متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

دلتنگی میکنم…
ولــی حق نـــــدارم بهانہ اش را بگیرم…
به یادش می افتم…
ولی حـق نـدارم اشک بریزم…
او را میخـواهم…
ولــی حـق نــدارم سراغــش را بگـیرم…
خــوابش را میبینم…
ولــی حق ندارم تعبـیر آمدنـش را کـنم…
بـی قرار میشـوم…
ولــی حـق گلایه ندارم…دلـم می گــیرد…
ولــی حتـــــی حــق صداکردنش را ندارم…
“قول داده ام

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

ببخش که زبانم نچرخید بگویم
دلتنگی امانم را بریده،
که دوست داشتنت از عمیق ترین
لایه‌های دلم برآمد، پرید توی گلوم و نتوانستم تحویلت دهم..
من آدمِ دوست داشتن های پرسر و صدا نیستم..
آرامم، ساکت کمی خجالتی.
این یادت باشد،
آدم‌های آرام رازهای پرآشوب دارند.
و تو پرآشوب ترین رازِ منی،
مَگوترینش…
بی اجازه نفس میکشی قدم میزنی زندگی میکنی
لا به لای تمام سکوت‌هام، نگاه‌ها و شعرهام…مهسا_پناهی

متن دلخوری پدر از فرزند

یک دنیا حرف و یک
خیابان پر از دلتنگی

متن دلخوری پدر از فرزند

سه شنبه
غریب ترین روز هفته است
نه می تواند
خودش را
به دلخوشی های اول هفته
پیوند دهد
نه دلتنگی
آخر هفته را باور دارد
سه شنبه منم
معلق مانده بین زمین و آسمان !فرشته_رضایی

متن دلخوری پدر از فرزند

پدرم
آغوشت
چشمانت
و لمس دستانت
چقدر بدهکاری در مقابل این همه دلتنگی…

متن دلخوری پدر از فرزند

دلتنگی ؛
واژه‌ ای بی معناست
وقتی تو
در لحظه‌هایم نفس می‌کشی
و از دور به من نزدیکی
هیچ کس مثل من
تو را با خود ندارد …!

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

درمان تمام دردها را
طبیبان کشف می کنند
دارویی دلتنگی را
شاعریامیرعلی_قربانی

متن دلخوری پدر از فرزند

همیشه کسانی هستند که در نهایت دلتنگی نمی شود آنها را در آغوش بگیریم و این یک کابوس بزرگ می‌تواند باشد.ایلهان برک

متن دلخوری پدر از فرزند

هرزگاهی که دستِ خالی…
از دوست داشتنت برمی گردم…
فراموشی زودتر از دلتنگی
غُسلِ یاد کردنت را گرفته است
غرور هم که به کُشتنِ دلت
همتی دیدنی می بندد…
شهری می سازند پُر از فراموشی
دیگر هیچ کجا پلاک صفر عاشقی
پیدا نمی کنی…
اما نمی دانم چرا …
در انتهای شب
عطری دست نیافتنی
از دوردست ها طعمِ گَس دوست داشتن را…
با خود حمل می کند…
نکند باز ….
دلتنگی به شهر نزدیک است …اسماعیل_دلبری

متن دلخوری پدر از فرزند

همیشه دلتنگی ها
به خاطر نبودن کسی نیست
گاهی اوقات به خاطر بودن کسی است که
حواسش به تو نیست!!

متن دلخوری پدر از فرزند

خوشبختی برای من یعنی تو
اینکه کنارم دارمت ..
لمست می کنم، می بویمت
و در آغوش می گیرمت!!
خوشبختی برای من یعنی
زمان دلتنگی
سر بچرخانم و تو باشی …!!

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

بدترین نوع دلتنگی اونیه که نمیخوای باهاش حرف بزنی ولی جز خودشم هیچکسو هیچ‌چیز نمیتونه ارومت کنه 🙂

متن دلخوری پدر از فرزند

دلتنگی پیچیده نیست…!یک دل…!یک آسمان…!یک بغض…!و آرزو های ترک خورده…!به همین سادگی”

متن دلخوری پدر از فرزند

دل که تنگ است کجا باید رفت؟
به در و دشت و دمن؟
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیر فرزانه مرا بانگ برآورد
که این حرف نکوست،
دل که تنگ است برو خانه دوست…
شانه‌اش جایگه گریه تو
سخنش راه گشا
بوسه‌اش مرهم زخم دل توست
عشق او چاره دلتنگی توست…
دل که تنگ است برو خانه دوست…
خانه‌اش خانه توست…
باز گفتم:
خانه دوست کجاست؟
گفت پیدایش کن
برو آنجا که پر از مهر و صفاست…

متن دلخوری پدر از فرزند

امشب بوی خون گرفته ام …!
سرشارم ازبغض هایِ ناامیدی …
اطرافم را حصارهایی پوشانده است از جنس دیوار…
نفسم تنگی میکند … همچون خـُـلـقــَــم !
میخواهم رها شوم … صدا شوم و تمام دلتنگی هایم را فریاد شوم در گوش های آسمان …!
می خواهم اشک بریزم و بهانه بگیرم …
اما
.
.
.
آرام آرام در صفحه ی روزگار محو میشوماین سرنوشت برخی آدم هاست
تلخ نیست….غریبانه ست…….

متن دلخوری پدر از فرزند

سر ریز می‌شوند..
ترانه هایم،
به افقِ #دلتنگی؛
بر زمهریرِ نبودت،و تنم،
آغشته به هزار رنگِ #تیره؛
سیاه،
کبود،
ارغوانی،
چگونه نجات دهم خود را؟
وقتی #مدفون در تلِ ویرانی ام…

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

می سرایم “تو” و چشمان “تو” را
نه سپیدی ..
نه غزل ..
تویی آن شعر دل انگیز و بلند
که پر از مثنوی بارانی
منم آن شاعر بیدل
که فقط
برق چشمان تو را می بیند ..
سبک من عاشقی
و قافیه ام دلتنگی ست ..
منم آن مست و پریشان نگاهت
که دلم
“تو” و “احساس تو” را می خواهد.

متن دلخوری پدر از فرزند

من برای دلتنگی هایم سردرد را بهانه میکنم ،
بقیه چه می فهمند ؟! . .
یک لیوان آب و استامینوفن که دلتنگی را دوا نمی کند. .

متن دلخوری پدر از فرزند

باد می وزد و دفتر دلتنگی ام را ورق ورق میکند…
هر ورق به گوشه ای خواهد افتاد…
ای کـاش ورقی که اشکم روی آن است به دست تـو برسد….

متن دلخوری پدر از فرزند

گاهی حجم دلتنگیهایم آنقدر زیاد میشود . . .
که دنیا با تمام وسعتش برایم تنگ میشود . . . !
دلــــــــتـــنــگـــــــ ــــم . . . !
دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاد . . . !
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید . . .
… دلتنگ خودم . . .
خودی که مدتهاست گم کرده ام . . . !

متن دلخوری پدر از فرزند

گاهی دلم هیچ چیز نمی خواهدجز گپ ریز ریز با مادرمهی من حرف بزنمهی او چای تازه دم بریزد…هی چای ام سرد بشودهی دلم گرم…آنجا که چای ات سرد می شودو دلت گرم“خانه مادر است”

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

جایی‌ خوانده بودم که درد آدم را بزرگ می‌‌کند و روح را صیقل می‌دهد و تجربه را زیاد می‌کند. هیچ جا ننوشته‌اند که درد با یک زن، با یک مادر چه می‌‌کند. مادران درد کشیده یا زود می‌میرند، یا برای همیشه می‌‌روند، یا می‌‌مانند با چشمانی که رنگِ بی‌‌تفاوتی‌ گرفته است و دستانی که زیر ناخن‌هایش جز خستگی‌ چیزی نمی‌روید، و گیسوانی که رقص بر شانه‌های زنانه را به خاطر نمی‌‌آورند. مادرانی بی‌ هیچ آرزویی، با ‌دنیایی کوچک. دنیایی بسیار بسیار کوچک. هیچکس از مادرانی که به بهشت نمی‌‌روند چیزی ننوشته است.

متن دلخوری پدر از فرزند

همسنگ تمام نبودن‌هایت به این شبهای اندوه بار اشک بدهکارم و به اندازه همه آرامشت به چشمان بیقرارم خواب؛ برای ترسیم دغدغه‌هایم کنج آغوش امنت را کم آورده‌ام و برای تسکین دردهایم تمام نوازش دستهایت را. صادقانه بگویم: من کم آورده‌ام. من همه بودن‌ها را در نبودن‌هایت کم آورده‌ام.

متن دلخوری پدر از فرزند

مادر! در ستایش دنیای پرمهرت، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود و گلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم و انگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم.مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد.ایمانم از دعای توست و خدایم را از زبان تو شناخته ام، عبادت را تو به من آموخته ای.

متن دلخوری پدر از فرزند

مادر معجزه خلقت خداوند است، کسی که بودنش مایه آرامش و نعمت است و نبودنش همه چیز را سخت می کند، همه چیزهای عالی را … همه چیزهای حیاتی را … از نفس کشیدن تا خندیدن و حرف زدن و خوابیدن و … نبود مادر “زندگی” را سخت می کند.و من چقدر خوشبختم که سایه پر مهر مادرم بالای سرم است و دستان گرمش در دستانم، نگاه آرامش منتظر من است و قلب سرشار از عشقش برای من می تپد … من بی نهایت خوشبختم!اوج شکوه یک زن مادر بودن است، اما مادر فقط مادر نیست، نقش های زیادی است که در یک کلمه “مادر” خلاصه می شود، دختر پدرش، همسر پدرم، مادر من، مادربزرگ نوه هایش و خواهری مهربان… و مادر چقدر خوب از پس همه نقش هایش برآمده، بله او معجزه خلقت خداوند است که زندگی کردن کنارش معنای واقعی خود را پیدا می کند.مادرم! می دانم هر چروک و خطی که به صورتت افتاده حکایت غریبی دارد و اگر پای قصه چین و چروک های چهره ات بنشینم حاصلش چندین کتاب از سختی ها و رنج هایی خواهد بود که به عشق همسر و فرزندانت کشیده ای … من گاهی چقدر ناسپاس بوده ام و قلب تو در مقابل ناسپاسی من چقدر با گذشت و بزرگ.می خواهم بدانی از این که فرزند چون تو مادری هستم و در آغوش تو بزرگ شده ام به خود می بالم و مطمئنم تو بهترین مادری هستی که خداوند می توانست من را وارد زندگی او و او را ملکه قلب من کند، اصلا مگر می شود موجودی از تو مهربان تر و دلسوزتر و عاشق تر؟!تو همیشه الگوی من در زن بودن و مادر بودن هستی و خوشحالم که زیبایی و هوش و عشق را از تو به ارث برده ام تا بتوانم مادری چون تو برای فرزندانم باشم، مادری عاشق، دلسوز، مهربان و قوی ….

متن دلخوری پدر از فرزند

مادر تو والاترین رویای عشق، اولین و آخرین معنای عشق هستی و تو که همیشه دلواپس فردای ما و غمخواری بی‌همتا برای ما هستی. زندگی بدون تو سراسر رنج خواهد بود تویی که چشم چراغ زندگی ما هستی و در همه حال زندگی ما از تو روشن است.یاد تو مرا آرام می‌سازد.زیباترین آهنگی که در عمرم شنیدم صدای تو و آواز اعجازانگیز لالایی تو بود. گویی تو پیامبری بودی که رسالتت عشق بود. دنیای عشق از تو زنده می‌شود و به من زندگی بخشیدی، دوستت دارم.

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی.اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش.مادرم، در گرامیداشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم.روزت مبارک باد.

متن دلخوری پدر از فرزند

گفتم درد دارم! گفت: به جانمگفتم خسته ام! گفت: پریشانمگفتم گرسنه ام! گفت: بخور از سهمِ نانمگفتم کجا بخوابم؟ گفت: روی چشمانماما یک بار نگفتم: مادر من خوبم، شادم!همیشه از درد گفتم و از رنج!

متن دلخوری پدر از فرزند

واژه مادر در بر گیرنده ی خوبی ها، مهر و عطوفت، فداکاری، از خود گذشتگی و تمام معانی مثبتی است که در جهان وجود دارد. موجودات بی نظیری که بزرگ ترین رسالت آن ها در زندگی عشق ورزیدن به فرزند است.تلاشی که یک مادر برای به ثمر رساندن فرزندانش دارد ستودنی است، او با تمام وجود خواستار فراهم کردن بهترین ها برای عزیزانش می باشد و در این راه از هیچ تلاشی مضایقه نمی کند. آنچه که او می خواهد آسایش و آرامش و شادی همیشگی فرزندانش است.مادر، مامان، ننه، آنا، دالکه و … واژگان آشنایی که در فرهنگ ما، همه یک مفهوم را دارند : مفهوم زیبای فداکاری و گذشت، کاری که همه ی مادرهای دنیا بی دریغ انجام می دهند. در حقیقت بزرگ ترین درس فدا کاری را می توان از مادرها آموخت.انوره دو بالزاک نویسنده ی فرانسوی می گوید : مادر یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را می‌شناسد.

متن دلخوری پدر از فرزند

بچه که بودم دلم به گرفتن گوشه چادر مادرم و رفتن به بیرون خوش بود. اکنون بزرگ شده‌ام مادرم را می‌خواهم، نه برای گرفتن گوشه چادرش؛ می‌خواهمش که با گوشه چادرش اشک‌هایم را پاک کنم. نه اینکه دلم خوش شود که می‌دانم نمی‌شود! شاید آرام بگیرد با بوی خوش چادر مادرم.

متن دلخوری پدر از فرزند

ﻣﺎدرم! هیچ‌وقت ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ نمی‌کنم. ﭼﻘﺪر ﺧﻮﺏ بود ﺍﮔر ﺁﻏﻮﺵ مهربانت را ﺩﺍﺷﺘﻢ. هنوز هم هرجا نامت را می‌شنوم؛ به لرزه می‌افتم. هرجا مادری را با فرزندش می‌بینم؛ زیر لب می‌گویم: من هم روزی مادر داشتم. من هم روزی گرمای وجودش را داشتم.مادرم! کاش می‌دانستی که این روزها بیشتر از گذشته به وجودت احتیاج دارم… اما می‌دانم تو هنوز هم پیش خدا واسطه حل مشکلات من هستی. این اطمینان را از آرامش قلبم دارم.امروز با شاخه گلی سرخ و دستانی لرزان به دیدارت می‌آیم. این اشک‌های من از سر دلتنگی است. دلتنگی برای بوسه زدن بر دست‌های مهربانت. کاش بودی. امروز دلم آتش گرفت و دوباره جای خالی‌ات را حس کردم. می‌دانم جای تو خوب است و فرشته‌های آسمان امروز را برایت جشن می‌گیرند. آخر می‌دانم که بهشت زیر پای توست. کاش فقط امروز نگاهت را داشتم.خدایا کاش فقط یک بار دیگر آغوشش را داشتم.

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

گاهی حواست را بیشتر جمع کن!گاهی کمتر داشته هایت را فریاد بزن!داشته های باارزشی مثل “وجود مادر” !شاید کسی حوالی حرفهای تو، بندِ دلش پاره شود با تصویر ِ سیاه و سفید مادرش روی دیوار اتاق!حواست باشد اینروزها!

متن دلخوری پدر از فرزند

یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، كشتی تا یك لقمه بیشتر بخورم!یادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوكوموتیوران؛ می‌گفتی بخور تا بزرگ بشوی آقا شیره!و من عادت كردم كه هر چیزی را بدون اینكه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض‌های نتركیده‌ام را.

متن دلخوری پدر از فرزند

مــادرم فـرشــــــتــه است ..ولی …هیچوقت ندیدم پرواز کند …زیرا به پایش مـــن را بسته بودبــرادرم راو همه یزندگیش رامعذرت میخواهم نیوتون …!راز جاذبه،“مــــــادر“من است!معذرت میخواهم ادیسون!چرا که “مــــــادر” من اولین چراغ زندگی من است!معذرت میخواهم انیشتین!فرمولهای تو از توضیح “مــــــادر” من عاجزند!رومئو!همه راه ها به عشق “مــــــادر” من ختم میشود …!مــــــادر من ،عــــــشــــق من است…میترسم برای ماندن در کنارم از بهشت به جهنم بیاید …مــــــادرســـت دیگر …

متن دلخوری پدر از فرزند

مامان عزیزم، آیا می‌دانستی عاشقت هستم؟ آیا می‌دانستی هیچکس، هیچکس و هیچکس نمی‌تواند جای تو را توی قلبم بگیرد؟ آیا می‌دانستی حاضرم همه چیزم را بدهم تا همیشه نزد من باشی؟ می‌گویند:«بچه ننه است»! چقدر بچه ننه بودن قشنگ است، چقدر لذت‌بخش است. آخر اگر نباشی قدر خیلی از روزها را نمی‌دانیم.عشق به تو بهترین و تنهاترین عشقی است که می‌شود باورش کرد. یعنی بالاتر از عشق به مادر وجود دارد؟یادش بخیر، قصه‌هایی که برایم می‌گفتی چقدر لذت‌بخش‌تر از قصه‌های تنهایی امروزم بود. شنل قرمزی، چوپان دروغگو، شنگول و منگول و حبه انگور را برایم تعریف می‌کردی. چرا با اینکه چهار پنج سال این قصه‌ها را می‌گفتی هیچ وقت برایم تکراری نمی‌شد؟ چرا؟ولی الان زیباترین فیلم‌ها و داستان‌ها و رمان‌ها نهایتاً یک بار به من لذت می‌دهد، چرا؟مامان عزیزم، دمت گرم، نوکرم، تا عمر دارم خاک زیر پاتم؛ فقط یک چیز می‌توانم بگویم: عاشقتم.

متن دلخوری پدر از فرزند

از تمام دلتنگی ها ، از اشک ها و شکایت ها که بگذریمباید اعتراف کنم مادرم که میخندد خوشبختم !و چه تاثیر دلنشینی دارد” غصه نخور ، درست میشود ” گفتن های مادر ،اثرش را هزار قرص آرامبخش قوی ندارد

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

سلام بر تو ای مادر برتر از جانم و سلام بر تو ای همیشه مهربان و صمیمی. و سلامتی را نثارت می‌کنم به اندازه دریای نگاهم. مادر مهربانم نمی‌دانم در این نامه که قصد من گلایه از توست اول از مهربانی‌هایت و زحماتت بگویم و یا از همان اول ابراز ناراحتی خود را از جانب تو بگویم؟ اگر بخواهم از خوبی‌هایت بگویم که تمامی ندارد و انگشتانم ناتوانند برای نوشتن آن همه مهر و وفا و صمیمیت.و اما گلایه من از تو؛ چراهای بسیاری در سر دارم که همه بدون جواب مانده اما نمی‌دانم چرا هیچ وقت با جواب دادن آنها به من نتوانستم قانع شوم. از تو می‌پرسم که نگران لحظه‌های منی از تو که روز و شبت را برای من یکی کردی تا من به اینجا برسم. چرا هم‌اکنون برای آزادیم حد و مرزی کوچک نهاده‌ای؟ چرا هنوز باور نداری که من بزرگ شده‌ام و آن دختر 5 ساله نیستم؟ چرا فکر می‌کنی همیشه بعد از غروب آفتاب همه برای من در کمین هستند و من باید سریع در خانه باشم؟ چرا باور نداری که من من هستم و برای خودم باورهایی دارم؟ چرا؟ چرا؟

متن دلخوری پدر از فرزند

هرگز صدای مهربانت را که هر شب برایم لالائی می خواند فراموش نمی کنم، همان صدای قشنگی که حالا نیز به تمام دلتنگی هایم پاسخ می دهد و آغوش گرم و مهربانش را پناهگاه تمام دلتنگی هایم کرده است. مادر عزیزم روزت مبارک.

متن دلخوری پدر از فرزند

مادر! من خدا را نقاشی کردم؛ خدا به شکل بوسه‌های تو بر پیشانی من بود. مادر! من از آن آخرین بدرقه‌ات تا پشت دیوار بی‌کسی نوشتم و بغض کردم. مادر! در این‌سوی بی‌خوابی، من هر شب پرنورترین ستاره را تو می‌بینم. شنیده‌ام کوله‌بار دوران کودکی مرا سنگ صبور خویش کرده‌ای. من هم در آن آیینه که دادی یادگاری؛ در آن هر شب تصویری از تبسم تو را می‌بینم. مادر! ای زیباترین احساس، قشنگ‌ترین بنفشه، ستاره‌ام را چندی‌ست گم کرده‌ام…

متن دلخوری پدر از فرزند

در رحم مادر خداوند بچه را در آبی بسیار شور قرار داده تا جسمش تمیز بماند و مادر سنگینی بچه را کمتر احساس کند و خداوند روزی جنین را از طریق بند ناف که به مادر وصل است به او میرساند…، پس اگر مادر در غذا خوردن کوتاهی کند… از غذای جنین چیزی کم نمیشود…. بخاطر وجود غده هایی که با گرفتن مواد لازم از دندانها و استخوان مادر غذای جنین را تأمین میکند و به همین دلیل است که مادران با پیشروی در سن، دندان و پا و زانو درد میگیرند، و در آخر میگویند: زن زودتر از مرد پیر میشود…!اگه آدما بدونن که مادرشون بخاطر اونا استخونش آب میشده واقعا میمونن که چجوری قدردانی کنن!!! خداوندا از تو بهشتی میخواهم برای کسی که مرا به دنیا آورد…

متن دلخوری پدر از فرزند

مادر یعنی زندگی، مادر یعنی عشق، مادر یعنی مهرمادر یعنی فرشته‌ای که با اشکت‌، اشک می‌ریزد و با خنده‌هایت می‌خندد. مادر یعنی فرشته‌ای که نگاهش به تو است و با هر لبخندت، زندگی می‌کند. مادر یعنی فرشته‌ای که موهایش برای بزرگ کردنت سفید می‌شود و به تو می‌گوید: «پیر شوی مادر، درد و بلایت به جانم…» مادر یعنی فرشته‌ای که صبح که خوابی آرام میز صبحانه را می‌چیند تا وقتی بلند شدی زندگی را لمس کنی. مادر یعنی فرشته‌ای که شب‌هایی که غم داری یا مریضی تا صبح بالای سرت می‌نشیند و نگران است. مادر یعنی فرشته‌ای که وقتی موقع کار می‌گویی خسته شدم؛ با اینکه پاهایش درد می‌کند می‌گوید: «تو بشین مادر من انجام میدهم…». مادر یعنی فرشته‌ای که هیچ‌وقت باور نمی‌کنی مریض شود یا پیر شود چون همیشه و توی هر حالتی به روی تو لبخند می‌زند. مادر یعنی فرشته‌ای که طاقت دیدن اشک‌هایش را نداری. مادر یعنی همه زندگی…

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

دلم میخواهد هیچ وقت خانه ات را بی تو نبینمبی تو نخندمو بی تو لذتی از غذایی که تو نپختی نبرمدلم خانه ات را با تو میخواهدباشی و باشیم و بخندیم به لکنت های بامزه اتباشی وچشمان تو هر لحظه هزار بار قربان ما برودو چشم های ما پاسخ بدهند که “خدا نکند قربان بروی.”باشی و حرف رفتن بزنی;چنگ بکشی روی تمام خاطراتت در خانه ی آرزو های بچگی مانباشی و باشیم و ببینیم که میخندیخانه ات را باقربان رفتن هایت دوست دارمکاش بمانی

متن دلخوری پدر از فرزند

زن عشق زايد وتو برايش نام انتخاب ميكنی!!او درد ميكشد وتو نگران از اينكه بچه دختر نباشد!!!او بيخوابی ميكشد وتو خواب حوريان بهشت ميبينی!او مادر ميشود وهمه جا ميپرسند نام پدر!…

متن دلخوری پدر از فرزند

مادر که نداشته باشیهیچکس نمیفهمه تو دنیا چی بهت میگذره…مادر که نداشته باشیهیچکس درک نمیکنهپشت هر لبخندت چند هزار تا بغض پنهان شدهمادر که نداشته باشینباید از هیچ کس هیچ انتظاری داشته باشیمادرکه نداشته باشیهر لحظه از زندگیت تو دلت میگیاگه مادرم بود الان اینجوری نمیشد مادر که نداشته باشی…همیشه یه هاله اشک تو چشماتهمادر که نداشته باشیهیچ سایه ای بالا سرت نیستحالا که داری مثل پروانه دورش بچرخروز مادر بر همه مادران عزیز سرزمینم مبارکــــــــَ

متن دلخوری پدر از فرزند

مادرم…مادرم مدرک پزشکی ندارد؛ ولی دستهایش کاری میکنند که هزار قرص و دوا نمیکند…شماره نظام مهندسی ندارد؛ ولی از منِ ویرانه با حرف هایش یک آدم نو می سازد…نقاش نیست؛ ولی با یک کلام لبخندی روی لبهایم میکشد که هزار نقاش از پسش بر نمی آیند…ندیده ام توی استدیو ضبط صدا وقت بگذراند، ولی آهنگِ صدایش از هر موسیقی گوش نواز تر است…مادرم سر آشپز و رستوران دار نیست؛ ولی عطرِ و طعم غذاهایش هوش از سر میپراند…بهشت را زیر پایش ندیدم، ولی شک ندارم بهشت زیر پایش نیست…بهشت نعمتِ وجودش است…روز مادر مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

در دنیای من
تو خورشیدی هستی که هرگز محو نمی شود
و ماهی هستی که هرگز کمرنگ نمی شود
بدرخش قهرمان کوچولوی من!

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

من بهترین طرفدار تو خواهم بود
من همیشه از تو دفاع خواهم کرد
من محافظ تو خواهم بود
من بهترین دوست تو خواهم بود
و همیشه به تو افتخار خواهم کرد
من تو را بی قید و شرط دوست خواهم داشت
و همیشه در کنار تو خواهم بود.

متن دلخوری پدر از فرزند

پسر عزیزم
اگر می توانستی خودت را از طریق چشم من ببینی
می دیدی که چقدر برای من خاص هستی

متن دلخوری پدر از فرزند

مهم نیست چقدر بزرگ بشی
مهم نیست که چقدر از هم فاصله داریم
هیچ چیز نمی تواند این پیوند بین ما را قطع کند
تو همیشه پسر کوچولوی من خواهی بود
و من همیشه تو را دوست خواهم داشت.

متن دلخوری پدر از فرزند

دختر بابایی
عشق من به تو نرم تر از پر
و قوی تر از آهن است.

متن دلخوری پدر از فرزند

هیچی به شیرینی پاهای کوچیک تو نیست کوچولوی من!
دوست دارم مامانی

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

پسرکم
بعضی اوقات شیطنت می کنی و من نمی توانم از تو عصبانی نشوم
حتی ممکن است تو را سرزنش کنم
اما این هرگز به این معنی نیست که تو را دوست ندارم
من تو را بیش از خود زندگی دوست دارم
و تمام تلاش خود را برای کمک به تو در تحقق رویاهایت انجام خواهم داد.

متن دلخوری پدر از فرزند

پسرم
دو چیز وجود هست که می خواهم همیشه آن ها را بخاطر بسپاری
اولین مورد این که همیشه بدون توجه به آنچه سر راهت قرار می گیرد
در زندگی مثبت بمان
و مورد دوم این که من بدون توجه به آنچه اتفاق می افتد
همیشه تو را دوست خواهم داشت.

متن دلخوری پدر از فرزند

من هر نفسی که می کشم دوستت دارم
و هیچ چیز در این دنیا وجود ندارد
که بتواند عشق من به تو را تغییر دهد.

متن دلخوری پدر از فرزند

دختر عزیزم
همیشه بدان که من بهترین دوست تو هستم
که در تمام تلاش هایت کنار تو خواهم ایستاد
من همیشه آنجا خواهم بود
تا حامی تو باشم
دوست دارم دختر کوچولوی مامان!

متن دلخوری پدر از فرزند

من خوش شانس ترین مادر دنیا هستم
که چنین کودک شگفت انگیزی دارم
دخترم
من عاشقتم.

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

تو عالی هستی
و من بسیار افتخار می کنم که دختر منی
تو برای همیشه در قلب من هستی
خیلی دوست دارم دختر بابا!

متن دلخوری پدر از فرزند

از بهشت برایم فرشته ای برای عشق ورزیدن
فرستاده شد
تا او را شب ها نگه دارم و تکان دهم و ببوسم
تا او را تنگ در آغوشم بگیرم

متن دلخوری پدر از فرزند

دختر نازم
من مال تو هستم
و تو مال من
و این تنها چیزی است که برای من در این دنیا مهم است
دوستت دارم.

متن دلخوری پدر از فرزند

مهم نیست که چقدر بزرگ بشی
تو همیشه خرس عروسکی کوچک من میمونی
که با تمام وجود از آن محافظت می کنم
و دوستش دارم
تو برای همیشه و همیشه در قلب من خواهی بود
چون عشق من به تو هرگز پایان نخواهد یافت.

متن دلخوری پدر از فرزند

فرشته کوچولوی من
هر اتفاقی بیفته
تو همیشه در قلب من خواهی بود
و من همیشه تو را دوست دارم.

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

پدر تو شدن
بهترین کاری بود که من در زندگیم انجام دادم
من به تو افتخار می کنم
عاشقتم دخترکم!

متن دلخوری پدر از فرزند

از وقتی تو را در آغوشم گرفتم
نذر کردم که بقیه عمرم را با لبخند بر لبانت بگذرانم
دوستت دارم پسرم!

متن دلخوری پدر از فرزند

من هرگز معنی خوشبختی واقعی را نمی دانستم
تا روزی که دکتر تو را در آغوش من قرار داد
تو به زندگی من معنا بخشیدی
و این همه شادی و خوشحالی را در آن به ارمغان آوردی
پسر کوچولوی من دوستت دارم!

متن دلخوری پدر از فرزند

من همیشه در کنار تو خواهم بود
و آن ستونی هستم که همیشه می توانی
در زندگی به آن اعتماد کنی
دوستت دارم دختر کوچولو!

متن دلخوری پدر از فرزند

وقتی می بینم لبخند می زنی
تمام نگرانی هایم از بین می رود
خیلی دوستت دارم کوچولوی من!

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

یک نفر باید باشد،
که دلتنگی هایت را از چشم هایت بخواند،
یک نفر باید باشد که قطره اول نیامده در آغوشت بگیرد،
یک نفر باید باشد که سه نقطه پایان جمله هایت را بداند،
یک نفر باید باشد که بلدت باشد حتی بیشتر از خودت،
یک نفر باید باشد که با بودنش،
تمام نبودن ها را جبران کند…

متن دلخوری پدر از فرزند

آنچه سرنوشت
درمن جا گذاشت
باقی مانده های‌ دریاست
دلتنگی برای آب
و تو
به وسعتِ یک آه
طولانی تر از خیابان های‌ تنهائی
درمن ممتد میشوی…

متن دلخوری پدر از فرزند

با چشم هایت حرف دارم…!
می خواهم ناگفته های بسیاری را
برایت بگویماز شهریور ،
از بغض های نبودنت،
از نامه های چشمانم
که همیشه بی جواب ماندباور نمی کنی؟!
تمام این روزها
با لبخندت آفتابی بود…
اما
دلتنگی آغوشت… رهایم نمی کند،به راستی…
عشق بزرگترین آرامش جهان است!

متن دلخوری پدر از فرزند

پدر عزیزم سلام…از آسمان چه خبر؟….مهمانی آسمان تمام نشد که برگردی…دلتنگتم پدر آسمانیم….کاش میشد که برگردی…

متن دلخوری پدر از فرزند

میگفت عشق
مثل یک بیماری میمونه
که تو هر آدمی یجور بروز میکنه،
یکی بدبین میشه،
یکی مهربون میشه،
یکی غمگین میشه،
یه سری هم از ترسِ واگیردار بودن رها میکنن میرن!
من تنها حسی که دارم دلتنگیه

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

فقط کسی معنی دلتنگی رو میفهمه که وابسته بودن رو با تموم وجود حس کرده باشه

متن دلخوری پدر از فرزند

از قوی بودن خسته ام ؛
دلم یک شانه می خواهد
تکیه دهم به آن
و بی خیال همه دنیا
دلتنگی هایم را ببارم …

متن دلخوری پدر از فرزند

قصه از همین جا شروع شد
همینجا که من از پیله دلتنگی رها شدم
دیدمت،عاشق شدم و عشق تو مرا از زیر خاک به اوج آسمان ها به میان گل ها کشاند و من شدم پروانه و هر لحظه که کنارم بودی بی آنکه بدانی به دورت می‌گشتم و هر لحظه که نبودی….
وای از آن روزها که نبودی به دور خودم حصاری میکشیدم و گرد خیالت می‌گشتم.تلخ بود در این جهان بی تو بودن.
اما میدانی از آن روز که رفتی من هم رفتم،برگشتم به پیله تنهایی خودم و تا روز آمدنت انتظار رهایی را میکشم.
تا روزی که بیایی و من همان جهانگرد عاشق شوم که جهان کوچکش در عشق تو خلاصه می کرد.

متن دلخوری پدر از فرزند

کاش دفتر خاطراتم
چراغ جادو بود
تا هر وقت از سرِ دلتنگی
به رویش دست میکشیدم
تو از درونش
با آرزوی من بیرون می آمدی!دلتنگی شب از جایی آغاز میشود
که باور می کنی هیچ‌کس
را نداری برای همراهی بی‌خوابی هایت.

متن دلخوری پدر از فرزند

زهردری هم که حرف بزنم
دلتنگی تو از یادم نمیرود…
گاهی غمی به وسعت
ِ یک عمر طول میکشد…..!

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

در نگاه من
یک خروار دلتنگی ست
های…! این بود مزد عشق…

متن دلخوری پدر از فرزند

شب
که دلتنگی ندارد
وقتی که از خیال…
به تو نزدیک‌تر شوم…

متن دلخوری پدر از فرزند

ساعت دلتنگی ام
کوک نبودن توست…
با من بگو
کجایی
رد نگاهت را از کدام ستاره بگیرم
وقتی…
عطر مویت را هیچ گلی ندارد
و لبخندت را
حتی ماه نمی داند
“ تو‌ “
خاص ترین
شعر خدایی و من…
آواره ترین شاعر

متن دلخوری پدر از فرزند

همه ی سهم من از خودم
دلی ست که هر لحظه
برایت بیقرار است
و هرشب بغض گلویم را
در تابوت سیاهی که
برای آرزوهایم ساخته ام… گریستم
و تو هرگز ندانستی که خاطره هایت
زخم‌های مکررم بودند
و نبودنت
کابوس روزگارم

متن دلخوری پدر از فرزند

زندگی ام بعد از تو
انگار که چیزی را کم داشته باشد
در سراشیبی پایان است
مثل آتش
که دلتنگی هایش را گردن نمیگیرند،
میسوزم در خود!

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

دلتنگی، اونی نیست که نبینیشو هر کدام یک سوی جهان باشن…..دلتنگی اونیه که هر روز ببینیش و بدونیکه نمی تونی داشته باشیش

متن دلخوری پدر از فرزند

ماندن “مرد” می خواهد.
پشتِ کسی که آمده ای و اهلی اش کرده ای را دم به دقیقه خالی نکردن “مرد” می خواهد.
مردانگی به منطقی بودن نیست.
عشق و عاشقی کردن “مرد” می خواهد.
احساس امنیت “مرد” می خواهد.
شانه شدن برای دلتنگی های زنی که دوستت دارد “مرد” می خواهد.
مردانگی به موهای سفید کنار شقیقه ها نیست.
مردانگی اصلا به مرد بودن نیست!
ماندن “مرد” می خواهد.
ساختن “مرد” می خواهد.
بودن “مرد” می خواهد.
مهدیه_لطیفی

متن دلخوری پدر از فرزند

می سرایم “تو”
و چشمان “تو” را
نه سپیدی
نه غزل
تویی آن شعرِ دل انگیز و بلند
که پر از مثنویِ بارانی
منم آن شاعر بیدل،
که فقط
برق چشمان تو را می بیند!سبک من عاشقی و
قافیه ام دلتنگیست
منم آن مست و پریشان نگاهت
که دلم
“تو” و “احساس تو” را می خواهد
فروغ_فرخزاد

متن دلخوری پدر از فرزند

آخ که چقد دلتنگت شده ام
هر جا میروم هرجایی که تو نیستی
انگار برایم جهنم است
این روزها بیشتر از هرکسی به بودن تو نیاز دارم
ای کاش بودی و مرحم زخم هایم میشدی
خیلی به تو نیاز دارم خیلی
کاش بودی!

متن دلخوری پدر از فرزند

سکوت آدمیزاد بوی دلخوری میده، ‏پرحرفیش بوی دلتنگی…!

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

دلتنگی که گفتن ندارد،
بگویم دوباره قهر میکنی!
بگذار جور دیگری بگویم
این دلِ لعنتی نمیدانم
چرا درست کار نمیکند…
تو نمیدانی چرا؟!

متن دلخوری پدر از فرزند

مرگ همیشه بد نیست!
کاش ,روزی بیاید
که دلواپسی بمیرد
دلتنگی بمیرد!
تنهایی بمیرد
روزی که مردم
بابوسه حرفهایشان را بزنند!
تا دنیای اطرافمان
زیباترین جای دنیا شود!!!!

متن دلخوری پدر از فرزند

خدایا
همه از تو می خواهند بدهی
من از تو می خواهم بگیری
خدایا این همه
حس دلتنگی را از من بگیر

متن دلخوری پدر از فرزند

گاهی حجم دلتنگیهایم
آنقدر زیاد میشود که
دنیا باتمام وسعتش
برایم تنگ میشود

متن دلخوری پدر از فرزند

گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از تمام دلتنگی ها حسرت ها را می شمارم و باختن ها وصدای شکستن را….نمیدانم کدامین امید را نا امید کردم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگم…

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

شب ها ،
پرده دلم را کنار می زنم ،
پنجره قلبم را باز می کنم ،
و از دور ، به تماشای تو می ایستم ،
در این صحرای دلتنگی ،
ستاره کویر دیدَنیست…!

متن دلخوری پدر از فرزند

دلتنگی هایم را با چه زبانی برایت بنویسم
که ساده از کنارشان رد نشوی؟؟
که بفهمی دلم دور از تو
در حال جان دادن است
من مینویسم دلتنگم
تو بخوان نفسم تنگ است
من مینویسم دلتنگم
تو بخوان دارم جان میکنم
من مینویسم
تو بخوان‌
ساده رد نشو…

متن دلخوری پدر از فرزند

تو عاشق نبودی که درد دل عاشقا رو بفهمی
تو بارون نموندی که دلگیریه این هوارو بفهمی
تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگم
دلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم

متن دلخوری پدر از فرزند

سکوت ادمیزاد بوی دلخوری میده، ‏پرحرفیش بوی دلتنگی.
وای به حال وقتی که
کلی حرف برا گفتن داری ولی سکوتت نمیشکنه

متن دلخوری پدر از فرزند

دلتنگی یعنی ….
دل به نفس نفس بیافتد از نبودنش

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

باز شب شد تُ بگو کجای دل بگذارم
این همه دلتنگی را تا نمیرد !

متن دلخوری پدر از فرزند

پاییز که آمد
به قلبِ من سر بزن.
شاید
برای دلتنگی
برگریزانِ دیگری نباشد…

متن دلخوری پدر از فرزند

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شده
برای آن سکوت نامعلوم و شکیب
دلم برای آن آبی زلال همیشه
تنگ شده
دلم برای صورت ماهت و آن طلایه نگاهت تنگ شده
عجیب هوای دلتنگی ات می چسبد
وقتی یادت را به آغوش می کشم تمام وجودم شعر می شود برای از تو گفتن و از تو نوشتن …
تو را از سر دلتنگی به جرعه ای غزل می نوشم تا که نای دوباره بگیرم… به هر کجا که روی غزل غزل کنار منی
به هر نگاه که کنی بغل بغل قرار منی

متن دلخوری پدر از فرزند

وقتی یه رابطهٔ بد رو تموم می‌کنید، ممکنه دلتون براش تنگ بشه، اما این دلیل نمیشه اونو به زندگیتون برگردونید!«دلتنگی» بخشی از «رفتنه

متن دلخوری پدر از فرزند

ترجیح
میدهم
تمامِ آشوب هاے دلم را
کنارِ گوشَت نجوا کنم
بودنٺ را لازم دارم،
براے چند دقیقہ ابرازِ دلتنگی

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

دلبستگی قصه دردناک آدمی ست
تنها آدم است که می تواند حتی
به حضور علفی دلخوش بشود !
دلبستگی هم خانواده ی اصیلی ست…
برای درد ،
برای دلتنگی ،
برای اسارت و برای انتظار…
دلبستگی بیماری خطرناکی ست
که تنها درمانش مرگ ست
دلبستگی وابستگی می آورد
و وابستگی یعنی برباد رفتن

متن دلخوری پدر از فرزند

هرکسی یه جوری میره
یکی میره و گاهی یادش باعث میشه لبخند تلخ بزنی…
یکی میره و باعث میشه گاهی یاد خاطراتش کنی و لبخندی از سر دلتنگی و شیرینی خاطراتتون بزنی…

متن دلخوری پدر از فرزند

دلتنگی شب از جایی آغاز میشود
که باور می کنی هیچ‌کس
را نداری برای همراهی بی‌خوابی هایت.

متن دلخوری پدر از فرزند

In everything there must be a. season
فصل در همه چیز باید وجود داشته باشدA. time to come and a. time to go
زمان آمدن و. وقت رفتنI. pray that this New Year brings
دعا کنید که این سال نو به ارمغان می آوردTo you happiness and joy forever and ever
برای شما خوشبختی و شادی برای همیشه و همیشهHappy New Year
سال نو مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

May this new year god grants you five things
باشد که خدا این سال جدید پنج چیز به شما عطا کندSun, to warm you
آفتاب ، برای گرم کردن توMoon to charm you
ماه برای جذابیت شماAn Angel to protect you
یک فرشته برای محافظت از شماTrue love, to care for you
عشق واقعی ، برای مراقبت از شماA. friend, to listen to you
دوست ، برای گوش دادن به شماHappy New Year
سال نو مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

Happy new year to my one and only. I’m thankful to God that you are my woman. Having someone as special as you make my life meaningful.سال نو بر یکی یدونه خودم مبارک! خدا رو شک می کنم که تو همسر منی. داشتن هیچ کس به اندازه تو نتونسته زندگی منو معنادار کنه.

متن دلخوری پدر از فرزند

New Year is not about changing the Dates but Direction
سال نو مربوط به تغییر تاریخ نیست بلکه جهت استIt’s not about changing the Calendar but Commitment
این در مورد تغییر تقویم نیست بلکه تعهد استIt’s not about changing the Actions but Attitude
این در مورد تغییر اعمال نیست بلکه نگرش استIt’s not about changing the Fruit but Faith, Force and Focus
این در مورد تغییر شیوه نیست بلکه ایمان ، نیرو و تمرکز استMay you Commit and Create the best New Year ever
باشد که متعهد شوید و بهترین سال نو را ایجاد کنید

متن دلخوری پدر از فرزند

New Days, New Time, New Moments
روزهای جدید ، زمان جدید ، لحظه های جدیدAhead Are Waiting For You
پیش رو در انتظار شما هستندMay these 365 Days Light Up Your Life
ممکن است این 365 روز زندگی شما را روشن کندHappy New Year
سال نو مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

May God spread prosperity and joy in your life on this New Year and fulfill all your dreamsامیدوارم که خداوند در سال جدید زندگیت را غرق در کامیابی و شادمانی سازد و تو را به آرزوهایت برساند

متن دلخوری پدر از فرزند

Thank you and happy new year, my sweetheart. It’s your love that keeps our relationship cheerful and alive.ازت ممنونم و سال نو رو بهت تبریک میگم عزیز دلم. این عشق توئه که رابطه ما رو شاد و زنده نگه داشته

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

Although I’m not with you but my wishes will always stay with you on this New Year 1394. Happy New Year !گرچه در کنارت نیستم لیکن در سال نو آرزوهایم در کنار توست. سال نو مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

Wishing you a year of health
wealth, happiness, luck, warmth…
And loads of love of your dear ones
Hope the New Year
showers you with…
All that is beautiful!
Happy New Yearبرایتان سالی سرشار از سلامتی، ثروت، شادمانی، نیک اختری و محبت… و عشق وافر به دلبندانتان دارم. امیدوارم سال نو شما را با تمام زیباییها در آغوش بگیرد. سال نو مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

I wish you Happy New Year from the bottom of my heart. May God give you the happiness and strength to overcome your past year failures.از صمیم قلب سالی سرشار از شادمانی برایت آرزو می کنم. امیدوارم که خداوند به تو شادمانی و نیرویی عطا کند تا به ناکامی های گذشته غلبه کنی.

متن دلخوری پدر از فرزند

As the New Year makes its way
Through the cold winter…
Sending you a warm ‘Hello’
and wishing you a
Happy New Yearهمچنان که سال نو از دل زمستان سرد گذر می کند درود صمیمانه به تو می فرستم و سالی سرشار از شادمانی برایت آرزو می کنم.

متن دلخوری پدر از فرزند

New year is the time to bid farewell to the old
Year and welcome the coming year.
It is the time to forget and get past memories
That are no longer useful or worth pondering upon.
Let us
Forget and forgive
Happy New Yearسال نو زمان وداع با گذشته و استقبال از سال جدید است. موقع فراموش کردن خاطراتی است که ماندن در آنها هیچ ثمری ندارد. بیا فراموش کنیم و ببخشیم. سال نو مبارک!30 متن تبریک سال نو انگلیسی با ترجمه فارسی

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

If it wasn’t for you, I’d be lost. I’m very grateful to have such a loving and beautiful girl like you in my life. Happy new year.اگه تو نبودی، من توی زندگی گم بودم. از خدا ممنونم که چنین دختر دوست داشتنی و زیبایی رو به زندگی من آورد. سال نو مبارک عزیزم.

متن دلخوری پدر از فرزند

May each day of the New Year
Bring happiness, good cheer
And sweet surprises…
To you and all your dear ones!
Happy New Yearامیدوارم سال نو هر روزش برای شما و عزیزانتان توام با شادمانی، سرور و لحظات شیرین باشد. سال نو مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

Wishing you good health, happiness, and success in the coming year. Happy New Year!در سال نو برایتان آرزوی سلامتی، شادمانی و توفیق دارم. سال نو مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

Wishing you a year that is filled with all the fragrance of roses, illuminated with all the lights of the world and be blessed with all the smiles on the planet. Hope this year will be the year when all your dreams come true. Happy New Year 1394.سالی معطر به روایح گلهای رز، مزین به انوار و لبخندهای دنیا برایت آرزو می کنم. امیدوارم که در این سال رویاهایت به تحقق بپیوندند. سال نو مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

Wishing you a new year rich with the blessings of love, joy, warmth, and laughter.برایت سالی سرشار از برکات عشق، شادمانی، محبت و لبخند آرزو می کنم.

متن دلخوری پدر از فرزند

متن دلخوری پدر از فرزند

Time is like a flowing river, no water passes beneath your feet twice, much like the river, moments never pass you by again, so cherish every moment that life gives you and have a wonderful New Year.زمان همچون رودی خروشان است که هرگز دوبار از زیر پای تو عبور نمی کند. لحظات نیز چون آب جوی دیگر باز نمی گردند. پس از هر لحظه ای که به تو هدیه می شود لذت ببر و سال نو را شگفت انگیز تجربه کن!

متن دلخوری پدر از فرزند

May the year ahead brings you fortune, success and lots of love. Happy New Year to you and your loved ones.امیدوارم سال نو سال خوش اقبالی، موفقیت و سرشار از عشق باشد. سال نو بر شما و عزیزانتان مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

May the new year bring you greater heights of success and prosperity. Have a happy new year!آرزو می کنم که سال جدید برایت سرشار از موفقیت و بهروزی باشد. سال نو مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

May the New Year bring to you Warmth of love and a light to guide your path towards a positive destination. Happy New Year!آرزو میکنم ارمغان سال نو گرما و نورعشق باشد تا تو را به مقصدی عالی رهنمون گردد. سال نو مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

May the gift of love, happiness, peace, and warmth be yours as you make a new start. Happy New Year!آرزو می کنم با شروعی جدید نصیب تو هدیه عشق، شادمانی، آرامش و محبت باشد. سال نو مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

new year Gift May Be Many Things
Or It May Be a Few
For You,The Joy
Is Each New Toy
For Me
It’s Watching Uهدیه سال نو میتونه خیلی چیزا باشه
میتونه چیز خاصی هم نباشه!
برای تو هر اسباب بازی جدیدی میتونه لذت آور باشه
برای من دیدن تو!

متن دلخوری پدر از فرزند

Let go of the past behind you. Right ahead, lies a new beginning. Make it a memorable experience. Happy New Year.گذشته را فراموش کن. شروعی تازه در انتظار توست. از این آغاز تجربه ایی خاطره انگیز بنیان کن. سال نو مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

There is no ideal new year; only the one Christmas you decide to
make as a reflection of your values, desires, affections, traditionsهیچ سال نویی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو
به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی30 متن تبریک سال نو انگلیسی با ترجمه فارسی

متن دلخوری پدر از فرزند

I wish you a very sweet and prosperous New Year. May God pour his love and blessings on you. Enjoy!سالی سرشار از شادکامی و بهروزی برایت آرزو می کنم. امیدوارم خداوند عشق و برکت خود را روزی تو گرداند. سال نو مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

Wishing You All The Peace , Joy , And Love Of The Season ! Season’s Greetingsبرای تو تمام صلح ، لذت و عشق این فصل رو آرزو میکنم . تغییر فصل رو بهت تبریک میگم

متن دلخوری پدر از فرزند

I wish this year has lesser disasters, lesser hate, lesser accidents and loads of love. Happy New Year.امیدوارم امسال سال گرفتاریها، دلخوری ها و حوادث کمتر و عشقی بیکران برایت باشد. سال نو مبارک!

متن دلخوری پدر از فرزند

Lets welcome the year which is fresh and new,Lets cherish each moment it beholds
Lets celebrate this blissful New yeaبیا به سالی که جدید و تازست خوشامد بگیم، بیا تک تک لحظه هاشو گرامی بداریم، بیا این سال نوی پربرکت رو جشن بگیریم.

متن دلخوری پدر از فرزند

There is no ideal new year; only the one Christmas you decide to
make as a reflection of your values, desires , affections, traditions
Happy Noroozهیچ سال نویی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو
به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی .
سال نو مبارک30 متن تبریک سال نو انگلیسی با ترجمه فارسی

متن دلخوری پدر از فرزند

A new year is like a blank book. The pen is in your hands. It is your chance to write a beautiful story for yourself. Happy New Year.سال نو چون کتابی است با اوراق نانوشته. قلم در دستان توست و فرصتی است تا برای خود داستانی زیبا بنویسی. سال نو مبارک!30 متن تبریک سال نو انگلیسی با ترجمه فارسی

متن دلخوری پدر از فرزند

پیام تبریک انگلیسی سال نو با ترجمه
To your enemy , forgiveness
To an opponent, tolerance
To a friend , your heart
To yourself , respect
Happy New Yearپیشنهاد عیدی نوروز :
برای دشمن خود : بخشش
برای رقیب : تحمل
برای دوستانت : قلبت
برای خودت : احترام
سال نو مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگبار نوبهاری و خواب دریچه رااز ضربه های وسوسه مغشوش می کنیدست مرا که ساقه ی سبز نوازش استبا برگهای مرده هماغوش می کنیای ماهی طلائی مرداب خون منخوش باد مستیت که مرا نوش می کنیتو دره ی بنفش غروبی که روز رابر سینه می فشاری و خاموش می کنیدر سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باختاو را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟شعر عاشقانه فروغ فرخزادآخر گشوده شد ز هم آن پرده های رازآخر مرا شناختی ای چشم آشناچون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تومن هستم آن عروس خیالات دیرپاچشم منست اینکه در او خیره مانده ای لیلی که بود؟ قصه چشم سیاه چیست؟در فکر این مباش که چشمان من چراچون چشم های وحشی لیلی سیاه نیستدر چشم های لیلی اگر شب شکفته بوددر چشم من شکفته گل آتشین عشقلغزیده بر شکوفه لب های خامشمبس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشقدر بند نقش های سرابی و غافلیبرگرد … این لبان من، این جام بوسه هااز دام بوسه راه گریزی اگر که بودما خود نمی شدیم چنین رام بوسه ها!

متن دلخوری پدر از فرزند

دخترک خنده کنان گفت که چیستراز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره اواینهمه تابش و رخشندگی استمرد حیران شد و گفتحلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند : مبارک باشددخترک گفت : دریغا که مراباز در معنی آن شک باشدسالها رفت و شبیزنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زردید در نقش فروزنده اوروزهایی که به امید وفای شوهربه هدر رفته هدرزنپریشان شد و نالید که وایوای این حلقه که در چهره اوباز هم تابش و رخشندگی استحلقه بردگی و بندگی است

متن دلخوری پدر از فرزند

نگه دگر بسوی من چه می کنی؟چو در بر رقیب من نشسته ایبه حیرتم که بعد از آن فریب هاتو هم پی فریب من نشسته ایبه چشم خویش دیدم آن شبکه جام خود به جام دیگری زدیچو فال حافظ آن میانه باز شدتو فال خود به نام دیگری زدیبرو … برو … بسوی او، مرا چه غمتو آفتابی … او زمین … من آسمانبر او بتاب زآنکه من نشسته امبه ناز روی شانه ستارگانبر او بتاب زآنکه گریه می کنددر این میانه قلب من به حال اوکمال عشق باشد این گذشت هادل تو مال من، تن تو مال اوتو که مرا به پرده ها کشیده ایچگونه ره نبرده ای به راز من؟گذشتم از تن تو زانکه در جهانتنی نبود مقصد نیاز مناگر بسویت این چنین دویده امبه عشق عاشقم نه بر وصال توبه ظلمت شبان بی فروغ منخیال عشق خوشتر از خیال توکنون که در کنار او نشسته ایتو و شراب و دولت وصال او!گذشته رفت و آن فسانه کهنه شدتن تو ماند و عشق بی زوال او!

متن دلخوری پدر از فرزند

ديروز به ياد تو و آن عشق دل انگيزبر پيكر خود پيرهن سبز نمودمدر آينه بر صورت خود خيره شدم بازبند از سر گيسويم آهسته گشودمعطر آوردم بر سر و بر سينه فشاندمچشمانم را ناز كنان سرمه كشاندمافشان كردم زلفم را بر سر شانهدر كنج لبم خالي آهسته نشاندمگفتم به خود آنگاه صد افسوس كه او نيستتا مات شود زين همه افسونگري و نازچون پيرهن سبز ببيند به تن منبا خنده بگويد كه چه زيبا شده اي بازاو نيست كه در مردمك چشم سياهمتا خيره شود عكس رخ خويش ببينداين گيسوي افشان به چه كار آيدم امشبكو پنجه او تا كه در آن خانه گزينداو نيست كه بويد چو در آغوش من افتدديوانه صفت عطر دلآويز تنم رااي آينه مردم من از حسرت و افسوساو نيز كه بر سينه فشارد بدنم رامن خيره به آينه و او گوش به من داشتگفتم كه چه سان حل كني اين مشكل ما رابشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويشاي زن چه بگويم كه شكستي دل ما را

متن دلخوری پدر از فرزند

 امشب از آسمان ديده توروي شعرم ستاره ميبارددر سكوت سپيد كاغذهاپنجه هايم جرقه ميكاردشعر ديوانه تب آلودمشرمگين از شيار خواهشهاپيكرش را دوباره مي سوزدعطش جاودان آتشهاآري آغاز دوست داشتن استگرچه پايان راه ناپيداستمن به پايان دگر نينديشمكه همين دوست داشتن زيباستاز سياهي چرا حذر كردنشب پر از قطره هاي الماس استآنچه از شب به جاي مي ماندعطر سكر آور گل ياس استآه بگذار گم شوم در توكس نيابد ز من نشانه منروح سوزان آه مرطوب منبوزد بر تن ترانه منآه بگذار زين دريچه بازخفته در پرنيان رويا هابا پر روشني سفر گيرمبگذرم از حصار دنياهاداني از زندگي چه ميخواهممن تو باشم ‚ تو ‚ پاي تا سر توزندگي گر هزار باره بودبار ديگر تو بار ديگر توآنچه در من نهفته درياييستكي توان نهفتنم باشدبا تو زين سهمگين طوفانيكاش ياراي گفتنم باشدبس كه لبريزم از تو مي خواهمبدوم در ميان صحراهاسر بكوبم به سنگ كوهستانتن بكوبم به موج دريا هابس كه لبريزم از تو مي خواهمچون غباري ز خود فرو ريزمزير پاي تو سر نهم آرامبه سبك سايه تو آويزمآري آغاز دوست داشتن استگرچه پايان راه نا پيداستمن به پايان دگر نينديشمكه همين دوست داشتن زيباست

متن دلخوری پدر از فرزند

چرا توقف کنم،چرا؟
پرنده ها به ستوي جانب آبي رفته اند
افق عمودي است
افق عمودي است و حرکت : فواره وار
و در حدود بينش
سياره هاي نوراني ميچرخند
زمين در ارتفاع به تکرار ميرسد
و چاههاي هوايي
به نقب هاي رابطه تبديل ميشوند
و روز وسعتي است
که در مخيله ي تنگ کرم روزنامه نميگنجدچرا توقف کنم؟
راه از ميان مويرگ هاي حيات مي گذرد
کيفيت محيط کشتي زهدان  ماه
سلول هاي فاسد را خواهد کشت
و در فضاي شيميايي بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که ذوب ذره هاي زمان خواهد شد .چرا توقف کنم؟
چه مي تواند باشد مرداب
چه مي تواند باشد جز جاي تخم ريزي حشرات فاسد
افکار سردخانه را جنازه هاي باد کرده رقم مي زنند .
نامرد ، در سياهي
فقدان مرديش را پنهان کرده است
و سوسک ….آه
وقتي که سوسک سخن مي گويد . چرا توقف کنم؟
همکاري حروف سربي بيهوده ست .
همکاري حروف سربي
انديشه ي حقير را نجات خواهد داد .
من از لاله ي درختانم
تنفس هواي مانده ملولم ميکند
پرنده اي که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر
بسپارم نهايت تمامي نيروها پيوستن است ، پيوستن
به اصل روشن خورشيد
و ريختن به شعور نور
طبيعي است
که آسياب هاي بادي ميپوسندچرا توقف کنم؟
من خوشه هاي نارس گندم را
به زير پستان ميگيرم
و شير مي دهم
صدا ،  صدا ،  تنها صدا
صداي خواهش شفاف آب به جاري شدن
صداي ريزش نور ستاره بر جدار مادگي خاک
صداي انعقاد نطفه ي معني
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا ، صدا ، صدا ، تنها صداست که ميماند
در سرزمين قد کوتاهان
معيارهاي سنجش
هميشه بر مدار صفر سفر کرده‌اندچرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت ميکنم
و کار تدوين نظامنامه نيست
مرا به زوزه ي دراز توحش
درعضو جنسي حيوان چکار
مرا به حرکت حقير کرم در خلاء گوشتي چکار
مرا تبار خوني گل ها به زيستن متعهد کرده است
تبار خوني گل ها ميدانيد ؟

متن دلخوری پدر از فرزند

  ديدار تلخ
به زمين ميزني و ميشكني                   عاقبت شيشه اميدي را
سخت مغروري و ميسازي سرد                   در دلي آتش جاويدي را
ديدمت واي چه ديداري واي                   اين چه ديدار دلازاري بود
بي گمان برده اي از ياد آن عهد                   كه مرا با تو سر و كاري بود
ديدمت واي چه ديداري واي                   نه نگاهي نه لب پر نوشي
نه شرار نفس پر هوسي                   نه فشار بدن و آغوشي
اين چه عشقي است كه دردل دارم                   من از اين عشق چه حاصل دارم
مي گريزي ز من و در طلبت                   بازهم كوشش باطل دارم
باز لبهاي عطش كرده من                   لب سوزان ترا مي جويد
ميتپد قلبم و با هر تپشي                   قصه عشق ترا ميگويد
بخت اگر از تو جدايم كرده                   مي گشايم گره از بخت چه باك
ترسم اين عشق سرانجام مرا                   بكشد تا به سراپرده خاك
خلوت خالي و خاموش مرا                   تو پر از خاطره كردي اي مرد
شعر من شعله احساس من است                   تو مرا شاعره كردي اي مرد
آتش عشق به چشمت يكدم                   جلوه اي كرد و سرابي گرديد
تا مرا واله بي سامان ديد                   نقش افتاده بر آبي گرديد
در دلم آرزويي بود كه مرد                   لب جانبخش تو را بوسيدن
بوسه جان داد به روي لب من                   ديدمت ليك دريغ از ديدن
سينه اي تا كه بر آن سر بنهم                   دامني تا كه بر آن ريزم اشك
آه اي آنكه غم عشقت نيست                   مي برم بر تو و بر قلبت رشك
به زمين مي زني و ميشكني                   عاقبت شيشه اميدي را
سخت مغروري و ميسازي سرد                   در دلي آتش جاويدي را

متن دلخوری پدر از فرزند

پدرم! کله ی صبح است! برو! داد نزن!من که بیدار شدم,این همه فریاد نزن!توی ذهن تو نماز است فقط! میدانمپدرم! چشم! فقط داد نزن!میخوانم!من از امروز,مسلمانِ مسلمان,باشد!کار هر روز وشبم خواندن قران,باشد!هر چه گفتی تو قبول است,فقط راضی باشپدرم! جان علی از پسرت راضی باشکاش بنشینی و یک لحظه فقط گوش کنی!کاش یک لحظه به حرف پسرت گوش کنی!حَجَر از حافظه ها پاک شده…می فهمی؟؟پسرت صاحب ادراک شده ,می فهمی؟به خدا حق,همه ی آنچه تو می گویی نیست!پدرم!حضرت حق آنکه تو می جویی نیست!پدرم! ما همه در ظاهر دین بند شدیمهمگی منحرف از دین خداوند شدیمغربت عقل نمایان شده امروز پدر!نام عباس علی نان شده امروز پدر!دین نگفته ست ز خون شهدا وام بگیر!کربلا رسم کن از گریه کنان شام بگیر!شش دهه هر شب و هر روز سرش را کندنددر خفا آآه! به ریش همه مان می خندند!بردن نام علی رمز مسلمانی نیستدین به اینقدر عزاداری طولانی نیستعلی از قوت جهان لقمه ی نانی برداشتقدم خیر که برداشت نهانی برداشتجانفدا؟ شیعه؟ محب؟ دوست؟ کدامی ای دوست؟تو خودت حکم کن! اینجا چه کسی پیرو اوست؟؟مال مردم خوری و گردن کج پیش خدا؟؟در سرا با پری و توی حرم با مولا؟؟کرکسان که به شکم بارگی عادت کردندگرگها نیز به خونخوارگی عادت کردند!مومن واقعی آنست که الگو باشدآن زبان در خور ذکر است که حقگو باشدهرکه پیشانی او زخم شده مومن نیستپیر وادی شدن ای دوست! به سال و سن نیست!دین تسبیح و مناجات و محاسن دین نیست!به خدای تو قسم پیرو دین خودبین نیست!دین کجا گفته که همسایه ی خود را ول کن؟دین کجا گفته که دل را ز خدا غافل کن؟؟دین کجا گفته که چون کبک ببر سر در برف؟دین کجا گفته فقط مغلطه باشد در حرف؟؟دین کجا گفته جواب سخن حق تیر است؟؟دین کجا گفته که بیچاره شدن تقدیر است!؟دین نگفته ست ببر آبروی مومن رادین نوشته است بخر آبروی مومن رابه خدا سخت در انجام خطا غرق شدیمناخدا جان!همه در غیر خدا غرق شدیمدل خوشی مان همه این است:مسلمان هستیمفخر داریم که:ما پیرو قرآن هستیمما مسلمان دروغیم!… مسلمان فریب!همه ی دغدغه مان این شده: گندم؟ یاسیب؟…هر که از راه رسید آبروی دین را برد!هر که آمد فقط از گرده ی این مذهب خورد!آب راکد بشود، قطع و یقین می گندد!غرب یکدست به دینداری مان می خندد!در نمازت “خم ابروی نگار” آوردی!با عبادات چنین, گند به بار آوردی!هرچه را گم بکنی وقت نمازت پیداستاصلا انگار نه انگار خدا آن بالاست!چه نمازی ست که یک ذره خدایی نشده؟؟این نمازی ست زمینی و هوایی نشده!پاره کن رشته ی تسبیح و مرنجان دین را!اینهمه کش نده این مد ” و لا الضااااااالین” را!کاش از عشق بمیریم ولی فکر کنیمکاش یک لحظه به رفتار علی فکر کنیمچشم را وا بکن ای دوست! جوانمرد علی ست!چاه می داد گواهی: پدر درد علی ست…سعی میکرد حقوق همه یکسان باشدسعی میکرد که هر لحظه مسلمان باشدای عقیل! از چه نگاه تو به این اموال است؟دست بردار! علی بر سر بیت المال است!او نمی خواست که دین بی در و پیکر باشددست باید بکشد گرچه برادر باشد!روزها سوخت درآن داغی نخلستانهامرد کار است علی… گوش کنید انسانها!او دلیری ست که بیش از همه انسان بودهاو امیری ست که بابای یتیمان بودهآه! دل را به طریق غلط انداختمش!سالها شیعه ی او بودم و نشناختمشکاش در دین گوارای خود اندیشه کنیمکاش در مشرب آقای خود اندیشه کنیم…فکر کن در سخن بی خلل پیغمبر:“ساعتی فکر ز صد سال عبادت بهتر…”

متن دلخوری پدر از فرزند

بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموز
در دلم دردیست بی آرام و هستی سوز
راز سرگردانی این روح عاصی را
با تو خواهم در میان بگذاردن امروز
گر چه از درگاه خود می رانیم
اما
تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی
سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست
کز سرآغاز و سرانجامش جدا باشی
نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند
بی خبر از کوچ دردآلود انسانها
دست مرموزی مرا چون زورقی لرزان
می کشد پاروزنان در کام طوفانها
چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه
خانه هایی بر فرازش اشک اختر ها
وحشت زندان و برق حلقه زنجیر
داستانهایی ز لطف ایزد یکتا
سینه سرد زمین و لکه های گور
هر سلامی سایه تاریک بدرودی
دستهایی خالی و در آسمانی دور
زردی خورشید بیمار تب آلودی
جستجویی بی سرانجام و تلاشی گنگ
جاده یی
ظلمانی و پایی به ره خسته
نه نشان آتشی بر قله های طور
نه جوابی از ورای این در بسته
آه … آیا ناله ام ره می برد در تو ؟
تا زنی بر سنگ جام خود پرستی را
یک زمان با من نشینی ‚ با من خاکی
از لب شعر م بنوشی درد هستی را
سالها در خویش افسردم ولی امروز
شعله سان سر می کشم
تا خرمنت سوزم
یا خمش سازی خروش بی شکیبم را
یا ترا من شیوه ای دیگر بیاموزم
دانم از درگاه خود می رانیم ‚ اما
تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی
سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست
کز سر آغاز و سرانجامش جدا باشی
چیستم من زاده یک شام لذتباز
ناشناسی پیش میراند در
این راهم
روزگاری پیکری بر پیکری پیچید
من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم
کی رهایم کرده ای ‚ تا با دوچشم باز
برگزینم قالبی ‚ خود از برای خویش
تا دهم بر هر که خواهم نام مادر را
خود به آزادی نهم در راه پای خویش
من به دنیا آمدم تا در جهان تو
حاصل
پیوند سوزان دو تن باشم
پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم
من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم
روزها رفتند و در چشم سیاهی ریخت
ظلمت شبهای کور دیرپای تو
روزها رفتند و آن آوای لالایی
مرد و پر شد گوشهایم از صدای تو
کودکی همچون پرستوهای رنگین بال
رو بسوی آسمانهای
دگر پر زد
نطفه اندیشه در مغزم بخود جنبید
میهمانی بی خبر انگشت بر در زد
میدویدم در بیابانهای وهم انگیز
می نشستم در کنار چشمه ها سرمست
می شکستم شاخه های راز را اما
از تن این بوته هر دم شاخه ای می رست
راه من تا دور دست دشتها می رفت
من شناور در
شط اندیشه های خویش
می خزیدم در دل امواج سرگردان
می گسستم بند ظلمت را ز پای خویش
عاقبت روزی ز خود آرام پرسیدم
چیستم من از کجا آغاز می یابم
گر سرا پا نور گرم زندگی هستم
از کدامین آسمان راز می تابم
از چه می اندیشم اینسان روز و شب خاموش
دانه اندیشه را در
من که افشانده است
چنگ در دست من و چنگی مغرور
یا به دامانم کسی این چنگ بنشانده است
گر نبودم یا به دنیای دگر بودم
باز آیا قدرت اندیشه می بود ؟
باز آیا می توانسم که ره یابم
در معماهای این دنیای رازآلود
ترس ترسان در پی آن پاسخ مرموز
سر نهادم در رهی تاریک و
پیچاپیچ
سایه افکندی بر آن پایان و دانستم
پای تا سر هیچ هستم ‚ هیچ هستم ‚ هیچ
سایه افکندی بر آن پایان و در دستت
ریسمانی بود و آن سویش به گردنها
می کشیدی خلق را در کوره راه عمر
چشمهاشان خیره در تصویر آن دنیا
می کشیدی خلق را در راه و می خواندی
آتش
دوزخ نصیب کفر گویان باد
هر که شیطان را به جایم بر گزیند او
آتش دوزخ به جانش سخت سوزان باد
خویش را ‌آینه ای دیدم تهی از خویش
هر زمان نقشی در آن افتد به دست تو
گاه نقش قدرتت ‚ گه نقش بیدادت
گاه نقش دیدگان خودپرست تو
گوسپندی در میان گله سرگردان
آنکه
چوپانست ره بر گرگ بگشوده
آنکه چوپانست خود سرمست از این بازی
می زده در گوشه ای آرام آسوده
می کشیدی خلق را در راه و می خواندی
آتش دوزخ نصیب کفرگویان باد
هر که شیطان را به جایم برگزیند او
آتش دوزخ به جانش سخت سوزان باد
آفریدی خود تو این شیطان ملعون را
عاصیش کردی او را سوی ما راند ی
این تو بودی ‚ این تو بودی کز یکی شعله
دیوی اینسان ساختی در راه بنشاندی
مهلتش دادی که تا دنیا به جا باشد
با سرانگشتان شومش آتش افروزد
لذتی وحشی شود در بستری خاموش
بوسه گردد بر لبانی کز عطش سوزد
هر چه زیبا بود
بیرحمانه بخشیدیش
شعر شد ‚ فریاد شد ‚ عشق و جوانی شد
عطر گلها شد بروی دشتها پاشید
رنگ دنیا شد فریب زندگانی شد
موج شد بر دامن مواج رقاصان
آتش می شد درون خم به جوش آمد
آن چنان در جان می خواران خروش افکند
تا ز هر ویرانه بانگ نوش نوش آمد
نغمه شد در پنجه چنگی به خود پیچید
لرزه شد بر سینه های سیمگون افتاد
خنده شد دندان مهرویان نمایان کرد
عکس ساقی شد به جام واژگون افتاد
سحر آوازش در این شبهای ظلمانی
هادی گم کرده راهان در بیابان شد
بانگ پایش در دل محرابها رقصید
برق چشمانش چراغ رهنورردان
شد
هر چه زیبا بود بیرحمانه بخشیدیش
در ره زیبا پرستانش رها کردی
آن گه از فریاد های خشم و قهر خویش
گنبد مینای ما را پر صدا کردی
چشم ما لبریز از آن تصویر افسونی
ما به پای افتاده در راه سجود تو
رنگ خون گیرد دمادم در نظرهامان
سرگذشت تیره قوم ثمود تو
خود نشستی تا بر آنها چیره شد آنگاه
چون گیاهی خشک کردیشان ز طوفانی
تندباد خشم تو بر قوم لوط آمد
سوختیشان ‚ سوختی با برق سوزانی
وای از این بازی ‚ از این بازی درد آلود
از چه ما را این چنین بازیچه می سازی
رشته تسبیح و در دست تو می چرخیم
گرم می چرخانی و
بیهوده می تازی
چشم ما تا در دو چشم زندگی افتاد
با خطا این لفظ مبهم آشنا گشتیم
تو خطا را آفریدی او بخود جنبید
تاخت بر ما عاقبت نفس خطا گشتیم
گر تو با ما بودی و لطف تو با ما بود
هیچ شیطان را به ما مهری و راهی بود ؟
هیچ در این روح طغیان کرده عاصی
زو نشانی بود
یا آوای پایی بود
تو من و ما را پیاپی می کشی در گود
تا بگویی میتوانی این چنین باشی
تا من وما جلوه گاه قدرتت باشیم
بر سر ما پتک سرد آهنین باشی
چیست این شیطان از درگاهها رانده
در سرای خامش ما میهمان مانده
بر اثیر پیکر سوزنده اش دستی
عطر لذتها ی دنیا را
بیافشانده
چیست او جز آن چه تو می خواستی باشد
تیره روحی ‚ تیره جانی ‚ تیره بینایی
تیره لبخندی بر آن لبهای بی لبخند
تیره آغازی ‚ خدایا ‚ تیره پایانی
میل او کی مایه این هستی تلخست
رای او را کی از او در کار پرسیدی
گر رهایش کرده بودی تا بخود باشد
هرگز
از او در جهان تقشی نمی دیدی
ای بسا شبها که در خواب من آمد او
چشمهایش چشمه های اشک و خون بودند
سخت مینالیدند می دیدم که بر لبهاش
ناله هایش خالی از رنگ فسون بودند
شرمگین زین نام ننگ آلوده رسوا
گوشیه یی می جست تا از خود رها گردد
پیکرش رنگ پلیدی بود و او گریان
قدرتی می خواست تا از خود جدا گردد
ای بسا شبها که با من گفتگو می کرد
گوش من گویی هنوز از ناله لبریز است
شیطان : تف بر این هستی بر این هستی درآلود
تف بر این هستی که اینسان نفرت انگیزست
خالق من او و او هر دم به گوش خلق
از چه می گوید چنان بودم چنین باشم
من
اگر شیطان مکارم گناهم چیست ؟
او نمی خواهد که من چیزی جز این باشم
دوزخش در آرزوی طعمه یی می سوخت
دام صیادی به دستم داد و رامم کرد
تا هزاران طعمه در دام افکنم ناگاه
عالمی را پرخروش از بانگ نامم کرد
دوزخش در آرزوی طعمه یی می سوخت
منتظر برپا ملکهای عذاب او
نیزه های آتشین و خیمه های دود
تشنه قربانیان بی حساب او
میوه تلخ درخت وحشی زقوم
همچنان بر شاخه ها افتاده بی حاصل
آن شراب از حمیم دوزخ آغشته
ناز ده کس را شرار تازه ای در دل
دوزخش از ضجه های درد خالی بود
دوزخش بیهوده می تابید و می افروخت
تا
به این بیهودگی رنگ دگر بخشد
او به من رسم فریب خلق را آموخت
من چه هستم خود سیه روزی که بر پایش
بندهای سرنوشتی تیره پیچیده
ای مریدان من ای گمگشتگان راه
راه ما را او گزیده ‚ نیک سنجیده
ای مریدان من ای گمگشتاگان راه
راه راهی نیست تا راهی به او جوییم
تا به کی در جستجوی راه می کوشید
راه ناپیداست ما خود راهی اوییم
ای مریدان من ای نفرین او بر ما
ای مریدان من ای فریاد ما از او
ای همه بیداد او ‚ بیداد او بر ما
ای سراپا خنده های شاد ما از او
ما نه دریاییم تا خود ‚ موج خود گردیم
ما نه طوفانیم تا خود ‚
خشم خود باشیم
ما که از چشمان او بیهوده افتادیم
از چه می کوشیم تا خود چشم خود باشیم
ما نه آغوشیم تا از خویشتن سوزیم
ما نه آوازیم تا از خویشتن لرزیم
ما نه ما هستیم تا بر ما گنه باشد
ما نه او هستیم تا از خویشتن ترسیم
ما اگر در دام نا افتاده می رفتیم
دام
خود را با فریبی تازه می گسترد
او برای دوزخ تبدار سوزانش
طعمه هایی تازه در هر لحظه می پرورد
ای مریدان من ای گمگشتگان راه
من خود از این نام ننگ آلوده بیزارم
گر چه او کوشیده تا خوابم کند اما
من که شیطانم دریغا سخت بیدارم
ای بسا شبها که من با او در آن ظلمت
اشک باریدم پیاپی اشک باریدم
ای بسا شبها که من لبهای شیطان را
چون ز گفتن مانده بود آرام بوسیدم
ای بسا شبها که بر آن چهره پرچین
دستهایم با نوازش ها فرود آمد
ای بسا شبها که تا آوای او برخاست
زانوانم بی تامل در سجود آمد
ای بسا شبها که او از آن ردای سرخ
آرزو
می کرد تا یک دم برون باشد
آرزو می کرد تا روح صفا گردد
نی خدای نیمی از دنیای دون باشد
بارالها حاصل این خود پرستی چیست ؟
ما که خود افتادگان زار مسکینیم
ما که جز نقش تو در هر کار و هر پندار
نقش دستی ‚ نقش جادویی نمی بینیم
ساختی دنیای خاکی را و میدانی
پای تا سر جز سرابی ‚ جز فریبی نیست
ما عروسکها و دستان تو دربازی
کفر ما عصیان ما چیز غریبی نیست
شکر گفتی گفتنت ‚ شکر ترا گفتیم
لیک دیگر تا به کی شکر ترا گوییم
راه می بندی و می خندی به ره پویان
در کجا هستی ‚ کجا ‚ تا در تو ره جوییم
ما که چون مومی به
دستت شکل میگیریم
پس دگر افسانه روز قیامت چیست
پس چرا در کام دوزخ سخت می سوزیم
این عذاب تلخ و این رنج ندامت چیست
این جهان خود دوزخی گردیده بس سوزان
سر به سر آتش سراپا ناله های درد
پس غل و زنجیرهای تفته بر پا
از غبار جسمها خیزنده دودی سرد
خشک و تر با هم
میان شعله ها در سوز
خرقه پوش زاهد و رند خراباتی
می فروش بیدل و میخواره سرمست
ساقی روشنگر و پیر سماواتی
این جهان خود دوزخی گردیده بس سوزان
باز آنجا دوزخی در انتظار ماست
بی پناهانیم و دوزخبان سنگین دل
هر زمان گوید که در هر کار یار ماست
یاد باد آن پیر
فرخ رای فرخ پی
آن که از بخت سیاهش نام شیطان بود
آن که در کار تو و عدل تو حیران بود
هر چه او می گفت دانستم نه جز آن بود
این منم آن بنده عاصی که نامم را
دست تو با زیور این گفته ها آراست
وای بر من وای بر عصیان و طغیانم
گر بگویم یا نگویم جای من آنجاست
باز در
روز قیامت بر من ناچیز
خرده میگیری که روزی کفر گو بودم
در ترازو می نهی بار گناهم را
تا بگویی سرکش و تاریک خو بودم
کفه ای لبریز از گناه من
کفه دیگر چه ؟ می پرسم خداوندا
چیست میزان تو در این سنجش مرموز ؟
میل دل یا سنگهای تیره صحرا؟
خود چه آسانست در ان
روز هول انگیز
روی در روی تو از خود گفتگو کردن
آبرویی را که هر دم می بری از خلق
در ترازوی تو نا گه جستجو کردن
در کتابی ‚ یا که خوابی خود نمی دانم
نقشی از آن بارگاه کبریا دیدم
تو به کار داوری مشغول و صد افسوس
در ترازویت ریا دیدم ریا دیدم
خشم کن
اما ز فریادم مپرهیزان
من که فردا خاک خواهم شد چه پرهیزی
خوب می دانم سر انجامم چه خواهد بود
تو گرسنه من خدایا صید ناچیزی
تو گرسنه دوزخ آنجا کام بگشوده
مارهای زهرآگین تکدرختانش
از دم آنها فضا ها تیره و مسموم
آب چرکینی شراب تلخ و سوزانش
در پس دیوارهایی
سخت پا برجا
هاویه آن آخرین گودال آتشها
خویش را گسترده تا ناگه فرا گیرد
جسمهای خاکی و بی حاصل ما را
کاش هستی را به ما هرگز نمیدادی
یا چو دادی ‚ هستی ما هستی ما بود
می چشیدم این شراب ارغوانی را
نیستی ‚ آن گه ‚ خمار مستی ما بود
سالها ما
آدمکها بندگان تو
با هزاران نغمه ی ساز تو رقصیدیم
عاقبت هم ز آتش خشم تو می سوزیم
معنی عدل ترا هم خوب فهمیدیم
تا ترا ما تیره روزان دادگر خوانیم
چهر خود را در حریر مهر پوشاندی
از بهشتی ساختی افسانه ای مرموز
نسیه دادی ‚ نقد عمر از خلق بستاندی
گرم از هستی ‚ ز هستی ها حذر کردند
سالها رخساره بر سجاده ساییدند
از تو نامی بر لب و در عالم و رویا
جامی از می چهره ای ز آن حوریان دیدند
هم شکستی ساغر امروزهاشان را
هم به فرداهایشان با کینه خندیدی
گور خود گشتند و ای باران رحمتها
قرنها بگذشت و بر آن
نباریدی
از چه میگویی حرامست این می گلگون؟
در بهشت جویها از می روان باشد
هدیه پرهیزکاران عاقبت آنجا
حوری یی از حوریان آسمان باشد
میفریبی هر نفس ما را به افسونی
میکشانی هر زمان ما را به دریایی
در سیاهیهای این زندان میافروزی
گاه از باغ بهشتت شمع رویایی
ما
اگر در این جهان بی در و پیکر
خویش را در ساغری سوزان رها کردیم
بارالها باز هم دست تو در کارست
از چه میگویی که کاری ناروا کردیم؟
در کنار چشمه های سلسبیل تو
ما نمی خواهیم آن خواب طلایی را
سایه های سدر و طوبی ز آن خوبان باد
بر تو بخشیدیم این لطف خدایی را
حافظ ‚ آن پیری که دریا بود و دنیا بود
بر جوی بفروخت این باغ بهشتی را
من که باشم تا به جامی نگذرم از آن
تو بزن بر نام شومم داغ زشتی را
چیست این افسانه رنگین عطرآلود
چیست این رویای جادوبار سحر آمیز
کیستند این حوریان این خوشه های نور
جامه هاشان از حریر نازک
پرهیز
کوزه ها در دست و بر آن ساقهای نرم
لرزش موج خیال انگیز دامانها
میخرامند از دری بر درگهی آرام
سینه هاشان خفته در آغوش مرجانها
آبها پاکیزه تر از قطره های اشک
نهرها بر سبزه های تازه لغزیده
میوه ها چون دانه های روشن یاقوت
گاه چیده ‚ گاه بر هر شاخه
ناچیده
سبز خطانی سرا پا لطف و زیبایی
ساقیان بزم و رهزن های گنج دل
حسنشان جاوید و چشمان بهشتی ها
گاه بر آنان گهی بر حوریان مایل
قصر ها دیوارهاشان مرمر مواج
تخت ها بر پایه هاشان دانه ی الماس
پرده ها چون بالهایی از حریر سبز
از فضاها می ترواد عطر
تند یاس
ما در اینجا خاک پای باده و معشوق
ناممان میخوارگان رانده رسوا
تو در آن دنیا می و معشوق می بخشی
مومنان بیگناه پارسا خو را
آن گناه تلخ وسوزانی که در راهش
جان ما را شوق وصلی و شتابی بود
در بهشت ناگهان نام دگر بگرفت
در بهشت بارالها خود ثوابی بود
هر چه داریم از تو داریم ای که خود گفتی
مهر من دریا و خشمم همچو طوفانست
هر که را من خواهم او را تیره دل سازم
هر که را من برگزینم پاکدامنست
پس دگر ما را چه حاصل زین عبث کوشش
تا درون غرفه های عاج ره یابیم
یا برانی یا بخوانی میل میل تست
ما ز فرمانت خدایا رخ
نمی تابیم
تو چه هستی ای همه هستی ما از تو
تو چه هستی جز دو دست گرم در بازی
دیگران در کار گل مشغول و تو در گل
می دمی تا بنده سر گشته ای سازی
تو چه هستی ای همه هستی ما از تو
جز یکی سدی به راه جستجوی ما
گاه در چنگال خشمت میفشاریمان
گاه می آیی و می خندی به روی
ما
تو چه هستی ؟ بنده نام و جلال خویش
دیده در آینه دنیا و جمال خویش
هر دم این آینه را گردانده تا بهتر
بنگرد در جلوه های بی زوال خویش
برق چشمان سرابی ‚ رنگ نیرنگی
شیره شبهای شومی ‚ ظلمت گوری
شاید آن خفاش پیر خفته ای کز خشم
تشنه سرخی
خونی ‚ دشمن نوری
خود پرستی تو خدایا خود پرستی تو
کفر می گویم تو خارم کن تو خاکم کن
با هزاران ننگ آلودی مرا اما
گر خدایی در دلم بنشین و پاکم کن
لحظه ای بگذر ز ما بگذار خود باشیم
بعد از آن ما رابسوزان تا ز خود سوزیم
بعد از آن یا اشک یا لبخند یا فریاد
فرصتی
تا توشه ره را بیندوزیم

متن دلخوری پدر از فرزند

امشب چه شبی روشن و زیبا و مصفاستاحسنت، به این جشن دل انگیز که برپاست
گویا که گلی پای نهاده ست به گیتیکز فرّ و شرف، آبروی جمله ی گلهاست
تولدت مبارک همسر عزیزم

متن دلخوری پدر از فرزند

همسر عزیزمیکسال دیگر از بدنیا آمدن تو گذشت
و امیدوارم بهترین سال عمرت را پیش رو داشته باشی
تولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

ای زیباترین ترانه هستی
بدان که شب میلادتبرایم ارمغان خوبیها و زیباییهاست
پس ای سرکرده خوبیهامیلادت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

در تمام عمرم یک بار عاشق شدم
و وابسته به کسی که برای داشتنش حاضرم از تمام زیبایی های دنیا بگذرم
نبض حیاتم بعد از عشق به خدا برای تو می تپد
زادروزت  مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

عشق را با تو تجربه کردمزندگی را در کنار تو آموختمدلم را به بهترین امین سپردمروز تولدت را در تاریخ نگار قلبم حک کردمتولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

امروز روز تولد توستو من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرمکه تو خلق شده ای برای منتا زیباترین لحظه ها را برایم بسازیتولدت مبارک همسر مهربان و خوبم

متن دلخوری پدر از فرزند

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آفرینشو چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودنو چه اندازه شیرین است امروزروز میلادت ، روزی که تو آغاز شدیمیلادت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

امروزخورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کردو دنیا رنگ دیگری خواهد گرفتقلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفتفرشته آسمانیسالروز زمینی شدنت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

ای زیباترین ترانه هستی
بدان که شب میلادت برایم ارمغان خوبیها و زیباییهاست
پس ای سرکرده خوبیهامیلادت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارمامشب اما همه جملات فرار کرده اندهمینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویممامان گلم تولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توستبا شکوه ترین روز دنیا تولد توستپس برایم بمانو بدان که عاشقانه دوستت دارمتولدت مبارک زیبای من

متن دلخوری پدر از فرزند

طلوع دوباره خورشید زندگیت رادر زیباترین فصل سال تبریک می گویمبا آرزوی طلوع خوشبختی ها و غروب غم هایتتولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

بهترین عشق دنیاخوشبختی من در بودن باتوستو روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است
تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمانت به وصال قلبم نشاندی
زیباترین گلهای دنیا تقدیم به توتولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

دفترچه ی خاطرات قلبم را که خالی از عشق و یکرنگی بودسرشار از عشق و محبت کردی ، نازنیم، زیباترینمحضور گرم و همیشگی ات را هزاران هزار بار سپاس می گویمتولدت مبارک عشقم

متن دلخوری پدر از فرزند

همسر عزیزمدستانم تشنه دستان توشانه هایم تکیه گاه خستگیهایت
به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو میمانم
بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم
چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
سالروز شکفتنت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

در شب زیبای میلادت تمام وجودم را که قلبی ست کوچکدر قالب قابی از نگاه تقدیم چشمان زیبایت میکنمو با بوسه ای عاشقانه تولدت را تبریک می گویمتولدت مبارک همسر مهربانم

متن دلخوری پدر از فرزند

امشب چه شبی روشن و زیبا و مصفاستاحسنت، به این جشن دل انگیز که برپاستگویا که گلی پای نهاده ست به گیتیکز فرّ و شرف، آبروی جمله ی گلهاستتولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

آهنگ خوش سه تار تقدیم تو بادآرایش گل های بهار تقدیم تو بادگویند که عشق هدیه پاک خداستاین هدیه هزار بار تقدیم تو بادتولدت مبارک همسر عزیزم

متن دلخوری پدر از فرزند

یک جهان قاصدک ناز به راهت باشد
بوی گل نذر قشنگی نگاهت باشد
و خداوند شب و روز و تمام لحظات
با همه قدرت خود پشت و پناهت باشد
تولدت مبارک همسر عزیزم

متن دلخوری پدر از فرزند

سالروز تولد قشنگت رابا رقص سفید برف هاهمچون سفیدی دلت
بر اسمان قلبمانجشن می گیریمو صمیمانه فصل شکفتنت را تبریک می گوییمتولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

امروز روز تولد توستو من زیباترین احساساتم رابرای بهترین همسر دنیاهدیه می‌فرستمتولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

شب هست باز دلم بهانه میگیرد
غم غریب دلم را نشانه میگیرد
هوای دیدن تو ای تولد خورشید
تمام هستی من را شبانه میگرد
تولدت مبارک همسر نازنینم

متن دلخوری پدر از فرزند

میگویند آغاز نو شدنآغاز تازه شدن بهار استاما برای منروز میلاد توسر آغاز فصلی دگر از زندگیستتولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

امروز روز توست و من
تمام دلتنگیهایم را
به جای تو
در آغوش می کشم
چقدر جایت میان بازوانم خالیست
تولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

میلادت ای عزیز تر از جان خجسته باد
در مقدمت غزل به ترنم، نشسته بادتولد تو مبارک! به روی تو
دروازه های غم در چنین روز بسته باد!

متن دلخوری پدر از فرزند

صدای یک پرواز
فرود یک فرشته
آغاز یک معراج
و شروع یک زندگی
تولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

زادروزت مبارکروزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه دادبه زمین خوش آمدیفرشته مهر و زیبایی

متن دلخوری پدر از فرزند

وجود زیبایت وارد به دنیا میشودهدیه سالروزش این آوا میشودعاشقی چون من بی پروا میشوددر شعر تولد غرق رویا میشوداینگونه سالی دگر ازعمر تو آغاز میشودمیلادت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

عزیزم
از وقتی خانه عشقت پناهگاه خستگی ام شد
اندیشیدم که الهه عشق بهترین را نصیب من کرده است
سالروز تولدت را که قشنگترین روز زندگی ام است تبریک میگویم

متن دلخوری پدر از فرزند

روزی که به دنیا آمدیهرگز نمیدانستی زمانی خواهد رسیدکه آرامش بخش روح و روان کسی شویکه با بودن تو دنیا برایش زیباتر استبهانه زندگیم تولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

عزیزتر از جانمزیبایی عشق، پاکی صداقت، اوج مهربانی و نهایت آرامش
همه در کنار تو برایم معنی پیدا کرده است
سالروز تولدت را تبریک میگویم

متن دلخوری پدر از فرزند

این هدهی ناقابل تقدیم به تو کهشکفتن هیچ گلی زیباتر از لبخند تو نیستسالروز تولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

بهترین آهنگ زندگی من تپش های قلب توستو قشنگ ترین روزم، روز شکفتن توستتولدت مبارک عزیزم

متن دلخوری پدر از فرزند

تولدت مبارک
ای گل گلدون من
هزار سال زنده باشی
بسته به تو جون من
این هدیه تولد
پیشکش چشمای تو
همسر زیبای من
چشام زیر پای تو

متن دلخوری پدر از فرزند

روز تولد انسان ها در هیچ تقویمی یافت نمی شودچرا که فقط در قلب کسانی است که به آنها عشق می ورزیمبا آرزوی سلامتی برای تو نازنینمتولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

ای تماشایی ترین مخلوق در روی زمینآسمانی میشوم وقتی نگاهت می کنم!تولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن
به رنجهای زندگی هم دل بست
و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست
میلادتو معراج دستهای من است
وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم

متن دلخوری پدر از فرزند

میلاد تو طلوع نور
در قلبی مه گرفته بودنفسی گرم در فضای سرد و غریب
گلی شکفته در بهار
تولد یک شعر دلنشینشعری در واژه های نگاهتو در قافیه های کلامت
تولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

همسر عزیزمبه خاطر همه آرامشی که از تو دارم خدا را شکر میگویم
به پاس تمام خوبیهایت بهترینها را برایت آرزو میکنم
تولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست
و هدیه من به تو نازنین قلب عاشقی است که فقط برای تو میتپد
عاشقانه و صادقانه دوستت دارمسالروز تولدت را تبریک میگویم

متن دلخوری پدر از فرزند

اولین و آخرین عشق زندگیمگل زیبای مناگر برای دنیا یکی باشیبرای من تمام دنیائیعزیزم تولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

آسمان با وسعتش تقدیم تورقص ماهی های دریا مال توهرچه دارم از تو دارم مهربانزندگی امروز و فردا مال توتولدت مبارک

متن دلخوری پدر از فرزند

حرف میزنی اما تلخ !محبت میکنی ولی سرد !چه اجباری استدوست داشتن من ؟

متن دلخوری پدر از فرزند

ﻏﺮﯾﺒــــﻪ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻫـﯿﭻ . . .ﺩﻭﺳـــــــﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﮔـﺎﻫﯽﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺧﻂ ﺑﯿﺸﺘﺮ،ﺣﻮﺻــــــﻠﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧـــــﺪ

متن دلخوری پدر از فرزند

نشانه میگیری سنگ می اندازیو بعد خنده کنان ! لِی .. لِی .. لِی ..پای میکوبی و میروی !بد جور با دلم “بــــــــــازی” میکنی !

متن دلخوری پدر از فرزند

نه! چشمانم شور نبوداگر که آخر کارمان ندامت شددست هایم نمک نداشت . . .

متن دلخوری پدر از فرزند

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﮐﻮﭼﮏ !ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯽﮐﻪ ﭘﺎﯼ ﺣﺮﻓﺖ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ،ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﻫﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ“ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ” ﻣﯿﺪﻫﺪ . . .

متن دلخوری پدر از فرزند

خیلی سخته… به خاطر کسی که دوسش داری…همه چیز رو از سر راهت خط بزنی…!!بعد بفهمی… خودت تو لیستی بودی که…!اون به خاطر یکی دیگه… خطت زده..!

متن دلخوری پدر از فرزند

من همان دخترک غم زده ی دیروزممن همان کودک بی تاب برای بودنکه دلش را در اندوه و به زنجیر کشیدو به اندازه ی بی معرفتی درد کشید

متن دلخوری پدر از فرزند

یادتان باشد هیچ وقت در زندگی خود!نقش نیشهای مار ” ماروپله” را بازی نکنید . . .شاید دیگر تواندوباره بالا آمدن از نردبان را نداشته باشد،همان کسی که به شما اعتماد کرده بود . . .

متن دلخوری پدر از فرزند

بیخودی به خودت زحمت نده!این بَذرهای تنفــر که در دلم می کاریهرگــــز جوانه نخواهد زد !

متن دلخوری پدر از فرزند

برای کسی مُردم که برایم ؛نه… تب کرد نه… سرفهنه… حتی عطسه!

متن دلخوری پدر از فرزند

نبندم با تو پیمانی که عهدت را وفایی نیستنبندم دل به دنیا که دنیا را وفایی نیستغرورم را شکستی در نگاه مست چشمانتبرای زندگی کردن بجزتو تکیه گاهی نیست

متن دلخوری پدر از فرزند

از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون هابیلاز همان روزی که فرزندان آدمزهر تلخ دشمنی در خون شان جوشیدآدمیت مردگرچه آدم زنده بوداز همان روزیکه یوسف را برادرها به چاه انداختنداز همان روزیکه با شلاق و خون دیوار چین را ساختندآدمیت مرده بود

متن دلخوری پدر از فرزند

وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخندی زدیهودا پرسید: چرا خندیدی؟یوسف گفت:روزی فکر میکردم چه کسی می تواند با من دشمنی کندبا این که برادران نیرومندی دارم؟اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کردتا بدانم که غیر از خدا تکیه گاهی نیست

متن دلخوری پدر از فرزند

نزار رابطمون بیشتری از اینی که هست برامون ناراحت کننده بشه. یک سری رفتارا هست، یه سری کارا هست، یک سری حرفا هست که هیچوقت نباید توی رابطه به وجود بیان که اگه این اتفاق بیفته، تنها چیزی که بینمون به وجود میاد، فقط ناراحتیه.

متن دلخوری پدر از فرزند

وقتی که میرفتم، حتی ازم نپرسیدی که چرا میری و کجا میری. اون زمان این حرفت خیلی بهم دلگرمی میداد و یک دلیلی بهم میداد که به زندگی باهات ادامه بدم. اما همین رو هم نگفتی و خیلی ساده از زندگیت بیرونم کردی. الان این بیرون بهم خیلی خوش میگذره. آره قبول دارم؛ یک خورده سرده، غریبم و کسی رو ندارم، اما خیلی بهتره از زمانی که توی زندگیت بودم.

متن دلخوری پدر از فرزند

غرورم رو شکستی، عزتم رو پیش بقیه خدشه دار کردی، احترامم رو از بین بردی و زندگی آرومم رو از من گرفتی. کاش حداقل با بغضم کاری نداشتی. بغضم شکسته و این به خاطر تمام کارهایی هست که باهام کردی.

متن دلخوری پدر از فرزند

شکستن قلب آدما خیلی تاوان داره. به خصوص اگه اون شخصی که قلبش میشکنه، نزدیکترین آدم بهت باشه. من بخشیدمت و به خدا میسپارمت. اما بدون که این تاوان رو باید پس بدی؛ نه اینکه من بخوام تاوان پس بدی ها، کارمای کاری که کردی، توی همین دنیا به زندگیت وارد میشه و اون کارما همون تاوان دادنت خواهد بود.

متن دلخوری پدر از فرزند

زندگی من مثل یک اقیانوس آروم بود، اما از زمانی که تو توی اون پا گذاشتی، یک موج بزرگ داخلش به وجود اومد و این اقیانوس مدام متلاطم بود. به خاطر تلاطمی که تو زندگیم به وجود آوردی و زندگیم رو ناآروم کردی، کلی ازت ممنونم. این بهم یاد داد که به هر کسی اجازه ندم که وارد زندگیم بشه.

متن دلخوری پدر از فرزند

با پاک کردن شمارم دیگه از ذهنتم رفتم. نمیدونستم که حذف شدنم توی زندگیت اینقدر آسون و راحته، وگرنه که هیچوقت عاشقت نمیشدم. الانم از تو ناراحتی ندارم؛ ناراحتی من از خودمه که چرا آدمای اطرافم رو خوب نشناختم؛ به خصوص اونایی رو که وارد زندگیم کردم.

متن دلخوری پدر از فرزند

یک خصلت توی همه ی آدما وجود داره و اونم اینه که تا وقتی که کمیابی براشون ارزش داری! همینکه فهمیدن که دیگه برای همیشه دارنت، نمیدونم چی میشه که قضیه فرق میکنه. من و تو هم قضیه مون همینطوریه. برای به دست آوردن هم خیلی جون کندیم و جداییمون از هم فقط تو یک لحظه اتفاق افتاد.

متن دلخوری پدر از فرزند

توی زندگی، من و تو خیلی با هم تفاوت داشتیم. هر دوی ما عاشق همدیگه بودیم و فکر میکردیم که این نقطه ی مشترک هر دوتای ماست. اما اینطوری نبود؛ چون برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت. تو عشق رو برای سرگرمی میخواستی و من عشق رو برای دلگرمی و این دوتا خیلی با هم تفاوت دارن.

متن دلخوری پدر از فرزند

همیشه با هم خیلی خوب بودیم. یادت میاد که چه خاطرات زیبایی رو با هم ساختیم؟ الان همه ی اون خاطرات برام شده مثل زهری که ذهنم دائما به خوردم میده. ناراحتی ای که بین ما به وجود اومده، اون خاطرات شیرین رو تلخ تر از زهر میکنه برام.

متن دلخوری پدر از فرزند

اگه دل من آدم بود، حتما به جرم عاشق شدنش به تو، ازش شکایت میکردم؛ آخه عشق تو خیلی به من و زندگیم خسارت رسونده و اینها همشون تقصیر دلم هستن. چکار کنم؟ جلوی دلم که نمیتونم بایستم. مجبورم این عاشقی رو تحمل کنم و از سمت تو مدام زخم بخورم.

متن دلخوری پدر از فرزند

خیلی میترسیدم از اینکه بدون بهانه من رو رها کنی؛ آخه من در برابر تو جدای از اینکه همسرت هستم، مثل کودکی ام که به آغوش گرم مادرش که تو باشی نیاز داره و اگر مادرش اون رو رها کنه، برای همیشه تنها میشه. الان یکم فقط دستم رو رها کردی و من توی تنهایی های خودم غرق شدم.

متن دلخوری پدر از فرزند

انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند…
تنهایی من عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد…

متن دلخوری پدر از فرزند

دلم دیگر به زندگی گرم نیست
مادر می‌گوید : باید کمی به خودت برسی !
اما چگونه ؟ وقتی از هر طرف میروم به تو می‌رسم ؟!

متن دلخوری پدر از فرزند

بیچاره دلم
با دیدنت باز هم لرزید
نمیدانست تو همان بی وفای دیروزی
بیچاره دل است
عقل ندارد

متن دلخوری پدر از فرزند

به جان چشمانت قسم
اینبار آنچنان رفتنی ام …
که ، کاسه های آب را هم قسم دهی
نه آن روزها باز میگردند و نه من . . .

متن دلخوری پدر از فرزند

غیـــرت مــــــردانه ات کـــــجاست ؟
زمانـــی کـــه معشــــوقه ات از تـــــجاوز تنــهایی رنــــج می کشیـــد ،
بـــه جـــای درکـــش
ترکـــش کــــردى

متن دلخوری پدر از فرزند

دوست داشتن واقعی اینه که طرف مقابلت رو هر طوری که هست با همون ویژگی هاش دوست داشته باشی. اما متاسفانه رابطه ی من و تو اینطوری نبود. ما رابطمون رو با رویاپردازی در مورد هم شروع کردیم. هردوتامون پیش فرض هایی تو ذهنمون به وجود آوردیم و وقتی وارد رابطه شدیم و دیدیم که این پیش فرضا وجود ندارن، از رابطه سیر شدیم. از ما که گذشت، اما بیا هیچوقت دیگه شخصیت طرف مقابل رو با اون چیزی که تصور می کنیم، مقایسه نکنیم.

متن دلخوری پدر از فرزند

تو سکوت میکنی و فریاد زمانم را نمی شنوی !
یک روز …. من سکوت خواهم کرد ؛
و تو آن روز …. برای اولین بار مفهوم “دیر شدن ” را خواهی فهمید …

متن دلخوری پدر از فرزند

انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند…
تنهایی من عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد…

متن دلخوری پدر از فرزند

زندگی بازی گرفتن دیگران نیست
که روزی عاشقش باشی و روزی قاتلش .

متن دلخوری پدر از فرزند

ان قدر وسوسه دارم بنویسم که نگو تو کجایی پدرم؟
ان قدر حسرت دیدار تو دارم که نگو، بس که دلتنگ تو ام از سر شب تا حالا
انقدر بوسه به تصویر تو دادم که نگو، جان من حرف بزن امر بفرما پدرم
ان قدر گوش به فرمان تو هستم که نگو، کوچه پس کوچۀ این شهر پر از تنهاییست
ان قدر بی‌تو در این شهر غریبم که نگو، پدر ای یاد تو آرامش من، امشب از کوچۀ دلتنگی من میگذری؟
جان من زود بیا بغلم کن پدرم
ان قدر حسرت آغوش تو دارم که نگو
به خدا دلتنگم، رو به رویم بنشینی کافیست
همه دنیا به کنار، اگر چه از دور ولی من تو را میبوسم
ان قدر خاک کف پای تو هستم که نگو
یادت گرامی روحت شاد!

متن دلخوری پدر از فرزند

کاش خدا یه فرصت دیگه بهم میداد
تا با پدرم بودن را بیشتر احساس می‌ کردم
کاش می‌ شد دوباره تو آغوشش برم
و بهش بگم دوستش دارم
بهش بگم بابا زندگی بی‌ تو معنا نداره
کاش می‌ شد فرصت های از دست رفته رو جبران کرد
بابا خیلی دوست دارم دلم برات تنگ شده
خدایا مواظب بهترینم باش…!

متن دلخوری پدر از فرزند

پدر مرا ببخش
مرا ببخش که هرگز برای نبودت جلوی دیگران اشک نریختم که نکند دلشان بگیرد
مرا ببخش که عشقت به تو را پنهان کردم تا نخواهند دیگران ناراحت شوند
مرا ببخش که دلتنگیهایم برایت را پنهان کردم تا دیگران نفهمند و غم و غصه بخورند
مرا ببخش
اما من دوستت دارم
روزت مبارک فرشته قلب من
ای کاش کنارم بودی همین یک شب را
شادی روح تمامی پدران رفته صلوات

متن دلخوری پدر از فرزند

احتیاجی به تسبیح نیست …
دستانت را که به من بدهی …
با انگشتانت ذکر دوست داشتن میگویم …
پدرم ، دستانت ، چشمانت وصدایت را عاشقانه دوست دارم …
بیاد همه ی *پدرانی*که امسال و سال های قبل بین ما نبود این روز تبریک میگم وروحشون شاد. پدر عزیزم جات خیلی خالیه روزت مبارک پدر جانم

متن دلخوری پدر از فرزند

پدرم ﺳﻼﻡ
ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟
ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ؟
پدر ﺭﻭﺯﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ ﺑﺮ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻢ ﺳﻦ ﺗﻮ ﻣﯿﺸﻮﻡ
پدرم ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺁﺭﺯﻭ ﺷﺪ
جا داره روز پدر رو به تمام پدرانی که اسیر خاک شدند و اکنون در جمع ما نیستند تبریک بگوییم
شادی روح تمامی پدران اسمانی

متن دلخوری پدر از فرزند

ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی، ای بر انگشتر نگین
در صداقت برتر از ایینه ایی
در رفاقت با دل بی کینه ایی
بابا ی عزیزم هنوزم تو رفاقتت حساب میکنم بیا تو خوابم که خیلیییییییی دلتنگتم
روح همه پدرای آسمانی شاد

متن دلخوری پدر از فرزند

به پاس اولين بوسه اي كه پدرم به رسم مهر در اولين ساعات تولد به گونه ام زد و من نفهميدم:
و به ياد سوزنده ترين بوسه ي اخر كه من به رسم وداع به صورتش زدم و او نفهميد:
يادش را گرامي ميدارم
نثار روح همه ي پدراني كه ديگر بين ما نيستند فاتحه اي قرائت كنيم

متن دلخوری پدر از فرزند

پدر عزیزتر از جانم! قاب عکست از آن بالا به من لبخند میزند. می گویم: خدا جان! اجازه بده که فقط یکبار دیگر صدایش را بشنوم و یک بار دیگر او را در آغوش بگیرم. فیلم‌هایی که از تو ضبط کرده‌ام را می گذارم. اشک می‌ریزم و صفحه نمایش را در آغوش می‌گیرم. می‌ترسم کسی سر برسد و بگوید که دیوانه شده‌ام اما من فقط دلتنگم. دلتنگ کسی که پشت و پناهم بود.
دلتنگم برای او که تا بود، نمیدانستم امنیت و بخشش و مردانگی همه ی ي با او معنا میشود. کاش می ‌شد فرصت‌های رفته را جبران کرد، کاش می‌آمدی و من میگفتم که دیگر قدر تو را میدانم. حالا که جسم تو اینجا نیست، سعی می کنم خاطراتت را زنده کنم؛ غرور و نجابت، پاکی و صفای قدم، سنگینی سکوت و نگاه‌های نافذ تو را به خاطر می‌آورم.
ریز ریز مثل بارانهای طولانی و بی‌شتاب ساعت‌ها اشک می‌ریزم. اگر کسی اشک‌هایم را دید، به من می گوید که باید صبر کنم. چه می‌گویند؟ در مرگ تو صبر؟ این تو بودی که به من صبر را یاد می‌دادی، حالا که تو نیستی، چه کسی به من از صبر بگوید تا حرفش را باور کنم؟ نیشخند می‌زنم. خون از چهارگوشه جگرم می‌چکد اما در ظاهر صبر می کنم و اشک‌هایم را از دیگران پنهان می‌دارم.

متن دلخوری پدر از فرزند

پدر مرا ببخش
مرا ببخش که هرگز برای نبودت
جلوی دیگران اشک نریختم
که نکند دلشان بگیرد
مرا ببخش که عشق به تو را پنهان کردم
تا نخواهند دیگران ناراحت شوند
مرا ببخش که دلتنگی‌هایم برایت را پنهان کردم
تا دیگران نفهمند و غم و غصّه بخورند
مرا ببخش امّا من دوستت دارم
روزت مبارک فرشته قلب من

متن دلخوری پدر از فرزند

ای کاش کنارم بودی همین یک شب را
ای پدر مهربانم اگر چه به کنارم نیستی امّا
وجود تو را همیشه در کنارم حس میکنم
و می دانم همیشه مواظبم هستی
دوستت دارم و همیشه دل تنگم
که فقط یکبار دیگه دستانت را بگیرم
و بگویم روزت مبارک بابای عزیزم…

متن دلخوری پدر از فرزند

برای گفتن  کلمه “بابا” دلم پر می کشه
برای گفتن این کلمه این جا بهترین جاست
این جا کـه دور از چشم خیلی هاست
بی دغدغه از عزیزترین گفتن چقدر لذت داره
دلم بینهایت براش تنگ شده
خیلی سخته
ولی بازم مجبورم برای دلخوشی مامان
لبخند بزنم

متن دلخوری پدر از فرزند

حسرت هایی هست
که هیچ گاه از دل بیرون نمیروند
نبودن هایی هست که با هیچ بودنی
جایشان پر نمیشود …
مثل حسرت نداشتن پدر
مثل جای خالی پدر

متن دلخوری پدر از فرزند

چه سخت است در دل گريستن
و سخنی بر زبان نراندن
چه سخت است بدون او زيستن
و چهره پرمهر خندان، باصفا
و صميمي او را در خاک جستن
چه سخت است …

متن دلخوری پدر از فرزند

سلامت می کنم بابا
جوابم میدهی یا نه؟
غریب افتاده ام بابا
تو یادم می کنی یا نه؟
دعا در حق من کردی
هنوزم میکنی یا نه؟
اگر بد کرده ام بابا
جوانی بود و نادانی
نمیدونم که آیا تو
حلالم کرده ای یا نه ؟

متن دلخوری پدر از فرزند

پدرم تاج سرم چشم به راهت بودم
همه دم عاشق لبخند نگاهت بودم
ای فلک از چه زدی آتش غم بر جگرم
کاش جای پدرم من سر راهت بودم
ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم
ای پدر ما همگی چشم به راهت هستیم
تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران
همه ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم

متن دلخوری پدر از فرزند

این گوهر گم گشته به دنیا پدرم بود
محبوب همه یار همه تاج سرم بود
هرجا که زمن نام و نشانی طلبیدند
آوازه همه نامش سند معتبرم بود

متن دلخوری پدر از فرزند

از فراقت با غم محنت، هم آغوشم پدر
رفتی و از مرگ جان ‌سوزت سیه پوشم پدر
خنده و مهر و وفا و مهربانی ‌های تو
در جهان هرگز نمی ‌گردد فراموشم پدر

متن دلخوری پدر از فرزند

پدرم تاج سرم چشم به راهت بودم
همه دم عاشق لبخند نگاهت بودم
ای فلک از چه زدی آتش غم بر جگرم
کاش جای پدرم من سر راهت بودم
ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم
ای پدر ما همگی چشم به راهت هستیم
تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران
همه ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم

متن دلخوری پدر از فرزند

باورم نیست پدر رفتی وخاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی
خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود
ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی

متن دلخوری پدر از فرزند

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر
بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر
کس نمی ‌داند مقامش را بجز یزدان پاک
آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر

متن دلخوری پدر از فرزند

پدر سنگ مزارت را به آه و ناله می ‌بوسم
به عشق و زحمت چندین و چندین ساله می‌ بوسم
اگر دنیا شود گلشن گلی جز تو نمی‌یابم
ز چشمم ژاله می ‌ریزد تو را چون لاله می ‌بوسم

متن دلخوری پدر از فرزند

بابا غم مرگ تو زد آتش جگرم را
بشکست پدر بار فراقت کمرم را
تنها نه قدم از غم مرگ تو شکسته
داغ تو شکسته کمر و بال و پرم را
غمهای دلم قاتل جانم بود آخر
آماده اجل ساخته بار سفرم را
از جور عدو رفت ز کف عز و جلالم
چون برد فلک سایه لطف پدرم را

متن دلخوری پدر از فرزند

روح پاکت با امیرالمومنین محشور باد
خانه قبرت ز الطاف خدا پر نور باد
ای چراغ زندگانی، ای پدر یادت بخیر
خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد

متن دلخوری پدر از فرزند

Sometimes, I need to go off on my own. I’m not sad. I’m not angry.
I’m just recharging mt batteries.بعضی اوقات، احتیاج دارم از دست خودم در برم.
من ناراحت نیستم.
من عصبانی نیستم.
من فقط دارم باتریمو شارژ می کنم.

متن دلخوری پدر از فرزند

The loneliness after you it’s not the same loneliness that was before you.تنهاییِ بعد از تو
تنهاییِ قبل از تو نیست.

متن دلخوری پدر از فرزند

I try to give best, but once I start feeling ignored, I lose my interest, and then it’s very hard to get it back.من سعی میکنم که بهترین باشم، اما یه بار که حس کنم نادیده گرفته میشم، علاقمو از دست میدم و بعد خیلی سخته که برش گردونم…

متن دلخوری پدر از فرزند

قرار بود مرگ مارا از هم جدا کند …و مرگ حتماً دختریست با موهای مشکیکمی بهتر از من که تو دوستش داریو دست در دست با او قدم می زنی

متن دلخوری پدر از فرزند

دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده
برای شیطنت های بی وقفه،
بی خیالی های هر روزه،
ناز و کرشمه های من و آیینه،
خنده های بلد و بی دلیل،
برای آن احساسات مهار نشدنی..

متن دلخوری پدر از فرزند

تنهایی آدم رو کم‌طاقت می‌کنه. دلتنگی از یه آدمِ تنها، موجودی غمگین و بی‌منطق می‌سازه. یه وقتایی بینِ این همه آدمِ غریبه و آشنا، به این محتاجیم که حضورِ کسی رو کنار خودمون حس کنیم. کسی که شنونده‌ی بهانه‌‌های ریز و درشت‌مون باشه. یه نفر که بشنوه و لبخند بزنه. گوش کنه و به دل نگیره. شنونده باشه و سکوت کنه. یه ‌نفر که تویِ اوجِ بی ‌منطقی‌مون، صبور‌ترین آدمِ دنیا باشه. خیلی وقتا ما خودمون می‌دونیم حرفی که می‌زنیم منطقی نیست، اما یه نفر باید باشه تا تویِ چشمامون نگاه کنه و برای چند لحظه حقی که نداریم رو بهمون بده. کسی چه می‌دونه، شاید ما اون لحظه فقط تشنه‌یِ توجهیم، فقط کمی توجه.

متن دلخوری پدر از فرزند

یکدفعه احساس می کنی خسته ای،
بریده ای، دیگر توانش را نداری و هیچ چیز برایت مهم نیست…
به اینجا که میرسی فقط دلت میخواهد تماشا کنی
برایت فرقی نمیکند رسیدن یا نرسیدن…
آمدن یا نیامدن، ماندن یا رفتن…
به اینجا که میرسی
نه دلتنگ می شوی نه دلخوش…
می گویی بی خیال!
و این بی خیالی غمگین ترین حس دنیاست…!

متن دلخوری پدر از فرزند

لا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ ۖ إِنَّا مُنَجُّوکَ وَأَهْلَکَمترس و غمگین مباش، قطعاً ما
نجات دهنده تو و خانواده ات هستیم

متن دلخوری پدر از فرزند

چمدان دست تو
و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین
حالت غمگین شدن است…

متن دلخوری پدر از فرزند

مثلِ حسِ خوبِ افتادنِ پتو،
با دستانِ مادر،
موقعِ خواب،
“ناگهانى”؛
“دلچسب”
دوستت دارم…!

متن دلخوری پدر از فرزند

در چین و چروکِ کنار چشمت
در لا به لای موهای سپید شده ات
در کنارِ آرامشِ دستانی که لطافتش را کارِ خانه گرفته
در دردِ کمرت
در دردِ پاهایت
در قرص های رنگارنگی که همراهت شده است
فرزندی میبینی که خودخواه،بی توجه به پیری ات میخواهد جوانی کند
مرا کنارِاین همه
ببخش…
خط های لبخندت وقتی که میخندی
خط میزند روی هرچه اتفاق ناگوار است
دست هایت مقدس ترین بارگاهی ست
که بوسه بر آن
مرا به تمامِ خواسته هایم میرساند…
مادر…

متن دلخوری پدر از فرزند

کاش آنقدر خوب باشم که سرت را بالا بگیرى و همینطور که به من اشاره میکنى با افتخار بگویى؛
او فرزندِ من است!
باید پدر باشى تا بفهمى چه لذتى دارد پز فرزند را دادن!

متن دلخوری پدر از فرزند

ما دیر بیدار شدیم
خورشید ،
مدت هاست قیدِ این شهر را زده !
ما گولِ چراغها را خوردیم
این تاریکیِ بی پدر،
از سالهای دور با ماست !
از سالهای دور …

متن دلخوری پدر از فرزند

باید کمی قوی تر باشم!
این حجم دلتنگی دارد مرا
از پا در می آورد!
باید کمی خودم را گول بزنم!
حالش خوب است
حالم خوب است
می دانم که هیچکدامتان باور نمیکنید!!

متن دلخوری پدر از فرزند

به جانم که می افتد ، می چسبد !
به قلبم نفوذ می کند ،
تنم را به لرزه در می آورد
و به گذشته های می برد …!
هنگام عبور از چشم ها ،اشک می شود
به لب ها که می رسد می شود لبخند !
ویران می کند و دوباره می سازد … !
خیالت را می گویم جانا
که به وقت دلتنگی
به سراغم می آید ،
خیالت مستدام …!

متن دلخوری پدر از فرزند

مرگ را دیده ام من
در دیداری غمناک
من مرگ را به دست سوده ام
من مرگ را زیسته ام
با آوازی غمناک
غمناک
وبه عمری سخت دراز و سخت فرساینده
آه!
بگذاریدم!

متن دلخوری پدر از فرزند

ترک عادت
موجب مرض است
ترک یــار امّا،
حقیقتاً
مرگ است…

متن دلخوری پدر از فرزند

تنهایی آدم رو کم‌طاقت می‌کنه. دلتنگی از یه آدمِ تنها، موجودی غمگین و بی‌منطق می‌سازه. یه وقتایی بینِ این همه آدمِ غریبه و آشنا، به این محتاجیم که حضورِ کسی رو کنار خودمون حس کنیم. کسی که شنونده‌ی بهانه‌‌های ریز و درشت‌مون باشه. یه نفر که بشنوه و لبخند بزنه. گوش کنه و به دل نگیره. شنونده باشه و سکوت کنه. یه ‌نفر که تویِ اوجِ بی ‌منطقی‌مون، صبور‌ترین آدمِ دنیا باشه. خیلی وقتا ما خودمون می‌دونیم حرفی که می‌زنیم منطقی نیست، اما یه نفر باید باشه تا تویِ چشمامون نگاه کنه و برای چند لحظه حقی که نداریم رو بهمون بده. کسی چه می‌دونه، شاید ما اون لحظه فقط تشنه‌یِ توجهیم، فقط کمی توجه.

متن دلخوری پدر از فرزند

مثل تنهایی خودم ساکت
مثل تنهایی خودم سرسخت
مثل تنهایی خودم وحشی
مثل تنهایی خودم بدبخت…

متن دلخوری پدر از فرزند

درسته دیگه دوست ندارم…
ولی اینو بدون..
دوست ندارم ببینم با یکی دیگه ام هستی.

متن دلخوری پدر از فرزند

من میخندم،
تو عڪس بگیر…
و در ڪنارش بنویس:
” وقتی دوستش دارم “

متن دلخوری پدر از فرزند

افزایش بیکاری میزان افسردگی در جامعه را افزایش می دهد، چون یکی از عواملی که باعث افزایش سطح عزت نفس و موفقیت در زندگی می شود، کار کردن است. 

متن دلخوری پدر از فرزند

کجا را تماشا میکنی گل دخترم؟زیبایی دنیا رامن اما تو را تماشا میکنم که زیباترین نقاشیِ خدایی

متن دلخوری پدر از فرزند

دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم هر روز!
هر روز از تعدادشان کــــــــم میشود!
آخرین باری که شمردمشان
تنها یک دلیل برایم مانده بود..!
آنهــــــــــم وجود تو بود فرزند نازنینم !!

متن دلخوری پدر از فرزند

خوب ترینمدخترمآمدنت آغاز عاشقانه های من شدخانه ام با نور تو روشن شد و رونق گرفت

متن دلخوری پدر از فرزند

خیلی کوتاه میگویم: دوستت دارم
اما بدان که هیجوفت از دوست داشتنت کوتاه نمی آیم دختر عزیزتر از جانم …

متن دلخوری پدر از فرزند

دلبرکِ زیبا روی مادر
عزیزِ لحظه های مادر
بهارِ زندگیِ مادر
سنگِ صبورِ لحظه هایِ دلتنگی مادر
برایت پر آرامش ترین لحظه ها را آرزو می کنم…

متن دلخوری پدر از فرزند

مادر بودن، زیباترین شادی دنیاست
و نمی‌دانی من به خاطر تو
چقدر به اشک‌هایم لبخند زده‌ام !

متن دلخوری پدر از فرزند

دخترم ..دنیای من❤
به “تو” که میرسم مکث میکنم
انگار در زیبایی ات
چیزی را جا گذاشته ام…
در صدایت آرامش را…
در چشم های مشکی ات زندگی را…
در صورت مثل ماهت،مهربانی را…
در “تو” تمام من را
به”تو” که میرسم مکث میکنم…

متن دلخوری پدر از فرزند

دختر زیبایمدر بنفشه زار چشم تومن ز بهترین بهشت‌ها گذشته اممن به بهترین بهار‌ها رسیده امتو همزبان بهترین دقایق حیات منلحظه های هستی من از تو پرشده ست

متن دلخوری پدر از فرزند

خداوندا پناه دخترم باش،“جهان” تاریکی محض است،میترسم کنارش باشتویی یکتا، تو بی همتا ، تو در سختی پناهش باش

متن دلخوری پدر از فرزند

دختر عزیزم
زیباترینم
روزی که تو را در درونم حس کردم
حس گرمی تمام رگ هایم را پر کرد
گویا دوباره عاشق شده بودم
دختر کوچولوی من .. دنیای من..
تو وصل بودی به بهشت، و من وصل شدم به تو!!
و بهشت اینگونه کشیده شد به زیر پاهایم

متن دلخوری پدر از فرزند

عزیزترینمتمام احساسات خوب دنیا را زمانی تجربه کردمکه تو به دنیا اومدیشادی و خوشبختی من،قلب من برای تو می تپه،تو مفهوم زندگی منی

متن دلخوری پدر از فرزند

دختر زیبا روی منبیمار خنده های توامبیشتر بخند…خورشید آرزوی منیگرمتر بتاب…بخند و بتاب تا زندگی روی خوشش را همیشه به من نشان دهد.

متن دلخوری پدر از فرزند

 حقارت واژه‌ها را وقتی دیدم که نتوانستند
تو را و مهربانی‌ات را برای من توصیف کنند
جهانم با تو شکرانه‌هایش بیشتر است
و تو عاشقانه‌ترین باور خواب و بیدار منی
به اندازه تمام خوبی‌های دنیا دوستت دارم

متن دلخوری پدر از فرزند

من تو را بیشتر از هر چیزی در این دنیا دوست دارمپرنسس زیبا و کوچولوی من!هر کاری خواهم کردتا مطمئن شوم که توبه شیوه درستی بزرگ می شوی

متن دلخوری پدر از فرزند

ای بهار آرزوی نسل فردا،دخترم
ای فروغ عشق از روی تـو پیدا، دخترم
چشم وگوش خویش را بگشا کز راه حسد
نشکند آیینه ات را چشم دنیا دخترم
دست در دست حیا بگذار و کوشش کن مدام
تا نیفتی در راه آزادی از پا دخترم
کوه غم داری اگر بر دوش دل هم چون پدر
دم مزن تا می توانی از دریغا دخترم
با مدارا میشوی آسوده دل پس کن بنا
پایه رفتار خودرا بر مدارا دخترم

متن دلخوری پدر از فرزند

فرشته ها همیشه وجود دارن اما چون بال و پر ندارن بهشون می گن دختر
دختر عزیزتر از جانم یک دنیا دوستت دارم …

متن دلخوری پدر از فرزند

فرزندم آرزویم این اسـت
نتراود اشک در چشم تـو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و بـه اندازه هرروز تـو عاشق باشی
عاشق آنکه تـو را می‌خواهد
و بـه لبخند تـو از خویش رها میگردد
و تـو را دوست بدارد بـه همان اندازه

متن دلخوری پدر از فرزند

دختر یعنی لبخند در هجوم گریه ها، آرامش وقت بی قراری ها، عاشقانه ای هنگام غروب،
دختر یعنی تفسیر جمله ی “دوستت دارم” یعنی خدا هم زیباست، عجب نقاشی خوبی است
دختر یعنی دختر، مادر، معصومیت تا بی نهایت…

متن دلخوری پدر از فرزند

خوشبخت‌ترین مادر روی زمین من هستم به خاطر داشتن فرشته‌ای مثل تو.گنجینه زندگی من هستی دختر نازم

متن دلخوری پدر از فرزند

دختر مهر و ماه من
مالک رویاهای بارون زده ی من
قلب من ؛
حس تکرار نشدنی من؛
دختر زیبای من؛
دوست داشتن تو شیرین ترین کار تکراری هر روز من است…

متن دلخوری پدر از فرزند

دختر که داشته باشی،
خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی
که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده
به گوش انداخته اید
همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود
و خنده ی از ته دل امانش را می برد.

متن دلخوری پدر از فرزند

مطمئنم خدا خیلی بزرگ و بخشنده است که دختری مانند تو را به من داده است و من می‌خواهم بهترین آرزوها را برای دوست‌داشتنی‌ترین،
قشنگ‌ترین و شگفت‌‌انگیزترین دختر روی زمین داشته باشم.

متن دلخوری پدر از فرزند

ای بهار آرزوی نسل فردا، دخترمای فروغ عشق از روی تو پیدا، دخترمچشم و گوش خویش را بگشا کز راه حسدنشکند آیینه‌ات را چشم دنیا، دخترم

متن دلخوری پدر از فرزند

دختر قشنگ من، تو نسخه کوچک من و پدرت هستی اما با قلبی آکنده از محبت و شخصیتی بی‌همتا.
خواهی فهمید که چقدر عاشقانه دوستت دارم.

متن دلخوری پدر از فرزند

دختر یعنی تفسیر جمله ی دوستت دارم
یعنی خدا هم زیباست
عجب نقاشی خوبی است

متن دلخوری پدر از فرزند

فرشته دوست داشتنی من
تو یکی از زیباترین معجزات زندگی‌ام هستی
یکی از بزرگ‌ترین شادی‌هایی که من تاکنون درک کرده‌ام
و یکی از دلایلی که روشنی و خنده و شادی بیشتری در جهانم وجود دارد
دوستت دارم دختر کوچولوی عزیزم

متن دلخوری پدر از فرزند

دخترم
به یاد داشته باش آنقدر دوستت دارم که به خاطرت
با تمام سختی های دنیا خواهم جنگی
به من تکیه کن
که تکیه گاهت عاشقانه دوستت دارد

متن دلخوری پدر از فرزند

فرزندم آرزویم این اسـت
نتراود اشک در چشم تـو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و بـه اندازه هرروز تـو عاشق باشی
عاشق آنکه تـو را می‌خواهد
و بـه لبخند تـو از خویش رها میگردد
و تـو را دوست بدارد بـه همان اندازه

متن دلخوری پدر از فرزند

خوب ترینم
دخترم
آمدنت آغاز عاشقانه های من شد
خانه ام با نور تو روشن شد و رونق گرفت

متن دلخوری پدر از فرزند

ناز دخترمتو وارث زیبایی خداییقلب و روحم گرم میشود از داشتن هدیه خدا در خانه امتو نور چشم منیخانه ام از تو روشن

متن دلخوری پدر از فرزند

دخترکمتو خوابی و من به صدای آرام نفس کشیدنت گوش میدهمهر نفست برای من نبضِ زندگیستتصویر صورت نازنینت برایم عین عاشقیست

متن دلخوری پدر از فرزند

جانِ منعشقِ مندخترمزیباترین و بالاترین شادی دنیا را به من بخشیدیمادر تو بودن لیاقت میخواهد و شاکر ترینم

متن دلخوری پدر از فرزند

دخترمزمستانم با تو بهار استتو امید فرداهای منی،محرم راز منی، تک گل باغِ منیدردانه منی و من از دوست داشتنت کوتاه نمی آیم

متن دلخوری پدر از فرزند

یه آهنگ خاصیه خاطره نابیه یاد کهنهیه نفر تنهایه عاشقیه تصویر یادگارییه عطر مشترکیه حس سادهچه معجونی می شود برای گریه امشب ؟!!!

متن دلخوری پدر از فرزند

شاید در گذر زمان به یکدیگر برسیمآن روز من اشتباه گذشته را تکرار نخواهم کرد!تو را از دست میدهم…. اما غرورم را نه….!!!

متن دلخوری پدر از فرزند

خیلی بده وقتی داری تایپ می‌کنیاز کلید هاي خیس کیبورد بفهمی داری گریه می کنی !

متن دلخوری پدر از فرزند

در آغـــوش خودم هستـــم!مـــن خودم را در آغوش گرفتـــه ام…!نه چنـــدان با لطافتــــنه چنـــدان با محبتــــ…امـــا…وفـــادار….وفـــادار….

متن دلخوری پدر از فرزند

تمام فنجان هاي قهوه دروغ میگفتندتو بر نمیگردی !

متن دلخوری پدر از فرزند

گاه تنها میشوم تنهاتر از همه٬گوشه ای مینشینم و حسرت ها را مرور میکنم٬نمیدانم کدام خواهش ها را نشنیدم٬و به کدام تنهایی خندیدم که تنهاترینم..

متن دلخوری پدر از فرزند

مردونه حرف بزن مردونه بخند مردونه گریه کنمردونه عشق بورز مردونه ببخشمرد باش و هیچ وقت نامردی نکنمخصوصا در حق کسی که باورت کرده و بهت تکیه کرده

متن دلخوری پدر از فرزند

چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند!گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی

متن دلخوری پدر از فرزند

 مسافر بی بدرقه من
اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم ،
باز به غیرت چشمانم
که آبی پشت سرت ریختند

متن دلخوری پدر از فرزند

مرد بغض نمی کندمرد گریه نمی کندمرد نمی شکندفقط سیگاری روشن میکندو آرام و بی صدا لابه لای دود و شعر می میرد

متن دلخوری پدر از فرزند

پس ات نمی دهم
به هیچ ساعتی
به هیچ دقیقه ای
به هیچ قیمتی
سخت چسبیده ام تمامت را
مگر تو را ساده بدست آوردم
که راحت از دستت بدهم

متن دلخوری پدر از فرزند

من هنوز هم درپس تمام اتفاق هایی که نیوفتاده اند میشکنم!چشمهایت را ببندگوش کندخترکی دلش را بغل گرفتهو زیر آوار بغض های فرو ریخته اش فریاد می کشد

متن دلخوری پدر از فرزند

نگران نباش ، حال من مفید هست ، بزرگ شده امدیگر آن قدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شومآموخته ام که این فاصله ي کوتاهِ بین لبخند و اشک نامش زندگیستآموخته ام که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشودراستی ، بهتر از گذشته دروغ میگویم…“حال من مفید هست” ، مفیدِ مفید…

متن دلخوری پدر از فرزند

بعضی وقت ها باید سکوت کردباید تلاطم دریا را درون خود تحمل کردباید حرف دل را قورت دادباید نشست و دید روزگار چه بر سرت می آوردحتی نمی توان گریه کردباید بغض کرد باید دم نزد و سکوت کرد

متن دلخوری پدر از فرزند

سهم من از دنیا
نداشتن است
تنها قدم زدن در پیاده رو ها
و فکر کردن به کسی که
هیچ وقت نبود

متن دلخوری پدر از فرزند

تقدیر من این است که با درد بسازم
از این دل نامرد دلی مرد بسازم
انگار قرار است که من داغ دلم را
با گریه ی چشمان خودم سرد بسازم

متن دلخوری پدر از فرزند

ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻧﺖ مثل ﺭﻓﺘﻨﺖ ﺑﺎﺷﺪﺑـــــــــﯽ ﺧـــــــــﺒـــــــــﺮ !

متن دلخوری پدر از فرزند

حضورت در کنار من معجزه نبودنبودنت هم فاجعه نیستفردا روزِ دیگری برای من خواهد بودبیشتر از این برایت اشک نخواهم ریخت . . .

متن دلخوری پدر از فرزند

این روزها مثل گلی شده ام که هر پروانه اي روییش مینشیندو می‌رود بی آنکه قصه “عادت” را بفهمد !

متن دلخوری پدر از فرزند

مشکل از تو نبوداز من بودبا کسی حرف میزدمکه سمعک هایش راپیش دیگری جا گذاشته بود . . .

متن دلخوری پدر از فرزند

جای خالی نبودنت میکوبـد بر دلماگر نیایی همین روزها ویرانه می‌شوم !

متن دلخوری پدر از فرزند

این روزها جواب صداقت را با دروغ میدهند !
جواب محبت را با بی محبتی می دهند !
جواب با وفایی را با بی وفایی !
و جواب دوستی را با دشمنی !
چه خوب آرایه “تضاد” را به کار می برند !

متن دلخوری پدر از فرزند

نمیدانم چشمانت با من چه میکند وقتی که فقط نگاهم میکنی
چنان دلم از شیطنت نگاهت میلرزد که حس میکنم چقدر زیباست فدا شدن برای
چشم هایی که تمام دنیاست

متن دلخوری پدر از فرزند

سخت هست تحمل ثانیه هایي که نمیگذرندسخت هست تحمل شب هایي که صبح نمی شوندسخت هست تحمل زخم زبان هایي که هر روز تلخ تر می شوندسخت هست تحمل آدم هایي که هر روز از خدا دور تر می شوند !

متن دلخوری پدر از فرزند

ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻥ ﻣﯿﺸﻮﯼ !
ﮐﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ
ﺑﺎﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﻣﯿﺪﻫﯽ !
ﺻﻔﺖ ﺿﻌﯿﻔﻪ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻧﺎﻣﺮﺩﻫﺎ
ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ !
ﻧﻪ ﺭﻭﯼ ﺟﺴﻢ ﻇﺮﯾﻒ ﻭﺯﯾﺒﺎﯼ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺍﺕ…!!!

متن دلخوری پدر از فرزند

زن اگر عاشق نباشد
انگار چیزی از وجودش کم است
زن است دیگر
احساساتیست
تو ک میدانی ای مرد
پس پادشاه قلبش باش

متن دلخوری پدر از فرزند

انگشتان من به گره خوردن با انگشتان تو عادت داشته اند !نیستی و حالا این قاتلان زنجیره اي شده اندبختک جان دیوارهای این شهر

متن دلخوری پدر از فرزند

به جان چشمانت قسم
اینبار آنچنان رفتنی ام …
که ، کاسه های آب را هم قسم دهی
نه آن روزها باز میگردند و نه من . . .

متن دلخوری پدر از فرزند

هرگاه خبر مرگم را شنیدیدر پی مزاری باش که بر سنگش نوشته :ساده بودم ، باختم !

متن دلخوری پدر از فرزند

درد دارد به خاطر کسی که با نسیمی میرودخودت را به طوفان بزنی !

متن دلخوری پدر از فرزند

تو این چند سال عمرم …
یه چیزیو خوب فهمیدم…گذر زمان همه چیو حل نمیکنه…
ماس مالی میکنه…
دیگه آدم بودن از مد افتاده…
اگه میخوای امروزی باشی …باید “گرگ” باشی …
دیگر نه باز با باز است …
نه کبوتر با کبوتر…
این روزا زاغ هم برای مرغ عشق “لاف” عاشقی می زند…

متن دلخوری پدر از فرزند

ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ “ﮐﻢ ﮐﻢ” ﺍﺗﻔﺎﻕ میفته
ﭘﺲ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ “ﯾﻬﻮ” ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﯽ ﮐﻪ خیلی ﺩﯾﺮ شده واسه دوست داشتن خواهر و برادرت …

متن دلخوری پدر از فرزند

خواهرها می‌توانند همزمان شیرین‌ترین دوستان و تلخ‌ترین رقبا باشند.

متن دلخوری پدر از فرزند

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند به گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

متن دلخوری پدر از فرزند

دستمال خیس آرزوهایم را فشردم همین ۴ قطره چکیدزندهبادخواهربی معرفت !

متن دلخوری پدر از فرزند

هر آدمی تو زندگیش یه بی معرفت داره…که اون بی معرفت…دوست داشتنی ترین آدمای روزگاره!خواهر بی معرفتم، به یادتم…

متن دلخوری پدر از فرزند

یک مشت آه ؛یک دنیا گلایه ؛یک استکان سؤال ؛دلتنگی ؛به مقدار لازمو فرصتی از زمانشام امشب،آماده است.

متن دلخوری پدر از فرزند

هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتم
گم شده ام !
ترس من از گم شدن نیست ..
ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند !

متن دلخوری پدر از فرزند

نه جایگاه و نه نسبت!معرفت،یه چیزی شبیهِ یه مهره‌ییاقوتی رنگهکه دور قلب بعضی‌هامون هستپیوسته به یه نخِ نامرئی!دورِ قلب ِ بعضی‌هامون نه!بیخودی تو آدما دنبالِ توجیه نگردین!معرفت به ذاتِ آدماست…

متن دلخوری پدر از فرزند

این اس ام اس رو میزنم به سلامتی همه بی معرفتاکه سخت مشغول شطرنج زندگی اندو نمیدونن ما مات رفاقتشون هستیم

متن دلخوری پدر از فرزند

ما عاشق فهم و ادب و معرفتیمما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیماز زشتى کردار دگر خسته شدیممحتاج دو پیمانه مى معرفتیم

متن دلخوری پدر از فرزند

دلم میخواست الان پیشم بودیمیرفتیم چن تا هندونه میخریدیم،دوتایی اینقدر هندونه میخوردیم که شامون بگیرهاونوقت ۲تایی میشایدیم به هر چی رفیق بی معرفته که نه یه زنگ میزنه نه اس ام اس میده!!!

متن دلخوری پدر از فرزند

حقیقت گم نشده. تکه تکه شده به اسم معرفت، افتاده دست یه مشت آدم بی ­معرفت

متن دلخوری پدر از فرزند

میان دست من و تو هزار فرسنگ استغریب مانده دلم بی وفا دلم تنگ استسراغ چشم ترم را چرا نمی گیریمگر جنس دل نازک تو از سنگ است

متن دلخوری پدر از فرزند

سلام ای بی وفا ای بی مروتسلام ای ساز گیتار محبتسلام کردم نگی تو بی وفاییوگرنه ما که عاشقیم بی مروت !

متن دلخوری پدر از فرزند

مرسی خوبم شما خوبی؟ چه عجب یادی از ما کردی…طرح شرمنده کردن دوستان بی معرفت

متن دلخوری پدر از فرزند

یک جام پر از شراب دستت باشد ، تا حال من خراب دستت باشداین چندمین پیامک است ندادی ، پاسخ ای دوست فقط حساب دستت باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *