متن برادر خونی

متن برادر غیر خونی

بیو غمگین |متن کوتاه و غمگین | تاو بیو

متن برادر غیر خونی

متن تولد برادر غیر خونی

ما از تبار بغضیم ؛آسودگی روا نیست :)🤍 # ادبی # نامردی

متن تولد برادر غیر خونی

شده باران بزند بر بدن پنجره‌ات

ناگهان بغض بیفتد به تن حنجره‌ات :((
# ادبی # باران

متن برای برادر غیر خونی

‏علم بهتر است یا ثروت ؟
‏هیچکدوم، یه دلِ خوش، یه خیالِ راحت، یه زندگیِ ساده # ادبی

متن برادر خونی

مـ‌ا‌فࢪاموش‌میشیـ‌م‌‌… مثݪ‌ھ‌مہ‌‌ے‌زمستـ‌وناے‌ڪہ‌بࢪف‌نبـ‌اࢪیـ‌د🙃💔
# ادبی

متن برادر غیر خونی

شازده کوچولو گفت:چرا دیگه ندارمش؟ روباه جواب داد حتما بهش گفتی چقدر دوسش داری…. # نامردی

متن برادر خونی

ساقیا امشب صدایم با صدایــــــــت ساز نیـــــــست
یا که من مست و خرابم یا که سازت ساز نیست # ادبی

متن درباره برادر غیر خونی

دَِیَِگَِـَِـَِـَِہَِ َِآِخَِـَِرَِآِشَِـَِـَِღ
# خودکشی # شکلک

متن تولد برادر غیر خونی

درد آدمارو عوض میکنه••͜♡!! # خسته

متن درباره برادر غیر خونی

با خدا گفتم🤲🏻
تو که میدونستی میزاره میره🏃‍♂️…
پس چرا گذاشتی بیاد تو زندگیم😟
خدا گفت: ….
انجور که اون میگفت،عاشقتم
منم باورم شد😔 # عشق یک طرفه # نامردی

متن تولد برادر غیر خونی

دیدی گفتم یه روز می ری!؟
دیدی گفتم دوسم نداری!؟ دیدی تنهام گذاشتی!؟
دیدی حق با من بود!؟🙂 # عشق یک طرفه

متن در مورد برادر خونی

شرمنده جوانی,تو را چه تلخ میگذرانم

متن برای برادر غیر خونی

میخندَم بِه جَهانی کِه غَمش رٰا بِه رُخ مٰا میکِشَد …! 🖤

𝓘 𝓵𝓪𝓾𝓰𝓱 𝓪𝓽 𝓽𝓱𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭 𝓽𝓱𝓪𝓽 𝓼𝓱𝓸𝔀𝓼 𝓲𝓽𝓼 𝓼𝓪𝓭𝓷𝓮𝓼𝓼 𝓸𝓷 𝓸𝓾𝓻 𝓯𝓪𝓬𝓮𝓼 🌑 # خسته

متن درباره برادر غیر خونی

– بی تَفاٰوت تَر از هَمیشه =]

‌‌‌‌‌
# عشق یک طرفه # بی تفاوت

متن درباره برادر غیر خونی

دلِ روشنم به تاریکی ها میخندد!💛🌱🙂 # زندگی

متن در مورد برادر خونی

هر دردی یه درسی میده
و هر درس یه آدمو عوض میکنه:)🤍
# زندگی

متن درباره برادر غیر خونی

تنفرم از خودم بیشتر میشه … وقتی به این فک میکنم که به چه ادمایی اهمیت میدادم..))🖖🏾

متن برای برادر غیر خونی

میخواستم داد بزنم بس است
+گفتن هیس تو دختری # نامردی # زندگی # دختر # خاطره

متن در مورد برادر خونی

احتیاج دارم به یه خوشحالی از ته دل 🤍

‌‌

متن برای برادر غیر خونی


‍دلتنگی‍ ‍هیچوقت‍ ‍تمومی‍ ‍نداره‍ .🖤✨.
‌‌ # دلتنگی

متن برادر غیر خونی

«شَـ‌ه‍‌ر اَز بـ‌الا قَـ‌شـ‌نـ‌گِـ‌ه‍ آدَمـ‌ا اَز دور…
خِـ‌یـ‌لـ‌ی دور://» # ادبی

متن درباره برادر غیر خونی

ک‍‌اش به‌ ج‍‌ای مغ‍‌ز ،

ق‍‌ل‍‌ب #آل‍‌زای‍‌م‍‌ر م‍‌ی‍‌گ‍‌رف‍‌ت (:🖤 . # خسته

متن برادر خونی

« خسته از خنده هاي غمگین..! »
‌‌
# خسته

متن در مورد برادر خونی

دلم اغوشی میخواهدازجنس قبر دلم خوابی میخواهدازجنس مرگـ… # خودکشی

متن برای برادر غیر خونی

شبیه هوای پاییزی شدیم،
حال خودمون خوب نیست
ولی حال بقیه رو خوب بلدیم درست کنیم! # خسته

متن برادر خونی

رنگین کمون زندگی ما خیلی وقته سیاه و سفیده:) # زندگی # خسته

متن برای برادر غیر خونی

با بقیه میخندم،با خودم بغض میکنم!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌
••🖤🖇 # خسته

متن برادر خونی

︲دݪ صࢪد شدم عز همہ چۍ . .💊🌚🥀 # خسته

متن در مورد برادر خونی

برادر فرهیخته من
سلام به چشمان مهربان، دستان سخاوتمند، لبان ذاکر و پیشانی مردانه‌ات
مرد مصداق این شعر است:
به پیری خاطری بس شادمان داشت
به روز تلخ شِکَر در دهان داشت
تبریک ادبی روز برادر

متن برادر غیر خونی

برادر عزیزم‌
ای کاش گذر زمان در دست من بود
تا لحظه‌های شیرین با تو بودن را آنقدر طولانی می‌کردم
که برای دور بودن از تو وقتی نمی‌ماند
دورادور روز جهانی برادر را به تو عزیز دل خواهر تبریک می‌گویم

متن در مورد برادر خونی

برادر خوب و مهربانم دوست داشتنت
اندازه ندارد
حجم نمی‌خواهد
وقتی تمام کشور وجودم
سرزمین حکمرانی توست . . .
روز برادران مبارک

متن برادر خونی

یک برادر دارم از جان خوبتر
هر چه محبوب است از آن محبوبتر
روز جهانی برادر مبارک داداش

متن برادر خونی

توی این روز عزیز، توی این لحظه های قشنگ
زیباترین کلمه ای که میشه گفت
یک دوستت دارم به همراه یک آسمان عشق و تمناست

متن تولد برادر غیر خونی

برادر یعنی نبض زندگی ،یعنی نفس زندگی ، یعنی دلیل ضربان قلب ، اصلا یعنی خوده خوده زندگی و هست
و بهترین هدیه خدایی
بزرگترین لطف خدا برام
وجود تو یه نعمته
بمون همیشه برام
دوستت دارم داداشی

متن تولد برادر غیر خونی

داداش جونم
با قلبی سرشار از شادی و شور
خوشبوترین و لطیف‌ترین گل‌های هستی را
همراه با خوش‌آهنگ‌ترین ترانه گیتی
به مناسبت روز برادر تقدیمت می‌کنم

متن برادر غیر خونی

برادر عزیزم
دوست داشتنت بزرگترین نعمت دنیاست
مرا شاد می‌کند و لبخند را به دنیایم هدیه می‌کند
حتی این روزها گاهی پرواز می‌کنم
من این دوست داشتن را بیشتر از هر چیز در این دنیا دوست دارم …
روز برادر مبارک

متن در مورد برادر خونی

برادر تنها کسی هست که همیشه و همه جا حواسش هست …
به اشک روی گونه هایت ….
به خنده روی لب هایت….
به غم درون قلبت ….
و به شادی چهره ات ….
دوستت دارم داداشی

متن درباره برادر غیر خونی

برادر عزیزم
یک شاخه گل و یک دنیا مهربانی
تقدیم به تو که هم گلی و هم مهربانی
روز داداش مبارک

متن برای برادر غیر خونی

بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی تمام نمی شونددرست مثل تو ، برادر جانروزت مبارک

متن درباره برادر غیر خونی

داشتن یک برادر غیرتی همچون تو از ضروریات زندگیست!
روز برادر مبارک

متن برادر خونی

دختری از برادرش پرسید عشق یعنی چی ؟
برادرش گفت : عشق یعنی تو هر روز شکلات مرا از کیفم بر می‌داری
و من هر روز باز هم شکلاتم رو همونجا می‌ذارم
داداش گلم روزت مبارک

متن تولد برادر غیر خونی

برادر جان،‌ ای ارجمند مرد
سخاوت از دست تو نام گرفت
شعف از چشم تو یاد آموخت
اخلاص از لبان تو ذکر گفت
جوانمردی وامدار توست
روز برادر بر شما برادر عزیزم مبارک باد

متن برای برادر غیر خونی

برادر بهتر از جانم
روز برادر فرصتی برای ابراز علاقه خواهرانه من به توست
و من با همه توان صمیمانه تو را دوست می‌دارم
روز داداشیا مبارک

متن برادر خونی

زندگی آنقدر ابدی نیست که بتوان مهربانی را به فردا انداخت
هر بهانه‌ای می‌یابم برای پیوند خواهر برادری مهربانانه
داداش روزت مبارک

متن برادر خونی

امام ُ الهُدی اي چراغ هدایت/نجات ِ همه ی در طریق ولایتهمه ی هستی ام یبن زهرا فدایت/بهشتم بُوَد صحن کرببلایتحسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…گره خورده بر عشق پاکت دلم شد/غم تو سرشته به آب و گلم شداگر من شدم سینه زن شک ندارم/دعای تو و مادرت شاملم شد حسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…نوای ملائک بیان غم تو/به گلبرگ دل رَشحه ي شبنم تو الا اي که هستی تو عشق حقیقی/سُرور ِ دلم گریه ي ماتمت شدحسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…غریبی شبیه تو چشمی ندیده/لبت تشنه بودو سَرَت شد بریدهز قتلگهت تا دم صبح محشر/رسد ناله ي مادری قد خمیدهحسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…عزیز دلم از چه تابت ندادند/چرا پس از آن دُرّ نابت ندادندچرا عده اي بی بصیرت به گودال/لب ِ تشنه کشتند و آبت ندادندحسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…به قلب فلک از غمت تیر غم خورد/بسی صحنه هاي‌ جنایت رقم خوردبه پیش دو چشم پر از خون زینب/لبانت چونان چوب خشکی به هم خوردحسین یا حسین یا حسین بن زهرا…

متن درباره برادر غیر خونی

عالم به ماتم تو حسینیۀ غم استیعنی که فصل سوک و عزا، فصل ماتم استاز عرش تابه فرش تمام فرشتگانفریاد میزنند که ماه محّرم استهفت آسمـان پُر است ز گرد عزای توچشمـان مهر و ماه ز داغ تو پُر نم استکعبه سیاهپوش عزایت شد و هنوزشور غمت به سینۀ پُر شور زمزم استبعد از گذشت این همه ی سال از شهادتتگلزار دین هنوز ز خون تو خُـّرم استتا با خبر شوند همه ی عالم از غمتیادآور غم تو رسول مکّرم استتا فیضی از فضیلت غم هاي‌ تو برندخلوت نشیـن سوک تو موسی و آدم استهرجا به پاست محفل سوکت، به پیش چشمتصویر کربلای تو آنجا مجسّم استاز هر غمی که بر دل ما خیمه می زندفرموده اند گریۀ بر تو مقّدم استازحُرمت غمت چه بگویم که تا به حشرزهرا سیاهپــوش عزایت دمادم استچون محتشم «وفائی »غمگین به گریه گفت«باز این شورش است که در خلق عالم است»

متن در مورد برادر خونی

کربلا ای خاک اندوه و بلاکرْبَلا، لا زِلْتِ کَرْباً وَبَلا، ما لقی عندک آل المصطفىکربلا ای خاک اندوه و بلا       لاله‌زار سرخ آل مصطفیکَمْ عَلى تُرْبِکِ لمّا صُرّعُوا، مِن دَم سال و مِن دَمع جرىخاک تو آغشته‌ خون است و اشک       از به خاک افتادن آلاله‌هاستکربلا یا کربلا یا کربلایا رسول الله لو عایَنتَهم، و هُم ما بَینَ قَتلى وسِبییا محمد بنگر این آل تو است     یا قتیل دشت خون یا مبتلاقَتَلوه بَعد علم مِنهُم، انه خامس اصحاب الکساقاتلانش با خبر بودند اوست      پنجمین دردانه آل عبایا حسین یا حسین یا حسینغَسَلُوهُ بِدَمِ الطّعْنِ، وَمَا، کَفّنُوهُ غَیرَ بَوْغَاءِ الثّرَىپاره پاره پیکرش مانده به خاک       غسلش از خون و کفن از بوریاکیفَ لَم یَستَعجِلِ اللهُ لَهُم، بانقلابِ الأرضِ أورَجمِ السَّماءاز چه رو از هم نمی‌پاشد زمین؟       آسمان در هم نمی‌ریزد چرا؟کربلا یا کربلا یا کربلالَیسَ هذا لِرسولِ اللهِ، یا، أُمّهَ الطُغیانِ والبَغی، جَزا!اجر پیغمبر به قرآن این نبود       بی‌وفایان ننگ بادا بر شمالَم یَذوقوا الـماءَ حتّی اجتَمَعوا، بِحَدّی السیفِ علی ورد الرّدیتشنه بودند و گلویی تر نکرد     زان میان جز نیزه‌ها و دشنه‌هایا حسین یا حسین یا حسینحَمَلُوا رأساً یُصَلُّونَ علی، جدَّه الأکرَمِ طوعاً و إباآسمان‌ها را به غارت برده‌اند       مانده بر نی آیه‌های والضّحیمیِّتُ تبکی لَه فاطمهُ، وابوها و علیّ ذوالعُلیاین صدای گریه‌های فاطمه است       هم نوای مصطفی و مرتضی استکربلا یا کربلا یا کربلا

متن برای برادر غیر خونی

بسم الله روضه خون اومد ماه جنون
باز جمعیم دور هم چند خط روضه بخون
بسم الله سینه زن بازم سینه بزن
تو ماه غربت ارباب بی کفن
ذکر عالمین(حسین) ۴
غرق شور و شین(حسین) ۴
فبک للحسین (حسین)۴بخون ای اکبر ناظم از علی اکبر و قاسم
از روضه شش ماهه از قمر بنی هاشم
سقای دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل
بسم الله دم بگیر پاشو پرچم بگیر
با ذکر یا حسین هوش از عالم بگیر
بسم الله محتشم بنویس از درد و غم
شعری با جوهر اشک اهل حرم
مجلس عزاست (حرم) ۴
روضه ها بپاست (حرم) ۴
روضه خون خداست (حرم)۴
ذکر عالمین (حسین) ۴
غرق شور شین (حسین)۴
فبک للحسین (حسین)۴ماه روضه اربابه دل فاطمه بی تابه
از تو آسمون چشما داره می باره خونابه
کرببلا غوغا شده واویلا واویلا
صاحب عزا زهرا شده واویلا واویلا
در خیمه قحط آبه واویلا واویلا
روز مرگ ربابه واویلا واویلا
بسم الله آسمون از غم شو واژگون
وای از حال حسین وای داغ جوون
بسم الله نوکرا حیّ علی العزا
امشب روضه بریم گودال قتله گاه
ظالم از جفا (نزن)۴
پیش چشم ما (نزن)۴
بس کن از قفا (نزن)۴
ذکر عالمین (حسین)۴
غرق شور و شین (حسین)فبک للحسین (حسین)ذوالجنان به حرم برگرد
کردی خون جگرم برگرد
بشنو گریه ی این دختر
دیگه با پدرم برگرد
ای کشته دشت بلا حسین جان حسین جان
گشته سرت از تن جدا حسین جان حسین جان

متن درباره برادر غیر خونی

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسینکوی دل با کاروان کربلا دارد حسینازحریم کعبه جدش به اشک شست دستمروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسینمی برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیمبیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسینپیش رو راه دیار نیستی کافیش نیستاشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسینبس که محملها رود منزل به منزل با شتابکس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسینرخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برندتا بجایی که کفن از بوریا دارد حسینبردن اهل حرم دستور بود و سر غیبور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسینسروران پروانه گان شمع رخسارش ولیچون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسینسربه قاچ زین نهاد این راه پیمای عراقمی نماید خود که عهدی با خدا دارد حسیناو وفای عهد را با سرکند سودا ولیخون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسیندشمنانش بی امان و دوستانش بی وفابا کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسینسیرت آل علی با سرنوشت کربلاستهر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسینآب خود با دشمنان تشنه قسمت می کندعزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسیندشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیتداوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسینبعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست وخوندل تماشا کن چه رنگین سینه ما دارد حسینساز عشقست وبه دل هر زخم پیکان زخمه ایگوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسیندست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوزبا دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسینشمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خداجای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسیناشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریارکاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

متن برادر غیر خونی

نفس بده که نفس پای این علم بزنمنفس بده که فقط از حسین دم بزنمسرم فدای قدمهات آرزو دارمکه سرنوشت خودم را بخون رقم بزنمسرم هوای تو دارد دلم هوای ضریحچه می شود که سری گوشه ی حرم بزنمکنار سینه زنان چه می شود اربابمیان صحن و سرایت شبی قدم بزنمهزار حاجتم اما رسیده ام امشبکه چشم بر قدم صاحب علم بزنمنفس بده که ز شب تا غروب تاسوعامیان نوحه کنانت دوباره دم بزنم

متن برادر غیر خونی

بازدلشوره‌ای افتاده به جانم چه کنم
تندترمیزند آخرضربانم چه کنمپسرم رفته و چندیست از او بی خبرم
باز هم بی خبری برده امانم چه کنم
آه یا راد یوسف پسرم برگردد
نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم
همه ترسم از این است صدایم بزند
دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم
گرگ ها دور وبر یوسف من ریخته اند
پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنمبه زمین خورده انار من وصد دانه شده
جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم
جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم
مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم

متن در مورد برادر خونی

شعر محمد جواد پرچمی به مناسبت ورود کاروان به کربلا
سردر این خانه ها با ما و پرچم باخودت
دسته سینه زنی با ما ولی دم با خودت
روزی اشک تمام نوکران هم باخودت
واقعاً دلواپسیم آقا محرم باخودت
از عزاداران آن آقای عطشانیم ما
رفته رفته نالۀ مظلوم دارد میرسد
مادری با کودکی معصوم دارد میرسد
آه آه خواهری مهموم دارد میرسد
خنجر کندی روی حلقوم دارد میرسد
از غم انگشترش پاره گریبانیم ما
چکمه ای آمد کنار پیکرش یابن شبیب
روی تل می زد به صورت خواهرش یابن شبیب
جای او شمر آمده بالاسرش یابن شبیب
آه آه از ضربه های آخرش یابن شبیب
انتهای روضه را زنده نمی مانیم ما

متن در مورد برادر خونی

فردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)شش ماهه اصغر می دهد، هم عون و جعفر می دهدامشب حسین دلداری فرزندخواهر می دهد فردا سر و دست و بدن در راه داور می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب شه دنیا و دین،با قلب مجروح و غمین – گوید به زین العابدین باشد وداع آخرینای دل غمین حالم ببین از جور قوم مشرکین – فردا یقین شمر لعین آبم ز خنجر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب کند لیلا فغان زینب بود بر سر زنان این از غم سلطان دین آن از فراغ نوجواناین در صدای الحذر آن در نوای الامان این با برادر در سخن آن دل به اکبر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب حسین در کربلاگردد به دور خیمه ها – گاهی به بانگ یا نبی گاهی به صوت یا اخاگاهی به فکر کودکان گه در نماز و در دعا – فردا به راه امتحان سر را به کافر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب همه اطفال او را تشنگی در گفتگو – غم در دل و خون در گلو بشکسته سر بگشاده موباشد برادر در سخن گه با پدر گه با عمو – فردا حسین این جمله را تسلیم خواهر می کندفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب سکینه از عطش بگرفته دامان پدر – هر دم زند بر سینه و گاهی به پهلو گه به سرگوید که ای جان پدرعزم سفر مگر داری – سید چو مجنون با قلم تشکیل دفتر می دهد۵ متن نوحه ی فارسی به مناسبت ماه محرم الحرام

متن برادر غیر خونی

سایه ی لطف شما از سر من کم نشودسر من غیر شما پیش کسی خم نشودظلم در حق خودم کردم اگر روز به روزدر دلم عشق بنی فاطمه محکم نشوداز خدا خواستم امشب وسط سینه زنیذره ای مهر شما از دل من کم نشودهیچ ماهی شب و روزش به محرم نرسدهیچ روزی دهم ماه محرم نشودروضه کرب وبلا طعنه زند بر غم غیرغم ایام که بالاتر از این غم نشوداشک حاشا که در این روضه تبرک نشودبچکد بر تن بیماری و مرحم نشوددلش از سنگ شود سخت تر و دل نشودحال هر کس که در این تعزیه درهم نشودپرچم راه خدا دست محبان شماستهر که بی راهه رود حامل پرچم نشودشعرم از عمق وجود است اگر چه مَثَلمقبل و منزوی و انور و میثم نشودشاعر : حسنعلی بالایی

متن درباره برادر غیر خونی

دوباره ماه محرّم، دوباره بوی حسیندوباره بر سر هر کوچه گفت‌وگوی حسین…حسین، وارث کشف و شهودِ غار حراستچه های ‌و هوی محمّد، چه های‌ و هوی حسیننبسته‌اند به روی حسین، هرگز آبفرات، آب ننوشید از گلوی حسینفرات، تشنۀ لب‌های تفته‌جوشَش بودفرات، آب شد از شرم، روبه‌روی حسینقتیل قبله همیشه به یاد می‌مانَدبیا که مُهر نماز است، خاک کوی حسینچنین که در دل من، داغ کربلا جاری‌ستشهید می‌شوم از هُرم آرزوی حسینطلوع می‌کند آخر طلیعۀ موعودمسیر قبله عوض می‌شود، به سوی حسینشاعر : مرتضی امیری اسفندقه

متن درباره برادر غیر خونی

عباسم و خون حسین در بدن دارمصد باغ گل بر پیکر از زخم تن دارمبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستماگر شود نشان تیر چشم خونبارمدست از حسین ابن علی برنمی‌دارمبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمدریا ز خونِ دیده‌ام گشته گلبارانپیشانیم را بشکنید اي ستمکارانبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمسقّایم و جاری بود خون ز کام مندر محضـر زهـرا بود این کلام منبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمدر موج دریا بر تنم، التهاب افتادتصویر لبهای حسین روی آب افتادبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمبر کام خشک تشنگان می کنم زاریاشک سکینه گشته از چشم من جاریبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمبا آنکه در دریای آب لب نکردم ترخجلت ز اصغر میکشم تا صف محشربا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

متن برای برادر غیر خونی

 سینه زدم تو روضه ها خدا گناهمو ریختشرم توی چشای این روی سیاهمو ریختدلتنگم من برای توتوی سرمه هوای تویه روزی میشم فدای تو،حسینمجنونم مبتلای تونیازمه روضه هاي‌ تورولبمه نوحه هاي‌ تو،یاحسینخوبم یا بدمبازم اومدممن تنها همینذکرو بلدماربابم حسینفرالی الحسین اگر که خسته ي گناهیفر الی الحسین اگر برات نمونده راهیتنها راهم،حرم،حسینمنو بخراز کرم،حسیناي سایه ي روسرم حسین،حسینسالارو سرورم حسیننفسای آخرم حسینآبروی محشرم حسین،یاحسیندستامو بگیریانعم الامیرمن غرق گناهتوخیر کثیرعبد فراری توام منو ببند به زنجیرحبس الی الحرم کنم بدون مکث و تاخیراگرچه عمری فراری اممنو به خودم نذاری امآبرومه این نداری ام،حسینمن چون بارون جاریممن بااین امید بهاری اماربعین حرم میاری ام،یاحسیناي آب حیاتعالی درجاتاربابم حسینجونم بفداتجعفرخدری

متن برادر غیر خونی

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟راه عقل از آن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

متن برادر خونی

آمد محرّم نبض عالم ایستادهاز حرکتش حتّی زمین هم ایستادهما پیرو دستور «فابک للحسین» یمبر آفتاب دیده شبنم ایستادهوقتی که پا در این حسینیّه نهادمبر تو سلام از دور دادم ایستادهجارو کش فرش عزایت جبرئیل استفرشی که رویش عرش اعظم ایستادهدم: «یا حسین» و بازدم: «جانم حسین» استنامت میان نوحه و دم ایستادهپیش خدا روز قیامت سربلند استهر کس که پای تو مصمّم ایستادهباید یزیدی های این امّت بدانند!که شیعه در خط مقدّم ایستادهوَ الله که از هر عذابی در امان استسینه زنی که زیر پرچم ایستادهاز بس «أنا العطشان» تو خورده به گوششاز جوشش خود چاه زمزم ایستادهده روز دیگر خواهری در بین گودالپهلوی جسم نامنظّم ایستاده

متن برای برادر غیر خونی

کعبه اهل ولایی خوش به حالت کربلامحفل ال کسایی خوش به حالت کربلاخاک تو اغشته گردیدست با خون حسینهمدم خون خدایی خوش به حالت کربلاهر رسولی بر روی خاک تو اورده نمازجا نماز انبیایی خوش به حالت کربلامروه سرخ شهیدان به خون غلطیده ايسعی عالم را صفایی خوش به حالت کربلابار ها و بار ها دور حرم گردیده امتو تمام حج مایی خوش به حالت کربلاسینه ات دریای خون و دامنت دار الشفاستدرد عالم را دوایی خوش به حالت کربلاتا خدا دارد خدایی بر تمام خلق خودتو همیشه کربلایی خوش به حالت کربلابس که خاک با صفایت می دهد بوی حسیناز خدا دل می ربایی خوش به حالت کربلاهم چو نی داری نوا در نای میثم روز و شبنینوایی نینوایی خوش به حالت کربلا

متن درباره برادر غیر خونی

یاسیدی خذنی     لینک دانلودز داغ تو دل حزین است    ‌ به یادت چله‌نشین استالقلب حزین من مصیبتک      ویبکی علیک أربعین یوماهمه آرام و قرار این دل     زیارت در اربعین استو کل أمنیاته أن یزورک فی أربعینیّتکسپردم دل را به جاده     میایم پای پیادهترکت قلبی فی طریقک      أسیر إلیک حافیاًره عشق است و ندارم باکی       اگر خاری در کمین استالطریق طریق العشق ولا أخاف من أن یکون مفروشا بالأشواکجان و جانان من/ عشق و ایمان من/ با تو پیمان من، حسین(۲)یا نفسی و عزیزی، یا عشقی و إیمانی، عهدی معک یا حسینألا یا حجَّ الحنینِ، سَقاکم زَمزمُ عَینیای حج عشق (کنایه از زیارت امام حسین) شوق زیارتت اشک از دیدگانم جاری ساختتُلبّیکُم سیّدی أشواقی بإحرامِ الأربعینِهوای شوقم با احرام اربعین به ندای شما لبیک می‌گویدو شوقاً یهفُو جَبینی، یُؤدّی لو سجدتینِپیشانیم مشتاق است تا در نماز عشقت برخاک بیفتدویَسعى بین الصفا و المروى لعباسٍ و الحسینِو بین صفا و مروه عباس و حسین سعی به جای‌ آوردلو قطّعوا کفّی، لو قطّعوا رِجلی، أمضی لکم زَحفاً، حسینای حسین! اگر دستم را جدا کنند، اگر پایم را قطع کنند سینه خیز به سویت می آیمیا سیدی خُذنی، قد فتَّنی حُزنی، أشتاقُکم حدَّ الحَنینمولایم مرا دریاب، غم تو ویرانم کرد، دلتنگ و مشتاق شما هستمیا سیدی خذنی، حسین…مولایم مرا دریابأتاکُم هُدهدُ قلبی جَناحاهُ نارُ حبّیهدهد قلبم به سوی شما آمده است و دو بال او آتش عشق من استأتاکِ یا کربلا مشتاقاً یُلبِّیکِ وآحسیناهو مشتاقانه، لبیک گویان و با ندای واحسیناه به سوی تو آمده استحَنیناً عرشُ هواکَ بِلمحِ الطّرفِ أتاکَهوای عشق والای تو بر قلبم نشسته است، و با چشم بر هم زدنی به سوی تو می‌آیدمَشى طیّاراً معَ الزُّوارِ بآهاتٍ وآحسیناهقلب من به همراه زائرانت، با ناله واحسیناه به سوی تو پرواز می‌کندتَحلُو بکَ الآهُ، لاعذّبَ اللهُ، قلباً بهِ حبُ الـ ـحسیندردها با تو شیرین می‌شود، خداوند عذاب نکند قلبی که محبت حسین در آن استیا سیدی خُذنی، قد فتَّنی حُزنی، أشتاقُکم حدَّ الحَنینمولایم مرا دریاب، غم تو سرگردانم کرد، دلتنگ شما هستمیا سیدی خذنی، حسین…مولایم مرا دریاب

متن برادر خونی

تکست کوتاه / تکست کوتاه عاشقانه غمگین و دخترانه / [گلچین شده] | تاو بیو

متن برادر غیر خونی

‌ 𝐼 𝓁𝑜𝓋𝑒 𝒴𝑜𝓊 ♥️
ₑᵥₑᵣy ₛₑcₒₙd ₘₒᵣₑ ₜₕₐₙ bₑfₒᵣₑ.

هر ثانیه بیشتر از قبل‌ میخوامت

‌‌‌‌

متن برای برادر غیر خونی

تو♡ هَمون‌خُل‌وچِل خُودَمی
که وقتی حالم خوب نیس
خَنده میاری رو لبام…🙊♥️🍃

متن در مورد برادر خونی

قلبم فقط بہ یہ دلیل میتپہ
دلیلے بہ نأم ◗طُ◖ . . ♾🧡🔐💥
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

متن در مورد برادر خونی

‌ 𝐼 𝓁𝑜𝓋𝑒 𝒴𝑜𝓊 ♥️
ₑᵥₑᵣy ₛₑcₒₙd ₘₒᵣₑ ₜₕₐₙ bₑfₒᵣₑ.

هر ثانیه بیشتر از قبل‌ میخوامت

‌‌‌‌

متن برادر خونی

تو یکی یدونه قلب منی… 💍🤍🖇•

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

متن در مورد برادر خونی

هر چیزی که لایقشی مال تو میشه.
صبر داشته باش 🤍

متن درباره برادر غیر خونی

ادع‍‌ا ‌‌ن‍‌ک‍‌ن‍‌ی‍‌د ک‍‌ه‍ ب‍‌رات‍‌ون م‍‌ه‍‌م‍‌م:)🙂🤌🏻

متن در مورد برادر خونی

‏خوب بودن مثل فقیر بودنه

هیچ کس آدم حسابت نمیکنه 🙂

متن در مورد برادر خونی

خدایا رگ گردنو بیخیال دو دقیقه بیا جلوم بشین ببین چمه 🙂

متن برادر غیر خونی


میگی‌عآشِقَمی‌چِہ‌حَرفآ‌میزَنی••͜[💔⃟🐾⃟✨]
 

متن برادر خونی

بیمارصتان‌پر‌ازصدای‌جیغش‌بود . .
_کی؟
یه‌دختره. .
_چرا؟
صرطان‌داشت‌میخواصتن‌موهاشو‌بزنن‌‍
نمیزاشت‌‌‌چون‌عشقش‌عاشق‌موهاش‌بود!

متن برادر غیر خونی

ادع‍‌ا ‌‌ن‍‌ک‍‌ن‍‌ی‍‌د ک‍‌ه‍ ب‍‌رات‍‌ون م‍‌ه‍‌م‍‌م:)🙂🤌🏻

متن تولد برادر غیر خونی

تو حروم زاده ترین لاشیِ مظلوم‌نمایی!

متن برادر خونی

ظرفیت شوخیمون اگه بالاست 

دلیل نمیشه شما ته بیشعوریتو بذاری 🙂

متن برای برادر غیر خونی

ما که رسوای جهانیم…
چه بمیریم چه بمانیم:/

متن برای برادر غیر خونی

‏از تو حرکت!
از رفیق زیرپا کشیدن و خنجر زدن 🙂

 

متن در مورد برادر خونی

‏شاهکار شما در زمانه چیست؟
‏بالله که زنده بودن ما، شاهکار ماست…

متن در مورد برادر خونی

اعصاب مح زیرح درختح البالو گم شدح😹🍒

متن برادر غیر خونی

بعضیام بودن شون ی درده نبودن شون ی درد دیگه:/

متن برادر خونی

‏زندگی همه به سمت تجمل‌گرایی در حرکته، مال ما به سمت تحمل‌گرایی. هی هرچی میگذره باید بیشتر تحمل کنیم🥲

متن تولد برادر غیر خونی

تو♡ هَمون‌خُل‌وچِل خُودَمی
که وقتی حالم خوب نیس
خَنده میاری رو لبام…🙊♥️🍃

متن در مورد برادر خونی

هممون یه رفیق داریم که هیچ کس و هیچ چیزی نمیتونه جاشو تو قلبمون پر کنه🌼♥️🙊

متن درباره برادر غیر خونی

کیفیت دوستات مهمـتر از ڪمیت‌شــونه!✨

متن در مورد برادر خونی

آدما به اختیار خودشون پرسپولیسی نمیشن ! چون خدا هرکی رو که دوست داره ، پرسپولیسی خلقش میکنه 

متن درباره برادر غیر خونی

_خوش بحالت +چرا؟ _ همیشه میخندی +شبامم دیدی _نع + از روزامم بیشتر میخندم کلاً اســـکولــــم😅😏

متن برادر خونی

🔈مشترک مورد نظر قلبش خاموش است بعدا محبت کنید

متن تولد برادر غیر خونی

گاهی جور دیگر باید دید زیرا جهان جور دیگر است..☘🍃

متن در مورد برادر خونی

اگر از تاریکی غار بترسی،نمیتونی خفاش شب بشی!

متن تولد برادر غیر خونی

از دیروز بیاموز،
برای امروز زندگی کن،
به فردا امیدوار باش..’

متن در مورد برادر خونی

کینه را از خدایی اموختم که هنوز به خاطر یک اشتباه شیطان را نبخشیده

متن درباره برادر غیر خونی

– میزارمت کنار تا بفهمی لیاقـت چند بخشه!😹➰

متن درباره برادر غیر خونی

تو حروم زاده ترین لاشیِ مظلوم‌نمایی!

متن برادر خونی

هر نفس لحظه ای از زندگیست
قدر نفسهای زندگیتان را بدانید🕊️🌬️

متن تولد برادر غیر خونی

آرزو میڪنم تو زندگیت
به جایے برسی
ڪه هر شب قبل خواب
از ته دل بگی:
خدایااااا شڪرت
شبتون قشنگ…..🍃

متن برادر خونی

اگه لاشی بودن آدمُ بزرگ میکنه من کوچیکِ همتونم 🖤🤞🏻

متن برادر غیر خونی

خوش به حال دلی که ضامن اش ، ضامن آهوست.
#امام_رضا

متن برای برادر غیر خونی

🌸«خداوند ما را کفایت می کند، و چه وکیل خوبی، چه سرپرست خوبی و چه یاور خوبی »🌸

متن درباره برادر غیر خونی

ظــاهــرش بـــا خـــدا./(:
بـــاطـــنــش یــــا خـــدا/:/:

متن برای برادر غیر خونی

مـا از اُمید نوشتیم وَ تَمامِ کَلَماتِمان جَـ🌱ـوانه زَدَند

متن در مورد برادر خونی

⤶زِندِگی‌سَخت‌هَم‌اَگَر‌هَست؛

توُ‌اَزدِلخوُشی‌ها‌غافِل‌نَشوُ🫀🧿♥️🏹⤷

متن برادر خونی

به آیدنت چشمک بزن مطمئن باش روزی بهت میخنده (◠‿◕)

متن برای برادر غیر خونی

🍁پاییز را باید
با چشم های ” تو ” نگاه کرد !
وگرنه برای من
دیگر عاشقانه نیست
این رنگ های
پژمرده ی خیابان ها🍁🍂

متن در مورد برادر خونی

ای گل شوخ که مغرور بهاران شده ای/خبرت نیست که در پی چه خزانی داری

متن برادر خونی

سراپا اگر
زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم…

متن تولد برادر غیر خونی

ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی تر اند
بره های این حوالی گرگ ها را میدرند
سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها
زندگان هم عابروی مرده ها را میبرند

متن برادر غیر خونی

“‏مَـــن” هَمانَم
کـه “تُــــویی” اَز هَمه
عالَم جانَش..«💞💞»

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

متن در مورد برادر خونی

دِلღ نــالـــــہ کُنَـد از مَــن مَــن نـالــــہ کُنَــم از دِلღ یـا رَب تُـــو قِضـاوَت کُــــن ؛ دیـــوانـہ مَــنم یـا دِلღ…!؟

متن برادر خونی

‌ 𝐼 𝓁𝑜𝓋𝑒 𝒴𝑜𝓊 ♥️
ₑᵥₑᵣy ₛₑcₒₙd ₘₒᵣₑ ₜₕₐₙ bₑfₒᵣₑ.

هر ثانیه بیشتر از قبل‌ میخوامت

‌‌‌‌

متن تولد برادر غیر خونی

مـا از اُمید نوشتیم وَ تَمامِ کَلَماتِمان جَـ🌱ـوانه زَدَند

متن درباره برادر غیر خونی

⤶زِندِگی‌سَخت‌هَم‌اَگَر‌هَست؛

توُ‌اَزدِلخوُشی‌ها‌غافِل‌نَشوُ🫀🧿♥️🏹⤷

متن برای برادر غیر خونی

نباشی من هیچ حسی به روز برفی ندارم

متن برای برادر غیر خونی

– میزارمت کنار تا بفهمی لیاقـت چند بخشه!😹➰

متن تولد برادر غیر خونی

زمان هیچی رو عوض نمیکنه..

فقط بهت یاد میده چجوری با دردت زندگی کنی 🙂

متن برادر خونی

[حَتیٰ کـروناهَـم کِ تَمـوم شِه دوست دا‍ٰرَم ۵مِتـر اَزَم دور باشی:)]

متن در مورد برادر خونی

اوکی شکستن برگ خشک لذّـت بخشه….
اما دل منـ؟!…..

متن برادر خونی

زمان هیچی رو عوض نمیکنه..

فقط بهت یاد میده چجوری با دردت زندگی کنی 🙂

متن برادر خونی

هر دومون از ته دِل میگفتیم ؛ من حرفامو ، تو دروغاتو !

متن برادر غیر خونی

بیمارصتان‌پر‌ازصدای‌جیغش‌بود . .
_کی؟
یه‌دختره. .
_چرا؟
صرطان‌داشت‌میخواصتن‌موهاشو‌بزنن‌‍
نمیزاشت‌‌‌چون‌عشقش‌عاشق‌موهاش‌بود!

متن در مورد برادر خونی

⏆ هرزه‌ها تشنه‌ی توجه‌اند درحالیکه یك ملکه دنبالِ احترامِه

متن درباره برادر غیر خونی

•تو همیشه بهترینی!💃🏻💜☁️

متن برای برادر غیر خونی

يه اسكرين شاتايي تو گوشيمه كه فقط دوس دارم باهاتون به مشكل بخورم!😂🤌🏻

متن برادر خونی

قدیما نمی‌شد به بعضیا اعتماد کرد
الان خوب شده،خیالت راحته که به هیشکی نمیشه اعتماد کرد😂🥴

متن برای برادر غیر خونی

‏وقتي با هندزفري آهنگ گوش ميدم:
10% آهنگ گوش ميدم
90% فكر ميكنم كسي داره صدام ميكنه

متن برای برادر غیر خونی

✿ خُورشید نَباشِہ
✿ دُنیآ اَز هَم میپآشہ !
✿ ٺو هَمون خُورشیـــدِ مَنے …☀️^‿^♥️

─━─•⊰صبح بخیـر روشنےِ هر صبحم ⊱•─━─

متن در مورد برادر خونی

ߊ‌‌ܩܝ‌❟ܝ‌‌🖇
ࡅߺ߳❟ܠܥ‌ ࡅ࡙ߺܣ ࡏܝܝ݅ܝߺܦ߳ܣ😍
ࡅ࡙ߺܣ ܟٜߺࡅ࡙ߺࡏަܝ‌💜.
ܟ݆ߺܘ ܟ۬ߺ❟ࡅߺ߲ࡉ ܝܝ݅ܝߺܥ‌ ܭܘ ࡅߺ߲ܥࡅ࣪ߺࡅ࡙ߺߊ‌‌ ߊ‌‌❟ܩܥ‌ࡅ࡙ߺ🎉
❟ܟ݆ߺܘ ܟ۬ߺ❟ࡅߺ߲ࡅߺ߳ܝ‌ ܭܘ ܥࡅ࣪ߺࡅ࡙ߺߊ‌‌ܨ ܩࡍ߭ ܝܝ݅ܝߺܥ‌ࡅ࡙ߺ✨
دنیــ🌎ــای مــ💙ــن
تولــــــــــدت
مبــــــــــارکــ💋♥️💋😍🤤

تبریک‌تولد همسر

متن برادر خونی

خوش به حال دلی که ضامن اش ، ضامن آهوست.
#امام_رضا

متن درباره برادر غیر خونی

و اردیبهشت
هماݧ دختر لجبازیست
ڪہ پیِ بهشت به یغما
بُرده اش
تن به آغوشِ هیچ
دوزخے نمے دهد….

متن درباره برادر غیر خونی

بهار من بُوَد 
آن گه
که 
یار
می‌آید…

هوشنگ ابتهاج 

متن برادر خونی

بردم از کوفه تا شام غوغا         با خودم کربلای غمت راحملتُ معی من الکوفه حتى الشام رزیه کربلائکبس که خون گریه کردم ز داغت        لاله روییده صحرا به صحرا
بکیت من مصیبتک کثیرا حتى نامت زهره التولیب فی کل الصحراءآه، از چهل شب غربت / آه، از چهل شب حسرت / آه، از دل بی طاقت
آه من غربه أربعین لیله / آه من حسره أربعین لیله / آه من فؤاد لا یصبرآه یاحبیبی حسین…الضحایا تُحاکِی الضحایا: … صَوَّبتْ أُمنیاتی البلایاقربانیان اسارت همچون قربانیان قتل‌ و کشتار روز عاشورا هستند]و زبان حال زینب کبری سلام الله علیها چنین است]: تیر بلاها آرزوهایم را دریده است.وارْتَوتْ من شُحُوبِی الرَزایا… وأَغَمَّتْ حیاتی المنایاغم‌ها و مصیبت‌ها از دگرگونی رنگ چهره‌ام جان گرفتندو مرگ عزیزانم صفای زندگی‌ام را تیره کرده استهَدَّتْ قِوایَ السُّرَى … ألْهِمْ فؤادیْ صَبْرا …. وأنتَ فوقَ الثرى]ای حسین] راه رفتنم در شب توان مرا از بین بردهبه دل من صبر بدهدر حالی که تو خود بر روی خاک‌ افتاده‌ای(آهٍ … حبیبی حسین)آه ای حبیب من ای حسین (ع)کربلا شُعلهٌ لیسَ تُطفى …. لستُ أسطیعُ مولایَ وَصفاکربلا شعله‌ای است که خاموش نمی‌شود مولای من، نمی‌توانم آنچه بر ما گذشت را برایت وصف کنمعَصَفَ الموتُ بالسِبطِ عَصفا …. وهو نَبعُ الحیاهِ المُصَفَّىطوفان مرگ بر فرزند پیامبر هجوم آورد، در حالی که او خود چشمه زلال زندگی استیا مُفرَداً حَیرانا …یا من قضى عَطشانا … یا من بقى عُریاناای تنهایی که در کار خدا حیران مانده‌ای … ای کسی که تشنه کام لحظات می گذرانی … ای کسی که عریان بر روی خاک افتاده‌ایآهٍ…حبیبی حسین…آه ای حبیب من ای حسین (ع)أهطَلَ الدَمعَ غَیمُ العِتابِ …. حانَ للبَدرِ وقتَ الغِیابِسرزنش ها (و اندوه از دست دادن تو) اشک مرا جاری ساخت لحظه غروب مهتاب فرا رسیده استهَیَّجَت لَوعَتی و انتِحابی ….. أربعینٌ مَضَت بالعَذابچهل روزی که با عذاب و سختی سپری شدعشق درون و اشک سوزانم را به غلیان در آورده استنَحنُ الأُساری جِئنا …. من بَعدِ أن سُبِینا …. عُدنا فَقُم حَیِّیناما اسیران آمده ایم … پس از اینکه به اسارت درآمدیم اکنون بازگشته ایم پس برخیز و به ما خوش آمد بگو

متن برای برادر غیر خونی

دارد می آید محرم
یک کاروان دل به سویت
تو رهروی سوی فردا
دارد می آید محرم
ماه پر از یاد مولادارد می آید محرم
ماه مساجد، تکایا
ماه غم و اشک و ماتم
بر غربت ابن زهرادارد می آید محرم
ماه همیشه سیه پوش
ماهی که هر انقلابی
از یاد آن گشته پرجوشدارد می آید محرم
ماه حسین و علمدار
هیهات از هرچه ذلت
از زندگانی چو مردارهیهات از هرچه بیعت
با هر یزید زمانه
از مسلک اهل کوفه
از اشک بی پشتوانهدارد می آید محرم
و کربلا کل دنیاست
شمر و اباالفضل و هانی
نقش من و تو همین هاستباید که خود را بیابیم
ما در کدامین سپاهیم؟
یا در عمل اهل حقیم
یا آنکه اهل تباهیم

متن برادر غیر خونی

یک کاروان دل به سویت
تو رهروی سوی فردا
دارد می آید محرم
ماه پر از یاد مولا
دارد می آید محرم
ماه مساجد، تکایا
ماه غم و اشک و ماتم
بر غربت ابن زهرا
دارد می آید محرم
ماه همیشه سیه پوش
ماهی که هر انقلابی
از یاد آن گشته پرجوش
دارد می آید محرم
ماه وفا قدر عباس
ماه شکوه و حماسه
و قله ی عقل و احساس
دارد می آید محرم
ماه حسین و علمدار
هیهات از هرچه ذلت
از زندگانی چو مردار
هیهات از هرچه بیعت
با هر یزید زمانه
از مسلک اهل کوفه
از اشک بی پشتوانه
دارد می آید محرم
و کربلا کل دنیاست
شمر و اباالفضل و هانی
نقش من و تو همین هاست
باید که خود را بیابیم
ما در کدامین سپاهیم؟
یا در عمل اهل حقیم
یا آنکه اهل تباهیم

متن برادر غیر خونی

با اشک و غم هم رازم و /  می سوزم و می سازم و /  می خوانمت شب تا سحریعلم الدمع و الحزن سرّی  /  یحترق وجودی و أنا أصبر علیه / و أنادیک طول اللیلدلتنگم ای کرب و بلا         در اربعین دیدار مایا کربلاء! لقد ضاق صدری     موعدنا فی یوم الأربعینباعاشقان روی حسین / با زائران کوی حسین  / می آیم آخر سوی حسینمع عشّاق الحسین / مع زائری مقام الحسین / سآتی إلی الحسین أخیرالبیک یا مولا یا حسین…شدَّ الهَوى حبلَ الجَوى و اجتاحَنی سَیلُ النَوىدلدادگی ریسمان عشق را محکم کرد و سیل دوری و فراق من را بَردلِلوَصلِ عَینی سَاهِرَهچشمانم به انتظار وصال (کربلا) بیدار استأَطْفَأَ شَمْعِی مَدْمَعِی … و دَکَّ نَوْحِی مَسْمَعِیاشکم شمع مرا خاموش کرد و مویه‌ها و نوحه ها در گوشم طنین انداز شدإیهٍ دُمُوعی، اشتَعِلی!هان! ای اشک‌های چشم من، بجوشیدنارُ اشتیاقی، کمْ تَصْطَلِی!ای آتش شوق من چقدر شعله‌وری!لیلُ انتِظاری، هَلْ یَنجَلی؟آیا شب انتظار مرا پایانی هست؟مولای مولای السلام…سلام ای مولای منهُنَا الأَسى کُلُّ الأَسى …هُنَا الصِغارُ و النِسَااینجا همان محل اندوه و غم است؛ همه غم ها اینجاست… اینجا جایی است که کودکان و زنان اهل بیت بودندهُنَا النُجومُ الزَاهِرَهْاینجا همانجایی است که ستارگان درخشان بودندمِنْ سَاجِیاتٍ صُرَّعِ … تَدعو إلى التَّفَجُّعِاین ستارگان همان اجساد ساکن و بر زمین افتاده اند …. و این اجساد به نوحه و عزا فرا می خوانندیا ودایَ الطَّفِّ ما جرى ؟ای سرزمین کربلا چه اتفاقی افتاده است؟فاقَ المُصابُ التَّصَوُرَااین مصیبت از تصور فراتر استهذا حسینٌ فَوقَ الثَرَىاین حسین علیه السلام است که بر خاک افتاده استعلیکَ مولای السلامْ …ای مولای من سلام بر توإلیکَ آتٍ سَیِّدی … الأربَعینُ مَوْعِدِیمولایم، به سوی تو رهسپارم….. میعاد ما اربعین استذِکراکَ أحلى خاطِرَهیاد تو شیرین‌ترین خاطره استجابرُ قدْ جاءَ معی … یَأخُذُنی للمَصرعِجابر با من آمده است…. و مرا به سوی قتلگاه تو می‌کشاندعندکَ یا مولایَ المُنىمولای من! آرزوهایم نزد توستظُلْمَهُ رُوحِی تَلقىْ السَّناتاریکی روحم به روشنی می گرایدکُلُّ وُجُودی لکَ انحَنىتمام وجودم برای تو تعظیم می‌کندمَوْلای مَوْلای السَلامْ…سلام ای مولای من

متن برای برادر غیر خونی

ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد
نمک عشق اباالفضل چشیدن داردتیغ کافیست، ترنج از سر راهم بردار
مات یوسف شدن انگشت بریدن داردراضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن
صید تو ظرفیت درد کشیدن داردهروله سعی وصفا، یاد تو انداخت مرا
صحن بین الحرمین ست دویدن داردحق بده، دست به سوی کمرش بُرد حسین
داغ تو داغ بزرگی ست،خمیدن دارداضطراب حرم ازتشنگی مشک تو نیست
بی علمدارشدن، رنگ پریدن داردسربازار نباید به تو می خندیدند
جگر گریه گریبان دریدن دارداشکهایت سرنی حرف دل زینب بود
مگر این چادر پر وصله خریدن دارد

متن برادر خونی

از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین
منم غلام کسی که بود گدای حسیندو چشم داده خداوند تا که گریه کنم
یکی برای حسن آن یکی برای حسین
یقین که آتش دوزخ حرام گردیده
به جسم آنکه بود یار آشنای حسین
برای بخشش کوه گناه یک راه است
بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین
کبوتر دل عشاق هر شب جمعه
نشسته است روی گنبد طلای حسین
خدا کند که شبی زائر حرم گردیم
و جان دهیم همان شب به کربلای حسین
به گوش جان تو اگر بشنوی هنوز آید
ز زیر نیزه و تیغ و سنان صدای حسین

متن برادر غیر خونی

وقتی علم میبینم یاد علمدار میکنموقتی که غم میبینم یاد غم یار میکنم
وقتی که آب میبینم یاد لب سقا میکنموقتی که گل میبینم یاد گل لیلا میکنم
آقا به عشق کربلا می کشی عاقبت مراخونم حلالت آقا خونم حلالت
به عشق بین الرحمین می کشی ام چرا حسین
جون ناقابلمو بگیر اما منو کربلا ببر
چیزی ازت کم نمیشه بیا و آبرو بخر
دوست دارم اون روزی که وا می شه راه کربلا
تن صد پاره من مونده باشه تو سنگرا
زیر آفتاب بسوزه پیکر بی مزار من
زائرای کربلا رد بشن از کنار من

متن برادر غیر خونی

پس از خدای مهربون عباس کس و کاره منهخوشم شب اول قبر اقام هوادار منهوقتی کارم گیر میکنه گره تو کار پیدا میشهیا ابل الفضل میگم و گره ز کارم وا میشهابل الفضل شه کربلایی،ابل الفضل تو گره گشاییابل الفضل یا ابوفاضل ۳هرکی ابل الفضلی باشه اقا باهاشه همیشهتوی تمومه زندگی هیچ موقعه تنها نمیشهعکس ابل الفضل توی قاب قلب خستمهذکر ابل الفضل مددی ذکر دل شکستمهابل الفضل شه کربلاییابل الفضل تو گره گشاییابل الفضل یا ابوفاضل۳منو نبرده کربلا خواسته که زائرش باشمیاکه لیاقت ندارم یا خواسته تنهاتر نشمیعنی میشه من یه روز برم تو بین الحرمیندست تو سینه سلام بدم یا کاشف الکرب الحسیناسم ابل الفضل رو لبم عزت و افتخارمهسینه زدن برای تو واسه افتخارمهابل الفضل شه کربلایی،ابل الفضل تو گره گشاییابل الفضل یا ابوفاضل۳

متن برادر غیر خونی

اللهم ارزقنا کربلا
روز و شب دارم دعا آرزومه اي خدا ديدن شيش گوشه ي کرببلا
همه رفتن کربلا به ديار نينوا اسم من از قلم افتاده خدا
من و اين ديده ي تر من و قلب پرشرر من و يک عکس ضريح کربلا
حرم اربابم حسين صحن بين الحرمين شده فکر و ذکر و خواب هر شبم
همه سوز و ساز من اينه امتياز من که غلام و سينه چاک زينبم
ميرسه تو هيئتا به مشام جان ما بوي دلنواز ياس از علقمه
بَه! که چه غوغا ميشه محشري بر پا ميشه شب جمعه کربلا با فاطمه
چي ميشه روز جزا به سپاس گريه ها ما بشيم از همه آدما جدا
مست شاه نينوا جاي جنت خدا ما بشيم ساکن کوي کربلا

متن تولد برادر غیر خونی

من که مانند نى در نوایم              عاشقم عاشق کربلایم
روز و شب در غم و شور و شینم     عاشق کربلاى حسینم
خادم کوى آن نور عینم                   عبد درگاه آن مقتدایم
گر چه بگذشته دور جوانى               لیک در پیرى و ناتوانى
بلبل آسا کنم نغمه خوانى               تا که باشد طنین در صدایم
یا حسین جز تو شاهى ندارم           جز تو شاها پناهى ندارم
عاشقم من گناهى ندارم                 حق بود شاهد مدّعایم
یا حسین اى عزیز پیمبر                   زاده عصمتِ پاک داور
زیب عرش خدا پور حیدر                  با غم و عشق تو آشنایم
من چو مجنون صحرا نوردم               آشنا با غم و رنج و دردم
تا فداى وفاى تو گردم                       در رثایت سخن مى سرایم
گشته ام تا به مهر تو پاى بند             گر جدا گردَدَم بند از بند
نگسلم از تو یک لحظه پیوند                اى شهید سر از تن جدایم
یا حسین جان عالم فدایت                 جان به قربان مهر و وفایت
بین که (مردانى ) با وفایت                  اشک خون ریزد از دیده هایم
حق به محشر چو خواهد حسابم        در سؤ الش بود این جوابم
ذاکر زاده بو ترابم                               مرثیت خوان آل عبایم

متن درباره برادر غیر خونی

مرغ دل ما زند پر به هوایت حسینقبله عالم شده کرببلایت حسینمنم گدایت حسین منم گدایت حسینکن نظری از کرم به این گدایت حسینحسین حسین جان حسینچرا فتادی چنین به خاک صحرا حسینغرق بخون بی کفن به این گدایت حسینسوخته از تشنگی تمام جانت حسینتشنه چنین ندیده در لب دریا حسینحسین حسین جان حسینای پسر فاطمه چرا تو بی یاوریتو حجت کردگار وصی پیغمبریتو شاه بی نوایی خدا را مظهریدر ره حق داده ای هستی خود را حسینحسین حسین جانگریه به مظلومیت پیمبران کرده اندناله ز داغ غمت پیرو جوان کرده انداشک ز داغت ز دیده گان کرده اندجن و ملک از غمت در همه دنیا حسین

متن برای برادر غیر خونی

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است
دوباره هر شب من رنگ کربلا شده است
وزیده در همه جا عطر سیب حضرت عشق
قسم به ساحت گریه قسم به ساحت عشق
دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد
به عرش روشن کرب و بلا دلم را برد
دوباره ماه محرم، رسیده ماه عزا
غروب غربت جانکاه سیدالشهدا
صدا صدای قدیمی طبل و زنجیر است
فضا فضای صمیمی ولی چه دلگیر است
خروش ناله‌ی حیّ علی العزا در راه
دوباره قافله‌ی روضه های ثارالله
برات گریه دوباره به چشممان دادند
به ما حسینیه‌ی‌ گریه را نشان دادند
حسینیه است؟ نه، خیمه؟ نه، کربلا اینجاست
مزار خون خدا فی قلوب من والاست
محرم آمده آقا صدایمان کردی
برای عرض ارادت، جدایمان کردی
لیاقتی بده تا روضه خوان تو باشم
عنایتی که فقط در امان تو باشم
بگیر دست مرا وقت خسته حالی ها
پری بده به دلم در شکسته بالی ها
مرا به غربت بی انتهای خود بردی
شبی که گوشه‌ی‌ صحن و سرای خود بردی
هنوز ندبه‌ی غم در رواق تو جاری است
هنوز داغ عطش بین باغ تو جاری است
صدای مرثیه‌ی آب آب می آید
صدای گریه‌ی‌ طفل رباب می آید
هنوز علقمه لب تشنه‌ی لب سقاست
هنوز چشم حرم در مصیبتش دریاست
امید اهل حرم می رود به قربانگاه
و یا به سوی منا می رود ذبیح الله
شکسته قلب حرم، یا مجیب می گوید
نگاه خسته ای أین الحبیب می گوید
از آسمان و زمین تیر و دشنه می بارد
ز هر کرانه فقط تیغ تشنه می بارد
صدای ناله‌ی أمن یجیب می آید
صدای روضه‌ی‌ شیب الخضیب می آید
خمیده خواهری انگار می رود از حال
گمان کنم که رسیده حوالی گودال
میان هلهله‌ی بی امان چه می بیند؟
میان نیزه و تیر و سنان چه می بیند؟
نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
گر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

متن درباره برادر غیر خونی

روز و شب دارم دعا           آرزومه ای خدا        دیدن شیش گوشه ی کرببلاهمه رفتن کربلا              به دیار نینوا          اسم من از قلم افتاده خدامن و این دیده ی تر        من و قلب پرشرر     من و یک عکس ضریح کربلاحرم اربابم حسین       صحن بین الحرمین      شده فکر و ذکر و خواب هر شبمهمه سوز و ساز من         اینه امتیاز من       که غلام و سینه چاک زینبممیرسه تو هیئتا         به مشام جان ما      بوی دلنواز یاس از علقمهبَه! که چه غوغا میشه    محشری بر پا میشه    شب جمعه کربلا با فاطمهچی میشه روز جزا           به سپاس گریه ها          ما بشیم از همه آدما جدامست شاه نینوا            جای جنت خدا           ما بشیم ساکن کوی کربلا

متن برادر غیر خونی

ساربانا مهلتی دارم در این جا مشگلی
رفته از دستم گلی از وی نبردم حاصلیاندر این دشت بلا رفته زدستم نوگلی
من حسین باوفا آرام جان گم کرده امساربان بهر خدا یک ساعتی آهسته تر
اندر این دشت بلا گم گشته از من تاج سریعنی یک دنیا برادر از من خونین جگر
اندر این صحرا ززجور گوفیان گم کرده امساربانا مهلتی تا تابر سر نعش حسین
راز دل گویم ببارم خون دل از هردو عیندر عزایش عالمی را پکنم از شور و شین
من برادر در میان خاک و خون گم کرده اممهلتی تا جستجویی اندرین صحرا کنم
در میان قتلگه من کشته ام پیدا کنمبر سرنعش برادر دیده را دریا کنم
خاک بر فرقم که نور دیدگاه گم مرده ام

متن درباره برادر غیر خونی

دو برادر دوبرادر دو شجاع بی نظیر         این علمدار سپاه او امیراین حسین اوابالفضل جوان                  این امام او امیر کائناناین یکی از نسل پیغمبر بود                   اون یکی نور دل حیدر بوداین یکی از سوی یمین او یسار       کرده جنگ با گروه نابکاردو برادر دو برادر دو ابر مرد  دلیر    در میان روبهان مانند شیرلشکر از هر سو به هم پیچیده شد      جنگجویان را به هر بگریز شدهرکه می امد به جنگ این دومرد      با نگ تکبیر ابالفضل رشیدروح در جان حسینش می دمید      گفت این فرزند پیغمبر منم       گفت ان از زاده حیدر منمگفت ان بابم علی مرتضاست    گفت این مادر مرا خیر النساستگفت این عباس نام اور منم    گفت ان از زاده حیدر منم              مظلوم حسین جان        سقا ابالفضل

متن برادر غیر خونی

من که مانند نی در نوایم              عاشقم عاشق کربلایم
روز و شب در غم و شور و شینم     عاشق کربلای حسینمخادم کوی آن نور عینم                   عبد درگاه آن مقتدایم
گر چه بگذشته دور جوانی               لیک در پیری و ناتوانیبلبل آسا کنم نغمه خوانی               تا که باشد طنین در صدایم
یا حسین جز تو شاهی ندارم           جز تو شاها پناهی ندارمعاشقم من گناهی ندارم                 حق بود شاهد مدّعایم
یا حسین ای عزیز پیمبر                   زاده عصمتِ پاک داورزیب عرش خدا پور حیدر                  با غم و عشق تو آشنایم
من چو مجنون صحرا نوردم               آشنا با غم و رنج و دردمتا فدای وفای تو گردم                       در رثایت سخن می سرایم
گشته ام تا به مهر تو پای بند             گر جدا گردَدَم بند از بندنگسلم از تو یک لحظه پیوند                ای شهید سر از تن جدایم
یا حسین جان عالم فدایت                 جان به قربان مهر و وفایتبین که (مردانی ) با وفایت                  اشک خون ریزد از دیده هایم
حق به محشر چو خواهد حسابم        در سؤ الش بود این جوابم
ذاکر زاده بو ترابم                               مرثیت خوان آل عبایم

متن برادر غیر خونی

دلی كه سینه زن هر شب محرم شددلی كه سینه زن هر شب محرم شدصدای هر تپشش ذكر یا حسینَم شدبه یاد غربت یك لحظة تو این گونهبساط گریة هر روز من فرا هم شدشبی كه در دل من خیمه زد غم از هر سودلم حسینیة بغض و آه و ماتم شدفدای زلف پریشان تو كه بر نیزهبرای قافله سالاری تو پرچم شدفرشته مثل رقیه سیاه می پوشدحسین ! سایة تو از سر همه كم شدهمیشه هر شب جمعه امید دارم كهدوباره زائر شش گوشة تو خواهم شدقسم به عشق كه رنگ حسین می گیرددلی كه سینه زن هر شب محرم شد

متن برادر خونی

فردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)شش ماهه اصغر می دهد، هم عون و جعفر می دهدامشب حسین دلداری فرزندخواهر می دهد فردا سر و دست و بدن در راه داور می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب شه دنیا و دین،با قلب مجروح و غمین – گوید به زین العابدین باشد وداع آخرینای دل غمین حالم ببین از جور قوم مشرکین – فردا یقین شمر لعین آبم ز خنجر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب کند لیلا فغان زینب بود بر سر زنان  این از غم سلطان دین آن از فراغ نوجواناین در صدای الحذر آن در نوای الامان   این با برادر در سخن آن دل به اکبر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب حسین در کربلاگردد به دور خیمه ها – گاهی به بانگ یا نبی گاهی به صوت یا اخاگاهی به فکر کودکان گه در نماز و در دعا – فردا به راه امتحان سر را به کافر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب همه اطفال او را تشنگی در گفتگو – غم در دل و خون در گلو بشکسته سر بگشاده موباشد برادر در سخن گه با پدر گه با عمو – فردا حسین این جمله را تسلیم خواهر می کندفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب سکینه از عطش بگرفته دامان پدر – هر دم زند بر سینه و گاهی به پهلو گه به سرگوید که ای جان پدرعزم سفر مگر داری – سید چو مجنون با قلم تشکیل دفتر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)

متن تولد برادر غیر خونی

هنوزم یه عاشقی هست، حرم شما نرفته
دیگه روش نمیشه جایی، بگه کربلا نرفتهقبولم کن به پابوست بزار حرمتو ببینم
بزار برا یه بارم شده بیام پایین پات بشینمچشم دل من به گنبد طلاته
دست رقیه رو سر زائراته
حسین وااااایباز تو کوچه دم گرفته نفسای خیس بارون
گرد عشق و تو نگاهت داره مینویسه باروننرفتم کربلا اما بزرگ شده ی روضه هاتم
تو اوج روضه ها محو زیارت دارالشفاتموقتی میبینم علم و پرچمت رو
حس میکنم باز بوی محرمت روهنوزم یه عاشقی هست حرم شما نرفته
دیگه روش نمیشه جایی بگه کربلا نرفتهزیر آسمون کسی نیست خونه زاد تو نباشه
با همه دنیا غریبه هر کی یاد تو نباشهدارم با گریه میخونم قسم به غم غربت تو
میگه زهرا قبول باشه به سینه زن هیئت تولحظه به لحظه دلم با اِذن آقا
داره میخونه یا ساقی العطاشا

متن تولد برادر غیر خونی

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـراسـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبشسلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدیسـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامشسـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـبسلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضلسـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجرسلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم
به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسمسـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـرسـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینهسـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش
بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرشسلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـشسلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـبسلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

متن درباره برادر غیر خونی

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

متن در مورد برادر خونی

مـن آمدم کـه گریه کنم دست مـن بگیرترسم زمان رود شود این عرصه زود، دیرقسمت نشد اگر کـه جوانمرگ تـو شوملطفی نما شوم دراین خانه پیر پیرباشد مرا بـه نوکری خود مکن قبولمـن داد میزنم کـه شمائی بـه مـن امیرماه محرم اسـت خودم کـه نیامدمزهرا «س» مرا کشانده دوباره بـه این مسیرچونکه شفای تـو اشک اسـت فاطمه «س»بر گریه بر عزای تـو کرده مرا اجیرآخر شنیده ام بـه غمت خنده کرده اندبر خشکی لبان تـو در خشکی کویرمثل زنی کـه مرده جوانش شبانه روزمـن زار میزنم بـه تن رفته در حصیر

متن درباره برادر غیر خونی

تیر از کمان رها شد          با حلقت آشنا شد         با تیر حرمله، آه            سر از تنت جدا شدقربان روی ماهت            آخر چه بُد گناهت            منگرچنین به بابا            می میرم از نگاهتپرپر زدی به دستم           دیدم، تنت، شکستم            حیران شدم عزیزم       گریان به تو نشستمطفل نخورده آبم              دل از عطش کبابم              بینم چوحنجرت را         ازغم به پیچ وتابماز جور کین هلاکی          مدفون به زیر خاکی              در خاک تیره اصغر     یک دُر تابناکیمظلوم شیر خوارم             جان کرده ای نثارم               از خون حنجر تو      گل گون شده عذارمای طفل شیر خواره           مقتول ماه پاره                   ای کا ش خنده ات را   بیند پدر دوبارهای گل نوشکفته             ای ازعطش نخفته                    بابا مصیبتت را        جز با خدا نگفتهتاب غمت ندارم               خون گشته قلب زارم             بابا ببین چگونه           آمد گره به کارمتا تیرکین روان شد            نا گه تو را نشان شد           خون گلویت اصغر         تقدیم آسمان شدداغت به دل نشسته        درخود مرا شکسته              جان می کَنم چوبینم       این دیدگان بسته
با مادرت چه گویم            با خواهرت چه گویم            با عمه غمین  و              دیده ترت چه گویمای شیرخواره اصغر           ای ماه پاره اصغر                بسته به روی من شد      هر راه چاره اصغر

متن در مورد برادر خونی

فهمیدم از دور و برم، آمد محرملبریز شد چشم ترم، آمد محرمدر کنج هیئت ها علم را تکیه دادندبا إذن شاه با کرم آمد محرممثل لهوف و مقتل ابن مقرمسر تا بپا شعله ورم، آمد محرمکنج حسینیه حسن «ع» سینه زد و گفتدیدی چـه آمد بر سرم، آمد محرمفطرس خبر آورده کـه امشب نوشتهجبریل بر بال و پرم…آمد محرمپیراهنم مشکی شدهچون هم زمان:با تعویض پرچم در حرم آمد محرممی‌خواست از مـن دور باشد شر شیطاندلواپسم شد مادرم آمد محرمجان می دهم در آیه هاي سورۀ کهفآتش گرفته حنجرم، آمد محرمرخت عزا پوشید زینب «س» گفت با اشکخون گریه کن اي معجرم! آمد محرم

متن برادر خونی

عباسم و خون حسین در بدن دارم
صد باغ گل بر پیکر از زخم تن دارم
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستماگر شود نشان تیر چشم خونبارم
دست از حسین ابن علی برنمی‌دارم
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمدریا ز خونِ دیده‌ام گشته گلباران
پیشانیم را بشکنید ای ستمکارانبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمسقّایم و جاری بود خون ز کام من
در محضـر زهـرا بود این کلام من
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم در موج دریا بر تنم، التهاب افتاد
تصویر لبهای حسین روی آب افتاد
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم بر کام خشک تشنگان میکنم زاری
اشک سکینه گشته از چشم من جاری
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم با آنکه در دریای آب لب نکردم تر
خجلت ز اصغر می‌کشم تا صف محشر
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

متن تولد برادر غیر خونی

ای حسین فاطمه این کینه هامان را ببین
قلب مجروح درون سینه هامان را ببین
یازده خورشید را کشتند و داغ تو فزون
تکه تکه زین ستم آیینه هامان را ببین
***
گرچه شد خورشید ما در پرده ی غیبت ولی
می رسد نورش ز ماه حضرت سید علی
باز هم هر روز عاشورا و هر جا کربلا
باز هم فتنه، اگرچه هست حجت ها جلی
***
ترس ما کشته شدن یا غارت این خانه نیست
بلکه دنیایی شدن با مسلک کوفی گری ست
گر که بگذاریم امام خویش را تنها به تشویق هوا
فرق ما با آن جنایت پیشگان سفله چیست؟
***
ای حسین فاطمه داغت درون قلب ماست
نهضتت رسواگر روی تمام فتنه هاست
شمر را در هر زمان نومید از قتلی کنیم
که پی خورشید و مه دشنه به دست و بی حیاست

متن در مورد برادر خونی

آب قحط و ابر قحط و آسمانت خشک شد
چشم براه عمو ماندی زبانت خشک شدجان باقیمانده ام شد یک تبسم تیر دید
آخرین لبخند هم روی لبانت خشک شدحرمله دست مرا هم دوخت بر قنداقه ات
بازویم می داد وقتی که تکانت خشک شدخواستی بابا بگویی حرمله مهلت نداد
تار های صوتی ات سرخ و دهانت خشک شدتیر نگذاشت که یک جمله به اخر برسد
هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسدپدرش که چیز زیادی نمی خواست،فرات
یک دو قطره، ضرری داشت به اصغر برسدخوب شد عرش همه خون گلو رو برداشت
حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد

متن برادر غیر خونی

با لب عطشان، خسته در میدان
هزار و یک غم داری
رأس تو بر نی، میکند ره طی
زگیسو پرچم داری
تویی تویی، ذکر لب جن و ملک
ثمره ی باغ فدک
یا لیتناکنامعک
حسین من آقام آقام آقام حسین مندارد از ایمان، باغ دلهامان، شکوفه های احساس
میرویم هرشب، با دل زینب، کنار کف العباس
ضریح تو، از باغ گل زیباتره
از عاشقا دل میبره
مهد دعای اصغره
حسین حسین حسین
عباس من آقام آقام آقام عباس مندرمناجاتی، باب حاجاتی، مگر به این شک داری
از چه ای سقا، با قد رعنا، تو قبر کوچک داری
دلم میخواد، به کربلایتو برم
بیام کنار اون حرم
تو سرداب تو جون بدم
اباالفضل، اباالفضل…تیغ تو خوش بود، حرمله کش بود، اگر به میدان بودی
چشم تو حالا، خفته در صحرا، امید طفلان بودی
برادرم در خاک و خون نشسته ای
پشت مرا شکسته ای، زخم سرت نبسته ای
حسین من آقام آقام آقام حسین مناز مزار تو از دیار تو، بوی خدا می آید
مرغ دل هر شب، بر لبش یا رب
به کربلا می آید
منم منم، فدایی سپاه تو
غلام روسیاه تو
امید من پناه تو

متن برادر غیر خونی

تشنگان حرم عشق همه گوش کنید     آب را از نظر خویش فراموش کنیدناله واعطشا را همه خاموش کنید    آب را از نظر خویش فراموش کنیدمی رسد دم به دم از علقمه فریاد حسین    کیست این لحظه کند روی به امداد حسینخیمه ها را همگی جمله سیه پوش کنید   آب را از نظر خویش فراموش کنیدجسم عباس علمدار زمین افتاده    با لب تشنه نگهبان حرم جان دادهمی ز جام غم و انده و الم نوش کنید  آب را از نظر خویش فراموش کنیدکیست مردانه چو عباس علم برگیرد    رمق از پیکره ظلم و ستم برگیردعلم اشک و عزا را همه بر دوش کنید    آب را از نظر خویش فراموش کنیدگل نثار تن صدپاره عباس کنید   با گل بوسه همه حرمت وی پاس کنیدجسم صدپاره عباس در آغوش کنید   آب را از نظر خویش فراموش کنید

متن درباره برادر غیر خونی

خوشا از دل نم اشکی فشاندنبه آبی آتش دل را نشاندنخوشا زان عشقبازان یاد کردنزبان را زخمه فریاد کردنخوشا از نی خوشا از سر سرودنخوشا نی نامه ای دیگر سرودننوای نی نوایی آتشین استبگو از سر بگیرد، دلنشین استنوای نی نوای بی نوایی استهوای ناله هایش، نینوایی استنوای نی دوای هر دل تنگشفای خواب گُل، بیماری سنگقلم،تصویر جانکاهی است از نیعلم،تمثیل کوتاهی است از نیخدا چون دست بر لوح و قلم زدسر او را به خط نی رقم زددل نی ناله ها دارد از آن روزاز آن روز است نی را ناله پرسوزچه رفت آن روز در اندیشه نیکه اینسان شد پریشان بیشه نی؟سری سر مست شور و بی قراریچو مجنون در هوای نی سواریپر از عشق نیستان سینه اوغم غربت،غم دیرینه اوغم نی بند بند پیکر اوستهوای آن نیستان در سر اوستدلش را با غریبی، آشنایی استبه هم اعضای او وصل از جدایی استسرش برنی، تنش در قعر گودالادب را گه الف گردید، گه دالره نی پیچ و خم بسیار داردنوایش زیر و بم بسیار داردسری برنیزه ای منزل به منزلبه همراهش هزاران کاروان دلچگونه پا ز گل بردارد اشترکه با خود باری از سر دارد اشتر؟گران باری به محمل بود بر نینه از سر،باری از دل بود بر نیچو از جان پیش پای عشق سر دادسرش بر نی ، نوای عشق سر دادبه روی نیزه و شیرین زبانیعجب نبود ز نی شکر فشانیاگر نی پرده ای دیگر بخواندنیستان را به آتش می کشاندسزد گر چشمها در خون نشینندچو دریا را به روی نیزه بینندشگفتا بی سرو سامانی عشقبه روی نیزه سرگردانی عشقز دست عشق در عالم هیاهوستتمام فتنه ها زیر سر اوست

متن برادر غیر خونی

آب می گوید حسین ، بی تاب می گوید حسین
از سر شب تا سحر مهتاب می گوید حسین
دیده می گوید حسین ، نادیده می گوید حسین
هر کجا باشد دلی غمدیده می گوید حسین
یار می گوید حسین ، دلدار می گوید حسین
روز و شب هر دیده بیدار می گوید حسین
ناس می گوید حسین ، احساس می گوید حسین
تا قیامت حضرت عباس می گوید حسین
نار می گوید حسین، بسیار می گوید حسین
این زبان تا لحظه دیدار می گوید حسین
نوح می گوید حسین، ذی روح می گوید حسین
زنده باشد هر دلی با روح می گوید حسین
شاد می گوید حسین ، ناشاد می گوید حسین
هر نسیم باد با فریاد می گوید حسین
کام می گوید حسین، ناکام می گوید حسین
فاطمه گریان به هر ایام می گوید حسین
کوه می گوید حسین بشکوه می گوید حسین
دم به دم هر شیعه نستوه می گوید حسین
جان جان گوید حسین ، هفت آسمان گوید حسین
ماه و خورشید و ستاره هر زمان گوید حسین

متن برادر خونی

 در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت     اربابم حسین جان، می میرم برایت(۲)ای نام و نشان من، جان من جان من     می گیرم سراغت، می گریم ز داغتخونت جوهر هستی، شورت در سر هستی    آه ای راز عطشان، جانم را بسوزاندر دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت     اربابم حسین جان، می میرم برایتمصباح الهدایی تو، محبوب خدایی تو    روشن از تو راهم، محتاج نگاهمای عشق نخستینم، معیار دل و دینم     جانم را رها کن، نذر کربلا کندر دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت     اربابم حسین جان، می میرم برایتای خاکت بهشت من، زیبا سرنوشت من     ای حصن حصینم، باقی از تو دینمنامت محیی الاموات، مهرت قاضی الحاجات     جان عالمی تو، اسم اعظمی تودر دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت     اربابم حسین جان، می میرم برایتمن هستم گدای تو، اهل کربلای تو     اربابم حسین جان، می میرم برایتدست و در راه تو نشناسم من       پیرو مکتب عباسم منیک گل کنار علقمه فتاده         دستش شده ز تن جدا ابالفضلبر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا   بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلاتشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده     تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

متن در مورد برادر خونی

ماه غم آقا- باز پرچم آقا- مشکی به تن عاشقا باز محرم شد
در دل نوای غم- باز خیمه ی ماتم – آواره ی عشق تو هر دو عالم شدشمیم عشقت به دل نشسته دوباره بازم – وای
با دم زیبات آقا تو قلبم حرم می سازم – وای
غریب مادر(3) وایبا نام تو آقا – بر سینه می کوبم – بازم به تن – رخت غم ای حسین جانم
بازم غزل خونم – مجنون و دیونم – بازم دم محتشم ای حسین جانمکتیبه های ماتمت آقا- رمز جنونه – وای
دوباره ذکرت- روی لب ما – کرده جوونه – وای
غریب مادر(3) وایزد خیمه ثاراله – با حسرت و با آه – با چشم خون روضه خون زینب کبری
دریای غم جاری- کار همه زاری – درقاب چشم حسین غربت زهرابوی جدایی- می وزد ازاین دیار ماتم-وای
می ترسم آخر – بشه نصیب – خواهر تو غم – وای
غریب مادر(3) وای

متن درباره برادر غیر خونی

حالا براي خنده كه دير است گريه كن
بابا نخواب…موقع شير است…گريه كن…در مانده ام ميان دوراهي…كجا روم؟
چشمم كه رفته است سياهي…كجا روم؟جانِ رباب، من به همه رو زدم نشد
دنبال آب، من به همه رو زدم نشد…عمه تو را ز دور نشان ميدهد نخواب
هي شانه ي رباب تكان ميدهد نخوابشد وقت بازي ات كمرت را گرفته ام
با احتياط زير سرت را گرفته امقنداقه ات كه بست لبت باز شد علي؟
خنديد مادرت… چقدر ناز شد عليافسوس مادرت شب شادي ات نديد
چشم رباب حجله ي دامادي ات نديد…در خيمه گرم كرده خودش مجلست علي
جاي نفس بلند شده “خس خست ” عليتا پشتِ خيمه كار ِ پدر سر به زيري است
تازه زمان ديدن دندان شيري استهمبازي تو ساقه ي تير است گريه كن
بابا نخواب موقع شير است گريه كن

متن در مورد برادر خونی

اینجا که ذوالجناح زمین گیر می شود
در خون غروب واقعه تصویر می شودیا رب پناه می برم از کرب و البلا
خواب علی هر آینه تعبیر می شودروزی برای گفتن منزل مبارکی
این دشت پر ز نیزه و شمشیر می شوداینجا گلوی تشنه تیر سه شعبه هم
از جام چشم ساقی من سیراب می شود‏اینجا که حکم قحطی یک قطره شبنم است
همبازی گلوی گلم تیر می شود‏باران سنگ منتظر ابر کینه است
اینجا حسین فاطمه تکفیر می شوداینجا سر حقیقت الله و اکبری
بر روی نی به گفتن تکبیر می شود‏در این دیار غمزده کمتر ز نصف روز
از فرط غصه خواهر تو پیر می شود‏جز زیر سم اسب شکستن در این زمین
از نفس مطمئنه چه تفسیر می شودهرکس که زهره اش ز علمدار رفته است
اینجا سر سه ساله من شیر می شودزینب كه شرم می کند از رویش آفتاب
اینجا اسیر حلقله زنجیر می شود

متن برای برادر غیر خونی

بخواب ای غنچه ‏ی پرپر، بخواب ای کودک مادرعلی اصغرم لالای، لایی مادرم لالای‏عزیزم از چه بی‏تابی چرا مادر نمی‏خوابی؟گمانم تشنه آبی، علی اصغرم لالای‏مزن آتش به جان من، مبر تاب و توان منببین اشک روان من، علی اصغرم لالای‏چرا مادر علی جانم نمی‏گیری تو پستانمچه می‏خواهی نمی‏دانم، علی اصغرم لالای‏عزیز من مکن غوغا بخواب ای کودک زیبامسوزان قلب مادر را، علی اصغرم لالای‏مزن آتش دل من را مسوزان حاصل من راعلی اصغرم لالای، لالایی مادرم لالای‏چه شور است این به سر داری، مگر میل سفر داری؟مکان و منزل من را علی اصغرم لالای‏نخوابم در کنار تو خزان گردد بهار توچنین مادر مکن زاری، علی اصغرم لالای‏

متن برادر خونی

ز داغ تو دل حزین است    ‌ به یادت چله‌نشین استالقلب حزین من مصیبتک      ویبکی علیک أربعین یوماهمه آرام و قرار این دل     زیارت در اربعین استو کل أمنیاته أن یزورک فی أربعینیّتکسپردم دل را به جاده     میایم پای پیادهترکت قلبی فی طریقک      أسیر إلیک حافیاًره عشق است و ندارم باکی       اگر خاری در کمین استالطریق طریق العشق ولا أخاف من أن یکون مفروشا بالأشواکجان و جانان من/ عشق و ایمان من/ با تو پیمان من، حسین(۲)یا نفسی و عزیزی، یا عشقی و إیمانی، عهدی معک یا حسینألا یا حجَّ الحنینِ، سَقاکم زَمزمُ عَینیای حج عشق (کنایه از زیارت امام حسین) شوق زیارتت اشک از دیدگانم جاری ساختتُلبّیکُم سیّدی أشواقی بإحرامِ الأربعینِهوای شوقم با احرام اربعین به ندای شما لبیک می‌گویدو شوقاً یهفُو جَبینی، یُؤدّی لو سجدتینِپیشانیم مشتاق است تا در نماز عشقت برخاک بیفتدویَسعى بین الصفا و المروى لعباسٍ و الحسینِو بین صفا و مروه عباس و حسین سعی به جای‌ آوردلو قطّعوا کفّی، لو قطّعوا رِجلی، أمضی لکم زَحفاً، حسینای حسین! اگر دستم را جدا کنند، اگر پایم را قطع کنند سینه خیز به سویت می آیمیا سیدی خُذنی، قد فتَّنی حُزنی، أشتاقُکم حدَّ الحَنینمولایم مرا دریاب، غم تو ویرانم کرد، دلتنگ و مشتاق شما هستمیا سیدی خذنی، حسین…مولایم مرا دریابأتاکُم هُدهدُ قلبی جَناحاهُ نارُ حبّیهدهد قلبم به سوی شما آمده است و دو بال او آتش عشق من استأتاکِ یا کربلا مشتاقاً یُلبِّیکِ وآحسیناهو مشتاقانه، لبیک گویان و با ندای واحسیناه به سوی تو آمده استحَنیناً عرشُ هواکَ بِلمحِ الطّرفِ أتاکَهوای عشق والای تو بر قلبم نشسته است، و با چشم بر هم زدنی به سوی تو می‌آیدمَشى طیّاراً معَ الزُّوارِ بآهاتٍ وآحسیناهقلب من به همراه زائرانت، با ناله واحسیناه به سوی تو پرواز می‌کندتَحلُو بکَ الآهُ، لاعذّبَ اللهُ، قلباً بهِ حبُ الـ ـحسیندردها با تو شیرین می‌شود، خداوند عذاب نکند قلبی که محبت حسین در آن استیا سیدی خُذنی، قد فتَّنی حُزنی، أشتاقُکم حدَّ الحَنینمولایم مرا دریاب، غم تو سرگردانم کرد، دلتنگ شما هستمیا سیدی خذنی، حسین…مولایم مرا دریاب

متن تولد برادر غیر خونی

همچنین بخوانید:جملات تسلیت ماه محرماشعار کوتاه درباره امام حسینعکس پروفایل محرممتن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه

متن تولد برادر غیر خونی

متن کوتاه در مورد خانواده / بیو کوتاه خانواده | تاو بیو

متن درباره برادر غیر خونی

.. ' 12 '..
9- ↑ -3 ♥️⁰⁰:⁰⁰♥️
' . 6 . `
ˡ‌ ˡ͟ᵒ͟ᵛ͟ᵉ ʸ͟ᵒ͟ᵘ # دوستت دارم # خانواده

متن تولد برادر غیر خونی

همه محبت هارو جمع کردم
یک محبت مادر نشد😍
# خانواده # مادر

متن در مورد برادر خونی

یک برادر دارم از جان خوبتر

هر چه محبوب است از آن محبوبتر
#داداش # خانواده

متن برادر خونی

[بخندتاازخنده‌ی‌توسازدنیا‌،ڪوڪ‌شود😉🦋] # دوستت دارم # دختر # خانواده

متن تولد برادر غیر خونی

چه چیزی زندگی را زیبا می‌کند 👇

1_همدمی مثل خواهر🥰❤
2_دلسوزی مثل مادر😍💖
3_پشتوانه ای مثل پدر😘💝
3_و عشقی مثل برادار😊💓
پس خدا رو واسه این همه نعمت شکر کن🙏🙏❤ # زندگی # خدا # خانواده

متن برادر غیر خونی

‏مامانم یه جوری شکایت بابامو پیش من میکنه
انگار من شوهرش دادم😒 # شاد # خانواده

متن در مورد برادر خونی

یا دارم به گوگل ثابت می کنم ربات نیستم یا به مامان بزرگم ثابت می کنم گشنم نیست…
 
# خانواده

متن تولد برادر غیر خونی

خدایا شکرت🙏
بابت تکیه گاهی به نام پدر # خدا # آرامش # دوستت دارم # خانواده # دختر # پدر

متن در مورد برادر خونی

داشتن شما تمام خوشبختی من است # دوستت دارم # خانواده # مادر # پدر # دختر

متن برادر خونی

کاش‌پدرمادرهابفهمن‌کہ‌نگرانی‌آنهانمی‌ارزه بہ‌یک‌عمر‌حسرت‌کشیدن‌ودرآخرتنفراون‌دخترنسبت‌بہ‌ والدینش. # خانواده # دختر

متن درباره برادر غیر خونی

‏خانواده های ایرانی همیشه مثل کوه جلوی بچه هاشون وایمیسن 👐🏾🏔
# خانواده

متن تولد برادر غیر خونی

تمام دنیا را بگردی کسی جز مادر دوستت نخواهد داشت🌹
# خانواده # مادر

متن در مورد برادر خونی

این خون نیست ڪه دو نفر رو
به هم وصل میڪنه بلڪه روحشونه🥂 # خانواده # پدر # خواهر

متن برادر خونی

تمام داراییِ ،من
خلاصه میشه
دریک کلمه
/خانواده ام/ # زندگی # دختر # پسرانه # پدر # مادر # خواهر # خانواده

متن برادر خونی

‏دو نفر بدون اینکه از تو نظر بخوان زورکی آوردنت توی این دنیا، بعد تو کل زندگیتم باید تلاش کنی این دو نفر رو راضی نگه داری؟ حس نمی‌کنید باید برعکس می‌بود این داستان؟! # حاضر جوابی # خانواده

متن در مورد برادر خونی

‹ اشتیاقی که مرا زنده نگه داشت تویی ˘˘ › # دوستت دارم # همسر # دختر # پدر # خانواده

متن درباره برادر غیر خونی

برای پرواز کردن بال نمیخواد…
وقتی پدر و مادرت هستن
دو بال داری برای پریدن! # مادر # پدر # خانواده

متن برای برادر غیر خونی

دریغ مکن منحنی زیبای لبخندت را . . :)🌱 # دوستت دارم # همسر # خانواده

متن برادر غیر خونی

°•تولدت مبارڪ‌ای‌تولددوبارهی‌زندگی🌱 # پدر # تبریک تولد # مادر # دختر # خانواده # همسر

متن در مورد برادر خونی

هیچوقت عاشق مردی نبودم که پولدار باشه چون چیزایی که من میخوام،رایگانن احترام،وقت،توجه وارزش.. # زندگی # خانواده # همسر

متن برادر غیر خونی

خانواده بهترین چیزیست که می‌توانستید آرزو کنید. آنها در فراز و نشیب‌ها کنار شما هستند و به شما عشق می‌ورزند بدون توجه به این که چه جور آدمی هستید.خانواده یعنی «عشق، آرامش، انگیزه»

متن درباره برادر غیر خونی

خانواده فقط ارتباط خونی نیست. خانواده کسانی هستند که شما را همان طوری که هستید، قبول میکنند. کسانی که برای دیدن لبخند شما هر کاری انجام می دهند، و دوستتان دارند فارغ از هرچه هستید.راز یک خانواده خوشبخت این است که اعضای خانواده یاد گرفته اند که به یکدیگر عشق بورزند

متن برادر غیر خونی

من می دانم که هر خانواده مشکلات خود را دارد. اما من کسانی را که با وجود مشکلات، کنار هم می‌مانند تحسین می کنم.

متن برادر خونی

A happy family is but an earlier heaven
یه خانواده خوشبخت و شاد بهشت زودتر از موعد است

متن درباره برادر غیر خونی

اعضای خانواده مانند شاخه‌های یک درخت هستند، آنها در جهات مختلف رشد می کنند، اما ریشه های آنها به هم پیوسته و ثابت باقی می ماند.

متن تولد برادر غیر خونی

خانواده یعنیخانه یعنی داشتن جایی برای رفتن به آن
خانواده یعنی داشتن کسی که به تو عشق می ورزد
و داشتن هر دوی آن ها نعمت و خوشبختی است

متن در مورد برادر خونی

خانواده اولین سلول اساسی جامعه بشری است

متن برای برادر غیر خونی

امروز و هر روز به خانواده خود فکر کنید و اجازه ندهید دنیای شلوغ امروزه مانع شما شود که نشان دهید چقدر عاشق خانواده خود هستید و از آنها قدردانی می کنید.

متن در مورد برادر خونی

خانواده یعنی عشق، یعنی جریان زندگی

متن برادر غیر خونی

شما خانواده خود را انتخاب نمی کنید. آنها هدیه خداوند به شما هستند، همانطور که شما هستید.(دزموند توتو، اسقف اعظم آفریقای جنوبی برنده جایزه صلح نوبل)

متن در مورد برادر خونی

گاهی اوقات خانواده تمام چیزی است که شما برای گذراندن یک روز به آن نیاز دارید

متن در مورد برادر خونی

جزو خانواده بودن یعنی تو بخشی از چیزی بسیار شگفت انگیز هستی
یعنی تو برای باقی مانده عمرت عاشق خواهی بود و به تو عشق خواهند ورزید

متن برادر خونی

من در کارم چیزهای زیادی به دست آورده ام، اما بزرگترین دستاورد برای من فرزندان و خانواده ام هستند. این به معنای پدر و همسر خوب بودن و تا حد امکان با آنها در ارتباط بودن است.(دیوید بکهام، بازیکن فوتبال انگلیسی)

متن درباره برادر غیر خونی

خانه جایی است که خانواده ام است
از والدین تا همسر، از خواهر و برادر تا بچه ها، برادرزاده ها و خواهرزاده ها
خانواده یعنی همه چیز …
خانواده من دنیای من است
قلب من است
روح من است
خون در رگ های من است

متن در مورد برادر خونی

دوستان و خانواده من سیستم پشتیبانی من هستند. آنها به من می گویند که چه چیزی را باید بشنوم، نه آنچه دلم میخواهد. آنها در روزهای خوب و بد کنار من هستند.(کلی کلارکسون، خواننده امریکایی)

متن در مورد برادر خونی

خانواده یعنی همه چیز برای من
من آن ها را با تمام قلبم دوست دارم و دوست دارم اوقاتم را با آن ها بگذرانم
و هرکاری انجام خواهم داد برای این که آن ها را خوشحال کنم

متن در مورد برادر خونی

خانواده من همه چیز هستند. من همان چیزی هستم که مادرم، پدرم، برادرم و خواهرم به من داده‌اند.(رونالدینیو، بازیکن فوتبال برزیلی)

متن برادر غیر خونی

تو خانواده ات را انتخاب نمی کنی
خانواده هدیه ای از جانب خداوند برای تو است همانطور که تو برای آن ها هستی

متن برادر غیر خونی

آدم ها می آیند و می روند
دوستان مانند آب و هوا تغییر می کنند
اما می دانم که خانواده ام برای همیشه هست
برای همین عاشق خانواده ام هستم

متن در مورد برادر خونی

همه آنچه اهمیت دارد، کیفیت زندگی و ایجاد تعادلی شاد بین کار، دوستان و خانواده است.(فیلیپ گرین، کارآقرین و سرمایه دار انگلیسی)

متن برادر غیر خونی

خانواده یعنی گذشت و ایثار بی منت
خانواده یعنی عشق و محبت بی شمار
خانواده یعنی یک اتفاق خوب برای رسیدن به هدف های بلند
خانواده یعنی تحمل کمبودها و سختی ها در کنار یکدیگر

متن برای برادر غیر خونی

خانواده فقط با نام خانوادگی یا خون تعریف نمی‌شود. بلکه تعهد و عشق آن را تعریف می‌کند.(دیو ویلیس، نویسنده، کارگردان و موسیقی دان امریکایی)

متن در مورد برادر خونی

خانواده ما مانند شاخه های یک درخت است
ممکن است در جهت های مختلف رشد کنیم اما هنوز ریشه های ما یکی است

متن برای برادر غیر خونی

پیوندی که خانواده را کنار هم نگه می‌دارد، به خاطر خون نیست بلکه به خاطر احترام و شادی است که در زندگی یکدیگر به وجود می‌آورند.(ریچارد باخ، خلبان و نویسنده امریکایی)

متن تولد برادر غیر خونی

یک روز تو برای من کارهایی انجام خواهی داد که از آن ها نفرت داری
این همان چیزی است که معنایش خانواده است!

متن برادر خونی

می‌دانید برای ارتقاء صلح جهانی چه کاری می توانید انجام دهید؟ کافیست به خانه بروید و خانواده خود را دوست داشته باشید.(مادر ترزا، راهبه کاتولیک آلبانیایی برنده جایزه صلح نوبل)

متن در مورد برادر خونی

من در خانه
در کنار خانواده و دوستانم
در آرامشم

متن در مورد برادر خونی

وقتی به زندگی تان نگاه می کنید
بزرگ ترین خوشبختی ها
خوشبختی های خانوادگی است

متن تولد برادر غیر خونی

در زندگی خانوادگی، عشق مثل روغنی است که اصطکاک را کاهش می‌دهد، سیمانی که اجزا را کنار هم نگاه می‌دارد و موسیقی که هماهنگی را به ارمغان می آورد.(فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی)

متن برای برادر غیر خونی

خانواده ما دایره ای از قدرت عشق است
که با هر تولد و هر عضو جدید دایره بزرگ تر می شود

متن درباره برادر غیر خونی

تنها صخره ای که می دانم ثابت می‌ماند و تنها نهادی که می دانم کار می‌کند، خانواده است.(لی ایکوکا، از مدیران خودروسازی فورد در امریکا)

متن برادر خونی

بچه های من پاره تن من هستند
هرکاری انجام می دهم برای آن هاست
و هرگز نمی توانم کسی را بیشتر از آن ها دوست داشته باشم

متن برای برادر غیر خونی

هر کس به خانه ای برای زندگی نیاز دارد
اما این یک خانواده حامی ست که خانه می سازد

متن تولد برادر غیر خونی

خانواده بدان معنی است که هیچ کس پشت سر گذاشته نشده و فراموش نمی‌شود.(دیوید اوگدن استایرز، کارگردان و بازیگر امریکایی)

متن برای برادر غیر خونی

امروز و هر روز بعد از آن به خانواده خود فکر کن
اجازه نده دنیای شلوغ امروزی تو را از نشان دادن عشق و قدردانی ات نسبت به خانواده غافل کند

متن درباره برادر غیر خونی

خانواده‌ها قطب نماهایی هستند که ما را راهنمایی می کنند. آنها مشوق ما برای رسیدن به بلندترین قله ها هستند و مایۀ آرامش ما، اگر به ناگاه درون دره‌ای فروغلتیم.(برد هنری، سیاستمدار امریکایی)

متن برای برادر غیر خونی

مهم ترین چیز در دنیا خانواده و عشق است

متن برادر خونی

چه آن را قبیله بنامید، چه شبکه، و چه آن را خانواده بنامید، هرچه که می گویید و هر کس که هستید، به یکی از آنها احتیاج دارید.(جین هوارد، نویسنده بریتانیایی)

متن برادر غیر خونی

خانواده من زندگی من است و هر چیزی غیر از آن در درجه دوم اهمیت برای من قرار دارد

متن درباره برادر غیر خونی

شما به دنبال کسب درآمد از خانه خود خارج می شوید و وقتی به آن رسیدید، به خانه بازمی‌گردید و آن را با خانواده خود به اشتراک می گذارید.(آنیتا بیکر، ترانه سرای امریکایی)

متن درباره برادر غیر خونی

من خوشبختم که چیزهای فوق العاده ای در زندگی ام دارم
خانواده، دوستان و خداوند
هر روز به همه آن ها فکر می کنم

متن برادر خونی

خانواده، آزمون آزادی است؛ چرا که خانواده تنها چیزیست که یک انسان آزاد با اختیار خود و برای خود ایجاد میکند.(گیلبرت چسترتون، فیلسوف و نویسنده انگلیسی)

متن در مورد برادر خونی

اگه خانواده داری یعنی تو همه چیز داری

متن در مورد برادر خونی

یک خانواده شاد، بهشتی است که زودتر از موعد به ما رسیده است.(جورج برنارد شاو، نمایشنامه نویس و فعال سیاسی ایرلندی)

متن تولد برادر غیر خونی

Family is not an important thing. It’s everything
خانواده یک چیز مهم نیست، خانواده همه چیز است

متن برای برادر غیر خونی

خانواده جایی است که زندگی شروع می شود و عشق هرگز تمام نمی شود

متن درباره برادر غیر خونی

در زندگی خانوادگی، عشق روغنی است که اصطحکاک ها را از بین می برد
سیمانی است که افراد را به هم نزدیک تر می کند
و موسیقی ای است که هارمونی برای زندگی به ارمغان می آورد

متن تولد برادر غیر خونی

خانواده همیشه به هم خون بودن نیست
خانواده همان افرادی در زندگی شما هستند که شما را از خودشان می دانند
کسانی که شما را همانطور که هستید می پذیرند
کسانی که هر کاری می کنند تا لبخند شما را ببینند

متن درباره برادر غیر خونی

با خانواده خود در سرزمین زیبای زندگی لذت ببرید

متن تولد برادر غیر خونی

خانواده از کجا شروع می شود؟
از آن جایی که مرد جوان عاشق یک دختر می شود
و تاکنون جایگزین بهتری برای آن یافت نشده است!

متن در مورد برادر خونی

هیچ خانواده ای کامل نیست
ما بحث می کنیم
ما دعوا می کنیم
حتی مدتی با هم صحبت نمی کنیم
اما در پایان خانواده، خانواده است
عشق همیشه در خانواده خواهد بود

متن تولد برادر غیر خونی

خانواده یکی از شاهکارهای طبیعت است.

متن درباره برادر غیر خونی

افراد خانواده قطب نمایی هستند که ما را هدایت می کنند
آن ها الهام بخش ما برای رسیدن به ارتفاعات بلند هستند و در شرایط دشوار و ناخوشایند به ما آرامش می دهند

متن در مورد برادر خونی

هنگامی که همه چیز سخت و غیر قابل تحمل می شود
افرادی که همراه تو می ایستند و شانه خالی نمی کنند خانواده ات هستند

متن برادر غیر خونی

چه کاری برای بهبود و گسترش صلح جهان می توانید انجام دهید؟
فقط به خانه بروید و به خانواده خود عشق بورزید!

متن در مورد برادر خونی

The family is one of nature’s masterpieces
خانواده یکی از شاهکارهای طبیعت است

متن برادر خونی

خانواده اتصالی به گذشته و پلی به سوی آینده ما ست

متن درباره برادر غیر خونی

هنگامی که به خانواده مان، همسرمان، والدین یا بچه های مان فکر می کنیم بیا آن ها را هدیه ای از جانب خداوند ببینیم

متن درباره برادر غیر خونی

اصلی ترین غریزه ما غریزه بقا نیست بلکه خانواده است

متن برای برادر غیر خونی

افراد به زندگی ما می آیند و از زندگی مان می روند
اما زیبایی زندگی این است که خانواده ما همیشه اینجاست

متن درباره برادر غیر خونی

خانواده هسته اصلی تمدن است.
ویل دورانت

متن برادر غیر خونی

ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ “ﮐﻢ ﮐﻢ” ﺍﺗﻔﺎﻕ میفته
ﭘﺲ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ “ﯾﻬﻮ” ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﯽ ﮐﻪ خیلی ﺩﯾﺮ شده واسه دوست داشتن خواهر و برادرت …

متن برادر خونی

خواهرها می‌توانند همزمان شیرین‌ترین دوستان و تلخ‌ترین رقبا باشند.

متن در مورد برادر خونی

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند به گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

متن برادر غیر خونی

دستمال خیس آرزوهایم را فشردم همین ۴ قطره چکیدزندهبادخواهربی معرفت !

متن برادر غیر خونی

هر آدمی تو زندگیش یه بی معرفت داره…که اون بی معرفت…دوست داشتنی ترین آدمای روزگاره!خواهر بی معرفتم، به یادتم…

متن در مورد برادر خونی

یک مشت آه ؛یک دنیا گلایه ؛یک استکان سؤال ؛دلتنگی ؛به مقدار لازمو فرصتی از زمانشام امشب،آماده است.

متن برای برادر غیر خونی

هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتم
گم شده ام !
ترس من از گم شدن نیست ..
ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند !

متن برادر خونی

نه جایگاه و نه نسبت!معرفت،یه چیزی شبیهِ یه مهره‌ییاقوتی رنگهکه دور قلب بعضی‌هامون هستپیوسته به یه نخِ نامرئی!دورِ قلب ِ بعضی‌هامون نه!بیخودی تو آدما دنبالِ توجیه نگردین!معرفت به ذاتِ آدماست…

متن در مورد برادر خونی

این اس ام اس رو میزنم به سلامتی همه بی معرفتاکه سخت مشغول شطرنج زندگی اندو نمیدونن ما مات رفاقتشون هستیم

متن برادر غیر خونی

ما عاشق فهم و ادب و معرفتیمما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیماز زشتى کردار دگر خسته شدیممحتاج دو پیمانه مى معرفتیم

متن برای برادر غیر خونی

دلم میخواست الان پیشم بودیمیرفتیم چن تا هندونه میخریدیم،دوتایی اینقدر هندونه میخوردیم که شامون بگیرهاونوقت ۲تایی میشایدیم به هر چی رفیق بی معرفته که نه یه زنگ میزنه نه اس ام اس میده!!!

متن برادر خونی

حقیقت گم نشده. تکه تکه شده به اسم معرفت، افتاده دست یه مشت آدم بی ­معرفت

متن در مورد برادر خونی

میان دست من و تو هزار فرسنگ استغریب مانده دلم بی وفا دلم تنگ استسراغ چشم ترم را چرا نمی گیریمگر جنس دل نازک تو از سنگ است

متن برادر خونی

سلام ای بی وفا ای بی مروتسلام ای ساز گیتار محبتسلام کردم نگی تو بی وفاییوگرنه ما که عاشقیم بی مروت !

متن برادر خونی

مرسی خوبم شما خوبی؟ چه عجب یادی از ما کردی…طرح شرمنده کردن دوستان بی معرفت

متن تولد برادر غیر خونی

یک جام پر از شراب دستت باشد ، تا حال من خراب دستت باشداین چندمین پیامک است ندادی ، پاسخ ای دوست فقط حساب دستت باشد

متن برادر خونی

پنج شنبه است و ياد درگذشتگاناَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِالتماس دعایک دانه شمعیک شیشه گلابیک دستمال نمدارچه خانه تکانی ساده ای دارن رفتگانتنها به فاتحه ای قانع اند و اندکی سکوتبه یاد مسافران بهشتیفاتحه و صلوات

متن برادر خونی

پنجشنبه هستبراي تموم آنهايي كه در بين ما نيستندولي دعاشون هنوز كارگشاستيادشون هميشه با ماستو جاشون بين ما خاليهشاخه گلي به زيبايي يك فاتحه…

متن درباره برادر غیر خونی

پنج شنبه استو ثانیه ثانیه اش بوی دل گرفتگی ودلتنگی میدهدچه مهمانان بی دردسری هستند رفتگانتنها به فاتحه ای قانعند 

متن برای برادر غیر خونی

پنجشنبه استثانیه هایمان بوی دلتنگی میدهدچه مهمانان ساکتیهستند رفتگاننه بدستیظرفی آلوده میکنندنه به حرفی دلی راتنها به فاتحه قانعندشادی روح تماماموات فاتحه وصلوات

متن تولد برادر غیر خونی

همان روزی که دل میگیرد و
اشک در چشمان جاری…
روزی که دل، دلتنگ میشود
برای عزیزانی که در کنار ما نیستند
“روحشان شاد و یادشان گرامی”
یاد شان کنیم با ذکر یک فاتحه و صلوات

متن در مورد برادر خونی

پنجشنبه استبه یاد همه آنهاییکه بین ما نیستندو هیچکس نمی تونهجاشون ‌رو توی قلبمون پر کنهنثار روح پدران و مادران آسمانیوهمه گذشتگانمانبخوانیم فاتحة و صلوات

متن برادر غیر خونی

ماهم گذشتگان فردا هستيم
امروز كه هستيم با فاتحه و صلوات يادي كنيم از گذشتگان;
تا فردا نيز يادي كنند از ما…

متن برای برادر غیر خونی

پنج شنبه ست…
مسافران بهشتی
آن سو چشم به راه هدیه
چیز زیادی نمیخواهند
فاتحـه و صلوات کافیست

متن برادر خونی

پنج شنبـه استبرای شادی روحدرگذشتگان هدیه باارزشفاتحه و صلواتبـدرقه راهشـانروحشان شاد و یادشان گرامی

متن تولد برادر غیر خونی

همان روزي كه دل ميگيرد واشك در چشمان جاري…روزي كه دل، دلتنگ ميشودبراي عزيزاني كه در كنار ما نيستند“روحشان شاد و يادشان گرامي”ياد شان كنيم با ذكر يك فاتحه و صلوات

متن تولد برادر غیر خونی

پنجشنبہ استآنهایے ڪہ مهلت دنیایشان تمام شدہدر آن سوے مرزهاے مرگ منتظر فاتحہ‌اے از طرف من و تو هستند…دریغ نڪنیم آن را از تمام امواتمخصوصا آنهایے ڪہ حق بہ گردن ما دارند

متن تولد برادر غیر خونی

پنجشنبه و
یاد آدم های رفته
پنجشنبه و
عکس های یادگاری
دلتنگی های اجباری
پنجشنبه و
دوست داشتن های زیاد
پنج شنبه و فاتحه و صلواتروحشون شاد

متن در مورد برادر خونی

پنج شنبه استو دلم براے آنهایے کهدیگر ندارمشان تنگ است…پنج شنبه استجاے خالے عزیزاندوباره احساس می‌شود…یادشان کنیم با فاتحه و صلواتےروحشان شاد

متن درباره برادر غیر خونی

پنجشنبه و بوی حلوای خیراتو یادآوری عزیزان سفر کردمونپنج شنبه و دلتنگی های عجیبشپنج شنبه و خاطرات به جامانده..با هدیه فاتحه وصلوات یادیکنیم از آن ها..

متن برای برادر غیر خونی

ميگن خواب مرگ كوتاهه،ولى چه فرق عجيبى است بين”مرگ” و “خواب” وقتى؛“عزيزى”خوابيده دلت میخواد حتى هيچ پرنده اى پر نزنه تا بيدار نشه و وقتى “مرده”،دوست دارى با بلندترين صداى دنيا بيدارش كنى ولى افسوس…امروز پنج شنبه و شب جمعه است،يادى از عزيزان به خواب رفته ى ابدى كنيم..بياييم با يك فاتحه آرامش خواب را به روحشان هديه دهيم…

متن برای برادر غیر خونی

پنجشنبه استهمان روزی ڪهاموات میایند به سمت نزدیکانشاندستشان ازدنیا ڪوتاه استومحتاج یادڪردن ماهستندبافاتحه وصلواتروحشون را شاد کنیم

متن برادر خونی

پنجشنبـــــــــه.استروز شاد کردن دلِ آنهايي کهدر زير خاک در انتظارنــدروز لمس کردن خاطره اي کهدر ذهن داريمکه باخود ميگوييم چقدردلمبرايت تنگ شدهبراےشادےروح اموات صلوات

متن درباره برادر غیر خونی

يادكنيماز گذشتگان و اموات …با شاخه گليو نثار فاتحه …وصلوات برمحمد وآل محمد

متن برادر خونی

پنج شنبه ای دگر
هواسمون باشه یادی از درگذشتگانمان فراموش نشه
با نثار فاتحه ای بهمراه صلواتِ بر محمد وآل محمد(ص)برسد به روح آنها که…جایشان همیشه در قلــب و کنارمان

متن برای برادر غیر خونی

پنجشنبه رسید
هفته ی پیش خیلی ها
كنارخانوادشون بودند
و امروز نیستند
یادمون باشه فرصت ها
به همین ڪوتاهي هست
باآرزوی شادی روح رفتگانو صبر برای بازماندگان

متن در مورد برادر خونی

میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونهروح همه از دست رفتگان شاد

متن در مورد برادر خونی

پنجشنبه است آنهايي كه مهلت دنيايشان تمام شده در آن سوي مرزهاي مرگ، منتظر فاتحه ای از طرف منو تو هستنددريغ نكنيم آنرا از تمام اموات مخصوصاً آنهايي كه حق به گردن ما دارند‏

متن برادر خونی

 حدیث خواندن فاتحه برای امواتپنجشنبه است و یاد درگذشتگانو پنجشنبه میآید که یادمان بیاوردکسی بود که فکرش را نمی کردیمیک روز نباشد…روحشون شاد و قرین رحمت الهی

متن در مورد برادر خونی

معلم میگفت این …جاهای خالی را باکلمات مناسب پر کنید!
ولی نمیدانست بعضی از جاهای خالی هرگز پر نمیشوند..آخرهفته است،
جاهای خالی بسیاری پرنمیشوند
جز تکرار خاطره ای و فاتحه ای

متن در مورد برادر خونی

به قبرستان گذر کردم صباحی
‎شنیدم ناله و افغان اهی‎شنیدم کله ای با خاک میگفت…
‎که این دنیا نمی ارزد به کاهی…‎نثارروح گذشتگان صلوات وفاتحه ای بخوانیم

متن برای برادر غیر خونی

مادرم می‌گفت:خوبست پنجشنبه هادرخانه بوی حلوا بپیچدکودک که بودم می پرسیدممگرآنها به ما احتیاج دارندمیگفت نه ما محتاجیمبه دعای خیرشانو یادآوری خوبیهایشان

متن درباره برادر غیر خونی

پنج شنبه ست…مسافران بهشتیآن سو چشم به راه هدیهچیز زیادی نمیخواهندفاتحـه و صلوات کافیستروحشان شادیادشان گرامی

متن در مورد برادر خونی

روز پنج شنبهروزدرگذشتگانروزخیراتروزخواندن قرانو فاتحه وصلوات برای امواتخدایامسافران بهشتیمارا ببخش وبیامرزآمین

متن در مورد برادر خونی

پنج شنبه هستیک دانه شمع و یک شیشه گلابچه ملاقات ساده ای دارند امواتشادی روح اموات صلواتاللهم صل علی محمدوال محمد وعجل فرجهم

متن درباره برادر غیر خونی

همجنین بخوانید: متن شب جمعه برای اموات ـ اس ام اس و متن التماس دعا

متن درباره برادر غیر خونی

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگبار نوبهاری و خواب دریچه رااز ضربه های وسوسه مغشوش می کنیدست مرا که ساقه ی سبز نوازش استبا برگهای مرده هماغوش می کنیای ماهی طلائی مرداب خون منخوش باد مستیت که مرا نوش می کنیتو دره ی بنفش غروبی که روز رابر سینه می فشاری و خاموش می کنیدر سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باختاو را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟شعر عاشقانه فروغ فرخزادآخر گشوده شد ز هم آن پرده های رازآخر مرا شناختی ای چشم آشناچون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تومن هستم آن عروس خیالات دیرپاچشم منست اینکه در او خیره مانده ای لیلی که بود؟ قصه چشم سیاه چیست؟در فکر این مباش که چشمان من چراچون چشم های وحشی لیلی سیاه نیستدر چشم های لیلی اگر شب شکفته بوددر چشم من شکفته گل آتشین عشقلغزیده بر شکوفه لب های خامشمبس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشقدر بند نقش های سرابی و غافلیبرگرد … این لبان من، این جام بوسه هااز دام بوسه راه گریزی اگر که بودما خود نمی شدیم چنین رام بوسه ها!

متن برادر غیر خونی

دخترک خنده کنان گفت که چیستراز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره اواینهمه تابش و رخشندگی استمرد حیران شد و گفتحلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند : مبارک باشددخترک گفت : دریغا که مراباز در معنی آن شک باشدسالها رفت و شبیزنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زردید در نقش فروزنده اوروزهایی که به امید وفای شوهربه هدر رفته هدرزنپریشان شد و نالید که وایوای این حلقه که در چهره اوباز هم تابش و رخشندگی استحلقه بردگی و بندگی است

متن برای برادر غیر خونی

نگه دگر بسوی من چه می کنی؟چو در بر رقیب من نشسته ایبه حیرتم که بعد از آن فریب هاتو هم پی فریب من نشسته ایبه چشم خویش دیدم آن شبکه جام خود به جام دیگری زدیچو فال حافظ آن میانه باز شدتو فال خود به نام دیگری زدیبرو … برو … بسوی او، مرا چه غمتو آفتابی … او زمین … من آسمانبر او بتاب زآنکه من نشسته امبه ناز روی شانه ستارگانبر او بتاب زآنکه گریه می کنددر این میانه قلب من به حال اوکمال عشق باشد این گذشت هادل تو مال من، تن تو مال اوتو که مرا به پرده ها کشیده ایچگونه ره نبرده ای به راز من؟گذشتم از تن تو زانکه در جهانتنی نبود مقصد نیاز مناگر بسویت این چنین دویده امبه عشق عاشقم نه بر وصال توبه ظلمت شبان بی فروغ منخیال عشق خوشتر از خیال توکنون که در کنار او نشسته ایتو و شراب و دولت وصال او!گذشته رفت و آن فسانه کهنه شدتن تو ماند و عشق بی زوال او!

متن تولد برادر غیر خونی

ديروز به ياد تو و آن عشق دل انگيزبر پيكر خود پيرهن سبز نمودمدر آينه بر صورت خود خيره شدم بازبند از سر گيسويم آهسته گشودمعطر آوردم بر سر و بر سينه فشاندمچشمانم را ناز كنان سرمه كشاندمافشان كردم زلفم را بر سر شانهدر كنج لبم خالي آهسته نشاندمگفتم به خود آنگاه صد افسوس كه او نيستتا مات شود زين همه افسونگري و نازچون پيرهن سبز ببيند به تن منبا خنده بگويد كه چه زيبا شده اي بازاو نيست كه در مردمك چشم سياهمتا خيره شود عكس رخ خويش ببينداين گيسوي افشان به چه كار آيدم امشبكو پنجه او تا كه در آن خانه گزينداو نيست كه بويد چو در آغوش من افتدديوانه صفت عطر دلآويز تنم رااي آينه مردم من از حسرت و افسوساو نيز كه بر سينه فشارد بدنم رامن خيره به آينه و او گوش به من داشتگفتم كه چه سان حل كني اين مشكل ما رابشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويشاي زن چه بگويم كه شكستي دل ما را

متن برای برادر غیر خونی

 امشب از آسمان ديده توروي شعرم ستاره ميبارددر سكوت سپيد كاغذهاپنجه هايم جرقه ميكاردشعر ديوانه تب آلودمشرمگين از شيار خواهشهاپيكرش را دوباره مي سوزدعطش جاودان آتشهاآري آغاز دوست داشتن استگرچه پايان راه ناپيداستمن به پايان دگر نينديشمكه همين دوست داشتن زيباستاز سياهي چرا حذر كردنشب پر از قطره هاي الماس استآنچه از شب به جاي مي ماندعطر سكر آور گل ياس استآه بگذار گم شوم در توكس نيابد ز من نشانه منروح سوزان آه مرطوب منبوزد بر تن ترانه منآه بگذار زين دريچه بازخفته در پرنيان رويا هابا پر روشني سفر گيرمبگذرم از حصار دنياهاداني از زندگي چه ميخواهممن تو باشم ‚ تو ‚ پاي تا سر توزندگي گر هزار باره بودبار ديگر تو بار ديگر توآنچه در من نهفته درياييستكي توان نهفتنم باشدبا تو زين سهمگين طوفانيكاش ياراي گفتنم باشدبس كه لبريزم از تو مي خواهمبدوم در ميان صحراهاسر بكوبم به سنگ كوهستانتن بكوبم به موج دريا هابس كه لبريزم از تو مي خواهمچون غباري ز خود فرو ريزمزير پاي تو سر نهم آرامبه سبك سايه تو آويزمآري آغاز دوست داشتن استگرچه پايان راه نا پيداستمن به پايان دگر نينديشمكه همين دوست داشتن زيباست

متن در مورد برادر خونی

چرا توقف کنم،چرا؟
پرنده ها به ستوي جانب آبي رفته اند
افق عمودي است
افق عمودي است و حرکت : فواره وار
و در حدود بينش
سياره هاي نوراني ميچرخند
زمين در ارتفاع به تکرار ميرسد
و چاههاي هوايي
به نقب هاي رابطه تبديل ميشوند
و روز وسعتي است
که در مخيله ي تنگ کرم روزنامه نميگنجدچرا توقف کنم؟
راه از ميان مويرگ هاي حيات مي گذرد
کيفيت محيط کشتي زهدان  ماه
سلول هاي فاسد را خواهد کشت
و در فضاي شيميايي بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که ذوب ذره هاي زمان خواهد شد .چرا توقف کنم؟
چه مي تواند باشد مرداب
چه مي تواند باشد جز جاي تخم ريزي حشرات فاسد
افکار سردخانه را جنازه هاي باد کرده رقم مي زنند .
نامرد ، در سياهي
فقدان مرديش را پنهان کرده است
و سوسک ….آه
وقتي که سوسک سخن مي گويد . چرا توقف کنم؟
همکاري حروف سربي بيهوده ست .
همکاري حروف سربي
انديشه ي حقير را نجات خواهد داد .
من از لاله ي درختانم
تنفس هواي مانده ملولم ميکند
پرنده اي که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر
بسپارم نهايت تمامي نيروها پيوستن است ، پيوستن
به اصل روشن خورشيد
و ريختن به شعور نور
طبيعي است
که آسياب هاي بادي ميپوسندچرا توقف کنم؟
من خوشه هاي نارس گندم را
به زير پستان ميگيرم
و شير مي دهم
صدا ،  صدا ،  تنها صدا
صداي خواهش شفاف آب به جاري شدن
صداي ريزش نور ستاره بر جدار مادگي خاک
صداي انعقاد نطفه ي معني
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا ، صدا ، صدا ، تنها صداست که ميماند
در سرزمين قد کوتاهان
معيارهاي سنجش
هميشه بر مدار صفر سفر کرده‌اندچرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت ميکنم
و کار تدوين نظامنامه نيست
مرا به زوزه ي دراز توحش
درعضو جنسي حيوان چکار
مرا به حرکت حقير کرم در خلاء گوشتي چکار
مرا تبار خوني گل ها به زيستن متعهد کرده است
تبار خوني گل ها ميدانيد ؟

متن برادر خونی

  ديدار تلخ
به زمين ميزني و ميشكني                   عاقبت شيشه اميدي را
سخت مغروري و ميسازي سرد                   در دلي آتش جاويدي را
ديدمت واي چه ديداري واي                   اين چه ديدار دلازاري بود
بي گمان برده اي از ياد آن عهد                   كه مرا با تو سر و كاري بود
ديدمت واي چه ديداري واي                   نه نگاهي نه لب پر نوشي
نه شرار نفس پر هوسي                   نه فشار بدن و آغوشي
اين چه عشقي است كه دردل دارم                   من از اين عشق چه حاصل دارم
مي گريزي ز من و در طلبت                   بازهم كوشش باطل دارم
باز لبهاي عطش كرده من                   لب سوزان ترا مي جويد
ميتپد قلبم و با هر تپشي                   قصه عشق ترا ميگويد
بخت اگر از تو جدايم كرده                   مي گشايم گره از بخت چه باك
ترسم اين عشق سرانجام مرا                   بكشد تا به سراپرده خاك
خلوت خالي و خاموش مرا                   تو پر از خاطره كردي اي مرد
شعر من شعله احساس من است                   تو مرا شاعره كردي اي مرد
آتش عشق به چشمت يكدم                   جلوه اي كرد و سرابي گرديد
تا مرا واله بي سامان ديد                   نقش افتاده بر آبي گرديد
در دلم آرزويي بود كه مرد                   لب جانبخش تو را بوسيدن
بوسه جان داد به روي لب من                   ديدمت ليك دريغ از ديدن
سينه اي تا كه بر آن سر بنهم                   دامني تا كه بر آن ريزم اشك
آه اي آنكه غم عشقت نيست                   مي برم بر تو و بر قلبت رشك
به زمين مي زني و ميشكني                   عاقبت شيشه اميدي را
سخت مغروري و ميسازي سرد                   در دلي آتش جاويدي را

متن برادر خونی

پدرم! کله ی صبح است! برو! داد نزن!من که بیدار شدم,این همه فریاد نزن!توی ذهن تو نماز است فقط! میدانمپدرم! چشم! فقط داد نزن!میخوانم!من از امروز,مسلمانِ مسلمان,باشد!کار هر روز وشبم خواندن قران,باشد!هر چه گفتی تو قبول است,فقط راضی باشپدرم! جان علی از پسرت راضی باشکاش بنشینی و یک لحظه فقط گوش کنی!کاش یک لحظه به حرف پسرت گوش کنی!حَجَر از حافظه ها پاک شده…می فهمی؟؟پسرت صاحب ادراک شده ,می فهمی؟به خدا حق,همه ی آنچه تو می گویی نیست!پدرم!حضرت حق آنکه تو می جویی نیست!پدرم! ما همه در ظاهر دین بند شدیمهمگی منحرف از دین خداوند شدیمغربت عقل نمایان شده امروز پدر!نام عباس علی نان شده امروز پدر!دین نگفته ست ز خون شهدا وام بگیر!کربلا رسم کن از گریه کنان شام بگیر!شش دهه هر شب و هر روز سرش را کندنددر خفا آآه! به ریش همه مان می خندند!بردن نام علی رمز مسلمانی نیستدین به اینقدر عزاداری طولانی نیستعلی از قوت جهان لقمه ی نانی برداشتقدم خیر که برداشت نهانی برداشتجانفدا؟ شیعه؟ محب؟ دوست؟ کدامی ای دوست؟تو خودت حکم کن! اینجا چه کسی پیرو اوست؟؟مال مردم خوری و گردن کج پیش خدا؟؟در سرا با پری و توی حرم با مولا؟؟کرکسان که به شکم بارگی عادت کردندگرگها نیز به خونخوارگی عادت کردند!مومن واقعی آنست که الگو باشدآن زبان در خور ذکر است که حقگو باشدهرکه پیشانی او زخم شده مومن نیستپیر وادی شدن ای دوست! به سال و سن نیست!دین تسبیح و مناجات و محاسن دین نیست!به خدای تو قسم پیرو دین خودبین نیست!دین کجا گفته که همسایه ی خود را ول کن؟دین کجا گفته که دل را ز خدا غافل کن؟؟دین کجا گفته که چون کبک ببر سر در برف؟دین کجا گفته فقط مغلطه باشد در حرف؟؟دین کجا گفته جواب سخن حق تیر است؟؟دین کجا گفته که بیچاره شدن تقدیر است!؟دین نگفته ست ببر آبروی مومن رادین نوشته است بخر آبروی مومن رابه خدا سخت در انجام خطا غرق شدیمناخدا جان!همه در غیر خدا غرق شدیمدل خوشی مان همه این است:مسلمان هستیمفخر داریم که:ما پیرو قرآن هستیمما مسلمان دروغیم!… مسلمان فریب!همه ی دغدغه مان این شده: گندم؟ یاسیب؟…هر که از راه رسید آبروی دین را برد!هر که آمد فقط از گرده ی این مذهب خورد!آب راکد بشود، قطع و یقین می گندد!غرب یکدست به دینداری مان می خندد!در نمازت “خم ابروی نگار” آوردی!با عبادات چنین, گند به بار آوردی!هرچه را گم بکنی وقت نمازت پیداستاصلا انگار نه انگار خدا آن بالاست!چه نمازی ست که یک ذره خدایی نشده؟؟این نمازی ست زمینی و هوایی نشده!پاره کن رشته ی تسبیح و مرنجان دین را!اینهمه کش نده این مد ” و لا الضااااااالین” را!کاش از عشق بمیریم ولی فکر کنیمکاش یک لحظه به رفتار علی فکر کنیمچشم را وا بکن ای دوست! جوانمرد علی ست!چاه می داد گواهی: پدر درد علی ست…سعی میکرد حقوق همه یکسان باشدسعی میکرد که هر لحظه مسلمان باشدای عقیل! از چه نگاه تو به این اموال است؟دست بردار! علی بر سر بیت المال است!او نمی خواست که دین بی در و پیکر باشددست باید بکشد گرچه برادر باشد!روزها سوخت درآن داغی نخلستانهامرد کار است علی… گوش کنید انسانها!او دلیری ست که بیش از همه انسان بودهاو امیری ست که بابای یتیمان بودهآه! دل را به طریق غلط انداختمش!سالها شیعه ی او بودم و نشناختمشکاش در دین گوارای خود اندیشه کنیمکاش در مشرب آقای خود اندیشه کنیم…فکر کن در سخن بی خلل پیغمبر:“ساعتی فکر ز صد سال عبادت بهتر…”

متن درباره برادر غیر خونی

بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموز
در دلم دردیست بی آرام و هستی سوز
راز سرگردانی این روح عاصی را
با تو خواهم در میان بگذاردن امروز
گر چه از درگاه خود می رانیم
اما
تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی
سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست
کز سرآغاز و سرانجامش جدا باشی
نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند
بی خبر از کوچ دردآلود انسانها
دست مرموزی مرا چون زورقی لرزان
می کشد پاروزنان در کام طوفانها
چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه
خانه هایی بر فرازش اشک اختر ها
وحشت زندان و برق حلقه زنجیر
داستانهایی ز لطف ایزد یکتا
سینه سرد زمین و لکه های گور
هر سلامی سایه تاریک بدرودی
دستهایی خالی و در آسمانی دور
زردی خورشید بیمار تب آلودی
جستجویی بی سرانجام و تلاشی گنگ
جاده یی
ظلمانی و پایی به ره خسته
نه نشان آتشی بر قله های طور
نه جوابی از ورای این در بسته
آه … آیا ناله ام ره می برد در تو ؟
تا زنی بر سنگ جام خود پرستی را
یک زمان با من نشینی ‚ با من خاکی
از لب شعر م بنوشی درد هستی را
سالها در خویش افسردم ولی امروز
شعله سان سر می کشم
تا خرمنت سوزم
یا خمش سازی خروش بی شکیبم را
یا ترا من شیوه ای دیگر بیاموزم
دانم از درگاه خود می رانیم ‚ اما
تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی
سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست
کز سر آغاز و سرانجامش جدا باشی
چیستم من زاده یک شام لذتباز
ناشناسی پیش میراند در
این راهم
روزگاری پیکری بر پیکری پیچید
من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم
کی رهایم کرده ای ‚ تا با دوچشم باز
برگزینم قالبی ‚ خود از برای خویش
تا دهم بر هر که خواهم نام مادر را
خود به آزادی نهم در راه پای خویش
من به دنیا آمدم تا در جهان تو
حاصل
پیوند سوزان دو تن باشم
پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم
من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم
روزها رفتند و در چشم سیاهی ریخت
ظلمت شبهای کور دیرپای تو
روزها رفتند و آن آوای لالایی
مرد و پر شد گوشهایم از صدای تو
کودکی همچون پرستوهای رنگین بال
رو بسوی آسمانهای
دگر پر زد
نطفه اندیشه در مغزم بخود جنبید
میهمانی بی خبر انگشت بر در زد
میدویدم در بیابانهای وهم انگیز
می نشستم در کنار چشمه ها سرمست
می شکستم شاخه های راز را اما
از تن این بوته هر دم شاخه ای می رست
راه من تا دور دست دشتها می رفت
من شناور در
شط اندیشه های خویش
می خزیدم در دل امواج سرگردان
می گسستم بند ظلمت را ز پای خویش
عاقبت روزی ز خود آرام پرسیدم
چیستم من از کجا آغاز می یابم
گر سرا پا نور گرم زندگی هستم
از کدامین آسمان راز می تابم
از چه می اندیشم اینسان روز و شب خاموش
دانه اندیشه را در
من که افشانده است
چنگ در دست من و چنگی مغرور
یا به دامانم کسی این چنگ بنشانده است
گر نبودم یا به دنیای دگر بودم
باز آیا قدرت اندیشه می بود ؟
باز آیا می توانسم که ره یابم
در معماهای این دنیای رازآلود
ترس ترسان در پی آن پاسخ مرموز
سر نهادم در رهی تاریک و
پیچاپیچ
سایه افکندی بر آن پایان و دانستم
پای تا سر هیچ هستم ‚ هیچ هستم ‚ هیچ
سایه افکندی بر آن پایان و در دستت
ریسمانی بود و آن سویش به گردنها
می کشیدی خلق را در کوره راه عمر
چشمهاشان خیره در تصویر آن دنیا
می کشیدی خلق را در راه و می خواندی
آتش
دوزخ نصیب کفر گویان باد
هر که شیطان را به جایم بر گزیند او
آتش دوزخ به جانش سخت سوزان باد
خویش را ‌آینه ای دیدم تهی از خویش
هر زمان نقشی در آن افتد به دست تو
گاه نقش قدرتت ‚ گه نقش بیدادت
گاه نقش دیدگان خودپرست تو
گوسپندی در میان گله سرگردان
آنکه
چوپانست ره بر گرگ بگشوده
آنکه چوپانست خود سرمست از این بازی
می زده در گوشه ای آرام آسوده
می کشیدی خلق را در راه و می خواندی
آتش دوزخ نصیب کفرگویان باد
هر که شیطان را به جایم برگزیند او
آتش دوزخ به جانش سخت سوزان باد
آفریدی خود تو این شیطان ملعون را
عاصیش کردی او را سوی ما راند ی
این تو بودی ‚ این تو بودی کز یکی شعله
دیوی اینسان ساختی در راه بنشاندی
مهلتش دادی که تا دنیا به جا باشد
با سرانگشتان شومش آتش افروزد
لذتی وحشی شود در بستری خاموش
بوسه گردد بر لبانی کز عطش سوزد
هر چه زیبا بود
بیرحمانه بخشیدیش
شعر شد ‚ فریاد شد ‚ عشق و جوانی شد
عطر گلها شد بروی دشتها پاشید
رنگ دنیا شد فریب زندگانی شد
موج شد بر دامن مواج رقاصان
آتش می شد درون خم به جوش آمد
آن چنان در جان می خواران خروش افکند
تا ز هر ویرانه بانگ نوش نوش آمد
نغمه شد در پنجه چنگی به خود پیچید
لرزه شد بر سینه های سیمگون افتاد
خنده شد دندان مهرویان نمایان کرد
عکس ساقی شد به جام واژگون افتاد
سحر آوازش در این شبهای ظلمانی
هادی گم کرده راهان در بیابان شد
بانگ پایش در دل محرابها رقصید
برق چشمانش چراغ رهنورردان
شد
هر چه زیبا بود بیرحمانه بخشیدیش
در ره زیبا پرستانش رها کردی
آن گه از فریاد های خشم و قهر خویش
گنبد مینای ما را پر صدا کردی
چشم ما لبریز از آن تصویر افسونی
ما به پای افتاده در راه سجود تو
رنگ خون گیرد دمادم در نظرهامان
سرگذشت تیره قوم ثمود تو
خود نشستی تا بر آنها چیره شد آنگاه
چون گیاهی خشک کردیشان ز طوفانی
تندباد خشم تو بر قوم لوط آمد
سوختیشان ‚ سوختی با برق سوزانی
وای از این بازی ‚ از این بازی درد آلود
از چه ما را این چنین بازیچه می سازی
رشته تسبیح و در دست تو می چرخیم
گرم می چرخانی و
بیهوده می تازی
چشم ما تا در دو چشم زندگی افتاد
با خطا این لفظ مبهم آشنا گشتیم
تو خطا را آفریدی او بخود جنبید
تاخت بر ما عاقبت نفس خطا گشتیم
گر تو با ما بودی و لطف تو با ما بود
هیچ شیطان را به ما مهری و راهی بود ؟
هیچ در این روح طغیان کرده عاصی
زو نشانی بود
یا آوای پایی بود
تو من و ما را پیاپی می کشی در گود
تا بگویی میتوانی این چنین باشی
تا من وما جلوه گاه قدرتت باشیم
بر سر ما پتک سرد آهنین باشی
چیست این شیطان از درگاهها رانده
در سرای خامش ما میهمان مانده
بر اثیر پیکر سوزنده اش دستی
عطر لذتها ی دنیا را
بیافشانده
چیست او جز آن چه تو می خواستی باشد
تیره روحی ‚ تیره جانی ‚ تیره بینایی
تیره لبخندی بر آن لبهای بی لبخند
تیره آغازی ‚ خدایا ‚ تیره پایانی
میل او کی مایه این هستی تلخست
رای او را کی از او در کار پرسیدی
گر رهایش کرده بودی تا بخود باشد
هرگز
از او در جهان تقشی نمی دیدی
ای بسا شبها که در خواب من آمد او
چشمهایش چشمه های اشک و خون بودند
سخت مینالیدند می دیدم که بر لبهاش
ناله هایش خالی از رنگ فسون بودند
شرمگین زین نام ننگ آلوده رسوا
گوشیه یی می جست تا از خود رها گردد
پیکرش رنگ پلیدی بود و او گریان
قدرتی می خواست تا از خود جدا گردد
ای بسا شبها که با من گفتگو می کرد
گوش من گویی هنوز از ناله لبریز است
شیطان : تف بر این هستی بر این هستی درآلود
تف بر این هستی که اینسان نفرت انگیزست
خالق من او و او هر دم به گوش خلق
از چه می گوید چنان بودم چنین باشم
من
اگر شیطان مکارم گناهم چیست ؟
او نمی خواهد که من چیزی جز این باشم
دوزخش در آرزوی طعمه یی می سوخت
دام صیادی به دستم داد و رامم کرد
تا هزاران طعمه در دام افکنم ناگاه
عالمی را پرخروش از بانگ نامم کرد
دوزخش در آرزوی طعمه یی می سوخت
منتظر برپا ملکهای عذاب او
نیزه های آتشین و خیمه های دود
تشنه قربانیان بی حساب او
میوه تلخ درخت وحشی زقوم
همچنان بر شاخه ها افتاده بی حاصل
آن شراب از حمیم دوزخ آغشته
ناز ده کس را شرار تازه ای در دل
دوزخش از ضجه های درد خالی بود
دوزخش بیهوده می تابید و می افروخت
تا
به این بیهودگی رنگ دگر بخشد
او به من رسم فریب خلق را آموخت
من چه هستم خود سیه روزی که بر پایش
بندهای سرنوشتی تیره پیچیده
ای مریدان من ای گمگشتگان راه
راه ما را او گزیده ‚ نیک سنجیده
ای مریدان من ای گمگشتاگان راه
راه راهی نیست تا راهی به او جوییم
تا به کی در جستجوی راه می کوشید
راه ناپیداست ما خود راهی اوییم
ای مریدان من ای نفرین او بر ما
ای مریدان من ای فریاد ما از او
ای همه بیداد او ‚ بیداد او بر ما
ای سراپا خنده های شاد ما از او
ما نه دریاییم تا خود ‚ موج خود گردیم
ما نه طوفانیم تا خود ‚
خشم خود باشیم
ما که از چشمان او بیهوده افتادیم
از چه می کوشیم تا خود چشم خود باشیم
ما نه آغوشیم تا از خویشتن سوزیم
ما نه آوازیم تا از خویشتن لرزیم
ما نه ما هستیم تا بر ما گنه باشد
ما نه او هستیم تا از خویشتن ترسیم
ما اگر در دام نا افتاده می رفتیم
دام
خود را با فریبی تازه می گسترد
او برای دوزخ تبدار سوزانش
طعمه هایی تازه در هر لحظه می پرورد
ای مریدان من ای گمگشتگان راه
من خود از این نام ننگ آلوده بیزارم
گر چه او کوشیده تا خوابم کند اما
من که شیطانم دریغا سخت بیدارم
ای بسا شبها که من با او در آن ظلمت
اشک باریدم پیاپی اشک باریدم
ای بسا شبها که من لبهای شیطان را
چون ز گفتن مانده بود آرام بوسیدم
ای بسا شبها که بر آن چهره پرچین
دستهایم با نوازش ها فرود آمد
ای بسا شبها که تا آوای او برخاست
زانوانم بی تامل در سجود آمد
ای بسا شبها که او از آن ردای سرخ
آرزو
می کرد تا یک دم برون باشد
آرزو می کرد تا روح صفا گردد
نی خدای نیمی از دنیای دون باشد
بارالها حاصل این خود پرستی چیست ؟
ما که خود افتادگان زار مسکینیم
ما که جز نقش تو در هر کار و هر پندار
نقش دستی ‚ نقش جادویی نمی بینیم
ساختی دنیای خاکی را و میدانی
پای تا سر جز سرابی ‚ جز فریبی نیست
ما عروسکها و دستان تو دربازی
کفر ما عصیان ما چیز غریبی نیست
شکر گفتی گفتنت ‚ شکر ترا گفتیم
لیک دیگر تا به کی شکر ترا گوییم
راه می بندی و می خندی به ره پویان
در کجا هستی ‚ کجا ‚ تا در تو ره جوییم
ما که چون مومی به
دستت شکل میگیریم
پس دگر افسانه روز قیامت چیست
پس چرا در کام دوزخ سخت می سوزیم
این عذاب تلخ و این رنج ندامت چیست
این جهان خود دوزخی گردیده بس سوزان
سر به سر آتش سراپا ناله های درد
پس غل و زنجیرهای تفته بر پا
از غبار جسمها خیزنده دودی سرد
خشک و تر با هم
میان شعله ها در سوز
خرقه پوش زاهد و رند خراباتی
می فروش بیدل و میخواره سرمست
ساقی روشنگر و پیر سماواتی
این جهان خود دوزخی گردیده بس سوزان
باز آنجا دوزخی در انتظار ماست
بی پناهانیم و دوزخبان سنگین دل
هر زمان گوید که در هر کار یار ماست
یاد باد آن پیر
فرخ رای فرخ پی
آن که از بخت سیاهش نام شیطان بود
آن که در کار تو و عدل تو حیران بود
هر چه او می گفت دانستم نه جز آن بود
این منم آن بنده عاصی که نامم را
دست تو با زیور این گفته ها آراست
وای بر من وای بر عصیان و طغیانم
گر بگویم یا نگویم جای من آنجاست
باز در
روز قیامت بر من ناچیز
خرده میگیری که روزی کفر گو بودم
در ترازو می نهی بار گناهم را
تا بگویی سرکش و تاریک خو بودم
کفه ای لبریز از گناه من
کفه دیگر چه ؟ می پرسم خداوندا
چیست میزان تو در این سنجش مرموز ؟
میل دل یا سنگهای تیره صحرا؟
خود چه آسانست در ان
روز هول انگیز
روی در روی تو از خود گفتگو کردن
آبرویی را که هر دم می بری از خلق
در ترازوی تو نا گه جستجو کردن
در کتابی ‚ یا که خوابی خود نمی دانم
نقشی از آن بارگاه کبریا دیدم
تو به کار داوری مشغول و صد افسوس
در ترازویت ریا دیدم ریا دیدم
خشم کن
اما ز فریادم مپرهیزان
من که فردا خاک خواهم شد چه پرهیزی
خوب می دانم سر انجامم چه خواهد بود
تو گرسنه من خدایا صید ناچیزی
تو گرسنه دوزخ آنجا کام بگشوده
مارهای زهرآگین تکدرختانش
از دم آنها فضا ها تیره و مسموم
آب چرکینی شراب تلخ و سوزانش
در پس دیوارهایی
سخت پا برجا
هاویه آن آخرین گودال آتشها
خویش را گسترده تا ناگه فرا گیرد
جسمهای خاکی و بی حاصل ما را
کاش هستی را به ما هرگز نمیدادی
یا چو دادی ‚ هستی ما هستی ما بود
می چشیدم این شراب ارغوانی را
نیستی ‚ آن گه ‚ خمار مستی ما بود
سالها ما
آدمکها بندگان تو
با هزاران نغمه ی ساز تو رقصیدیم
عاقبت هم ز آتش خشم تو می سوزیم
معنی عدل ترا هم خوب فهمیدیم
تا ترا ما تیره روزان دادگر خوانیم
چهر خود را در حریر مهر پوشاندی
از بهشتی ساختی افسانه ای مرموز
نسیه دادی ‚ نقد عمر از خلق بستاندی
گرم از هستی ‚ ز هستی ها حذر کردند
سالها رخساره بر سجاده ساییدند
از تو نامی بر لب و در عالم و رویا
جامی از می چهره ای ز آن حوریان دیدند
هم شکستی ساغر امروزهاشان را
هم به فرداهایشان با کینه خندیدی
گور خود گشتند و ای باران رحمتها
قرنها بگذشت و بر آن
نباریدی
از چه میگویی حرامست این می گلگون؟
در بهشت جویها از می روان باشد
هدیه پرهیزکاران عاقبت آنجا
حوری یی از حوریان آسمان باشد
میفریبی هر نفس ما را به افسونی
میکشانی هر زمان ما را به دریایی
در سیاهیهای این زندان میافروزی
گاه از باغ بهشتت شمع رویایی
ما
اگر در این جهان بی در و پیکر
خویش را در ساغری سوزان رها کردیم
بارالها باز هم دست تو در کارست
از چه میگویی که کاری ناروا کردیم؟
در کنار چشمه های سلسبیل تو
ما نمی خواهیم آن خواب طلایی را
سایه های سدر و طوبی ز آن خوبان باد
بر تو بخشیدیم این لطف خدایی را
حافظ ‚ آن پیری که دریا بود و دنیا بود
بر جوی بفروخت این باغ بهشتی را
من که باشم تا به جامی نگذرم از آن
تو بزن بر نام شومم داغ زشتی را
چیست این افسانه رنگین عطرآلود
چیست این رویای جادوبار سحر آمیز
کیستند این حوریان این خوشه های نور
جامه هاشان از حریر نازک
پرهیز
کوزه ها در دست و بر آن ساقهای نرم
لرزش موج خیال انگیز دامانها
میخرامند از دری بر درگهی آرام
سینه هاشان خفته در آغوش مرجانها
آبها پاکیزه تر از قطره های اشک
نهرها بر سبزه های تازه لغزیده
میوه ها چون دانه های روشن یاقوت
گاه چیده ‚ گاه بر هر شاخه
ناچیده
سبز خطانی سرا پا لطف و زیبایی
ساقیان بزم و رهزن های گنج دل
حسنشان جاوید و چشمان بهشتی ها
گاه بر آنان گهی بر حوریان مایل
قصر ها دیوارهاشان مرمر مواج
تخت ها بر پایه هاشان دانه ی الماس
پرده ها چون بالهایی از حریر سبز
از فضاها می ترواد عطر
تند یاس
ما در اینجا خاک پای باده و معشوق
ناممان میخوارگان رانده رسوا
تو در آن دنیا می و معشوق می بخشی
مومنان بیگناه پارسا خو را
آن گناه تلخ وسوزانی که در راهش
جان ما را شوق وصلی و شتابی بود
در بهشت ناگهان نام دگر بگرفت
در بهشت بارالها خود ثوابی بود
هر چه داریم از تو داریم ای که خود گفتی
مهر من دریا و خشمم همچو طوفانست
هر که را من خواهم او را تیره دل سازم
هر که را من برگزینم پاکدامنست
پس دگر ما را چه حاصل زین عبث کوشش
تا درون غرفه های عاج ره یابیم
یا برانی یا بخوانی میل میل تست
ما ز فرمانت خدایا رخ
نمی تابیم
تو چه هستی ای همه هستی ما از تو
تو چه هستی جز دو دست گرم در بازی
دیگران در کار گل مشغول و تو در گل
می دمی تا بنده سر گشته ای سازی
تو چه هستی ای همه هستی ما از تو
جز یکی سدی به راه جستجوی ما
گاه در چنگال خشمت میفشاریمان
گاه می آیی و می خندی به روی
ما
تو چه هستی ؟ بنده نام و جلال خویش
دیده در آینه دنیا و جمال خویش
هر دم این آینه را گردانده تا بهتر
بنگرد در جلوه های بی زوال خویش
برق چشمان سرابی ‚ رنگ نیرنگی
شیره شبهای شومی ‚ ظلمت گوری
شاید آن خفاش پیر خفته ای کز خشم
تشنه سرخی
خونی ‚ دشمن نوری
خود پرستی تو خدایا خود پرستی تو
کفر می گویم تو خارم کن تو خاکم کن
با هزاران ننگ آلودی مرا اما
گر خدایی در دلم بنشین و پاکم کن
لحظه ای بگذر ز ما بگذار خود باشیم
بعد از آن ما رابسوزان تا ز خود سوزیم
بعد از آن یا اشک یا لبخند یا فریاد
فرصتی
تا توشه ره را بیندوزیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *