متن درباره ظلم ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

عدل چِه‌بود، وضع اندر موضعش
ظلم چِه‌بود، وضع در ناموضعشعدل چِه‌بود، آب ده اشجار را
ظلم چِه‌بود، آب دادن خار را
مولانا

متن درباره ظلم ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

عدل کن، عدل که گفتند حکیمان جهان
مملکت بی‌مدد عدل نماند بر جای
ملک الشعرای بهار

متن درباره ظلم ظالم

شاه را بِه بود از طاعت صد ساله و زهد
قدر یک ساعته عمری که در او داد کند
حافظ شیرازی

متن درباره ظلم ظالم

عدالت کن که در عدل آن‌چه یک ساعت به دست آید
میسَر نیست در هفتاد سال اهل عبادت را
صائب

متن درباره ظلم ظالم

دل‌ها گرفته، آسمان ابریست
آسمان می‌نالد، می‌گیرد. دل‌ها را می‌بیند.
اما …. وای از این نامردمان، به ظاهر انسان، وای از این اشرف مخلوقات!
کیست که فریاد را دهد پاسخ؟؟
سعید حسین زاده

متن در مورد ظلم و ظالم

آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک / فکر ویران شدن خانه صیاد کنید
شمع اگر کشته شد از یاد مدارید عجب / یاد پروانه هستی شده بر باد کنید
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین / خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه / ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید
ملک الشعرای بهار

متن درباره ظلم ظالم

متن درباره ظلم ظالم

به راستی؛ ای کاش جنون‌شان را حقیقت نام بود یا وفاداری و یا عدالت؛ اما دریغ که فضیلت‌شان در خدمت دراز زیستن و آسودگی نکبت‌بار است.
فریدریش نیچه (فیلسوف، شاعر و آهنگساز)

متن درباره ظلم ظالم

زیانی که از بیان حقی متوجه من گردد، به مراتب مرا گوارا و دلپذیرتر است تا آن که پنهان کردن مطلبی، ضرری به حقی برساند.
لودویگ فان بتهوون (موسیقی دان)

متن در مورد ظلم و ظالم

هیچ چیز ترسناک‌‌تر و شرم‌آورتر از این نیست كه چوپان برای پاس داشتن گله‌، سگ‌های بی‌تربیتی نگاه دارد كه به سبب نابسامانی یا گرسنگی یا هرزگی، آماده‌ی آزار گوسفندان باشند و به جای صفت سگ، صفت گرگ از خود نشان دهند.افلاطون (فیلسوف)

شعر درباره ظلم و ظالم

بدی کردن خواه با دوست و خواه با دیگران، کار آدم دادگر نیست؛ بلکه کار شخص ستمگر است.
افلاطون (فیلسوف)

متن درباره ظلم ظالم

باید انسان بودن، پاک بودن، مسئول بودن و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن، وظیفه باشد.
بالاتر از آن صفت آدمی باشد، باز هم بالاتر، وجود آدمی باشد.
دکتر علی شریعتی

متن در مورد ظلم و ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

عدالت و قدرت باید در کنار یکدیگر باشند تا هر چیزی که عادلانه است قدرتمند باشد و هر چیزی که قدرتمند است، عادلانه باشد.
بلز پاسکال (ریاضی‌دان و فیزیکدان)

شعر درباره ظلم و ظالم

من طرح حقیقت هستم، مهم نیست چه کسی آن را می‌گوید. من طرف عدالت هستم، مهم نیست برای چه کسی یا علیه چه کسی است.
مالکوم ایکس (فعال سیاه پوستان)

متن در مورد ظلم و ظالم

هیچ چیز در دنیا به اندازه بی‌عدالتی، به وضوح احساس و درک نمی‌شود.
چارلز دیکنز (نویسنده)

متن در مورد ظلم و ظالم

جنگ چنان بی عدالتی است که همه آن هایی که آن را به راه می اندازند، می بایست صدای وجدان را در درون خود خفه کرده باشند.
لئو تولستوی (نویسنده)

شعر درباره ظلم و ظالم

تا زمانی که توده مردم برای بهبود حال یکدیگر احساس مسئولیت نکنند، عدالت اجتماعی تحقق نمی یابد.
هلن کلر (نویسنده)

شعر درباره ظلم و ظالم

متن درباره ظلم ظالم

انسانی که با اجتماع تکامل پیدا کرده باشد، از همه جانوران بهتر است و اگر بدون قانون و عدالت زندگی کند، خطرناک‌ترین جانور است.
ارسطو (فیلسوف)

متن درباره ظلم ظالم

وقتی انسان ببری را بکشد، نامش را تمرین مردانگی می‌گذارند. ولی وقتی ببری انسان را بدرد، نام این کار را توحش و آدمخواری می‌نهند؛
تفاوت جنایت و عدالت هم در قاموس بشر از این بیشتر نیست.
جرج برنارد شاو (نمایش نامه‌نویس و منتقد ادبی)

شعر درباره ظلم و ظالم

عدالت قابل تربیت نیست. هر کاری که انجام دهیم، نتیجه آن را می‌بینیم و خطاهایی که از ما سر می‌زند، تازیانه‌ای را به وجود می‌آورد که با آن مجازات می‌شویم.
ویلیام شکسپیر (نمایشنامه‌نویس)

متن در مورد ظلم و ظالم

نام عدل هم نمی‌دانستند، اگر این بی‌عدالتی‌ها نمی‌بود.
هراکلیتوس(فیلسوف)

متن درباره ظلم ظالم

اگر راستی را پیش آهنگ بپنداریم، قابل تصور نیست که کاروانی از ستم و تبهکاری در پی آن روان یابیم.
افلاطون (فیلسوف)

متن درباره ظلم ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

کامل‌ترین نوع بی‌عدالتی آن است که عادل به نظر برسیم، در حالی که عادل نیستیم.
افلاطون (فیلسوف)

متن درباره ظلم ظالم

تا زمانی که توده مردم برای بهبود حال یکدیگر احساس مسئولیت نکنند، عدالت اجتماعی تحقق نمی‌یابد.
هلن کلر (نویسنده)

شعر درباره ظلم و ظالم

فراموشی، در عین حال بی عدالتی مطلق و آسایش مطلق است.میلان کوندرا

متن در مورد ظلم و ظالم

عدالت انتظار پاداش ندارد، بلکه خود عمل دارای زیبایی و سرور است.موریس مترلینک

متن درباره ظلم ظالم

وقتی انسان ببری را بکشد، نامش را تمرین مردانگی می گذارند. ولی وقتی ببری انسان را بدرد، نام این کار را توحش و آدمخواری می نهند؛ تفاوت جنایت و عدالت هم در قاموس بشر از این بیشتر نیست.جرج برنارد شاو

شعر درباره ظلم و ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

باید آزادی را همراه عدالت انتخاب کرد؛ یکی بدون دیگری بی معناست. اگر کسی نان شما را بگیرد آزادی شما را هم گرفته است و اگر کسی آزادی شما را برباید مطمئن باشید که که نان شما نیز در معرض تهدید است.آلبر کامو

شعر درباره ظلم و ظالم

براستی؛ ای کاش جنون شان را حقیقت نام بود، یا وفاداری و یا عدالت؛ اما دریغ که فضیلت شان در خدمت دراز زیستن و آسودگی نکبت بار است.فریدریش نیچه

شعر درباره ظلم و ظالم

کامل ترین نوع بی عدالتی آن است که عادل به نظر برسیم، در حالی که عادل نیستیم.افلاطون

شعر درباره ظلم و ظالم

جنبش تساوی خواهی زنان موجب می گردد که زن از زنانه ترین غرایز خود دور شود.فریدریش نیچه

شعر درباره ظلم و ظالم

انسانی که با اجتماع تکامل پیدا کرده باشد، از همه جانوران بهتر است و اگر بدون قانون و عدالت زندگی کند، خطرناکترین جانور است.ارسطو

متن درباره ظلم ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

من اغلب نادانسته به همه چیز شک می کنم، اغلب در جست و جوی خط مستقیمی هستم که با هستی من برابری کند و آن را مستقیم در اندیشه و آرمانم درک کنم، فاصله های کمتر کوتاه میان دو نقطه.فرناندو پسوآ

متن در مورد ظلم و ظالم

اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری، ریشه و بنیاد جامعه است، اما این خواست نفی زندگی است؛ چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند.فریدریش نیچه

متن درباره ظلم ظالم

تا زمانی که توده مردم برای بهبود حال یکدیگر احساس مسئولیت نکنند، عدالت اجتماعی تحقق نمی یابد.هلن کلر

شعر درباره ظلم و ظالم

در جهان ذهن، ما ارواحی جدا از جسم و آزاد از قانون و عسرت و اضطراب هستیم. بنابراین در زمین مسرتی وجود ندارد که با آنچه ذهنی والا و پرثمر در لحظه ای فرخنده در خود می یابد برابری کند.آرتور شوپنهاور

شعر درباره ظلم و ظالم

یک فرد هر چقدر هم که باهوش باشد، مشکل است که به تنهایی بتواند با تمام استعدادهای یک گروه کارآمد برابری کند.آنتونی رابینز

شعر درباره ظلم و ظالم

متن درباره ظلم ظالم

از قمار دوری کن؛ زیرا قمار بازی کار شیطان، کودک حرص و آز، برادر بی عدالتی و بالاخره پدر فرومایگی است.جرج واشنگتن

متن در مورد ظلم و ظالم

جنگ چنان بی عدالتی ای است که همه ی آنهایی که آن را به راه می اندازند، می بایست صدای وجدان را در درون خود خفه کرده باشند.لئو تولستوی

شعر درباره ظلم و ظالم

چون مردم کمتر متوجه سعادت هستند، بدبختی ها بیشتر نمایان است. [ آنها ] ستم و ستمگری را عادی فرض می کنند و سعادت و عدالت را جزء اتفاقات می پندارند.موریس مترلینک

شعر درباره ظلم و ظالم

اگر انسان، کسی را جز به عمد بکُشد، این خطا کوچکتر از آن است که او را در جستار زیبایی و نیکی و دادگری و قانون فریب دهد.افلاطون

متن در مورد ظلم و ظالم

اگر کسی آرزو دارد به پرهیزگاری برسد،اولین ریاضت اوباید خود داری از ازار حیوانات باشد.آلبرت انیشتین

شعر درباره ظلم و ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

وحشیگری به یک حیوان. ظلم به بشریت است – تنها تفاوت آن در نوع قربانی است.آلفونس دو لامارتین

متن در مورد ظلم و ظالم

می گویند حیوانات حقوقی ندارند. اگر آنان حقوقی ندارندبرای آن است که ما نمی خواهیم داشته باشند!صادق هدایت

شعر درباره ظلم و ظالم

به نظر من تمام حیوانات زیبا و معصوم هستندو آدم ها با ذهنیات خودشان چیزهایی را به آنها نسبت می دهند.مریم زندی

شعر درباره ظلم و ظالم

کسی که به حیوانات ظلم کنددر ارتباطش با انسان هاهم ظالم خواهد بود.قلب یک انسان را می تواناز نحوه رفتارش با حیواناتقضاوت کرد.

متن در مورد ظلم و ظالم

حیواناتدوستان من هستند…و من دوستان خودم رانمی خورم.

شعر درباره ظلم و ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

هر قلبی لایق دوست داشتن حیوانات نیست، اگر این قلب را دارید خداوند را سپاس بگویید

شعر درباره ظلم و ظالم

انسان می‌ تواند بدون کشتن حیوانات برای تهیه‌ غذا زندگی کند و سالم بماند
در نتیجه اگر گوشت می‌خورد، در واقع در گرفتن جان یک حیوان صرفا به خاطر اشتهای خود شرکت می‌ کند و عمل او کاملا غیر اخلاقی است

متن در مورد ظلم و ظالم

حیوانات نسبت به انسان ها عقل چندانی ندارند
اما قلب دوست داشتنی و حس وفاداری زیادی در وجودشان نهفته است

متن در مورد ظلم و ظالم

من فکر می کنم داشتن یک حیوان خانگی از شما انسانی بهتر می سازد.
(ریچل ری)

متن در مورد ظلم و ظالم

هشت از طریق نیکی کردن به دست می‌آید. اگر بر اساس لیاقت و شایستگی بود، قطعاً سگ شما وارد بهشت می‌شد و شما از آن جا می‌ماندید – مارک تواین

شعر درباره ظلم و ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

سگ‌ها یقیناً حرف می‌زنند اما تنها با کسانی که می‌دانند چگونه گوش دهند – اورهان پاموک، نام من قرمز است

شعر درباره ظلم و ظالم

ما می‌توانید شخصیت واقعی یک انسان را از طریق رفتارش با حیوانات قضاوت کنید – پل مک‌کارتنی

شعر درباره ظلم و ظالم

مراقبت، نوازش و غذا دادن به یک سگ می‌تواند برای قلب و ذهن انسان به همان اندازه‌ی مدیتیشن و برای روح انسان به همان اندازه‌ی دعا آرام‌بخش باشد – دین کونتز، حافظه‌ی غلط

متن درباره ظلم ظالم

ما گرگ را نه برای آنچه هست بلکه برای درک اشتباه و عمدی خود از آن به عنوان مظهر قاتل بی‌رحم و وحشی محکوم کرده‌ایم. اما در واقعیت، این تنها انعکاسی از خود ماست – فارلی مووات

متن درباره ظلم ظالم

مانی خواهید رسید که انسان‌هایی مانند من به دنبال قاتلان حیوانات خواهند افتاد همانطور که اکنون به دنبال قاتلان انسان‌ها می‌گردند – دیمیتری مرکوفسکی، عشق لئوناردو داوینچی

متن درباره ظلم ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

اگر کسی آرزوی داشتن یک زندگی خوب را دارد
اولین اقدام پرهیز او از آسیب رساندن به حیوانات است.
(لئو تولستوی)

شعر درباره ظلم و ظالم

سرنوشت حیوانات برای من بسیار مهم‌تر از ترس از احمق به نظر رسیدن است – امیل زولا

شعر درباره ظلم و ظالم

ای کاش هر آنچه که زنده است، از رنج و درد رها شود – بودا

شعر درباره ظلم و ظالم

عاشق حیوانات باش، آنها هم به مانند تو حق زندگی روی این کره خاکی را دارند، آنها هم به مانند تو حق آرامش و آسایش را دارند. نمی دانم چرا برخی از انسان ها حق یک زندگی خوب و عالی را فقط مختص به خود می دانند و حیوانات را ابزار و وسیله ای می دانند تا به واسطه آنها زندگی شان بهتر ساخته بشود. نه، یک حیوان ابزار و وسیله ما انسان ها نیست، او هم بخشی از خلقت خداست و حق زندگی روی این کره خاکی را دارد. از همان مورچه کوچکی که روی زمین راه می رود تا حیوانات بزرگ جثه و چهارپا همگی حق زندگی دارند، حق آرامش و آسایش دارند و مایی که انسان هستیم اجازه اش را نداریم که این آرامش و آسایش را از آنها سلب کنیم.

شعر درباره ظلم و ظالم

انسان‌ها گاهی‌اوقات در مورد بی‌رحمی انسان صحبت می‌کنند اما این برای جانوران کاملاً ناعادلانه و غیرمنصفانه است. هیچ حیوانی نمی‌تواند به اندازه‌ی انسان بی‌رحم، حیله‌گر و خشن باشد – فئودور داستایوفسکی

شعر درباره ظلم و ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

گاهی‌اوقات، از دست دادن یک حیوان خانگی دردناک‌تر از از دست دادن انسان است زیرا شما هیچ‌گاه نمی‌توانید به دوست داشتن یک حیوان خانگی تظاهر کنید – امی سداریس: اوقات ساده: کارهایی برای انسان‌های فقیر

شعر درباره ظلم و ظالم

هر کسی که می‌گوید نمی‌توانید خوشبختی را بخرید، توله سگ‌ها را در نظر نگرفته است – جن هیل

متن در مورد ظلم و ظالم

ید بزرگ‌ترین هدیه‌ای که یک حیوان می‌تواند به ما بدهد، یادآوری دائمی شخصیت واقعی ماست – نیک تروت، عشق بهترین داروست :آنچه که دو سگ به یک سرباز در مورد امید، انسانیت و معجزات روزانه یاد دادند

متن درباره ظلم ظالم

سگ تنها موجودی روی زمین است که شما را بیشتر از خودش دوست می‌دارد – جاش بیلینگز

متن در مورد ظلم و ظالم

حیوانات وحشی هرگز به خاطر سرگرمی کشته نمی شوند
انسان تنها کسی است که شکنجه و مرگ همنوعانش
برایش سرگرم کننده است.
(جیمز آنتونی فرود)

متن در مورد ظلم و ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

گرونی که تبدیل به عادت شد دیگه درد نداره
وای به اون خونه که توش نان آورو مرد نداره

شعر درباره ظلم و ظالم

بیا اصلاً خودمان را گول بزنیم…
بیا فکر کنیم که دنیا این شکلی نیست
دنیا جنگ نیست
دنیا گرانی نیست
دنیا دل خوری و نارفیقی نیست…
بیا فکر کنیم که دنیا جایی ست که
شلیل و آلو قرمز دارد
دنیا هنوز میوه های تابستانی دارد
فصل میوه های تابستانی که گذشت بیا به انار فکر کنیم
بیا به دون کردنِ انار فکر کنیم.
بیا فکر کنیم پاییز دل گیر نیست
غروب دلگیر نیست…
هنوز می توان غروب در کوچه قدم زد و یا پشت پنجره خیابان را نگاه کرد…

شعر درباره ظلم و ظالم

چه کسی می‌گوید که گرانی شده است ؟
تن عریان ارزان !
آبرو قیمت یک تکه‌ی نان !
و چه تخفیف بزرگی خورده است ؛
قیمت هر انسان !

شعر درباره ظلم و ظالم

چه کسی میگوید:که گرانی شده است!
دوره ی ارزانیست!
دل ربودن ارزان!
دل شکستن ارزان!
دوستی ارزان است!
دشمنی ها ارزان!
چه شرافت ارزان!
تن عریان ارزان!
آبرو قیمت یک تکه نان…
ودروغ ازهمه چیز ارزانتر….
قیمت عشق چقدر کم شده است!
کمترازآب روان!
وچه تخفیف بزرگی خورده
قیمت هر انسان…

متن در مورد ظلم و ظالم

بعلت گرانی، برای انجام آزمایش و تست میتونی زیر درخت ادرار کنیاگر مورچه جمع شد دیابت داریاگر پشه جمع شد عفونت داریاگر بوی کباب بلند شد کلسترول داریو اگر یادت رفت زیپت رو بالا بکشی آلزایمر داری

متن در مورد ظلم و ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

عجب حوصلہ ای دارند آدم ها
با این گرانیِ سرسام آور……
با این آلودگیِ هوا………
با این آنفولانزاهای عجیب غریب………
و هزار گیر و گرفتاریِ ریز و درشتِ دیگر
آنوقت از گوشہ و ڪنار می شنوی
مثلِ عھدِ خیارشور شاه
هنوز نشستہ اند و
حرف از زندگی این و آن می زنند…
حرف از تمامِ چیزهایی ڪہ
ربطی بہ ڪسی نداشتہ و ندارد…خدایی
عجب حوصلہ ای دارند
آدم ها …

متن در مورد ظلم و ظالم

میدونستی این چیزایی که ؛
باهاشون جوک میسازی ،
بعضیا بخاطرش اشک میریزن ؟
گرانی درد دارد ، نه خنده !

متن درباره ظلم ظالم

برای یاد گرفتن روش‌های نوآورانه جهت کنار آمدن با گرانی و تورم، باید از دوره‌های خاص آموزشی استفاده کرد:جهت خنثی‌سازی گرانی گوشت، به‌جای آّب‌گوشت، روش تهیه off gusht به متقاضیان آموخته شود. (آموزشگاه مهارت زندگی در شرایط گرانی، با مجوز وزارت اقتصاد و بازرگانی!)

شعر درباره ظلم و ظالم

البته یک عده هستند که در رفاقت، هم مرام و معرفت دارن هم تربیت و ادبیات خاص خودشان راو این مساله در زمان گرانی هم نمود پیدا می‌کند:گل هم گرون شد. قدر خودت رو بدون چون احتمالاً کود هم گرون میشه!

شعر درباره ظلم و ظالم

یکی می‌مرد ز درد بی‌نوایی / یکی می‌گفت دلار دارم، می‌خواهی؟

متن در مورد ظلم و ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

گربه برای رضای خدا موش نمی‌گیره، حقوقش نمی‌رسه بره از قصابی خرید کنه

متن درباره ظلم ظالم

آشپز که دو تا شد هیچی، صدتا هم باشه با این قیمت گوشت، عمراً بشه یه دیزی مشتی بزنیم تو رگ!

شعر درباره ظلم و ظالم

گشنگی نکشیدی که تورم از یادت بره

متن درباره ظلم ظالم

اما تنها چیزی که تو این دنیا چاره نداره، مرگه! لذا حتی گرانی هم با همه ابعاد خفن، راه‌حلی برای خودش دارد و چه بسا راه‌حل‌هایی:سه راه برای خلاص شدن از دست گرونی وجود داره:۱-  یا بابات برات پول در بیاره۲- یا بابای مردم رو برای پول در بیاری۳- یا بابات در بیاد تا پول در بیاریاگر نشد ، از بی پولی بابات در میاد!

متن درباره ظلم ظالم

یادش به‌خیر قدیما دوزار پول می‌دادیم به مادربزرگت، یه ماه خرج خونه بود اما حالا چی… از این جمله‌ها زیاد شنیدیم اما با وضعیتی که الان اقتصاد مملکت داره، نیازی نیست بشینیم پای حرفای پدربزرگ؛ کافیه به همین چند سال قبل فکر کنیم:یادش بخیر قدیما ده تومن میبردیم مغازه و نیم کیلو پنیر ،یه بسته چای، یه شونه تخم مرغ، دوتا شیشه عسل ،چند کیلو پسته و بادام می‌آوردیم خونه. اما حالا چی؟ همه فروشگاه‌ها دوربین مدار بسته دارن!

متن در مورد ظلم و ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

می گویند : شاد بنویس …نوشته هایت درد دارند!و من یاد ِ مردی می افتم ،که با کمانچه اش ،گوشه ی خیابان شاد میزد…اما با چشمهای ِ خیس … !!

شعر درباره ظلم و ظالم

زیر خط فقر تو نان و پنیری خورده‌ای؟کودکت را دست خالی سوی دکتر برده‌ای؟زیر خط فقر در سرما شبی خوابیده‌ای؟دست پینه بسته یک کارگر را دیده‌ای؟زیر خط فقر از درماندگی خندیده‌ای؟با شکست عزت نفست، مدام جنگیده‌ای؟زیر خط فقر در سطل زباله گشته‌ای؟با خجالت و نداری سوی خانه رفته‌ای؟

متن در مورد ظلم و ظالم

در کوچه‌های یخ زده بیمار و دربدرجان می‌دهی و مرگ تو تنها پناه تستباور مکن که در دلشان می‌کند اثراین قصه‌های تلخ که در اشک و آه تست

شعر درباره ظلم و ظالم

این مرد که شب به خانه برمی گرددبا زخم تبر به شانه برمی گرددهرچند که اشک پینه هایش جاری ستبا خنده ی عاشقانه برمی گردد

متن در مورد ظلم و ظالم

مشکلات راه مدرسهدر روزهای بارانی مجبورم کردبه خاطر پاها و کفش هایمبه باران با همه یعظمتش بدبین شوم…

متن درباره ظلم ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

اگر در جایی از شهر،تهیدست یافت شود،در همان نزدیکی، دزد و جیب‌بُرو دشمن مقدساتو هر گونه بدکار دیگر همپنهان خواهند بود.

متن درباره ظلم ظالم

مردمان زیادی هستندکه تلاش می کنندفقر اندیشه شان رازیر انبوهی از کلمات بی مصرفپنهان کنند.

متن درباره ظلم ظالم

وقتی منِ شاعر ،این مدعی درد شناسی،بی حس و پوشالیاز دست های پینه بسته ی تهیدستیسخن می گویمچه انتظاری ست از ناشاعرانِکوچه های بی عاطفگی

متن درباره ظلم ظالم

زیر خط فقر با فقر تفکر ساختی؟زیر دست قلدران زندگی ات را باختی؟چشم امید ز یاری خلایق بسته ای؟حس نمودی از تضاد طبقاتی خسته ای؟

متن درباره ظلم ظالم

ای بینوا که فقر تو تنها گناه تستدر گوشه‌ای بمیر که این راه راه تستاین گونه گداخته جز داغ ننگ نیستوین رخت پاره دشمن حال تباه تست

متن درباره ظلم ظالم

متن درباره ظلم ظالم

در طول تاریخ، حاکمان کمی برای برپایی عدل و صلح تلاش نموده اند و در خیلی از دورانها بیشتر شاهد ظلم و ستم حاکمان بر مردم مظلوم بوده ایم. شعر ظلم و ستم در تمام قرنها از موضوعات ناب برای شاعرات مختلف در تمام جهان بوده است.

متن درباره ظلم ظالم

آن‌گاه که غرور کسی را له می‌کنی، آن‌گاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می‌کنی، آن‌گاه که شمع امید کسی را خاموش می‌کنی، آن‌گاه که بنده‌ایرا نادیده می‌انگاری، آن‌گاه که حتی گوشت را می‌بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آن‌گاه که خدا را می‌بینی و بنده خدا را نادیدهمیگیری، می‌خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می‌کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟بسوی کدام قبله نماز می‌گزاری که دیگران نگزارده‌اند؟طریقت بجز خدمت خلق نیستبه تسبیح و سجاده و دلق نیست

متن در مورد ظلم و ظالم

دست های کوچکشبه زور به شیشه‌های ماشین شاسی بلند حاجی می‌رسدالتماس می کند : آقا… آقا “دعا ” می‌خری؟و حاجی بی‌اعتنا تسبیح دانه درشتش را می‌گرداندو برای فرج آقا “دعا ” می‌کند!!!!!

متن در مورد ظلم و ظالم

‏اگه کسی رو که بدتون میاد ازش تحمل کنیدT فقط در حق خودتون ظلم کردین!

متن درباره ظلم ظالم

 انسانی که با سکوت دمخور نشود
نمی‌تواند که با عشقِ من حرفی بزند
کسی که با چشمش “باد” را نبیند
چگونه می‌تواند کوچم را درک کند؟!
کسی که به صدایِ سنگ گوش نسپارد
نمی‌تواند صدایم را بشنود..
کسی که در ظلمت نزیسته
چگونه به تنهاییِ من ایمان می‌آورد؟!!

شعر درباره ظلم و ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

و غم مخور،
که چون ظلمتِ فراقِ آن روشنی
دراز شد،
نور نیز دراز شد:
ظلمتِ کوتاه، روشنیِ کوتاه؛ ظلمتِ دراز، روشنیِ دراز…“شمس تبریزی”

شعر درباره ظلم و ظالم

ظلمت شب را
شانه‌‌ی دلدار می‌‌باید
که نیست …!

متن درباره ظلم ظالم

ماه من
امشب بتابان نور خود برجان من
کز تمام ظلمت و تاریکی شب
خسته ام …“هما کشتگر”

شعر درباره ظلم و ظالم

خدایا
در این دنیاے غم زده ما را
مَجراے عشق خود بگردان
ومَجراے نور و روح خود
تا نور تو را بر زندگے
کسانےکه اسیرظلمت
افسردگے و ناامیدےاند، بتابانیم

شعر درباره ظلم و ظالم

دور فلکی یکسره بر مَنهَج عدل است
خوش باش که ظالم نَبرد بار به منزل

شعر درباره ظلم و ظالم

متن درباره ظلم ظالم

شعر مولانا در مورد ظلم و ستمپشه آمد از حدیقه وز گیاهوز سلیمان گشت پشه دادخواهکای سلیمان معدلت می‌گستریبر شیاطین و آدمی‌زاد و پریمرغ و ماهی در پناه عدل تستکیست آن گم‌گشته کش فضلت نجستداد ده ما را که بس زاریم مابی‌نصیب از باغ و گلزاریم مامشکلات هر ضعیفی از تو حلپشه باشد در ضعیفی خود مثلشهره ما در ضعف و اشکسته‌پریشهره تو در لطف و مسکین‌پروریای تو در اطباق قدرت منتهیمنتهی ما در کمی و بی‌رهیداد ده ما را ازین غم کن جدادست گیر ای دست تو دست خداپس سلیمان گفت ای انصاف‌جوداد و انصاف از که میخواهی بگوکیست آن کالم که از باد و بروتظلم کردست و خراشیدست روتای عجب در عهد ما ظالم کجاستکو نه اندر حبس و در زنجیر ماستچونک ما زادیم ظلم آن روز مردپس بعهد ما کی ظلمی پیش بردچون بر آمد نور ظلمت نیست شدظلم را ظلمت بود اصل و عضدنک شیاطین کسب و خدمت می‌کننددیگران بسته باصفادند و بنداصل ظلم ظالمان از دیو بوددیو در بندست استم چون نمودملک زان دادست ما را کن فکانتا ننالد خلق سوی آسمانتا به بالا بر نیاید دودهاتا نگردد مضطرب چرخ و سهاتا نلرزد عرش از ناله یتیمتا نگردد از ستم جانی سقیمزان نهادیم از ممالک مذهبیتا نیاید بر فلکها یا ربیمنگر ای مظلوم سوی آسمانکاسمانی شاه داری در زمانگفت پشه داد من از دست بادکو دو دست ظلم بر ما بر گشادما ز ظلم او به تنگی اندریمبا لب بسته ازو خون می‌خوریم

متن درباره ظلم ظالم

در تمام شب چراغی نیست.
در تمام شهر
نیست یک فریاد.ای خداوندان خوف انگیز شب پیمان ظلمت دوست!
تا نه من فانوس شیطان را بیاویزم
در رواق هر شکنجه گاه پنهانی این فردوس ظلم آئین،
تا نه این شب های بی پایان جاویدان افسوس پایه تان را من
به فروغ صد هزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین،
ظلمت آباد بهشت گندتان را، در به روی من باز نگشائید!در تمام شب چراغی نیست
در تمام روز
نیست یک فریاد.چون شبان بی ستاره قلب من تنهاست.
تا ندانند از چه می سوزم من، از نخوت زبانم در دهان بسته ست.
راه من پیداست
پای من خسته ست.پهلوانی خسته را مانم که می گوید سرود کهنه فتحی
قدیمی را.
با تن بشکسته اش،
تنها
زخم پر دردی به جا مانده ست از شمشیر و، دردی جانگزای از خشم:اشک، می جوشاندش در چشم خونین داستان درد:
خشم خونین، اشک می خشکاندش در چشم.
در شب بی صبح خود تنهاست.
از درون بر خود خمیده، در بیابانی که بر هر سوی آن خوفی نهاده دام دردناک و خشمناک از رنج زخم و نخوت خود، می زند فریاد:« در تمام شب چراغی نیست
در تمام دشت
نیست یک فریاد . . .ای خداوندان ظلمت شاد!
از بهشت گندتان، ما را
جاودانه بی نصیبی باد!باد تا فانوس شیطان را برآویزم
در رواق هر شکنجه گاه این فردوس ظلم آئین!باد تا شب های افسون مایه تان را، من
به فروغ صد هزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین! »

متن در مورد ظلم و ظالم

خبرداری از خسروان عجمکه کردند بر زیردستان ستم؟نه آن شوکت و پادشایی بماندنه آن ظلم بر روستایی بماندخطابین که بر دست ظالم برفتجهان ماند و او با مظالم برفتخنک روز محشر تن دادگرکه در سایه عرش دارد مقربه قومی که نیکی پسندد خدایدهد خسروی عادل و نیک رایچو خواهد که ویران شود عالمیکند ملک در پنجه ظالمیسگالند از او نیکمردان حذرکه خشم خدایست بیدادگربزرگی از او دان و منت شناسکه زایل شود نعمت ناسپاساگر شکر کردی بر این ملک و مالبه مالی و ملکی رسی بی زوالوگر جور در پادشایی کنیپس از پادشاهی گدایی کنیحرام است بر پادشه خواب خوشچو باشد ضعیف از قوی بارکشمیازار عامی به یک خردلهکه سلطان شبان است و عامی گلهچو پرخاش بینند و بیداد از اوشبان نیست، گرگ است، فریاد از اوبد انجام رفت و بد اندیشه کردکه با زیردستان جفا، پیشه کردبسستی و سختی بر این بگذردبماند بر او سال‌ها نام بدنخواهی که نفرین کنند از پستنکوباش تا بد نگوید کست“سعدی”

شعر درباره ظلم و ظالم

روزى گُذشت پادشهى از گُذرگهىفریاد شوق بَر سَر هر کوى و بام خاست‏پرسید زان میانه یکى کودک یتیمکاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست‏آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیستپیداست آنقدَر که مَتاعى گران‌بهاست‏نزدیک رفت پیرزنى کوژپشت و گفتاین اشگ دیده من و خون دل شماست‏ما را به رخت و چوب شبانى فریفته استاین گرگ سال‌هاست که با گله آشناست‏آن پارسا که دِه خَرَد و مِلْک، رهزن استآن پادشا که مال رعیت خورد گداست‏بر قطره سرشگ یتیمان نَظاره کنتا بنگرى که روشنى گُوهر از کجاست‏پروین به کجروان سخن از راستى چه سودکو آنچنان کسى که نرنجد ز حرف راست“پروین اعتصامی”

متن درباره ظلم ظالم

چه گفت آن سخن گوی با ترس و هوش
چو خسرو شدی بندگی را بکوشبه یزدان هر آن کس که شد نا سپاس
به دلش اندر آید زهر سو هراساگر داد دادن بود کار تو
بیفزاید ای شاه مقدار توچو خسرو به بیداد کارد درخت
بگردد از او پادشاهی و بختمگر نا نیاری به بیداد دست
نگردانی ایوان آباد پستچنین گفت نوشیروان قباد
که چون شاه را سر بپیچد زدادکند چرخ منشور او را سیاه
ستاره نخواند و را نیز شاهستم، نامه عزل شاهان بود
چو درد دل بیگناهان بود

شعر درباره ظلم و ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

مکن بد که بینی به فرجام بد
ز بد گردد اندر جهان نام بدنگیرد ترا دست جز نیکویی
گر از مرد دانا سخن بشنویهر آن‌کس که اندیشه‌ای بد کند
به فرجام بد با تن خود کندوگر بد کنی جز بدی ندروی
شبی در جهان شادمان نغنویجهان را نباید سپردن به بد
که بر بدکنش بی‌گمان بد رسد

متن در مورد ظلم و ظالم

ز کژی گریزان شود راستی
پدید آید از هر سوی کاستیبه دشت اندرون گرگ آدم خورد
خردمند بگریزد از بی‌خردمکن شهریارا گنه تا توان
به ویژه کزو شرم دارد روانبی آزاری و سودمندی گزین
که این است فرهنگ و آیین و دین

متن در مورد ظلم و ظالم

سرود درد و فریاد کبوتر سر نمی‌آیددر آن ظلمت خزان بی بر و حاصلکه عابرها خبر از حال یکدیگر نمی‌گیرند!و  وحشت‌های پی در پیمیان ظلمت و اندوهکه بر دستان پینه بسته‌یدهقان بی یاورخراش ظلم می‌گیردو دریای ستم گوییبه ساحل آتشین کوبدکه خواب روشن مهتابتعبیری دگر بیندصدای غرش رخشی نمی‌آیدکه رستم‌هاعنانش را به کف گیرندو یا حتی عبور ذهن فریادیمیان خط قرمزهای این زندانکه شاید عاقبت روزیعنان کاویان بیندسرود و شعر امروزمنه حرف منکه حرف مردم غم دیده‌ی دنیاستکه شاید عاقبت روزی سرودی تازه‌تر گویم

شعر درباره ظلم و ظالم

آنقدر از زندگی سیرمکه دیگر آرزویی برای برآورده شدن ندارمچه کاری مانده که نکرده باشمچه ظلمی که هنوز به حد شقاوتش نرسیده باشمدیگر بس استمظلوم ماندنو ظالم شدن، به یک اندازهگناه بزرگیست برای زیستن وآدم بودنچقدر دورم از تمام آرزوهای حقیقی و اصیلو چقدر برای رسیدن به آرزوهای واقعی وقت هدر دادمواقعیتی که دایره آرزوها رابا گذشت زمان فقط بزرگ‌تر می‌کندامادنیا رابا همه چیزش، دیگر نمی‌خواهمکاش می‌شد انتخاب کرد برای بودن یا نبودنکاش ظلم نبود، ترک دنیاییکه رو به پوچی بیشتر بزرگ می‌شودتنها یک چیز وادارم می‌کند تا،چشمان بسته‌ام را به دیدن مجبورتنها یک چیز مجبورم می‌کنداین همه ظلم را ببینم و بشنومو باز هم بخندمتنها یک چیزتوکه نه ظالمی و نه می‌توانی باشیتنها بودن تو خستگی کوه‌های عظیم ظلمت راچنان از تنم می‌زدایدکه انگار صبرم می‌دهیاما صبر تا به کی، تا به کجارهایم کناز این تن خسته وروح در بند

متن درباره ظلم ظالم

همان شاه بیدادگر در جهاننکوهیده باشد به نزد مهانبه گیتی بماند از او نام بدهمان پیش یزدان سرانجام بد

متن در مورد ظلم و ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

ای زبردست زیر دست آزارگرم تاکی بماند این بازاربه چه کار آیدت جهان داریمردنت به که مردم آزاری

متن در مورد ظلم و ظالم

گر بر سر نفس خود امیری مردیبر کور و کر ار نکته نگیری مردیمردی نبود فتاده را پای زدنگر دست فتاده‌یی بگیری مردی

متن درباره ظلم ظالم

اگردلی را به ناله آری ز برق آهش امان نداریبلا درافتد به هرچه داری که چوب یزدان صدا نداردچو آه مظلوم کند کمانه سرای ظالم شود نشانهچو برق بگریز از این میانه که تیر آهش خطا ندارد“مهدی سهیلی”

متن در مورد ظلم و ظالم

تا کی بشینم کنج غم عادت کنم به تیرگیخود معدن غم باشم و هر روز غمخواری کنمسنگ صبور بودم ولی با این همه بی مهریاعادت شده چون بوف کور از شب پرستاری کنمشبگرد دنیای غمم در سال های بی بهارهرگز نشد این اشک را بر شانه ای جاری کنمبعد هزاران دست رد این سرنوشت بر دل نوشتحالا که گل در خانه نیست از غم نگهداری کنمخوابم شده کابوس مرگ تنهای تنهایم خدادستی بکش تو بر سرم احساس بیداری کنم

شعر درباره ظلم و ظالم

دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل استچیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل استهر چه جز معشوق باشد پرده‌ی بیگانگی استبوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است

متن در مورد ظلم و ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

مجموعه اشعار ظلم و ستمعدل باشد پاسبان کام‌هانی به شب چوبک زنان بر بام‌هاعدل شه را دید در ضبط حشمکه نیارد کرد کس بر کس ستمچاره دفع بلا نبود ستمچاره، احسان باشد و عفو کرم

متن در مورد ظلم و ظالم

ظلم یعنی دست گرمی پرفریبوعده‌هایی بی اساس و بس عجیبظلم یعنی طعم لب‌های عسلآتش اندازد به جانم مثل سیبظلم یعنی عهدهای سرسریعشق بازی در دیار دیگریسیرتی از جنس شیطان پلیدصورتی ناز و قشنگ و گلپری

متن در مورد ظلم و ظالم

به قومی که نیکی پسندد خدای
دهد خسرو عادل و نیک رایچو خواهد که ویران شود عالمی
کند ملک در پنجه ظالمیسگالند از او نیک مردان حذر
که خشم خدای است بیدادگرمکن تا توانی دل خلق ریش
وگر می کنی می کنی بیخ خویشمروت نباشد بدی با کسی
کزو نیکویی دیده باشی بسی

متن در مورد ظلم و ظالم

شما داد جویید و پیمان کنید
زبان را به پیمان گروگان کنیدمکن ای برادر به بیداد رای
که بیداد را نیست با داد پایبه هرکار فرمان مکن جز به داد
که از داد باشد روان تو شاد

شعر درباره ظلم و ظالم

چه گفت آن سخن گوی با ترس و هوشچو خسرو شدی بندگی را بکوشبه یزدان هر آن کس که شد نا سپاسبه دلش اندر آید زهر سو هراساگر داد دادن بود کار توبیفزاید ای شاه مقدار توچو خسرو به بیداد کارد درختبگردد از او پادشاهی و بختمگر نا نیاری به بیداد دستنگردانی ایوان آباد پستچنین گفت نوشیروان قبادکه چون شاه را سر بپیچد زدادکند چرخ منشور او را سیاهستاره نخواند و را نیز شاهستم، نامه عزل شاهان بودچو درد دل بیگناهان بود

متن در مورد ظلم و ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشتنزدیک خداوند بدی نیست فرامشتاین تیغ نه از بهر ستم کاران کردندانگور نه از بهر نبید است به چرخشتعیسی به رهی دید یکی کشته فتادهحیران شد و بگرفت به دندان سر انگشتگفتا که کی را کشتی تا کشته شدی زارتا باز کجا کشته شود آن که ترا کشتانگشت مکن رنجه به در کوفتن خویشتا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت“رودکی”

متن در مورد ظلم و ظالم

من از دخت مهراب گریان شدم
چو بر آتش تیز بریان شدمستاره شب تیره یار منست
من آنم که دریا کنار منستبه رنجی رسیدستم از خویشتن
که بر من بگرید همه انجمن

متن در مورد ظلم و ظالم

نگار تو اینک بهار منست
مر این پرنیان غمگسار منست

شعر درباره ظلم و ظالم

به یزدان چنین گفت کای دادگرتو دادی مرا دانش و زور و فرچو دیدار یابی به شاخ سخنبدانی که دانش نیاید به بناگر چند بخشی ز گنج سخنبر افشان که دانش نیاید به بن

متن درباره ظلم ظالم

ابا داور پاک گفتم به رازکه ای چاره خلق و خود بی نیازرسیده به هر جای برهان تونگردد فلک جز به فرمان تویکی بنده ام با دلی پر گناهبه نزد خداوند خورشید و ماهامیدم به بخشایش تست و بسبه چیزی دگر نیستم دسترسبه بد مهری من روانم مسوزبه من بازبخش و دلم برفروز

متن در مورد ظلم و ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

خداوند ناهید و کیوان وهورازویست شاهی و زویست زورهمه بندگانیم و ایزد یکیستخداوند هست و خداوند نیستدلش خسته تر زان و تین زارترسخن هر چه بر بنده دشوار ترکه فرمان دهد کردگار جهانگشاده تر آن باشد اندر نهان

شعر درباره ظلم و ظالم

همین بود کام دل افروزیم
که روزی بود دیدنت روزیم

متن در مورد ظلم و ظالم

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذردخداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمایخداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهرز نام و نشان و گمان برترست
نگارنده بر شده پیکرستبه بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده رانیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاهسخن هرچه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خردخرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همیستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بستخرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه سخته کی گنجد اویبدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توانبه هستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بی‌کار یکسو شویپرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاهتوانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود

متن درباره ظلم ظالم

بکام تو بادا سپهر بلند
ز چشم بدانت مبادا گزند

متن در مورد ظلم و ظالم

کسی زنده بر آسمان نگذردمگر آن که با عشق یزدان پردسرانجام بستر بود تیره خاکبپرّد روان سوی یزدان پاکاگر مرگ داد است، بیداد چیستز بیداد این همه بانگ و فریاد چیستاز این راز جان تو آگاه نیستبدین پرده اندر تو را راه نیستچنان که داد است بیداد نیستچون داد آمده است بانگ و فریاد نیست

متن درباره ظلم ظالم

متن درباره ظلم ظالم

چراغست مر تیره شب را بسیچ
به بد تا توانی تو هرگز مپیچچو سی روز گردش بپیمایدا
شود تیره گیتی بدو روشناپدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خوردچو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان او شود ناپدیددگر شب نمایش کند بیشتر
ترا روشنایی دهد بیشتربه دو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخستبود هر شبانگاه باریک‌ تر
به خورشید تابنده نزدیک‌ تربدینسان نهادش خداوند داد
بود تا بود هم بدین یک نهاد

متن درباره ظلم ظالم

ز مهر تو دیریست تا خسته ام
به بند هوای تو دل بسته ام

شعر درباره ظلم و ظالم

ستایش کنم ایزد پاک راکه گویا و بینا کند خاک رابموری دهد مالش نره شیرکند پشه بر پیل جنگی دلیربه گیتی نبینم همی یار کسجز ایزد مرا نیست فریاد رس

متن در مورد ظلم و ظالم

همه دست یک سر به یزدان زنیممنی از تن خویشتن بفکنیماگر چندت اندیشه گردد درازهم از پاک یزدان نه ای بی نیاز

متن درباره ظلم ظالم

تویی در جهان مرمرا چشم راست
به جز تو دلم آرزویی نخواست

متن در مورد ظلم و ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

از آغاز باید که دانی درستسر مایه ی گوهران از نخستکه یزدان ز ناچیز چیز آفریدبدان تا توانایی آرد پدید

شعر درباره ظلم و ظالم

نگویی مرا تا مراد تو چیست
که بر چهر تو فر چهر پری‌ستهر آن کس که از دور بیند ترا
شود بیهش و برگزیند ترامن اینک به پیش تو استاده‌ ام
تن و جان شیرین ترا داده‌ امز من هرچ خواهی همه کام تو
برآرم نپیچم سر از دام توبهانه چه داری تو از مهر من
بپیچی ز بالا و از چهر منکه تا من ترا دیده‌ام برده‌ ام
خروشان و جوشان و آزرده‌ امهمی روز روشن نبینم ز درد
برآنم که خورشید شد لاجوردکنون هفت سال‌ست تا مهر من
همی خون چکاند بدین چهر منیکی شاد کن در نهانی مرا
ببخشای روز جوانی مرا

متن در مورد ظلم و ظالم

ز یاقوت سرخست چرخ کبود
نه از آب و گرد و نه از باد و دودبه چندین فروغ و به چندین چراغ
بیاراسته چون به نوروز باغروان اندرو گوهر دلفروز
کزو روشنایی گرفتست روزز خاور برآید سوی باختر
نباشد ازین یک روش راست‌ترایا آنکه تو آفتابی همی
چه بودت که بر من نتابی همی

متن درباره ظلم ظالم

چو رخساره بنمود سهراب را
ز خوشاب بگشاد عناب رایکی بوستان بد در اندر بهشت
به بالای او سرو دهقان نکشتدو چشمش گوزن و دو ابرو کمان
تو گفتی همی بشکفد هر زمان

متن درباره ظلم ظالم

ربخندد بدو گورید ای شوخ چشمبه عشق تو گریان نه از درد و خشمنخندد زمین تا نگرید هواهوا را نخوانم کف پادشاکه باران او در بهاران بودنه چون همت شهریاران بود

شعر درباره ظلم و ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

ز مهر تو دیریست تا خسته امبه بند هوای تو دل بسته امبکام تو بادا سپهر بلندز چشم بدانت مبادا گزندنگار تو اینک بهار منستمر این پرنیان غمگسار منستهمین بود کام دل افروزیمکه روزی بود دیدنت روزیمتویی در جهان مرمرا چشم راستبه جز تو دلم آرزویی نخواست

متن درباره ظلم ظالم

به کردار افسانه از هر کسی
شنیدم همی داستانت بسیچو این داستان‌ ها شنیدم ز تو
بسی لب به دندان گزیدم ز توبجستم همی کتف و یال و برت
بدین شهر کرد ایزد آبشخورتتوراام کنون گر بخواهی مرا
نبیند جزین مرغ و ماهی مرایکی آنک بر تو چنین گشته‌ام
خرد را ز بهر هوا کشته‌امودیگر که از تو مگر کردگار
نشاند یکی پورم اندر کنارمگر چون تو باشد به مردی و زور
سپهرش دهد بهره کیوان و هورسه دیگر که اسپت به جای آورم
سمنگان همه زیر پای آورم

متن در مورد ظلم و ظالم

بنام خداوند خورشید و ماهکه دل را بنامش خرد داد راهخداوند هستی و هم راستینخواهد ز تو کژی و کاستی

شعر درباره ظلم و ظالم

به نام خداوند جان و خردکزین برتر اندیشه برنگذردخداوند نام و خداوند جایخداوند روزی ده رهنمایخداوند کیوان و گردان سپهرفروزنده ماه و ناهید و مهرز نام و نشان و گمان برترستنگارنده ی بر شده پیکرستبه بینندگان آفریننده رانبینی مرنجان دو بیننده رانیابد بدو نیز اندیشه راهکه او برتر از نام و از جایگاهسخن هر چه زین گوهران بگذردنیابد بدو راه جان و خردخرد گر سخن برگزیند همیهمان را گزیند که بیند همیستودن نداند کس او را چو هستمیان بندگی را ببایدت بستخرد را و جان را همی سنجد اویدر اندیشه ی سخته کی گنجد اویبدین آلت رای و جان و زبانستود آفریننده را کی توانبه هستیش باید که خستو شویز گفتار بی‌کار یک سو شویپرستنده باشی و جوینده راهبه ژرفی به فرمانش کردن نگاهتوانا بود هر که دانا بودز دانش دل پیر برنا بوداز این پرده برتر سخن‌ گاه نیستز هستی مر اندیشه را راه نیست

متن درباره ظلم ظالم

دل روشن من چو برگشت ازویسوی تخت شاه جهان کرد رویکه این نامه را دست پیش آورمز دفتر به گفتار خویش آورمبپرسیدم از هر کسی بیشماربترسیدم از گردش روزگارمگر خود درنگم نباشد بسیبباید سپردن به دیگر کسیو دیگر که گنجم وفادار نیستهمین رنج را کس خریدار نیستبرین گونه یک چند بگذاشتمسخن را نهفته همی داشتمسراسر زمانه پر از جنگ بودبه جویندگان بر جهان تنگ بودز نیکو سخن به چه اندر جهانبه نزد سخن سنج فرخ مهاناگر نامدی این سخن از خداینبی کی بدی نزد ما رهنمایبه شهرم یکی مهربان دوست بودتو گفتی که با من به یک پوست بودمرا گفت خوب آمد این رای توبه نیکی گراید همی پای تونبشته من این نامه پهلویبه پیش تو آرم مگر نغنویگشاده زبان و جوانیت هستسخن گفتن پهلوانیت هستشو این نامه خسروان بازگویبدین جوی نزد مهان آبرویچو آورد این نامه نزدیک منبرافروخت این جان تاریک من

متن در مورد ظلم و ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

که من عاشقم همچو بحر دمان
ازو بر شده موج تا آسمانپر از پور سامست روشن دلم
به خواب اندر اندیشه زو نگسلمهمیشه دلم در غم مهر اوست
شب و روزم اندیشه چهر اوستمرا مهر او دل ندیده گزید
همان دوستی از شنیده گزیدبرو مهربانم به بر روی و موی
به سوی هنر گشتمش مهرجوی

متن درباره ظلم ظالم

بدارم وفای تو تا زنده ام
روان را به مهر تو آکنده ام

متن در مورد ظلم و ظالم

به نام خداوند خورشید و ماهکه او داد بر نیک و بد دستگاهوزویست پیروزی و هم شکستبه نیک و به بد زو بود کام و دستجهان و مکان و زمان آفریدپی مور و کوه گران آفریدخرد داد و جان و تن زورمندبزرگی و دیهیم و تخت بلندرهایی نیابد سر از بند اوییکی را بود فر و اورند اوییکی را دگر شور بختی بودنیاز و غم و درد و سختی بودیکی را ز چاه آورد سوی گاهیکی را ز ماهی برد سوی ماهز رخشنده خورشید تا تیره خاکهمه داد بینم ز یزدان پاک

شعر درباره ظلم و ظالم

وقتی از دوست داشتن کسیمطمئن نیستیحق نداری دستاشو بگیریکه به دستات عادتش بدی…

متن در مورد ظلم و ظالم

خود چه دارند کسی را که ز خود بی‌خبرستخود خود را تو چنین کاسد و بی‌خصم مدانکه جهان طالب زر و خود تو کان زرستکه رسول حق الناس معادن گفته‌ست

متن درباره ظلم ظالم

متن درباره ظلم ظالم

اگر خاموش شد شمع وجودم با هواییمرا شمعی پر از اشک و پر از آهم بدانیدالا یا ایها الناس پر ازمنطق منم دیوانه و بی دلبجزدیوانه ومجنون،به هیچ اسمی مرا بر لب مرانید

متن درباره ظلم ظالم

سنگینی حق الناس با قرآن سبک نمیشه…حلالیت بطلب این شبهااز اونی که آزردیش….

شعر درباره ظلم و ظالم

الهی….از آه بی گناه ِ سر بدارمی تر سماز آه جوانِ ناکامِ بی مزارمی ترسمالهی…………………………….از حقِّ حقّ الناس، ولی بیمارمی ترسماز ناله های قرآن در کنارمی ترسمِالهی………………

متن درباره ظلم ظالم

امام محمدباقر(علیه‌السلام):
اوَّلُ قطرةٍ مِنَ الشَّهیدِ كفّارَةٌ لِذُنوبِهِ اِلاّ الدَّین فَاِنَّ كفّارَتَه قَضاءُه.
اوّلین قطرة خون شهید کفارة گناهان او است مگر قرض و بدهکاری او که کفاره‌اش ادا کردن آن است (بدهی و حق‌الناس شهید را وارثان باید ادا كنند).(وسائل، ج ١٣، ص ٨٥)

متن در مورد ظلم و ظالم

معنای حق الناس راباور نمی کردم کهروز ماهی ببینم بر زمینآیا تو را باور کنمیا حلقه ی این داس را؟

شعر درباره ظلم و ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم:
لاخیرَ فی صُحبةِ مَن لایَری لَكَ مِنَ الحَقِّ مِثلَ الّذی تَری لَه.
رفاقت و دوستی با کسی که به اندازة حقّی که برای او قائل هستی برای تو قائل نباشد هیچ ارزشی ندارد.(مواعظ عددیه، ص ١٤)

متن درباره ظلم ظالم

امام جعفرصادق (علیه‌السلام):
لَیسَ بِوَلِیٍّ لی مَن أَكَلَ مالَ مؤمنٍ حَراماً.
هر کس مال مؤمنی را به ناحق بخورد پیرو من نیست.(وسائل، ج ١٢، ص ٥٣)

متن در مورد ظلم و ظالم

مولا امیرالمؤمنین علیه‌السلام:
أعظمُ الخطایا اِقتِطاعُ مالِ امرِیءٍ مُسلِمٍ بِغَیر حَقٍّ.
عظیم‌ترین گناهان، خوردنِ به ناحق و تجاوز به مال یک مسلمان است.(تحف‌العقول، ص ٢١٧)

متن در مورد ظلم و ظالم

درون حسن روی نیکوان چیست؟نه آن حسن است تنها، گوی آن چیست ؟جز از حق می نیـــــــاید دلرباییکه شــرکت نیــست کــس را در خداییکجـــا شهـــوت دل مردم ربــــایدکه حق ، گه گه ز باطـــــــــل می نمایدموثــر حق شــناس اندر همه حالز حـد خویشــــــتن ، بیــــرون منه پایحق اندرکسوت حق ،دین حق دانحق انـــدر باطـــل آمــد کار شیـــــطان

متن درباره ظلم ظالم

مردان خدا پرده پندار دریدندیعنی همه جا غیر خدا یار ندیدندفریاد که در رهگذر آدم خاکیبس دانه فشاندند و بسی دام تنیدندهمت طلب از باطن پیران سحرخیززیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدندزنهار مزن دست به دامان گروهیکز حق ببریدند و به باطل گرویدند

متن درباره ظلم ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

گر نبودی در جهان نقدی روانقلبها را خرج کردن کی توانتا نباشد راست کی باشد دروغآن دروغ از راست می گیرد فروغ

متن درباره ظلم ظالم

عبادت از سر وحشت، واسه عاشق عبادت نیستپرستش راه تسکینه، پرستیدن تجارت نیستسر آزادگی مُردن، تَهِ دلدادگی میشهیه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشهکنار سفره ی خالی، یه دنیا آرزو چیدنبفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون می دننذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشهخدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشهکسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرنگمونم یادشون رفته همه یک روز می میرنجهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیمهمه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم

متن در مورد ظلم و ظالم

باغبان کربلا هر چه گل خوشرنگ داشتاز برای دین حق اندر سریر حق نگاشتاز علی اکبر که بودی اشبه الناس نبیتا علی اصغر که جان بر مردم بی دین گذاشت

متن درباره ظلم ظالم

میگفت: باید زرنگ باشی تو این زمونه مث گرگباید با زرنگی گرفت و برد و خوردبدون تو این زمونه که زندگی کردن به قیمت خونه ‏نون درآوردن به هر قیمت دور از عقل و مث جنونه ‏یک یا علی بگو و به حقت قانع باش برادر ‏خدارو اگه قبول داری، بدون خدا روزی رسونه ‏توی سفره ی دنیا تو فقط یک تکه نون خشک هم برداری ‏لااقل خیالت راحته حق الناس بر گردنت نمی مونه‎

متن درباره ظلم ظالم

هشت از دست آدم رفت،از اون روزی که گندم خوردببین چی میشه اون کسکه یه جو از حق مردم خوردکسایی که تو این دنیا

متن درباره ظلم ظالم

متن درباره ظلم ظالم

سنگینی حق الناس با قرآن سبک نمیشه…حلالیت بطلب این شبهااز اونی که آزردیش….

متن در مورد ظلم و ظالم

معنای حق الناس راباور نمی کردم کهروز ماهی ببینم بر زمینآیا تو را باور کنمیا حلقه ی این داس را؟

متن در مورد ظلم و ظالم

سهم من بود “تو”وقتی رفتیحق الناس رارعایت نکردی.

شعر درباره ظلم و ظالم

یکی از مهترین پیامهای فراموش شده ی عاشوراخیلی جالبه شب عاشورا امام حسین به یارانش فرمود:هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود…او به جهانیان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم

متن در مورد ظلم و ظالم

حق الناس فقطپول نیستا رفیق من!مواظب دل هاییکه وابستشون کردیم باشیم!تاوانش بدتر از پوله…

شعر درباره ظلم و ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

این که برای گرفتن حقی که حق مسلم شماست باید خودتان شخصا وارد میدان شوید و به اصطلاح دست به کار شوید، به منزله آن است که عدالت و انصاف را به خوبی در روابط اجتماعی ما تقسیم نکرده اند. پس نباید منتظر برقراری عدالت و رعایت انصاف در روابط بود؛ بلکه تنها چیزی که باید به آن اندیشید، گرفتنی حقی است که برای باید آن را از چنگال طرف مقابل خویش ربود.

متن در مورد ظلم و ظالم

جنگیدن تنها در میدان جبهه و جنگ و نبرد حق علیه باطل نیست؛ گاهی اوقات باید برای گرفتن حق خود، آستین همت را بالا زد. برای بازستاندن حق خویش باید به مبارزه روی آورد و خود را برای آزمونی سخت مهیا ساخت.

متن درباره ظلم ظالم

مسلما جامعه ای که در آن باید برای گرفتن حق خود رفت و به زور آن را از چنگال دیگران زدود، خوب نیست ولی بدتر از آن هم حالتی است که برای گرفتن حق خود به پا خیزی و نتوانی آن را به طور کامل بگیری. ولی همیشه باید به خاطر داشت که حق را باید گرفت. گاهی با یک حرف حسابی، گاهی با اعمال کمی زور، گاهی هم با سرنیزه و توپ و مسلسل باید حق خویش را به هر نحو ممکن از چنگال طرف مقابل خویش ستاند.

متن در مورد ظلم و ظالم

سه چیز تحملش خیلی سخته
حق با تو باشه
ولی بهت زور بگن!
بدونی دارن بهت دروغ میگن
نتونی ثابت کنی!
تتونی حرف دلتو بزنی
و مجبور باشی سکوت کنی!

شعر درباره ظلم و ظالم

هرگاه تلاش کردم حقم را بگیرم، یاری خداوند را به وضوح در پیچو تاب بی کسی هایم نظاره کردم،و نوازشهای باران رحمت الهی،بر روی گونه هایم بال پرواز من شد
«ناهید بهزاد»

متن درباره ظلم ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

نفرین و آرزوی مرگ برای دیگران داشتنبذر سیاه نا آرامی و آشفتگی را در وجودمان پرورش میدهدو آسودگی را برایمان بی رنگ میکندما به دعای هم محتاجیم،نه به نفرین و لعن

متن در مورد ظلم و ظالم

به سلامتی خودم که وقتی یتیم شدمتو مدرسه نذاشتم کسی بفهمه چون از ترحم متنفر بودم و هستم

متن درباره ظلم ظالم

هر کس مرا میبیند…تو را نفرین میکند!

متن در مورد ظلم و ظالم

تو متفاوت بودی و متنفر از تکرارتقصیر از من بود که مدام دوستت داشتم

متن درباره ظلم ظالم

اشکم را که دیدی گفتی:خدا نفسش را بگیرد که اشکت را درآوردهمن با آن دل شکستهدلم نیامد نفریـن کنم !تو چطور خودت را نفرین کردی؟

متن در مورد ظلم و ظالم

متن درباره ظلم ظالم

بعضیا باهات کاری میکنن که وقتی یادت میاد چه لطفایی در حقشون کردیاز خودت و همه کارات متنفر میشی

متن در مورد ظلم و ظالم

از هر دستی بِدیمی گیری از همون دستاین نِفرین مَن نیستبازئ زمونه ستاگه به دستت دلی شکستبه دست یسی دلت خواهد شکست

متن در مورد ظلم و ظالم

وقتی کسی رو دوست داری هیچ وقت تنهاش نمیذاریحتی اگر ازش متنفر باشی

متن درباره ظلم ظالم

خیالت راحتنفرین هایم نمی گیردنفرین باید از ته دل باشددل شکسته که ته ندارد

متن در مورد ظلم و ظالم

دلم میخواهد تنها باشمو در تنهایی خودم آنقدر بخوانم که تمام شومآنقدر در جمع بوده ام که دیگر متنفر شده اممن و تنهاییم بدون تن ها راحتیم

متن درباره ظلم ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

نفرین به وفاداریتای دوست که با من ؛پیمان سر پیمان شکنیبستی و رفتی …..

متن درباره ظلم ظالم

تو باعث شدی که از همه متنفر بشم اما خودتهمچنان عشقم هستی

متن درباره ظلم ظالم

عشق یعنیجای نفرین با دعا یادش کنیخانه اش آباد!دلداری که یارش را فروخت

متن درباره ظلم ظالم

گربه با نگاه کردن به ماهی داخل آب به خود می گویدای کاش از آب متنفر نبودم

شعر درباره ظلم و ظالم

امیدوارم هر جا که میروی،یه نفر مثل خودت سر راهت باشهبنگر که برای تو دعاستبا نفرین!

متن درباره ظلم ظالم

متن درباره ظلم ظالم

تنها دلیل که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشداین است که می خواهد دقیقاً مثل تو باشد

متن در مورد ظلم و ظالم

خدایا نفرین نمیکنمولی هر کی هر کاری با من وزندگیم کردتو همین دنیا تو با اون و زندگیشبکن …..!

متن درباره ظلم ظالم

شکسته شدم از روزی که تو را نداشتممجنون تر شدم که مرا میخواستیپریشان تر شدم که عاشقت بوداز خودم متنفر شدم که به تو نگفتم و تو رفته بودی

متن درباره ظلم ظالم

شادی را هدیه کن به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنها که دلت را شکستند
دعا کن برای آنها که نفرینت کردند
درخت باش بر غم تبرها
بهار شو بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست

متن در مورد ظلم و ظالم

تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیفلرزشی روی میز کنار تختم میفتداز این صدا متنفر بودم اما چشم هایم را میمالم تا لود شودآرزو می کنم کاش تو باشیسکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود

شعر درباره ظلم و ظالم

متن در مورد ظلم و ظالم

اگر خواستی یکی رو خورد کنیازش متنفر نباشنسبت بهش بی تفاوت باش

متن در مورد ظلم و ظالم

کمتر بترسید بیشتر امیدوار باشیدکمتر بخورید بیشتر بجویدکمتر آه بکشید بیشتر نفس بکشیدکمتر متنفر باشید بیشتر عشق بورزیدو بعد خواهید دید که همه چیزهای خوب از آن شما خواهد شد

شعر درباره ظلم و ظالم

به همه کس عشق بورزبه تعداد کمی اعتماد کن و از هیچ کس متنفر نباش

شعر درباره ظلم و ظالم

متنفر از گذر زمانی رو که بهت میگن دردت یادت میرهاین زمان فقط لالت میکنهبفهم لعنتی لال میشیی نه اینکه فراموش کردی

متن درباره ظلم ظالم

یکی را دوست داشتم که فکر میکردم دوستم ندارهازش دوری میکردم وقتی فهمیدم دوستم داشتهدیگه دیر شده بود چون دیگه دوستم نداشت ازم متنفر بود

متن درباره ظلم ظالم

شعر درباره ظلم و ظالم

عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بداراز تنفر متنفر باش به مهربانی مهر بورزبا آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش

متن درباره ظلم ظالم

من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارمزیرا گرفتار دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند

متن درباره ظلم ظالم

بهتر است دیگران از ما بخاطر آنچه هستیم متنفر باشندتا بخاطر آنچه که نیستیم دوستمان داشته باشند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *