السلام را به کدام بازمانده از تبار مجنون بخشیدی، تا به دست لیلا نرسد؟
ام البنین علیهاالسلام را چه صدا کردی که یاد پسران پرپر شده‌اش نیفتد؟
در آن کربلای هزار بار گریسته تو، کسی نبود تا آن پیراهن کهنه خون‌آلود را از چشم مصیبت زده تو، دور نگه دارد؟
گریه کن، صبورترینِ عالم! آن تن عریانی که بر خاک و خار و خون غلتید، عزیز تو بود؛ عزیزتر از جانت!
همین که عکس سر بریده ماه، در پیاله آب افتد و باد، عطر غبار قبور کربلا را در هوای یادت بپراکند، وقت زیارت تو رسیده است؛ وقت آنکه کبوتران پرپر شده در قفس نگاهت، پرواز کنند و ستاره‌های غروب کرده در حنجره زخمی‌ات، آواز بخوانند؛ وقت آنکه دوباره عباس علیه‌السلام برایت رکاب بگیرد و علی اکبر علیه‌السلام زانو بزند و قاسم علیه‌السلام، مرکبت را آرام بنشاند و حسین علیه‌السلام، دست دراز کند، تا تو را همان طور که شایسته عقیله بنی‌هاشم است، سوار محمل نماید.
چشم‌هایت را باز کن. تمام شد خواب وحشتناک این روزها! اکنون، آغوش پیامبر صلی الله علیه و آله است و گریه‌های وقت تولدت!
نزهت بادی

متن ظلم برادر به خواهر

دل شکسته، سرفراز و نستوه
می‌بینمت که بر تپه‌های سوخته، ثانیه‌های مصیبت را تاب می‌آوری و از خیمه‌های عطشان، شعله می‌تکانی.
می‌بینمت، سرفراز و نستوه. آغوشت، خون‌آلود حنجری بریده است و دلت، تکه تکه حادثه گودال.
تو همانی که بی‌هراس از ارتفاع شمشیرها، حقانیت عشق را به تفسیر نشستی و خواب راحت را از چشمان بی عدالت کفر، ربودی.
تو زینبی، او که روح اسطوره‌ای اش، عصیان بادها را به سخره می‌گیرد.
ریگزاران تشنه می‌شناسندت، وقتی که مرهم بال‌های زخمی پروانه‌ها می‌شوی. دستان جهان، افول زنجیرهایش را مدیون تو است.
نیزه‌های بیداد را از نفس انداختی. مگر چشمان حماسه را غروبی است که من سوگوار تو باشم؟
یا زینب! اتفاق تو را شن‌باد هیچ حادثه‌ای، دفن نمی‌تواند کرد. شکوه ایستادنت، تاریخ است. نگاهت، پنجره‌ای است گشوده بر دوردست آینه و عرفان.
جانت، پرندگی را هجا به هجا، آسمان می‌شود. با توام که تقویم حقیقت شیعه را به شهادت ایستادی تا قرن‌های پس از تو، زلال آفتاب را تجربه کنند. ایستادی؛ وقتی که از سر و روی شهر، دیوار نخوت می‌بارید و این چنین، نیزه‌های بیداد را از نفس انداختی.
حالا تو رفته‌ای و در دورهای مه آلود، پنهان شده‌ای. رفته‌ای؛ با کفش‌هایی از باران و ابریشم و مسیر عبورت را چراغ‌های شکوفه، روشن کرده‌اند.
می‌روی و پنجره‌های آسمان، به پیشوازت گشوده می‌شوند. می‌روی و ما، مچاله داغ سترگت، روزهای بی‌تو را می‌گرییم.
ببین چگونه شانه‌های بی‌پناهمان را توفان کوچت می‌لرزاند؛ چگونه خورشید بی قرار چشمان روشنت، بر کوه‌های زمین مویه می‌کند؟
ای بزرگ! اگرچه نیستی، اما باور حسینی ما را خللی نیست. می‌مانیم و در تقاطع آتش و خنجر، شکوه فاطمی‌ات را پاسداری می‌کنیم.

متن ظلم برادر به خواهر

خیالبافی ای بیش نبود آدم بودنت. . .
خودم را گول میزدم که در حد منی!

متن ظلم برادر به خواهر

از کسی که بدی تو را تلافی نمی کند بترس؛ او نه تو را می بخشد و نه به تو اجازه می دهد خودت را ببخشی….
متن جرج برنارد شاو

متن ظلم برادر به خواهر

ﻋﺰﯾﺰﻡ…
ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﯼ…
ﺣﺎﻻ ﻧﻮﺑﺖ ﭘﺎﻫﺎﺗﻪ
ﮔﻮﺭﺗﻮ ﮔﻢ ﮐﻦ…

متن ظلم برادر به خواهر

این زمستونم به یاد تو میمونم
برف و بارونم به یاد تو میمونم
هرچی میتونی نیا و تلافی کن
من تا میتونم به یاد تو میمونم…

متن ظلم برادر به خواهر

یادت باشه گلم!
وقتی که داری گنده تر از دهنت حرف میزنی،
منتظر جر خوردن دهنتم باش. . !

متن ظلم برادر به خواهر

دوستت دارم
اگر می توانی
بیا و این را
تلافی کن…!…

متن ظلم برادر به خواهر

نــَـه بــــه دیــروز هــآیی کـــه بودی می اندیشــَمــ
نـــَـه بـــه فـــــَــردآهــآیی کـــه شــآیـَـد بیــــآیی
میخـــــــوآهــَـم امـــروز رآ زنــدگـــی کــُنــمــ
خواســـتی بــآش…
خواســـتی نَبــآش…

متن ظلم برادر به خواهر

جوری دوستش داشته باش
که با داشتن تو
تلافی همه ی
سختی هایی که کشیده بود
رو از دنیا بگیره …️…

متن ظلم برادر به خواهر

نمی خواهم بعد از مرگم
به احترامم یک دقیقه سکوت کنی!
اکنون که زبانت نیش دارد ؛
دهنت را ببند…!

متن ظلم برادر به خواهر

خوبی کردن به امید تلافی را هنری نیست!
بعضی‌ها فقط برای کسانی خوبی می‌کنند که فکر می‌کنند که در آینده به آنها نیاز دارند و یا اینکه آنها توانایی تلافی خوبی‌شان را دارند.
نیکی هنری نیست به امید تلافی
احسان به کسی کن که به کار تو نیاید…

متن ظلم برادر به خواهر

از اینکه بعضیا نمیان سمتت ناراحت نشو ، ایراد از تو نیست!
مگس هیچوقت سمت گل نمیره ؛
همیشه میره سمت یه چیزی مث خودش!

متن ظلم برادر به خواهر

دلت که شکست
تلافی نکن،فریاد نزن،شرمگین نباش…
سرت را بگیر بالا و یادت نره
دل تو هم اون بالاها خدایی داره……

متن ظلم برادر به خواهر

از فردا
بیشتر مراقب باش
تقاص ِ
اشک های ِ
امشب ِ من
سنگین تراز
تمام روزهایی است
که عاشقانه گریه کردم…

متن ظلم برادر به خواهر

تلافی کن تمام نبودنت را
وقتی تمام راه ها
بن بست بود
مرا به خیابانی بی انتها
مهمان کن……

متن ظلم برادر به خواهر

وقتی داشتی میرفتی گفتی دیگه هیچکی رو مثه من نمیتونی پیدا کنی…!
توی دلم گفتم: اتفاقا خوبیش همینه!

متن ظلم برادر به خواهر

نه آروم میشم از گریه
نه یادت میره از یادم
نمیدونم به این دنیا
تقاص چی رو پس دادم

متن ظلم برادر به خواهر

گاهی وقتا لازمه از گوشیمون بشنویم…
مشترک مورد نظر آدم نمی باشد…
لطفا قطع کن…

متن ظلم برادر به خواهر

رفتنت مثل آمدنت بی صدا بود
اما دردش عمیق تر
زخمی که بر دلم زدی هرگز خوب نخواهد شد و من روزی
تقاص تمام اشک هایم را از تو خواهم گرفت

متن ظلم برادر به خواهر

رفتنت را خیالى نیست
فقط مانده ام چگونه در چشمانى به آن زلالى،
جا داده بودى آن همه دروغ را!

متن ظلم برادر به خواهر

کاش می دیدی
در شبی که
چشمانم خونابه ای شدند با رفتنت
تمام دیوار های اتاقم
تقاص بی وفایی هایت را دادند

متن ظلم برادر به خواهر

زمانی آرزوی هر روز دیدنت را داشتم،
اما هر روز ندیدنت آرزوی امروز من است. . !

متن ظلم برادر به خواهر

هـِــ ی غریبـــﮧ!
قیــآفت خیلـے آشنـآست
من و تو قبلا جـآیـے همدیگرو ندیدیــ م؟
آهـ ـآن… یـ ـآدم اومــد
یــﮧ روزآیـے یــﮧ خاطره هـآیـے بـآ هم دآشتیم
یـآدمــﮧ اون موقع دم از عشق میزدے
هــﮧ … انقدر مــآت نگـ ـآم نکن
عشقت حسودیش میشــﮧ !
دســتات ارزونــی خودتــ..
رآستــے قبل رفتنت: دیگــﮧ هیچ حسـ ے بهت ندآرم
دیگــﮧ وقتــے دیدمت دلم نلرزید
خوآستم بدونـی!

متن ظلم برادر به خواهر

سکوت و صبوریم را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار…
دلم به چیز هایی پایبند است که تو یادت نمی آید!

متن ظلم برادر به خواهر

به بعضیا باید گفت:
ﻛــﺎﺷــﻜـی ﺷـُـﻌـﻮﺭﺗﻢ،
ﻣـِﺜـﻞ ﻟـﻴـﺴـﺖ ﺩﻭﺳــﺘـﺎﺕ ﻫــﺮ ﺭﻭﺯ ﺑـﻪ ﺗــﻌـﺪﺍﺩﺵ ﺍﺿــﺎﻓـﻪ ﻣــﻴـﺸُـﺪ!

متن ظلم برادر به خواهر

امروز باورم شد
که تو خسته تر از آن بودی
که بفهمی
دوست داشتنم را!
از من که گذشت…
اما…
هرجا که هستی
“خسته نباشی”!

متن ظلم برادر به خواهر

در زمان‌های گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی‌تفاوت از کنار تخته سنگ می‌گذشتند؛ بسیاری هم غر می‌زدند که این چه شهری است که نظم ندارد؛ حاکم این شهر عجب مرد بی‌عرضه‌ای است و… با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمی‌داشت. نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه‌ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را باز کرد و داخل آن سکه‌های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود: هر سد و مانعی می‌تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.

متن ظلم برادر به خواهر

مرد فقیری بود که همسرش کره می‌ساخت و او آن را به یکی از بقالی‌های شهر می‌فروخت، آن زن کره‌ها را به صورت دایره‌های یک کیلویی می‌ساخت. مرد آن را به یکی از بقالی‌های شهر می‌فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را می‌خرید.
روزی مرد بقال به اندازه کره‌ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمی‌خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما وزنه ترازو نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار می‌دادیم.

متن ظلم برادر به خواهر

بزرگمهر وزیر دانای انوشیروان هرروز صبح زود خدمت انوشیروان می‌رفت و پس از ادای احترام رو در روی انوشیروان می‌گفت: سحر خیز باش تا کامروا گردی.
شبی انوشیروان به سرداران نظامی‌اش دستور داد تا نیمه شب بیدار شوند و سر راه بزرگمهر منتظر بمانند. چون پیش از صبح خواست به درگاه پادشاه بیاید لباس‌هایش از تنش در بیاورند و از هر طرف به او حمله کنند تا راه فراری برای او باقی نماند.
صبح روز فردا وقایع طبق خواسته انوشیروان اتفاق افتاد. بزرگمهر راه فراری پیدا نکرد. چون صلاح ندید برهنه به درگاه انوشیروان برود، به خانه بازگشت و دوباره لباس پوشید. آن روز دیرتر به خدمت پادشاه رسید.
پادشاه خندید و گفت: مگر هر روز نمی‌گفتی سحر خیز باش تا کامروا باشی؟
بزرگمهر گفت: دزدان امروز کامروا شدند، زیرا آنها زودتر از من بیدار شده بودند. اگر من زودتر از آنها بیدار می‌شدم و به درگاه پادشاه می‌آمدم، من کامرواتر بودم.

متن ظلم برادر به خواهر

روزی مردی از بازار عطرفروشان می‌گذشت، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد. مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت، همه برای درمان او تلاش می‌کردند. یکی نبض او را می‌گرفت، یکی دستش را می‌مالید، یکی کاه گِلِ تر جلو بینی او می‌گرفت، یکی لباس او را در می‌آورد تا حالش بهتر شود. دیگری گلاب بر صورت آن مرد بیهوش می‌پاشید و یکی دیگر عود و عنبر می‌سوزاند. اما این درمان‌ها هیچ سودی نداشت. مردم همچنان جمع بودند. هرکسی چیزی می‌گفت. یکی دهانش را بو می‌کرد تا ببیند آیا او شراب یا بنگ یا حشیش خورده است؟ حال مرد بدتر و بدتر می‌شد و تا ظهر او بیهوش افتاده بود. همه درمانده بودند. تا اینکه خانواده‌اش باخبر شدند، آن مرد برادر دانا و زیرکی داشت او فهمید که چرا برادرش در بازار عطاران بیهوش شده است، با خود گفت: من درد او را می‌دانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است. او به بوی بد عادت کرده و لایه‌های مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است. کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و در آستینش پنهان کرد و با عجله به بازار آمد. مردم را کنار زد، و کنار برادرش نشست و سرش را کنار گوش او آورد بگونه‌ای که می‌خواهد رازی با برادرش بگوید. و با زیرکی طوری که مردم نبینند آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت. زیرا داروی مغز بدبوی او همین بود. چند لحظه گذشت و مرد دباغ بهوش آمد. مردم تعجب کردند و گفتند این مرد جادوگر است. در گوش این مریض افسونی خواند و او را درمان کرد.

متن ظلم برادر به خواهر

روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و تناول می‌کرد. ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟
فرعون گفت: نه.
ابلیس به لطایف‌الحیل و سحر و جادو، آن خوشه انگور را به خوشه‌ای مروارید تبدیل کرد.
فرعون تعجب کرد و گفت: احسنت! عجب استاد ماهری هستی.
ابلیس خود را به فرعون نزدیک کرد و یک پس گردنی به او زد و گفت: مرا با این استادی و مهارت حتی به بندگی قبول نکردند، آن وقت تو با این حماقت، ادعای خدایی می‌کنی؟

متن ظلم برادر به خواهر

یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد. این سگ روزها برایم شکار می‌کرد و شب‌ها نگهبان من بود و دزدان را فراری می‌داد. گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ آیا زخم دارد؟ عرب گفت: نه از گرسنگی می‌میرد. گدا گفت: صبر کن، خداوند به صابران پاداش می‌دهد.
گدا یک کیسه پر در دست مرد عرب دید. پرسید در این کیسه چه داری؟ عرب گفت: نان و غذا برای خوردن. گدا گفت: چرا به سگ نمی‌دهی تا از مرگ نجات پیدا کند؟
عرب گفت: نان‌ها را از سگم بیشتر دوست دارم. برای نان و غذا باید پول بدهم، ولی اشک مفت و مجانی است. برای سگم هر چه بخواهد گریه می‌کنم. گدا گفت: خاک بر سر تو! اشک خون دل است و به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده، ارزش اشک از نان بیشتر است. نان از خاک است ولی اشک از خون دل.

متن ظلم برادر به خواهر

به سلیمان پیامبر گفتند: آب حیات در اختیار توست می‌خواهی بنوش. سلیمان با بوتیمار در این باب مشورت کرد و بوتیمار عرض کرد: اگر فرزندان و دوستان هم از این آب بهره‌ای داشته باشند چه بهتر، وگرنه چه ثمر دارد این زندگی که هر چهار روزی فراق و مرگ یکی از عزیزان را دیدن؟
بگو به خضر که از عمر جاودانه تو را
چه حاصل است بجز مرگ دوستان دیدن

متن ظلم برادر به خواهر

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم‌فرما شد. بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخاست و گفت: آری من مسلمانم.
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت: با من بیا.
پیرمرد به دنبال جوان به راه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند. جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت: می‌خواهم تمام آنها را قربانی کنم و بین فقرا پخش کنم و به کمک احتیاج دارم.
پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد باز گردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد. جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید: آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را به قتل رسانده نگاهشان را به پیش‌نماز مسجد دوختند. پیش‌نماز رو به جمعیت کرد و گفت: چرا نگاه می‌کنید؟ به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی‌شود.

متن ظلم برادر به خواهر

زنی به حضور حضرت داوود آمد و گفت: ای پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟
داوود فرمود: خداوند عادلی است که هرگز ظلم نمی‌کند؛ سپس فرمود: مگر چه حادثه‌ای برای تو رخ داده است که این سؤال را می‌کنی؟
زن گفت: من بیوه‌زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگی می‌کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه‌ای گذاشته بودم و به طرف بازار می‌بردم تا بفروشم و با پول آن غذای کودکانم را تهیه سازم. ناگهان پرنده‌ای آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزی ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم.
هنوز سخن زن تمام نشده بود که در خانه داوود را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد. ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پول‌ها را به مستحقش بدهید.
حضرت داوود از آنها پرسید: علت این که شما دسته‌جمعی این مبلغ را به اینجا آورده‌اید چیست؟
عرض کردند: ما سوار کشتی بودیم، طوفانی برخاست، کشتی آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم. ناگهان پرنده‌ای دیدیم، پارچه سرخ بسته‌ای به سوی ما انداخت، آن را گشودیم، در آن شال بافته دیدیم، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتی را محکم بستیم و کشتی بی خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده‌ایم تا هر که را بخواهی، به او صدقه بدهی.
حضرت داوود به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دریا برای تو هدیه می‌فرستد، ولی تو او را ظالم می‌خوانی؟
سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد و فرمود: این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاه‌تر از دیگران است.

متن ظلم برادر به خواهر

از حاتم پرسیدند: بخشنده‌تر از خود دیده‌ای؟
گفت:آری! مردی که دارایی‌اش تنها دو گوسفند بود. یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم. صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد.
گفتند: تو چه کردی؟
گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم.
گفتند: پس تو بخشنده‌تری.
گفت: نه! چون او هرچه داشت به من داد، اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم.

متن ظلم برادر به خواهر

روزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید.
حاکم پس از دیدن آن مرد بی‌مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند. روستایی بی‌نوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد. به دستور حاکم لباس گران‌بهایی بر او پوشاندند. حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب به او بدهید.
حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم می‌زد به مرد کشاورز گفت: می‌توانی بر سر کارت برگردی. ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند حاکم کشیده‌ای محکم پس گردن او نواخت.
همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا، منتظر توضیح حاکم بودند.
حاکم از کشاورز پرسید: مرا می‌شناسی؟
کشاورز بیچاره گفت: شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید.
حاکم گفت: آیا بیش از این مرا می‌شناسی؟
سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.
حاکم گفت: بخاطر داری بیست سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم در یک شب بارانی که در رحمت خدا باز بود، من رو با آسمان کردم و گفتم خدایا به حق این باران و رحمتت مرا حاکم نیشابور کن و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل! من سال‌هاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزی‌ام می‌خواهم هنوز اجابت نشده آن وقت تو حکومت نیشابور را می‌خواهی؟
یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد.
حاکم گفت: این قاطر و پالانی که می‌خواستی، این کشیده هم تلافی همان کشیده‌ای که به من زدی. فقط می‌خواستم بدانی که برای خدا حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد. فقط ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد. از خدا بخواه فقط بخواه و زیاد هم بخواه خدا بی‌نهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی‌انتهاست ولی به خواسته‌ات ایمان داشته باش.

متن ظلم برادر به خواهر

شبلی عارف معروف به مسجدی رفت که دو رکعت نماز بخواند. در آن مسجد کودکان درس می‌خواندند و وقت نان خوردن کودکان بود. دو کودک نزدیک شبلی نشسته بودند؛ یکی پسر ثروتمندی بود و دیگری پسر فقیری.
در زنبیل پسر ثروتمند پاره‌ای حلوا بود و در زنبیل پسر فقیر نان خشک. پسر فقیر از او حلوا می‌خواست.
آن کودک می‌گفت: اگر خواهی که پاره‌ای حلوا به تو دهم، سگ من باش و چون سگان بانگ کن.
آن بیچاره بانگ سگ کرد و پسر ثروتمند پاره‌ای حلوا بدو می‌داد. باز دیگر باره بانگ می‌کرد و پاره‌ای دیگر می‌گرفت. همچنین بانگ می‌کرد و حلوا می‌گرفت.
شبلی در آنان می‌نگریست و می‌گریست.
کسی از او پرسید: ای شیخ تو را چه رسیده است که گریان شده‌ای؟
شبلی گفت: نگاه کنید که طمع‌کاری به مردم چه رسانَد؟ اگر آن کودک بدان نان تهی قناعت می‌کرد و طمع از حلوای او برمی‌داشت، سگ همچون خویشتنی نمی‌شد.

متن ظلم برادر به خواهر

سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادنجان بورانی آوردند. خوشش آمد. گفت: بادنجان طعامی است خوش.
ندیمی در مدح بادنجان فصلی پرداخت.
چون سیر شد، گفت: بادنجان سخت مضر است.
ندیم باز در مضرت بادنجان مبالغتی تمام کرد.
سلطان گفت: ای مردک نه آن زمان که مدحش می‌گفتی نه حال که مضرتش باز می‌گویی؟!
مرد گفت: من ندیم توام نه ندیم بادنجان. مرا چیزی باید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را.

متن ظلم برادر به خواهر

مرد بسیار ثروتمندی که از حکیمی دل خوشی نداشت با خدمتکارانش در بازار با حکیم و تعدادی از شاگردانش روبه‌رو شد. مرد ثروتمند با حالتی پر از غرور و تکبر به حکیم گفت: تصمیم گرفته‌ام پول خودم را هدر دهم و برایت سنگ قبری گران‌قیمت تهیه کنم. بگو جنس این سنگ از چه باشد و روی آن چه بنویسم تا هر کس بالای آن قبر بایستد و برای تو آرامش طلب کند شاد شود و خنده‌اش بگیرد.
حکیم خنده‌ای کرد و پاسخ داد: اگر خودت هم بالای سنگ قبر می‌ایستی. سنگ قبر مرا از جنس آیینه انتخاب کن و روی آن هیچ چیز ننویس. بگذار مردمی که بالای آن می‌ایستند تصویر خودشان را ببینند و اگر هم آمرزشی طلب می‌کنند نصیب خودشان شود.
مرد ثروتمند که حسابی جا خورده بود برای اینکه جلوی اطرافیانش کم نیاورد با تمسخر گفت: اما همه که برای دعای آمرزش بالای سنگ قبر نمی‌ایستند.
حکیم با همان تبسم گرم و صمیمانه همیشگی‌اش گفت: آنها آیینه‌ای بیش نخواهند دید.

متن ظلم برادر به خواهر

روزی لقمان در کنار چشمه‌ای نشسته بود. مردی که از آنجا می‌گذشت از لقمان پرسید: چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید؟
لقمان گفت: راه برو.
آن مرد پنداشت که لقمان نشنیده است. دوباره سوال کرد: مگر نشنیدی؟ پرسیدم چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید؟
لقمان گفت: راه برو.
آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و رفتن را پیشه کرد. زمانی که چند قدمی راه رفته بود، لقمان به بانگ بلند گفت: ای مرد، یک ساعت دیگر بدان ده خواهی رسید.
مرد گفت: چرا اول نگفتی؟
لقمان گفت: چون راه رفتن تو را ندیده بودم، نمی‌دانستم تند می‌روی یا کُند. حال که دیدم دانستم که تو یک ساعت دیگر به ده خواهی رسید.

متن ظلم برادر به خواهر

چوپانی عادت داشت تا در یک مکان معین زیر یک درخت بنشیند و گله گوسفندان را برای چرا در اطراف آنجا نگه دارد. زیر درخت سه قطعه سنگ بود که چوپان همیشه از آنها برای آتش درست کردن استفاده می‌کرد و برای خود چای آماده می‌کرد. هر بار که او آتشی میان سنگ‌ها می‌افروخت متوجه می‌شد که یکی از سنگ‌ها مادامی که آتش روشن است سرد است اما دلیل آن را نمی‌دانست.
چند بار سعی کرد با عوض کردن جای سنگ‌ها چیزی دست‌گیرش شود اما همچنان در هر جایی که سنگ را قرار می‌داد سرد بود تا اینکه یک روز وسوسه شد تا از راز این سنگ آگاه شود. تیشه‌ای با خود برد و سنگ را به دو نیم کرد. آه از نهادش بر آمد. میان سنگ موجودی بسیار ریز مانند کرم زندگی می‌کرد. رو به آسمان کرد و خداوند را در حالی که اشک صورتش را پوشانده بود شکر کرد و گفت: خدایا، ای مهربان، تو که برای کرمی این چنین می‌اندیشی و به فکر آرامش او هستی پس ببین برای من چه کرده‌ای و من هیچگاه سنگ وجودم را نشکستم تا مهر تو را به خود ببینم.

متن ظلم برادر به خواهر

روزی مردی به خدمت فیلسوف بزرگ افلاطون آمد و نشست و از هر نوع سخن می‌گفت. در میان سخن گفت: امروز فلان مرد از تو بسیار خوب می‌گفت که افلاطون عجب بزرگوار مردی است و هرگز کسی چون او نبوده است.
افلاطون چون این سخن بشنید، سر فرود برد و سخت دلتنگ شد.
آن مرد گفت: ای حکیم! از من تو را چه رنج آمد که چنین دلتنگ شدی؟
افلاطون پاسخ داد: ای خواجه! مرا از تو رنجی نرسید. ولی مصیبت بالاتر از این چه باشد که جاهلی مرا ستایش کند و کار من او را پسندیده آید؟ ندانم کدام کار جاهلانه کرده‌ام که او خوشش آمده و مرا به خاطر آن ستوده است.

متن ظلم برادر به خواهر

شبی پدری به پسرش گفت: بچه بلند شو سنگ یک من همسایه‌مان را بگیر که آرد بکشیم، بدهم مادرت نان بپزد. همین‌طور که حرف می‌زد گربه‌ای داخل خانه شد.
پسر گفت: این گربه را من ده دفعه کشیدم، یک من است.
پدر گفت: خوب برو نیم گز خانه همسایه را بگیر تا ببینم مادرت از قالی چقدر بافته است.
پسر گفت: من ده دفعه دم گربه را متر کردم، نیم گز است.
پدر ناراحت شد و گفت: بلند شو ببین باران می‌آید یا نه؟
پسر گفت: این گربه همین حالا از حیاط آمده، دست بکش ببین تر است، اگر تر است باران می‌آید.
پدر که دید هرکاری به بچه می‌دهد از زیرش در می‌رود، گفت: خوب بلند شو یک قلیان چاق کن بکشیم.
پسر که دید این کار را نمی‌تواند کلک بزند، گفت: همه کارها را من کردم، این یکی را دیگر خودت بکن.

متن ظلم برادر به خواهر

سلطان سلجوقی بر عابدی گوشه‌نشین و عزلت‌گزین وارد شد. حکیم سرگرم مطالعه بود و سر بر نداشت و به ملکشاه تواضع نکرد، بدان سان که سلطان به خشم اندر شد و به او گفت: آیا تو نمی‌دانی من کیستم؟ من آن سلطان مقتدری هستم که فلان گردن‌کش را به خواری کشتم و فلان یاغی را به غل و زنجیر کشیدم و کشوری را به تصرف در آوردم.
حکیم خندید و گفت: من نیرومندتر از تو هستم، زیرا من کسی را کشته‌ام که تو اسیر چنگال بی‌رحم او هستی.
شاه با تحیر پرسید: او کیست؟
حکیم گفت: آن نفس است. من نفس خود را کشته‌ام و تو هنوز اسیر نفس اماره خود هستی و اگر اسیر نبودی از من نمی‌خواستی که پیش پای تو به خاک افتم و عبادت خدا بشکنم و ستایش کسی را کنم که چون من انسان است.
شاه از شنیدن این سخن شرمنده شد و عذر خطای گذشته خود را خواست.

متن ظلم برادر به خواهر

ابوبکر ربابی اکثر شب‌ها به دزدی می‌رفت. شبی چندان که سعی کرد، چیزی نیافت. دستار خود را بدزدید و در بغل نهاد، چون به خانه رفت، زنش گفت: چه آورده‌ای؟
گفت: این دستار آورده‌ام.
زن گفت: این که دستار خود توست.
گفت: خاموش، تو ندانی، از بهر آن دزدیده‌ام تا آرمان دزدی‌ام باطل نشود.

متن ظلم برادر به خواهر

نادر شاه کبیر در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت: پادشاه فرق من با وزیرت چیست؟ من باید این‌گونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او در ناز و نعمت زندگی می‌کند و از روزگارش لذت می‌برد.
نادر شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند. هر دو آمدند. نادر شاه گفت: در گوشه باغ گربه‌ای زایمان کرده بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده.
هردو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خودرا اعلام نمودند.
ابتدا باغبان گفت: پادشاها من آن گربه‌ها را دیدم سه بچه گربه زیبا زایمان کرده.
سپس نوبت به وزیر رسید. وی برگه‌ای باز کرد و از روی نوشته‌هایش شروع به خواندن کرد: پادشاها من به دستور شما به ضلع جنوب غربی باغ رفتم و در زیر درخت توت آن گربه سفید را دیدم، او سه بچه به دنیا آورده که دوتای آنها نر و یکی ماده است؛ نرها یکی سفید و دیگری سیاه و سفید است. بچه گربه ماده خاکستری رنگ است. حدوداً یک‌ماهه هستند. من بصورت مخفی مادر را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم آشپز هر روز اضافه غذاها را به مادر گربه‌ها می‌دهد و این‌گونه بچه گربه‌ها از شیر مادرشان تغذیه می‌کنند. همچنین چشم چپ بچه گربه ماده عفونت نموده که ممکن است برایش مشکل‌ساز شود.
نادر شاه رو به باغبان کرد و گفت این است که تو باغبان شده‌ای و ایشان وزیر.

متن ظلم برادر به خواهر

شخصی دعوی خدایی می‌کرد، او را پیش خلیفه بردند، او را گفت: پارسال این‌جا یکی دعوی پیغمبری می‌کرد، او را بکشتند.
گفت: نیک کرده‌اند که او را من نفرستاده بودم.

متن ظلم برادر به خواهر

فریدون شاه باستانی که بر ضحاک ستمگر پیروز شد و خود به جای او نشست؛ دستور داد خیمه بزرگ شاهی برای او در زمینی وسیع ساختند. پس از آنکه آن سراپرده زیبا و عالی تکمیل شد، به نقاشان دستور داد تا این را در اطراف آن خیمه با خط زیبا و درشت چنین بنویسند و رنگ آمیزی کنند: ای خردمند! با بدکاران به نیکی رفتار کن، تا به پیروی از تو راه نیکان را برگزینند.
فریدون گفت نقاشان چین را
که پیرامون خرگاهش بدوزندبدان را نیک دار، ای مرد هشیار
که نیکان خود بزرگ و نیک روزند

متن ظلم برادر به خواهر

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می‌بینی؟
گفت: آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.
بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی؟
گفت: خودم را می‌بینم.
عارف گفت: دیگر دیگران را نمی‌بینی، در حالی که آینه و پنجره هر دو از یک ماده اولیه ساخته شده‌اند. اما در آینه لایه نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی. این دو شیئ شیشه‌ای را با هم مقایسه کن؛ وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آنها احساس محبت می‌کند. اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت، کبر، غرور، پلیدی و…) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می‌بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه‌ای را از جلو چشم‌هایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.

متن ظلم برادر به خواهر

سقراط از حکمای یونان زنی بداخلاق داشت. روزی آن زن نشسته با نهایت بدخویی مشغول لباس شستن بود و در حین کار به سقراط دشنام می‌داد. حکیم از طریق حکمت، مروت و بردباری دم برنمی‌آورد و سکوت اختیار کرده بود.
آرامش سقراط خشم همسرش را بیشتر می‌کرد به حدی که تشت را که پر از کف صابون بود بر سر و روی سقراط ریخت. ولی سقراط همچنان خونسرد بود. حاضران به حکیم اعتراض کردند که این مقدار تحمل بی‌موقع از شما پسندیده نیست.
سقراط با لبخند گفت: حق با شماست. اما اثر غرش رعد و جهیدن برق، آمدن برف و باران است.

متن ظلم برادر به خواهر

آورده‌اند که خواجه‌ای بود بسیار بخیل و غلامی داشت که هزار مرتبه از خواجه بخیل‌تر بود. روزی خواجه گفت: ای غلام، نان را بیاور و در را ببند. غلام گفت: ای خواجه، خطا گفتی. می‌بایست گفت در را ببند و نان را بیاور که آن به حزم نزدیک‌تر است.
پس خواجه را این سخن خوش آمد و او را آزاد کرد.

متن ظلم برادر به خواهر

یکی از بزرگان حکایت می‌کرد که شبی به خانه مردی خسیس از اهالی کوفه وارد شد. آن مرد کودکانی خردسال داشت. چون ایشان بخفتند و پاسی از شب بگذشت، آن مرد برمی‌خاست و هر ساعت کودکان خود را پهلو به پهلو می‌گرداند. چون صبح شد، مهمان از او پرسید: دیشب دیدم که تو اطفال خود را پهلو به پهلو می‌گردانیدی، چه حکمتی در این کار بود؟
مرد گفت: کودکان من در آغاز شب طعام خورده و خوابیده بودند و چون بر پهلوی چپ خفته بودند، ترسیدم اگر همچنان تا صبح بخوابند، آنچه خورده باشند زود هضم شود و صبح زود گرسنه شوند. خواستم که آن غذا در معده ایشان باشد تا صبح زود با خواهش غذا مرا آزار ندهند.

متن ظلم برادر به خواهر

اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ.
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ.
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از طلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسه‌ای گلی است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه می‌نوشید؟
شاگردان یک‌صدا جواب دادند: از کاسه گلی.
استاد گفت: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسه‌ها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍ‌یتاﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا می‌کند درونش و اخلاقش است. باید سیرتمان را زیباکنیم نه صورتمان را.

متن ظلم برادر به خواهر

مردی که خیال می‌کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملانصرالدین کرد و گفت: خجالت نمی‌کشی خود را مسخره مردم نموده‌ای و همه تو را دست می‌اندازند در صورتی که من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می‌کنم؟
ملا گفت: آیا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت: اتفاقاً چرا!
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است. همان چیز نرم دم الاغ من بوده است.

متن ظلم برادر به خواهر

یکی نزد حکیمی آمد و گفت: خبر داری فلانی درباره‌ات چه‌قدر غیبت و بدگویی کرده؟
حکیم با تبسم گفت: او تیری را به سویم پرتاب کرد که به من نرسید؛ تو چرا آن تیر را از زمین برداشتی و در قلبم فرو کردی؟

متن ظلم برادر به خواهر

«روزی هارون از اِبن سَمّاک موعظه و پندی درخواست کرد .
ابن سماک گفت:
ای هارون! بترس از اینکه وسعت بهشت به مقدار آسمان‏ها و زمین است و برای تو، به اندازه جای پایی هم نباشد ».

متن ظلم برادر به خواهر

بیشتر مجالس و نشست های خانوادگی با گفتگوهایی همراه است که برای ایجاد تغییر در دیگران انجام می شود. همه می خواهند دیگری تغییر کند. کسی به تغییر خود نمی اندیشد. شوهر برای تغییر فکر و عمل همسرش تلاش می کند و زن نیز برای متحول ساختن شوهر خود تلاش می کند و این دو برای تربیت و تزکیه فرزندان و… امّا بهترین راه تغییر دیگران، ایجاد تغییر و تحول در افکار و رفتار خود می باشد.
چه خوب وصیتی بوده این وصیت:
دانشمندی وصیت کرده که بر روی سنگ قبرش این جملات را بنویسند:کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم، وقتی بزرگ تر شدم، دیدم دنیا خیلی بزرگه، بهتر است کشورم را تغییر بدهم:در میانسالی تصمیم گرفتم شهرم را تغییر بدهم. آن را هم بزرگ یافتم در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را تغییر بدهم. اینک در آستانه مرگ فهمیدم که باید از روز اول به فکر تغییر خود می افتادم آنگاه شاید می توانستم دیگران و بلکه دنیا را تغییر دهم…

متن ظلم برادر به خواهر

بیو خیانت کوتاه گلچینی از بهترین متن های کوتاه خیانت [پیشنهادی⭐️] | تاو بیو

متن ظلم برادر به خواهر

خیلی چیزا دلمو شکوندن ، اما عاقل ترم کردن..! # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

هيچوقت ، هيچ‌چيز ، از هيچكس ، بعيد نیست ! # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

وَِفَِاَِیَِ بَِیَِ وَِفَِاَِیَِاَِنَِ ڪَِــرَِدَِهَِ پَِـَِـیَِرَِمَ💔 # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

سال هاست در کنار حیواناتی زندگی میکنیم که ادعای انسان بودن میکنند

متن ظلم برادر به خواهر

بۼۻ ڮڹ…ڲڕيۿ ڬڼ…ڋڨ ڮڼ…ٳمٲ بٳ آډماې بي اړزڜ دږڍ دڷ ڹڬڼ❥჻
# نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

زیادی خوب نباش داستان میشه

متن ظلم برادر به خواهر

« میتونی منو بشکنی ولی هرگز نمیتونی نابودم کنی » # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

💔
رًٍَِّٰفًٍَِّْتًٍَّْ¿
بًٍَِْدًٍَِّرٍَِّْکٍٍََّْ… خًٍَُِّْـدًٌٍَِّاٰ رًٍَِّْفًٍَِّْـتًٍَُِّْـگًٌٍّْٰـانًٍَِّْ شًٍَُِّْـمٌٍَُِّْـآ رًٍَِّْوًٌٍُّ هًٍَّْـمًٍَُّْ بًٍَُِّْٰـیًٍَّٰـاٍٍٰمًٌٍَُّْـرًٍَِّْزًٍَُِّّْدًٍَُِّْ…!
# نامردی # بی تفاوت

متن ظلم برادر به خواهر

مالیده یِ دستِ دیگران لآیقِ من نیسـت:)

متن ظلم برادر به خواهر

واسه اعتماداي الکي تاوان هاي سختي دادیم!

😬🕳
# نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

‌🌿.فقط‌به‌جمله‌" اعتماد نکن "‌اعتماد‌کن.🍃
 ‌    ‍ ‌‌‌‌
# نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

« دُنیا کثیفه ، آدماش کثیف تر..! » # نامردی # دروغ # زندگی

متن ظلم برادر به خواهر

« این همه پات موندم که خودتو اینجوری از چشم بندازی؟ » # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

درد تنهایی را به دل نگیر ، تنهایی رفیقیست که در ذاتش خیانت نیست 💘
# نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

‏یه کلکسیون دارم از آدمایی که گفتن تا تهش هستم … # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

خوبی نکن … من کردم حال نداد 🥀… # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

یک چیزی میگم یادت بمونه : به هیچ کس جز خودت اعتماد نکن .♫︎ ❀_ 🄸 🅂🄰🅈 🄾🄽🄴 🅃🄷🄸🄽🄶, 🄰🄻🅆🄰🅈🅂 🅁🄴🄼🄴🄼🄱🄴🅁: 🄽🄴🅅🄴🅁 🅃🅁🅄🅂🅃 🄰🄽🅈🄾🄽🄴 🄱🅄🅃 🅈🄾🅄🅁🅂🄴🄻🄵♫︎ # دروغ

متن ظلم برادر به خواهر

غَریبه های زیادی میبینَم کح روزی رِفیق ترینم بودَند 🤘🏾
 
# نامردی # دروغ

متن ظلم برادر به خواهر

میگِہ ڪِہ : [گَر روزِگار صَر عَز نامَردے زَنَد نُبَت مآهم میرِصَد غَم مَخُر🙂💔]
# نامردی # انتقام

متن ظلم برادر به خواهر

⧼ …”تلخ” باش اما خودت باش؛ این صّـّבّاّقّتّ بهتر است! …⧽ # نامردی # دروغ

متن ظلم برادر به خواهر

_ بهم گفت رفیقات ارزش ندارن
+ گفتم نمیفروشمشون
_ گفت فروختنت … :/ # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

« رفیق وقتی رفیق بود که رفیق نداشت » # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

هیچکدومتون واقعی نبودین••͜♡! # نامردی # دروغ

متن ظلم برادر به خواهر

◜🕊◞ ▾ تا ‍ح‍‌رف ‍اَ‍ز ‍صداقت ‍شد ‍یهو ‍صدا، ‍قط ‍شدᆢ◞🕊◜
# دروغ

متن ظلم برادر به خواهر

دَر دیـاری کِـه دَر او نـیـسـتْ کَـسـے یـار کَـسـے…
کـاشْ یـٰا رَبّ کـِه نَـیُـفْـتـَد بِـه کَـسـے کـار کَـسـے…🖤🖤
# عشق یک طرفه # دروغ # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

هیچوقت..از هیچکس..هیچ انتظاری نداشته باش‌‌..انتظار آدما رو پیر میکنه
# دروغ

متن ظلم برادر به خواهر

تو زندگی مثِ شیشه باشه! اگه شکستنت بِبُرشون🤞🏻🖤 # مغرور

متن ظلم برادر به خواهر

انسان می تواند بدون کشتن حیوانات به منظور تهیه خوراک تندرست باشد ؛
بنابراین اگر گوشت بخورد. تنها برای ارضای ذائقه اش درگرفتن جان حیوانات همدستی کرده است.
لئو تولستوی

متن ظلم برادر به خواهر

بهترین چیز در مورد حیوانات این است که آن ها زیاد صحبت نمی کنند.
تورنتون وایلدر

متن ظلم برادر به خواهر

اگر انسان نخواهد احساسات انسانی خود را خفه کند
می بایست نسبت به حیوانات مهربان باشد
زیرا آن که نسبت به حیوانات بیرحم باشد
در مراوداتش با انسان ها هم سخت دل خواهد شد.
ما می توانیم قلب یک انسان را
با چگونگی برخورد او با حیوانات بسنجیم.

متن ظلم برادر به خواهر

به گیاهان و حیوانات بنگرید و اجازه دهید آنها پذیرش آنچه هست و تسلیم به حال را به شما بیاموزند.
اجازه دهید آنها بودن را به شما یاد بدهند.
اجازه دهید آنها یکپارچگی. یعنی بودن. خودتان بودن. حقیقی بودن را به شما بیاموزند.
اجازه دهید آنها چگونه زیستن و چگونه مردن را به شما یاد بدهند
و به شما بیاموزند چگونه زندگی و مرگ را به مشکل تبدیل نکنید.
اکهارت تولی

متن ظلم برادر به خواهر

انسان های بد رو
به حیوان تشبیه نکنیم…
نام حیوانات
فحش نیست..

متن ظلم برادر به خواهر

حیوانات خانگی ما زندگی کوتاهی را در کنار ما سپری می کنند
و بیشتر آن را هم منتظر می مانند تا ما هر روز به خانه برویم
شگفت آور است که آن ها چقدر عشق و خنده به زندگی ما وارد می کنند
و حتی چقدر به خاطر آن ها به یکدیگر نزدیک تر می شویم.
جان گروگان

متن ظلم برادر به خواهر

من فکر می کنم داشتن یک حیوان خانگی از شما انسانی بهتر می سازد.
ریچل ری

متن ظلم برادر به خواهر

درنده را برای قفس نیافریده اند. اسب و الاغ با زین زاییده نشده اند
واضح تر بگوییم:
انسان آنان را از طبیعت دزدیده و برای هر کدام یک مصرف و کاری تراشیده است.
صادق هدایت

متن ظلم برادر به خواهر

کسی که برای التیام درد انسان ها می کوشد مهربان است
و کسی که برای درد حیوانات دل می سوزاند مهربان ترین انسانهاست…

متن ظلم برادر به خواهر

عظمت یک ملت و پیشرفت اخلاقی آن را
می توان از نحوه برخورد آن ها با حیوانات قضاوت کرد.
ماهاتما گاندی

متن ظلم برادر به خواهر

حیوانات دوستان من هستند… و من دوستان خودم را نمی خورم….
جرج برنارد شاو

متن ظلم برادر به خواهر

سرنوشت حیوانات برای من مهم تر از ترس مضحک به نظر رسیدن است؛ چرا که به طرز ماندگاری با سرنوشت انسان ها مرتبط است….
امیل زولا

متن ظلم برادر به خواهر

پیامبر اکرم (ص):
مَنْ قَتَلَ عُصْفوراً عَبَثاً عَجَّ الَی اللَّهِ یوْمَ الْقیمهِ مِنْهُ یقُولُ: یا رَبِّ انَّ فُلاناً قَتَلَنی عَبَثاً وَ لَمْ یقْتُلْنی لِمنْفَعَهٍ.
آنکه گنجشکی را بیهوده بکشد، هم او تا قیامت فریاد می زند و از دست او ناله سر می دهد و می گوید: خدایا، فلان شخص بیهوده و نه برای منفعتی، مرا به قتل رسانده است.

متن ظلم برادر به خواهر

عشق به حیوانات انگیزه ای جهانی است ، زمینه مشترکی که ممکن است همه ما بر اساس آن دیدار کنیم.
با دوست داشتن و درک حیوانات، شاید ما انسانها یکدیگر را درک کنیم….
لوییس جی کامیوتی

متن ظلم برادر به خواهر

علی علیه السلام:
فی الدَّوابِّ… لا تَضْرِبُوا الْوُجُوهَ وَ لا تَلْعَنُوها، فَانَّ اللَّهَ عزَّ وَ جَلَّ لَعَنَ لاعِنَها.
به صورت حیوانات نزنید و آنها را نفرین نکنید که خدای متعال آنکه آنها را نفرین کند، از رحمت خود دور می سازد.

متن ظلم برادر به خواهر

وقتی نگاه‌های هرزه به هرسو روانه می‌شود،
وقتی غریزه احساس را پوشش می‌دهد،
وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی می‌شود،
دیری نخواهد گذشت حیوانات برای کوچک شمردن یکدیگر به هم بگویندآدم !

متن ظلم برادر به خواهر

اگر دیوار کشتارگاه ها شیشه ای بود
همه گیاهخوار می شدند.
ما نسبت به خود و نسبت به حیوانات
احساس بهتری خواهیم داشت
وقتی که بدانیم در رنج آن ها سهیم نیستیم.
پل و لیندا مک کارتنی

متن ظلم برادر به خواهر

انسان نه تنها حیوانی است که حالت دفاعیه او از سایر حیوانات کمتر است بلکه راه زندگانی خود را هم نمی داند.
صفحات زندگانی او را با خون نوشته اند.
جنایات و رذایل او را تا به حال هیچ حیوانی مرتکب نشده.
صادق هدایت

متن ظلم برادر به خواهر

حیوانات مال یا اشیا نیستند
بلکه موجوداتی زنده هستند
که شایستگی دلسوزی، احترام، دوستی و حمایت ما را دارند.
مارک بکوف

متن ظلم برادر به خواهر

وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش می‌گذارد،
اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.
جرج برنارد

متن ظلم برادر به خواهر

محبت به همه ی موجودات زنده شریفترین ویژگی انسان است
چارلز داروین

متن ظلم برادر به خواهر

حیوانات وحشی هرگز به خاطر سرگرمی کشته نمی شوند
انسان تنها کسی است که شکنجه و مرگ همنوعانش
برایش سرگرم کننده است.
جیمز آنتونی فرود

متن ظلم برادر به خواهر

کسی که به حیوانات ظلم کند
در ارتباطش با انسان ها هم ظالم خواهد بود.
قلب یک انسان را می توان
از نحوه رفتارش با حیوانات قضاوت کرد.

متن ظلم برادر به خواهر

انسان تنها مخلوقی است
که بدون تولید کردن مصرف می کند.
او شیر نمی دهد، تخم نمی گذارد،
بیش از اندازه ضعیف است که شخم بزند،
نمی تواند آنقدر سریع بدود که خرگوش ها را بگیرد.
با این حال، او ارباب همه حیوانات است!

متن ظلم برادر به خواهر

ما نمی توانیم جهان را برای حیوانات تغییر دهیم
بدون اینکه فکر خود را درباره حیوانات تغییر دهیم.
اندرو لینزی

متن ظلم برادر به خواهر

ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ “ﮐﻢ ﮐﻢ” ﺍﺗﻔﺎﻕ میفته
ﭘﺲ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ “ﯾﻬﻮ” ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﯽ ﮐﻪ خیلی ﺩﯾﺮ شده واسه دوست داشتن خواهر و برادرت …

متن ظلم برادر به خواهر

خواهرها می‌توانند همزمان شیرین‌ترین دوستان و تلخ‌ترین رقبا باشند.

متن ظلم برادر به خواهر

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند به گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

متن ظلم برادر به خواهر

دستمال خیس آرزوهایم را فشردم همین ۴ قطره چکید
زنده
باد
خواهر
بی معرفت !

متن ظلم برادر به خواهر

هر آدمی تو زندگیش یه بی معرفت داره…
که اون بی معرفت…
دوست داشتنی ترین آدمای روزگاره!
خواهر بی معرفتم، به یادتم…

متن ظلم برادر به خواهر

یک مشت آه ؛
یک دنیا گلایه ؛
یک استکان سؤال ؛
دلتنگی ؛
به مقدار لازم
و فرصتی از زمان
شام امشب،
آماده است.

متن ظلم برادر به خواهر

هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتم
گم شده ام !
ترس من از گم شدن نیست ..
ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند !

متن ظلم برادر به خواهر

نه جایگاه و نه نسبت!
معرفت،
یه چیزی شبیهِ یه مهره‌ی
یاقوتی رنگه
که دور قلب بعضی‌هامون هست
پیوسته به یه نخِ نامرئی!
دورِ قلب ِ بعضی‌هامون نه!
بیخودی تو آدما دنبالِ توجیه نگردین!
معرفت به ذاتِ آدماست…

متن ظلم برادر به خواهر

این اس ام اس رو میزنم به سلامتی همه بی معرفتا
که سخت مشغول شطرنج زندگی اند
و نمیدونن ما مات رفاقتشون هستیم

متن ظلم برادر به خواهر

ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم
ما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیم
از زشتى کردار دگر خسته شدیم
محتاج دو پیمانه مى معرفتیم

متن ظلم برادر به خواهر

دلم میخواست الان پیشم بودی
میرفتیم چن تا هندونه میخریدیم،
دوتایی اینقدر هندونه میخوردیم که شامون بگیره
اونوقت ۲تایی میشایدیم به هر چی رفیق بی معرفته که نه یه زنگ میزنه نه اس ام اس میده!!!

متن ظلم برادر به خواهر

حقیقت گم نشده. تکه تکه شده به اسم معرفت، افتاده دست یه مشت آدم بی ­معرفت

متن ظلم برادر به خواهر

میان دست من و تو هزار فرسنگ است
غریب مانده دلم بی وفا دلم تنگ است
سراغ چشم ترم را چرا نمی گیری
مگر جنس دل نازک تو از سنگ است

متن ظلم برادر به خواهر

سلام ای بی وفا ای بی مروت
سلام ای ساز گیتار محبت
سلام کردم نگی تو بی وفایی
وگرنه ما که عاشقیم بی مروت !

متن ظلم برادر به خواهر

مرسی خوبم شما خوبی؟ چه عجب یادی از ما کردی.
.
.
طرح شرمنده کردن دوستان بی معرفت

متن ظلم برادر به خواهر

یک جام پر از شراب دستت باشد ، تا حال من خراب دستت باشد
این چندمین پیامک است ندادی ، پاسخ ای دوست فقط حساب دستت باشد

متن ظلم برادر به خواهر

امام ُ الهُدی اي چراغ هدایت/نجات ِ همه ی در طریق ولایت
همه ی هستی ام یبن زهرا فدایت/بهشتم بُوَد صحن کرببلایت
حسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…
گره خورده بر عشق پاکت دلم شد/غم تو سرشته به آب و گلم شد
اگر من شدم سینه زن شک ندارم/دعای تو و مادرت شاملم شد
 حسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…
نوای ملائک بیان غم تو/به گلبرگ دل رَشحه ي شبنم تو
 الا اي که هستی تو عشق حقیقی/سُرور ِ دلم گریه ي ماتمت شد
حسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…
غریبی شبیه تو چشمی ندیده/لبت تشنه بودو سَرَت شد بریده
ز قتلگهت تا دم صبح محشر/رسد ناله ي مادری قد خمیده
حسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…
عزیز دلم از چه تابت ندادند/چرا پس از آن دُرّ نابت ندادند
چرا عده اي بی بصیرت به گودال/لب ِ تشنه کشتند و آبت ندادند
حسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…
به قلب فلک از غمت تیر غم خورد/بسی صحنه هاي‌ جنایت رقم خورد
به پیش دو چشم پر از خون زینب/لبانت چونان چوب خشکی به هم خورد
حسین یا حسین یا حسین بن زهرا…

متن ظلم برادر به خواهر

عالم به ماتم تو حسینیۀ غم است
یعنی که فصل سوک و عزا، فصل ماتم است
از عرش تابه فرش تمام فرشتگان
فریاد میزنند که ماه محّرم است
هفت آسمـان پُر است ز گرد عزای تو
چشمـان مهر و ماه ز داغ تو پُر نم است
کعبه سیاهپوش عزایت شد و هنوز
شور غمت به سینۀ پُر شور زمزم است
بعد از گذشت این همه ی سال از شهادتت
گلزار دین هنوز ز خون تو خُـّرم است
تا با خبر شوند همه ی عالم از غمت
یادآور غم تو رسول مکّرم است
تا فیضی از فضیلت غم هاي‌ تو برند
خلوت نشیـن سوک تو موسی و آدم است
هرجا به پاست محفل سوکت، به پیش چشم
تصویر کربلای تو آنجا مجسّم است
از هر غمی که بر دل ما خیمه می زند
فرموده اند گریۀ بر تو مقّدم است
ازحُرمت غمت چه بگویم که تا به حشر
زهرا سیاهپــوش عزایت دمادم است
چون محتشم «وفائی »غمگین به گریه گفت
«باز این شورش است که در خلق عالم است»

متن ظلم برادر به خواهر

کربلا ای خاک اندوه و بلا
کرْبَلا، لا زِلْتِ کَرْباً وَبَلا، ما لقی عندک آل المصطفى
کربلا ای خاک اندوه و بلا       لاله‌زار سرخ آل مصطفی
کَمْ عَلى تُرْبِکِ لمّا صُرّعُوا، مِن دَم سال و مِن دَمع جرى
خاک تو آغشته‌ خون است و اشک       از به خاک افتادن آلاله‌هاست
کربلا یا کربلا یا کربلا
یا رسول الله لو عایَنتَهم، و هُم ما بَینَ قَتلى وسِبی
یا محمد بنگر این آل تو است     یا قتیل دشت خون یا مبتلا
قَتَلوه بَعد علم مِنهُم، انه خامس اصحاب الکسا
قاتلانش با خبر بودند اوست      پنجمین دردانه آل عبا
یا حسین یا حسین یا حسین
غَسَلُوهُ بِدَمِ الطّعْنِ، وَمَا، کَفّنُوهُ غَیرَ بَوْغَاءِ الثّرَى
پاره پاره پیکرش مانده به خاک       غسلش از خون و کفن از بوریا
کیفَ لَم یَستَعجِلِ اللهُ لَهُم، بانقلابِ الأرضِ أورَجمِ السَّماء
از چه رو از هم نمی‌پاشد زمین؟       آسمان در هم نمی‌ریزد چرا؟
کربلا یا کربلا یا کربلا
لَیسَ هذا لِرسولِ اللهِ، یا، أُمّهَ الطُغیانِ والبَغی، جَزا!
اجر پیغمبر به قرآن این نبود       بی‌وفایان ننگ بادا بر شما
لَم یَذوقوا الـماءَ حتّی اجتَمَعوا، بِحَدّی السیفِ علی ورد الرّدی
تشنه بودند و گلویی تر نکرد     زان میان جز نیزه‌ها و دشنه‌ها
یا حسین یا حسین یا حسین
حَمَلُوا رأساً یُصَلُّونَ علی، جدَّه الأکرَمِ طوعاً و إبا
آسمان‌ها را به غارت برده‌اند       مانده بر نی آیه‌های والضّحی
میِّتُ تبکی لَه فاطمهُ، وابوها و علیّ ذوالعُلی
این صدای گریه‌های فاطمه است       هم نوای مصطفی و مرتضی است
کربلا یا کربلا یا کربلا

متن ظلم برادر به خواهر

بسم الله روضه خون اومد ماه جنون
باز جمعیم دور هم چند خط روضه بخون
بسم الله سینه زن بازم سینه بزن
تو ماه غربت ارباب بی کفن
ذکر عالمین(حسین) ۴
غرق شور و شین(حسین) ۴
فبک للحسین (حسین)۴
بخون ای اکبر ناظم از علی اکبر و قاسم
از روضه شش ماهه از قمر بنی هاشم
سقای دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل
بسم الله دم بگیر پاشو پرچم بگیر
با ذکر یا حسین هوش از عالم بگیر
بسم الله محتشم بنویس از درد و غم
شعری با جوهر اشک اهل حرم
مجلس عزاست (حرم) ۴
روضه ها بپاست (حرم) ۴
روضه خون خداست (حرم)۴
ذکر عالمین (حسین) ۴
غرق شور شین (حسین)۴
فبک للحسین (حسین)۴
ماه روضه اربابه دل فاطمه بی تابه
از تو آسمون چشما داره می باره خونابه
کرببلا غوغا شده واویلا واویلا
صاحب عزا زهرا شده واویلا واویلا
در خیمه قحط آبه واویلا واویلا
روز مرگ ربابه واویلا واویلا
بسم الله آسمون از غم شو واژگون
وای از حال حسین وای داغ جوون
بسم الله نوکرا حیّ علی العزا
امشب روضه بریم گودال قتله گاه
ظالم از جفا (نزن)۴
پیش چشم ما (نزن)۴
بس کن از قفا (نزن)۴
ذکر عالمین (حسین)۴
غرق شور و شین (حسین)
فبک للحسین (حسین)
ذوالجنان به حرم برگرد
کردی خون جگرم برگرد
بشنو گریه ی این دختر
دیگه با پدرم برگرد
ای کشته دشت بلا حسین جان حسین جان
گشته سرت از تن جدا حسین جان حسین جان

متن ظلم برادر به خواهر

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین
ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم
بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین
بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین
سروران پروانه گان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سربه قاچ زین نهاد این راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سرکند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین
بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست وخون
دل تماشا کن چه رنگین سینه ما دارد حسین
ساز عشقست وبه دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

متن ظلم برادر به خواهر

نفس بده که نفس پای این علم بزنم
نفس بده که فقط از حسین دم بزنم
سرم فدای قدمهات آرزو دارم
که سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم
سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح
چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم
کنار سینه زنان چه می شود ارباب
میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم
هزار حاجتم اما رسیده ام امشب
که چشم بر قدم صاحب علم بزنم
نفس بده که ز شب تا غروب تاسوعا
میان نوحه کنانت دوباره دم بزنم

متن ظلم برادر به خواهر

بازدلشوره‌ای افتاده به جانم چه کنم
تندترمیزند آخرضربانم چه کنم
پسرم رفته و چندیست از او بی خبرم
باز هم بی خبری برده امانم چه کنم
آه یا راد یوسف پسرم برگردد
نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم
همه ترسم از این است صدایم بزند
دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم
گرگ ها دور وبر یوسف من ریخته اند
پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنم
به زمین خورده انار من وصد دانه شده
جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم
جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم
مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم

متن ظلم برادر به خواهر

شعر محمد جواد پرچمی به مناسبت ورود کاروان به کربلا
سردر این خانه ها با ما و پرچم باخودت
دسته سینه زنی با ما ولی دم با خودت
روزی اشک تمام نوکران هم باخودت
واقعاً دلواپسیم آقا محرم باخودت
از عزاداران آن آقای عطشانیم ما
رفته رفته نالۀ مظلوم دارد میرسد
مادری با کودکی معصوم دارد میرسد
آه آه خواهری مهموم دارد میرسد
خنجر کندی روی حلقوم دارد میرسد
از غم انگشترش پاره گریبانیم ما
چکمه ای آمد کنار پیکرش یابن شبیب
روی تل می زد به صورت خواهرش یابن شبیب
جای او شمر آمده بالاسرش یابن شبیب
آه آه از ضربه های آخرش یابن شبیب
انتهای روضه را زنده نمی مانیم ما

متن ظلم برادر به خواهر

فردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)
شش ماهه اصغر می دهد، هم عون و جعفر می دهد
امشب حسین دلداری فرزندخواهر می دهد فردا سر و دست و بدن در راه داور می دهد
فردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)
امشب شه دنیا و دین،با قلب مجروح و غمین – گوید به زین العابدین باشد وداع آخرین
ای دل غمین حالم ببین از جور قوم مشرکین – فردا یقین شمر لعین آبم ز خنجر می دهد
فردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)
امشب کند لیلا فغان زینب بود بر سر زنان این از غم سلطان دین آن از فراغ نوجوان
این در صدای الحذر آن در نوای الامان این با برادر در سخن آن دل به اکبر می دهد
فردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)
امشب حسین در کربلاگردد به دور خیمه ها – گاهی به بانگ یا نبی گاهی به صوت یا اخا
گاهی به فکر کودکان گه در نماز و در دعا – فردا به راه امتحان سر را به کافر می دهد
فردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)
امشب همه اطفال او را تشنگی در گفتگو – غم در دل و خون در گلو بشکسته سر بگشاده مو
باشد برادر در سخن گه با پدر گه با عمو – فردا حسین این جمله را تسلیم خواهر می کند
فردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)
امشب سکینه از عطش بگرفته دامان پدر – هر دم زند بر سینه و گاهی به پهلو گه به سر
گوید که ای جان پدرعزم سفر مگر داری – سید چو مجنون با قلم تشکیل دفتر می دهد
۵ متن نوحه ی فارسی به مناسبت ماه محرم الحرام

متن ظلم برادر به خواهر

سایه ی لطف شما از سر من کم نشود
سر من غیر شما پیش کسی خم نشود
ظلم در حق خودم کردم اگر روز به روز
در دلم عشق بنی فاطمه محکم نشود
از خدا خواستم امشب وسط سینه زنی
ذره ای مهر شما از دل من کم نشود
هیچ ماهی شب و روزش به محرم نرسد
هیچ روزی دهم ماه محرم نشود
روضه کرب وبلا طعنه زند بر غم غیر
غم ایام که بالاتر از این غم نشود
اشک حاشا که در این روضه تبرک نشود
بچکد بر تن بیماری و مرحم نشود
دلش از سنگ شود سخت تر و دل نشود
حال هر کس که در این تعزیه درهم نشود
پرچم راه خدا دست محبان شماست
هر که بی راهه رود حامل پرچم نشود
شعرم از عمق وجود است اگر چه مَثَل
مقبل و منزوی و انور و میثم نشود
شاعر : حسنعلی بالایی

متن ظلم برادر به خواهر

دوباره ماه محرّم، دوباره بوی حسین
دوباره بر سر هر کوچه گفت‌وگوی حسین…
حسین، وارث کشف و شهودِ غار حراست
چه های ‌و هوی محمّد، چه های‌ و هوی حسین
نبسته‌اند به روی حسین، هرگز آب
فرات، آب ننوشید از گلوی حسین
فرات، تشنۀ لب‌های تفته‌جوشَش بود
فرات، آب شد از شرم، روبه‌روی حسین
قتیل قبله همیشه به یاد می‌مانَد
بیا که مُهر نماز است، خاک کوی حسین
چنین که در دل من، داغ کربلا جاری‌ست
شهید می‌شوم از هُرم آرزوی حسین
طلوع می‌کند آخر طلیعۀ موعود
مسیر قبله عوض می‌شود، به سوی حسین
شاعر : مرتضی امیری اسفندقه

متن ظلم برادر به خواهر

عباسم و خون حسین در بدن دارم
صد باغ گل بر پیکر از زخم تن دارم
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
اگر شود نشان تیر چشم خونبارم
دست از حسین ابن علی برنمی‌دارم
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
دریا ز خونِ دیده‌ام گشته گلباران
پیشانیم را بشکنید اي ستمکاران
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
سقّایم و جاری بود خون ز کام من
در محضـر زهـرا بود این کلام من
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
در موج دریا بر تنم، التهاب افتاد
تصویر لبهای حسین روی آب افتاد
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
بر کام خشک تشنگان می کنم زاری
اشک سکینه گشته از چشم من جاری
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم
با آنکه در دریای آب لب نکردم تر
خجلت ز اصغر میکشم تا صف محشر
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

متن ظلم برادر به خواهر

 سینه زدم تو روضه ها خدا گناهمو ریخت
شرم توی چشای این روی سیاهمو ریخت
دلتنگم من برای تو
توی سرمه هوای تو
یه روزی میشم فدای تو،حسین
مجنونم مبتلای تو
نیازمه روضه هاي‌ تو
رولبمه نوحه هاي‌ تو،یاحسین
خوبم یا بدم
بازم اومدم
من تنها همین
ذکرو بلدم
اربابم حسین
فرالی الحسین اگر که خسته ي گناهی
فر الی الحسین اگر برات نمونده راهی
تنها راهم،حرم،حسین
منو بخراز کرم،حسین
اي سایه ي روسرم حسین،حسین
سالارو سرورم حسین
نفسای آخرم حسین
آبروی محشرم حسین،یاحسین
دستامو بگیر
یانعم الامیر
من غرق گناه
توخیر کثیر
عبد فراری توام منو ببند به زنجیر
حبس الی الحرم کنم بدون مکث و تاخیر
اگرچه عمری فراری ام
منو به خودم نذاری ام
آبرومه این نداری ام،حسین
من چون بارون جاریم
من بااین امید بهاری ام
اربعین حرم میاری ام،یاحسین
اي آب حیات
عالی درجات
اربابم حسین
جونم بفدات
جعفرخدری

متن ظلم برادر به خواهر

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟
یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟
راه عقل از آن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟
از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟
از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

متن ظلم برادر به خواهر

آمد محرّم نبض عالم ایستاده
از حرکتش حتّی زمین هم ایستاده
ما پیرو دستور «فابک للحسین» یم
بر آفتاب دیده شبنم ایستاده
وقتی که پا در این حسینیّه نهادم
بر تو سلام از دور دادم ایستاده
جارو کش فرش عزایت جبرئیل است
فرشی که رویش عرش اعظم ایستاده
دم: «یا حسین» و بازدم: «جانم حسین» است
نامت میان نوحه و دم ایستاده
پیش خدا روز قیامت سربلند است
هر کس که پای تو مصمّم ایستاده
باید یزیدی های این امّت بدانند!
که شیعه در خط مقدّم ایستاده
وَ الله که از هر عذابی در امان است
سینه زنی که زیر پرچم ایستاده
از بس «أنا العطشان» تو خورده به گوشش
از جوشش خود چاه زمزم ایستاده
ده روز دیگر خواهری در بین گودال
پهلوی جسم نامنظّم ایستاده

متن ظلم برادر به خواهر

کعبه اهل ولایی خوش به حالت کربلا
محفل ال کسایی خوش به حالت کربلا
خاک تو اغشته گردیدست با خون حسین
همدم خون خدایی خوش به حالت کربلا
هر رسولی بر روی خاک تو اورده نماز
جا نماز انبیایی خوش به حالت کربلا
مروه سرخ شهیدان به خون غلطیده اي
سعی عالم را صفایی خوش به حالت کربلا
بار ها و بار ها دور حرم گردیده ام
تو تمام حج مایی خوش به حالت کربلا
سینه ات دریای خون و دامنت دار الشفاست
درد عالم را دوایی خوش به حالت کربلا
تا خدا دارد خدایی بر تمام خلق خود
تو همیشه کربلایی خوش به حالت کربلا
بس که خاک با صفایت می دهد بوی حسین
از خدا دل می ربایی خوش به حالت کربلا
هم چو نی داری نوا در نای میثم روز و شب
نینوایی نینوایی خوش به حالت کربلا

متن ظلم برادر به خواهر

یاسیدی خذنی     لینک دانلود
ز داغ تو دل حزین است    ‌ به یادت چله‌نشین است
القلب حزین من مصیبتک      ویبکی علیک أربعین یوما
همه آرام و قرار این دل     زیارت در اربعین است
و کل أمنیاته أن یزورک فی أربعینیّتک
سپردم دل را به جاده     میایم پای پیاده
ترکت قلبی فی طریقک      أسیر إلیک حافیاً
ره عشق است و ندارم باکی       اگر خاری در کمین است
الطریق طریق العشق ولا أخاف من أن یکون مفروشا بالأشواک
جان و جانان من/ عشق و ایمان من/ با تو پیمان من، حسین(۲)
یا نفسی و عزیزی، یا عشقی و إیمانی، عهدی معک یا حسین
ألا یا حجَّ الحنینِ، سَقاکم زَمزمُ عَینی
ای حج عشق (کنایه از زیارت امام حسین) شوق زیارتت اشک از دیدگانم جاری ساخت
تُلبّیکُم سیّدی أشواقی بإحرامِ الأربعینِ
هوای شوقم با احرام اربعین به ندای شما لبیک می‌گوید
و شوقاً یهفُو جَبینی، یُؤدّی لو سجدتینِ
پیشانیم مشتاق است تا در نماز عشقت برخاک بیفتد
ویَسعى بین الصفا و المروى لعباسٍ و الحسینِ
و بین صفا و مروه عباس و حسین سعی به جای‌ آورد
لو قطّعوا کفّی، لو قطّعوا رِجلی، أمضی لکم زَحفاً، حسین
ای حسین! اگر دستم را جدا کنند، اگر پایم را قطع کنند سینه خیز به سویت می آیم
یا سیدی خُذنی، قد فتَّنی حُزنی، أشتاقُکم حدَّ الحَنین
مولایم مرا دریاب، غم تو ویرانم کرد، دلتنگ و مشتاق شما هستم
یا سیدی خذنی، حسین…
مولایم مرا دریاب
أتاکُم هُدهدُ قلبی جَناحاهُ نارُ حبّی
هدهد قلبم به سوی شما آمده است و دو بال او آتش عشق من است
أتاکِ یا کربلا مشتاقاً یُلبِّیکِ وآحسیناه
و مشتاقانه، لبیک گویان و با ندای واحسیناه به سوی تو آمده است
حَنیناً عرشُ هواکَ بِلمحِ الطّرفِ أتاکَ
هوای عشق والای تو بر قلبم نشسته است، و با چشم بر هم زدنی به سوی تو می‌آید
مَشى طیّاراً معَ الزُّوارِ بآهاتٍ وآحسیناه
قلب من به همراه زائرانت، با ناله واحسیناه به سوی تو پرواز می‌کند
تَحلُو بکَ الآهُ، لاعذّبَ اللهُ، قلباً بهِ حبُ الـ ـحسین
دردها با تو شیرین می‌شود، خداوند عذاب نکند قلبی که محبت حسین در آن است
یا سیدی خُذنی، قد فتَّنی حُزنی، أشتاقُکم حدَّ الحَنین
مولایم مرا دریاب، غم تو سرگردانم کرد، دلتنگ شما هستم
یا سیدی خذنی، حسین…
مولایم مرا دریاب

متن ظلم برادر به خواهر

متن کوتاه نامردی / بیو و وضعیت کوتاه برای نامردی و خیانت | تاو بیو

متن ظلم برادر به خواهر

خیلی چیزا دلمو شکوندن ، اما عاقل ترم کردن..! # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

هيچوقت ، هيچ‌چيز ، از هيچكس ، بعيد نیست ! # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

گاهـے یه جور میشکننت که وقتے تیکه هاتو
به هم میچسبونے یه آدم دیگه میشے # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

وَِفَِاَِیَِ بَِیَِ وَِفَِاَِیَِاَِنَِ ڪَِــرَِدَِهَِ پَِـَِـیَِرَِمَ💔 # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

بۼۻ ڮڹ…ڲڕيۿ ڬڼ…ڋڨ ڮڼ…ٳمٲ بٳ آډماې بي اړزڜ دږڍ دڷ ڹڬڼ❥჻
# نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

‏حال یک دل را اگر کردی خراب، آماده باش
‏اشک چشم دلشکسته، خانه ویران میکند 🙂 # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

خیلی رویا به خودم بدهکارم!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
# زندگی # دروغ # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

هَمهِ اَز دَم دُنبالِ مَنفِعَتِ خودِشون . . !
# نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

« میتونی منو بشکنی ولی هرگز نمیتونی نابودم کنی » # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

💔
رًٍَِّٰفًٍَِّْتًٍَّْ¿
بًٍَِْدًٍَِّرٍَِّْکٍٍََّْ… خًٍَُِّْـدًٌٍَِّاٰ رًٍَِّْفًٍَِّْـتًٍَُِّْـگًٌٍّْٰـانًٍَِّْ شًٍَُِّْـمٌٍَُِّْـآ رًٍَِّْوًٌٍُّ هًٍَّْـمًٍَُّْ بًٍَُِّْٰـیًٍَّٰـاٍٍٰمًٌٍَُّْـرًٍَِّْزًٍَُِّّْدًٍَُِّْ…!
# نامردی # بی تفاوت

متن ظلم برادر به خواهر

دلبر نمیاد کِ بمونه !!
، میاد کِ بره..
اسمش روشه..دِل،بَر ((:🖤
# نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

« گناه من خوبیام بود » # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

من اگه کسیو حذف کردم،
دوباره تکرارش نمیکنم..! # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

واسه اعتماداي الکي تاوان هاي سختي دادیم!

😬🕳
# نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

‌🌿.فقط‌به‌جمله‌" اعتماد نکن "‌اعتماد‌کن.🍃
 ‌    ‍ ‌‌‌‌
# نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

« دُنیا کثیفه ، آدماش کثیف تر..! » # نامردی # دروغ # زندگی

متن ظلم برادر به خواهر

همه چیز میگذرد
اما ، همه چیز فراموش نمی شود … # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

« این همه پات موندم که خودتو اینجوری از چشم بندازی؟ » # نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

درد تنهایی را به دل نگیر ، تنهایی رفیقیست که در ذاتش خیانت نیست 💘
# نامردی

متن ظلم برادر به خواهر

چه زیبا گفت مولا نا
ای اشک اهسته بریز غم زیاد است
ای شمع اهسته بسوز که شب درار
از در این روزگار کسی اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم مشتی..! کسی یار کسی نیست
# مولانا # نامردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *