متن شعر اربعین صابر خراسانی

متن شعر اربعین صابر خراسانی

ما دو پیاله ایم که لبریز باده ایم
این دو پیا له را به ملک هم نداده ایمتا وقت میکنیم حسینیه می رویم
ما سالهاست شیعه ی گریان جاده ایمبا هر سلام صبح به آقای بی کفن
انگار روبروی حرم ایستاده ایمبا رعیتی خانه ی ارباب با وفا
احساس میکنیم که ارباب زاده ایمشکر خدا که نان شب ما حسین شد
ممنون لطف مادر این خانواده ایمبال ملا ئک است که ما را میاورد
یعنی سواره ایم اگر چه پیاده ایمداریم با حسین حسین پیر میشویم
خوشحال از این جوانی از دست داده ایم

متن شعر اربعین صابر خراسانی

متن شعر اربعین صابر خراسانی

سینه زنان حسین زمزمه بر پا کنیدماه محرم شده یاری زهرا کنیدبانی بزم عزا مادر او فاطمه استآمده قامت کمان خوب تماشا کنیدذکر حسین جان ما از شهدا مانده استجامعه را زنده با، ذکر مسیحا کنیدناز گنه کار را می خرد ارباب ماامر کند هر که را گم شده پیدا کنیدنوکر هر ساله ایم پای قرار آمدیمموسم درد دل است عقده ی دل وا کنیدبر اثر معصیت خشک شده اشک مندیدۀ خشکیده را وصل به دریا کنیدگریه برای شما دار و ندار من استچشمِ پُر از گریه ای، می شود اعطا کنیدراه نشانم دهید برگ امانم دهیدکاش که با این گدا شبیه حر تا کنیدصحن حسینیه ها گوشه ای از کربلاستعرش نشینان عشق فخر به موسی کنیدبی کفن کربلا حضرت آقا سلاماذن عزاداریِ، ما همه امضا کنید

متن شعر اربعین صابر خراسانی

از سفرۀ حسین بلندم نکن که من
محتاج آب و دانۀ شب‌های جمعه‌اممحمد بیابانی

متن شعر اربعین صابر خراسانی

ای داغدار اصلیِ این روضه ها بیاصاحب عزای ماتم كرب و بلا بیاتنها امید خلق جهان! یابن فاطمهای منتهای آرزوی اولیا بیابالا گرفته ایم برایت دو دست راای مرد مستجابِ قنوت دعا بیافهمیده ایم با همه دنیا غریبه ایمدیگر به جان مادرت ای آشنا بیااز هیچ كس به جز تو نداریم انتظاربر دست های توست فقط چشم ما بیاهفته به هفته می گذرد با خیال توپس لا اقل به حرمت خونِ خدا بیابیش از هزار سال تو خون گریه كرده ایای خون جگر ز غربت زینب بیا بیاعرضِ ارادتِ كمِ ما را قبول كنامسال هم محرم ما را قبول كن

متن شعر اربعین صابر خراسانی

آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید
خورشیدترین حادثه ها در تو درخشیدبر دوست همان روز که با حنجره خون
گفتی تو «بلی» کرب و بلا در تو درخشیدشد کرب و بلا کعبه تو، حجّ تو مقبول
گفتی تو چو لبیّک، بلا در تو درخشیدای معجزه سرخ، به ایثار تو سوگند
تو خون خدایی، که خدا در تو درخشید
«رضا اسماعیلی»

متن شعر اربعین صابر خراسانی

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

متن شعر اربعین صابر خراسانی

متن شعر اربعین صابر خراسانی

فرمانده عشاق، دل آگاه حسین است
بیراهه مرو! ساده‌ترین راه حسین استاز مردم گمراه جهان راه مجویید
نزدیک‌ترین راه به الله حسین است

متن شعر اربعین صابر خراسانی

کم کم غروب واقعه از راه می رسید
یک زن میان دشت، سراسیمه می دویداین خیمه ها نبود که آتش گرفته بود
آتش میان سینه ی او شعله می کشیدراهی نمانده بود برایش به غیر صبر
باید دل از عزیز سفر کرده می بریدمردی که رفت و از سر نی حسّ بودنش
قطره به قطره سرخ و غریبانه می چکیدآن مرد رفت و واقعه را دست زن سپرد
باید حماسه پشت حماسه می آفرید

متن شعر اربعین صابر خراسانی

دنیای بی حسین اگر آخر غم است
دنیای با حسین به آخر نمی‌رسداین شاکلید قصۀ صحرای کربلاست
سر می‌دهد حسین، ولی سر نمی‌رسد

متن شعر اربعین صابر خراسانی

گل خوش رنگ و بوی من حسین استبهشت آرزوی من حسین استمزن دم پیش من از لاله رویانکه یار لاله روی من حسین استمن آن مداح مست سینه چاکمکه ممدوح نکوی من حسین استهمه در گفتگوی این و آنندولیکن گفتگوی من حسین استسخن بی پرده می گویم زمستیمی و جام و سبوی من حسین استچو مرغ حق که از حق میزند دمطنین های و هوی من حسین استاز آن بر تربتش سایم جبین راکه عز و آبروی من حسین استاحد گوئی از آن باشد شعارمکه پیر و نکته گوی من حسین است

متن شعر اربعین صابر خراسانی

خط با خون تو آغاز می شوداز آن زمان که تو ایستادیدین راه افتادچون فرو افتادیحق برخواستتو شکستیو راستی درست شدو از روانه خون توبنیان ستم سست شدای قتیلبعد از تو خوبی سرخ استرد خونتراهی که راست به خانه خدا می رودای باغ بینشستم، دشمنی زیباتر از تو نداردو مظلوم، یاوری آشناتر از توتو کلاس فشرده تاریخی….«علی موسوی گرمارودی»

متن شعر اربعین صابر خراسانی

متن شعر اربعین صابر خراسانی

سوز همیشه ی جگرم باش یا حسین
من سینه می زنم سپرم باش یا حسین
در طول عمر جز تو پناهی نداشتم
مثل گذشته ها پدرم باش یا حسین
هر روز مادرم سر سجاده گفته است
خیلی مراقب پسرم باش یا حسین
ای نام تو بهانه ی شیرین زندگی
شور محرم و صفرم باش یا حسین
پایین پات سر بگذارم تو هم بیا
بالای جسم محتضرم باش یا حسین
جان مرا بگیر حوالی قتلگاه
این گونه اخرین خبرم باش یا حسین
دستم به دامنت نرسید این جهان اگر
باب الحسین منتظرم باش یا حسین
باشد قرار بعدی ما اربعین حرم
مهر قبولی گذرم باش یا حسین
سربازهای لشکر یا زینب توایم
حرز مدافعان حرم باش یا حسین

متن شعر اربعین صابر خراسانی

رنگ عالم شد سیاهدرجهان عاطفه پیراهن غم شد سیاهتکیه تکیه یاحسیندرغمت پیراهن این شهر کم کم شد سیاهچونکه بالاتر نداشتدرمیان ماه ها ماه محرم شد سیاهدر مِنا امسال آهعلقمه شد روسپید و روی زمزم شد سیاهجلد مانند لباسبر اَمالی و لهوف و بر مُقرّم شد سیاهپوست درسینه زنیسرخ شد، شد نیلگون و آخرش هم شد سیاهبین این رنگین کماندل سپید و چشم سرخ و رنگ پرچم شد سیاهبرتن مسلم هم آهرد تیر و تیغ ها قدر مُسلّم شد سیاه

متن شعر اربعین صابر خراسانی

عمرم گذشت اما بدرد تو نخوردمشرمنده ام آقا بدرد تو نخوردمتو فکر من بودى ولیکن من نبودماصلا به فکر نوکرى کردن نبودممن دور بودم تو مرا نزدیک کردىراه مرا از کربلا نزدیک کردىگفتى اگر تو بى پناهى من حسینمحتى اگر غرق گناهى، من حسینمگفتى بیا پاک از گناهت میکنم منتو رو به چاهى، رو به راهت میکنم منگفتى بیا مثل تو خیلى خار دارمحتى براى مثل تو هم کار دارمآواره ام، آواره را آواره تر کنبیچاره ام، بیچاره را بیچاره تر کنآوارگى در این حسینیه می ارزدبیچارگى در این حسینیه مى ارزدهرشب اسیرم میکنى پاى بساطتدارى تو پیرم میکنى پاى بساطتمن چاى میریزم گناهم را بریزىیکجا تمام اشتباهم را بریزىشان نزولت میکند آخر بلندمسر را تو دادى جاى آن من سربلندموقتى گذر کردند خیلی ها ازینجارفتند تا معراج تا بالا ازینجااینجا گرفته از خدا عیسى دمش رااینجا خدا بخشید آخر آدمش رامن خام بودم غصه و غم پخته ام کرداین پخت و پزهاى محرم پخته ام کردمیبینم اینجا پنج تا نور مقدساین آشپزخانه ست یا طور مقدساینجا همانجایی ست که مولا میایدزینب میاید، بیشتر زهرا میایدپخت و پز آقاى بى سر را به من داددرکارهایش کار مادر را به من دادمن عالمى دارم در اینجا با رقیههروقت دستم سوخت گفتم یا رقیهمنت ندارم بر سرت…تو لطف کردىحالا که هستم نوکرت تو لطف کردىیک شب غذاى خواهرت را بار کردمیک شب غذاى دخترت را بار کردمباید که دست از هرچه غیرکربلا شستدیگ تو را شستم خدا روح مرا شستخدمت تجلى ارادتهاى شیعه ستبالاترین نوع عبادتهاى شیعه ستما به ولایت میرسیم از این مودتما به مودت میرسیم از راه خدمتخدمت در این خانه تنها فرصت ماستگفتند:اینجا پنج روزى نوبت ماستاین پارچه مشکى-فداى روى ماهش-دارد سفیدم میکند رنگ سیاهشاز سوخته دلها نگیر آقا غمت رایک وقت از دستم نگیرى پرچمت رابگذار یک گوشه به پاى تو بمیرمکنج حسینیه براى تو بمیرممنکه به غیر از لطف تو یارى ندارممنکه به غیر از کار تو کارى ندارمآنقدر بین دسته هایت ایستادمنذر على اصغر تو آب دادماى کاش بین ایستادن ها بمیرمآخر میان آب دادن ها بمیرمخوب است نوکر آخرش بى سر بمیردخوب است بین نوکرى نوکر بمیردخوب است ما هم گوشه اى عطشان بیفتیمدر زیر پاى این و آن عریان بیفتیمخدمت به این بى رنگ و رو هم رنگ و رو داداین کفش ها را جفت کردن آبرو داددرهرکجا که نام پیراهن میایدزهرا میاید پیش ما حتما میایدمن دست بر سینه دم در مینشینمدر مجلس فرزند مادر را ببینممن مینشینم کار و بارم پا بگیردشاید به من هم چادر زهرا بگیرد

متن شعر اربعین صابر خراسانی

تکریمِ تماشای تو، لازم شده بر «حور»…‌ای در نظر اهل زمین، قدر تو مستور!پای دل عالم به حریم تو، گرفتار…
دل‌ها به تمنّای عَلَم‌های تو‌مأموراز داغ لب خشک تو، محزون شده عالَم…
در محفل سوگت، دل غمگین شده مسرورصیاد دل عالمی و رسم، همین است:
افتند غزالان به تمنای «تو»، در تور«بین‌الحَرَمین» تو، مسیر دل و چشم است…
فرقی نکند «زائر نزدیک» تو… با دوردر محضر تو، هدیهٔ ما، قطرهٔ اشک است
این است همان مختصر و اندک مقدور«زخم» است دلم از اثر نقد عزایت…
زخمی که محرم‌به‌محرم، شده ناسوروصف سخن و جلوهٔ یک عمر حضورت…
دایم شده بازیچهٔ دل‌های کر و کورموسای سخن، بسته لب از پرسش و پاسخ
اوقات تَکَلُّم شده وقف «تو» در این طور‌ای کاش که بی «معرفت سوگ» نمانم…
تا آن که نماند هدف پاک تو، محصورشایستهٔ شأنت، سخن پست نباشد….
اما کَرَمت، جور کند شیوهٔ ناجوردرگاه سلیمانی تو، تکیهٔ سوگ است
از لطف تو دارد سِمَت خادمی‌ات، مورشک نیست اگر خادم درگاه تو باشم…
مانند غبارم که بپاخاسته در نورزنجیرزنی… سینه‌زنی… تعزیه‌خوانی…
«عرض ادب» ماست به آن «سینهٔ مَکسور»در تکیه و… در خانه و… در کوچه و… بازار…
هرگز نرود از نظر… آن حَنجر مَنحورآن‌سو، تو و عشاق زلالی که شهید ند
این‌سو، منم و غفلتِ تکراریِ منفور‌ای کاش تنم رایحهٔ عشق بگیرد…
آن لحظه که با «سِدر» بیامیزد و «کافور»‌ای کاش شود کهنه‌حصیری کفن من….
اما دم آخر شود از مِهر تو مَمهور

متن شعر اربعین صابر خراسانی

شیعیان! دیگر هواى نینوا دارد حسین
روى دل با کاروان کربلا دارد حسین‏از حریم کعبۀ جدّش به اشکى شُست دست
مروه پشت سر نهاد، امّا صفا دارد حسین‏مى‌‏برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از این‏‌ها حرمت کوى منا دارد حسین…او وفاى عهد را با سر کند سودا ولى
خون به دل از کوفیان بی‌وفا دارد حسین‏…آب را با دشمنان تشنه قسمت مى‌‏کند
عزّت و آزادگى بین تا کجا دارد حسین‏…دست آخر کز همه بیگانه شد، دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهى آشنا دارد حسین‏شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جاى نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین‏اشک خونین، گو بیا بنشین به چشم «شهریار»
کاندرین گوشه عزایى بى‏‌ریا دارد حسین

متن شعر اربعین صابر خراسانی

متن شعر اربعین صابر خراسانی

گیرم که رد کنی دل ما را خدا که هست
باشد محل نده قسم مرتضی که هستوقتی قسم به معجر زینب قبول نیست
چادر نماز حضرت خیر النسا که هستیک گوشه می‌نشینم و حرفی نمی‌زنم
بیرون مکن مرا تو از این خانه، جا که هستاز دردِ گریه تکیه نده سر به نیزه‌ات
زینب نمرده شانه دارالشفا که هستقربانیان خواهر خود را قبول کن
گیرم که نیست اکبر، تو طفل ما که هستگفتی که زن جهاد ندارد برو برو
لفظ «برو» چه داشت برادر؟ «بیا» که هستخون را بیا به دست دو قربانی‌ام بکش
تو خون مکش به دست عزیزم حنا که هستگفتی مجال خدمتشان بعد از این دهم
از سر مرا تو باز مکن کربلا که هستگفتی که بی تو سر نکنم خوب! نمی‌کنم
بعد از تو راه کوفه و شام بلا که هست

متن شعر اربعین صابر خراسانی

قامت کمان کند که دو تا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرشخون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشکرشاین دو ز. کودکی فقط آیینه دیده‌اند
آیینه‌ای که آه نسازد مکدرشواحیرتا که این دو جوانان زینب‌اند
یا ایستاده تیر دو سر در برابرش؟با جان و دل دو پاره جگر وقف می‌کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرشیک دست، گرم اشک گرفتن ز. چشم‌هاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش.چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت، ولی زیر معجرشزینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش…

متن شعر اربعین صابر خراسانی

زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرشزینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرشزینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش

متن شعر اربعین صابر خراسانی

دو خورشید جهان آرا، دو قرص ماه، دو اختر
دو آزاده، دو دلداده، دو رزمنده، دو هم سنگردو شایسته، دو وارسته، دو دردانه، دو ریحانه
دو نور دیده در دیده، دو روح روح در پیکردو یاس ارغوانی نه، بگو دو آیة قرآن
دو یوسف نه، دو اسماعیل از یک قهرمان هاجرکشیده شانه بر مو، شسته صورت از گلاب اشک
گرفته، چون دو قرآن دخت زهرا هر دو را در بربه سر شور و به رخ اشک و به کف تیغ و به دل آتش
به سیرت، سیرتِ قاسم، به صورت، صورتِ اکبرمنای کربلا گردیده محو این دو قربانی
نوای نینوا از نایشان بر گنبد اخضرگرفته دستشان را برده با خود زینب کبری
که قربانی کند در مقدم ثار الله اکبربگفت‌ای جان جان، جان دو فرزندم به قربانت
تو ابراهیمی و اینان دو اسماعیل‌ای سرور!دو اسماعیل نه، دو ذبح کوچک، نه دو قربانی
قبول درگهت کن منتی بگذار بر خواهراگر اذنم دهی اینک به دست خود بگردانم
دو فرزند عزیز خویش را دور علی اصغرامید زینب است‌ای آفتاب دامن زهرا
که افتد این دو قرص ماه را بر خاک راهت سرسفارش کرده عبدالله جعفر بر من‌ای مولا
که این دو شاخة گل را کنم در مقدمت پرپربه اذن یوسف زهرا دو ماه زینب کبری
درخشیدند در میدان چو خورشید فلک گسترفلک در آتش غیرت، ملک در وادی حیرت
که رو آورده در میدان دو حیدر یا دو پیغمبر!یکی می‌گفت: دو خورشید از گردون شده نازل
یکی گفتا دو مه تابیده یا دو آسمان اخترندا دادند ما دو شیرزاده ایم زینب را
که باشد جدة ما فاطمه صدیقة اطهرپیمبر جد و زهرا جده و مادر بود زینب
حسین بن علی خال و پدر عبدالله جعفرخروشیدند همچون شیر با شمشیر یک لحظه
دو حیدر حمله ور گشتند بر دریایی از لشکرتو گفتی در احد تابیده دو بدر جهان آرا
و یا دو حیدر کرار رو آورده در خیبرز. آب تیغ هر یک آتشی می‌ریخت در میدان
که گفتی شعلة خشم خدا پیچیده در محشرچو آتش بر فلک فریاد می‌رفت از دل دشمن
چو باران بر زمین می‌ریخت دست و پا و چشم و سرز. هم پاشیده، چون پیراهن از هم هر دو اعضاشان
ز. بس بر جسم شان بنشست زخم نیزه و خنجربه خاک افتاد جسم پاکشان، چون آیة قرآن
دریغا ماند زیر دست و پا دو سورة کوثرچو بشنید از حرم فریادشان را یوسف زهرا
به سرعت آمد و بگرفت همچون جانشان در بردریغا دو همای عشق در آغوش ثارالله
همای روحشان از موج خون در آسمان زد پرچو دید از قتلگه آرند آن دو سرو خونین را
درون خیمه زینب گشت پنهان با دو چشم‌ترنهان شد در حرم کو را نبیند یوسف زهرا
مبادا چشم حق گردد خجل ز. آن مهربان مادربیا لیلا تماشا کن مقام و صبر زینب را
که در یک لحظه داده در ره دین دو علی اکبربه ثارالله و صبر زینب و خون دو فرزندش
سلام “میثم” و خلق خدا و خالق داور

متن شعر اربعین صابر خراسانی

بازدلشوره‌ای افتاده به جانم چه کنم
تندترمیزند آخرضربانم چه کنمپسرم رفته و چندیست از او بی خبرم
باز هم بی خبری برده امانم چه کنمآه یا راد یوسف پسرم برگردد
نگرانم نگرانم نگرانم چه کنمهمه ترسم از این است صدایم بزند
دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنمگرگهادور وبر یوسف من ریخته اند
پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنمبه زمین خورده انار من وصد دانه شده
جمع باید کنم او راو ندانم چه کنمجگرسوخته ام را زحرم پوشاندم
مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم

متن شعر اربعین صابر خراسانی

متن شعر اربعین صابر خراسانی

پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا
پدر خون خدا اما، پسر مجنون پسر لیلابه کم قانع نبود اکبر، لبالب گشت از دلبر
به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریاپسر دور از پدر می‌شد، مهیّای خطر می‌شد
پدر هی پیرتر می‌شد، پسر می‌بُرد دل‌ها رادر این آشوب طوفانی، مسلمانان مسلمانی
مبادا اینکه قرآنی بیفتد زیر دست و پاپسر زخمی، پدر افتاد، پسر در خون، پدر جان داد
پسر ناله، پدر فریاد، میان هلهله، غوغاپسر از زخم آکنده، پسر هر سو پراکنده
پدر، چون مرغ پرکنده، از این صحرا به آن صحراکه دیده این‌چنین گیسو چنین زخمی شود پهلو؟
و خاک‌آلوده‌تر از او به غیر از چادر زهرا

متن شعر اربعین صابر خراسانی

نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سرفقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد
که بندۀ‌ تو نخواهد گذاشت هرجا سرقسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق»
که پر شده است جهان از حسین سرتاسرنگاه کن به زمین! ما رایت الا تن
به آسمان بنگر! ما رایت الا سرسری که گفت من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سرهرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سرهمان سری که یَُحّب الجمال محوش بود
جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سرسری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک همه بودند سروران را سرزهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سرسپس به معرکه عابس «اجننی» گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سربنازم ام وهب را به پارۀ تن گفت:
برو به معرکه با سر ولی میا با سرخوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت لحظۀ آخر به پای مولا سردر این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سرسری که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود پا تا سرپسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسرامام غرق به خون بود و زیر لب می‌گفت:
به پیشگاه تو آورده‌ام خدایا سرمیان خاک کلام خدا مقطعه شد
میان خاک الف لام میم طاها سرحروف اطهر قرآن و نعل تازۀ اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سرتنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هر که هرچه دلش خواست داد، حتی سرنبرد تن به تن آفتاب و پیکر او
ادامه داشت ادامه سه روز …اما سر –جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سرصدای آیۀ کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سربسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سرچه قدر زخم که با یک نسیم وا می‌شد
نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سرعقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت
به چوب، چوب‌ محمل؛ نه با زبان، با سردلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *