شعر برادر صوتی

شعر برادر صوتی

سر مردمی بردباری بود
سبک سر همیشه به خواری بود

شعر برادر صوتی

شعر برادر صوتی

مکن بد که بینی به فرجام بد
ز بد گردد اندر جهان نام بد
نگر تا چه کاری، همان بدروی
سخن هرچه گویی همان بشنوی
تو تا زنده اي سوی نیکی گرای
مگر کام یابی به دیگر سرای

شعر برادر صوتی

به نزد کهان و به نزد مهان
به اذيت موری نیرزد جهان

شعر برادر صوتی

به رنج اندر است اي خردمند گنج
نیابد کسی گنج نابرده رنج

شعر برادر صوتی

ترا دانش و دین رهاند درستدر رستگاری ببایدت جستوگر دل نخواهی که باشد نژندنخواهی که دایم بوی مستمندبه گفتار پیغمبرت راه جویدل از تیرگیها بدین آب شویچه گفت آن خداوند تنزیل و وحیخداوند امر و خداوند نهیکه خورشید بعد از رسولان مهنتابید بر کس ز بوبکر بهعمر کرد اسلام را آشکاربیاراست گیتی چو باغ بهارپس از هر دوان بود عثمان گزینخداوند شرم و خداوند دینچهارم علی بود جفت بتولکه او را به خوبی ستاید رسولکه من شهر علمم علیم در ستدرست این سخن قول پیغمبرستگواهی دهم کاین سخنها ز اوستتو گویی دو گوشم پرآواز اوستعلی را چنین گفت و دیگر همینکزیشان قوی شد به هر گونه دیننبی آفتاب و صحابان چو ماهبه هم بستهٔ یکدگر راست راهمنم بندهٔ اهل بیت نبیستایندهٔ خاک و پای وصیحکیم این جهان را چو دریا نهادبرانگیخته موج ازو تندبادچو هفتاد کشتی برو ساختههمه بادبانها برافراختهیکی پهن کشتی بسان عروسبیاراسته همچو چشم خروسمحمد بدو اندرون با علیهمان اهل بیت نبی و ولیخردمند کز دور دریا بدیدکرانه نه پیدا و بن ناپدیدبدانست کو موج خواهد زدنکس از غرق بیرون نخواهد شدنبه دل گفت اگر با نبی و وصیشوم غرقه دارم دو یار وفیهمانا که باشد مرا دستگیرخداوند تاج و لوا و سریرخداوند جوی می و انگبینهمان چشمهٔ شیر و ماء معیناگر چشم داری به دیگر سرایبه نزد نبی و علی گیر جایگرت زین بد آید گناه منستچنین است و این دین و راه منستبرین زادم و هم برین بگذرمچنان دان که خاک پی حیدرمدلت گر به راه خطا مایلستترا دشمن اندر جهان خود دلستنباشد جز از بی‌پدر دشمنشکه یزدان به آتش بسوزد تنشهر آنکس که در جانش بغض علیستازو زارتر در جهان زار کیستنگر تا نداری به بازی جهاننه برگردی از نیک پی همرهان همه نیکی ات باید آغاز کردچو با نیکنامان بوی همنورداز این در سخن چند رانم همیهمانا کرانش ندانم همی

شعر برادر صوتی

بسی رنج بردم بدین سال سیعجم زنده کردم بدین پارسیپی افکندم از نظم کاخی بلندکه از باد و باران نیابد گزندبناهای آباد گردد خرابز باران و از تابش آفتاب

شعر برادر صوتی

دل روشن من چو برگشت ازویسوی تخت شاه جهان کرد رویکه این نامه را دست پیش آورمز دفتر به گفتار خویش آورمبپرسیدم از هر کسی بیشماربترسیدم از گردش روزگارمگر خود درنگم نباشد بسیبباید سپردن به دیگر کسیو دیگر که گنجم وفادار نیستهمین رنج را کس خریدار نیستبرین گونه یک چند بگذاشتمسخن را نهفته همی داشتمسراسر زمانه پر از جنگ بودبه جویندگان بر جهان تنگ بودز نیکو سخن به چه اندر جهانبه نزد سخن سنج فرخ مهاناگر نامدی این سخن از خداینبی کی بدی نزد ما رهنمایبه شهرم یکی مهربان دوست بودتو گفتی که با من به یک پوست بودمرا گفت خوب آمد این رای توبه نیکی گراید همی پای تونبشته من این نامهٔ پهلویبه پیش تو آرم مگر نغنویگشاده زبان و جوانیت هستسخن گفتن پهلوانیت هستشو این نامهٔ خسروان بازگویبدین جوی نزد مهان آبرویچو آورد این نامه نزدیک منبرافروخت این جان تاریک من

شعر برادر صوتی

سپاه شب تیره بر دشت و راغیکی فرش گسترده از پّر زاغنموده ز هر سو به چشم اهرمنچو مار سیه ، باز کرده دهن

شعر برادر صوتی

ندانی که ایران نشست منستجهان سر به سر زیر دست منستهنر نزد ایرانیان است و بــسندادند شـیر ژیان را بکسهمه یکدلانند یـزدان شناسبـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراسدریغ است ایـران که ویـران شودکنام پلنگان و شیران شـودچـو ایـران نباشد تن من مـباددر این بوم و بر زنده یک تن مبادهمـه روی یکسر بجـنگ آوریـمجــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریمهمه سربسر تن به کشتن دهیمبـه از آنکه کشـور به دشمن دهیمچنین گفت موبد که مرد بنامبـه از زنـده دشمـن بر او شاد کاماگر کُشــت خواهــد تو را روزگــارچــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

شعر برادر صوتی

به گیتی به از راستی پیشه نیست
ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست
چو با راستی باشی و مردمی
نبینی بجز خوبی و خرّمی

شعر برادر صوتی

بخور آن چه داری و بیشی مجوی
که از آز کاهد همی آبروی

شعر برادر صوتی

اگر بر خرد چیره گردد هوا
نیابد ز چنگ هوا، کس رها
خردمند کآرد هوا رابه زیر
بود داستانش چو شیر دلیر

شعر برادر صوتی

به نام خداوند جان و خرد
کز این برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای

شعر برادر صوتی

جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند بجز گفتنی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست

شعر برادر صوتی

بیا تا همه ی دست نیکی بریم
جهان جهان رابه بد نسپرسمنباشد همه ی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار
همان گنجِ دینار و کاخ بلند
نخواهد بُدَن مر تو را سودمند
سخن ماند از تو همی یادگار
سخن را چنین خوارمایه مدارجز وی را مخوان کردگار جهان
شناسنده آشکار و نهانازو بر روان محمد سلام
بیارانش بر هریکی برفزودسر انجمن بد ز یاران علی
که خوانند وی را علی ولیهمه ی پاک بودند و پرهیزگار
سخن هایشان برگذشت از شمارکنون بر سخن ها فزایش کنیم
جهان‌ آفرین را ستایش کنیمبه یزدان هر آن‌کس که شد ناسپاس
به دلش اندر آید ز هر سو هراسبسی رنج بردم دراین سال سی
عجم زنده کردم بدین فارسی
نمیرم از این پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام

شعر برادر صوتی

دگرگونه آرایشی کرد ماهبسیچ گذر کرد بر پیشگاهشده تیره اندر سرای درنگمیان کرده باریک و دل کرده تنگز تاجش سه بهره شده لاژوردسپرده هوا را به زنگار و گَرد

شعر برادر صوتی

چو شاه اندر آمد چنان جای دید
پرستنده هر جای برپای دیدچنین گفت کای دادگر یک خدای
به خوبی توی بنده را رهنمایمبادا جز از داد آیین من
مباد آز و گردنکشی دین منهمه ی کار و کردار من داد باد
دل زیردستان به ما شاد بادگر افزون شود دانش و داد من
پس از مرگ روشن بود یاد منهمه ی زیردستان چو گوهرفروش
بمانند با نالهٔ چنگ و نوش

شعر برادر صوتی

کنون ای سخن گوی بیدار مغز
یکی داستانی بیرای نغزسخن چون برابر شود با خرد
روان سراینده رامش بردکسی را که اندیشه ناخوش بود
بدان ناخوشی رای اوگش بودهمی خویشتن را چلیپا کند
به پیش خردمند رسوا کندولیکن نبیند کس آهوی خویش
ترا روشن آید همه خوی خویشاگر داد باید که ماند بجای
بیرای ازین پس بدانا نمایچو دانا پسندد پسندیده گشت
به جوی تو در آب چون دیده گشتزگفتار دهقان کنون داستان
تو برخوان و برگوی با راستانکهن گشته این داستانها ز من
همی نو شود بر سر انجمناگر زندگانی بود دیریاز
برین وین خرم بمانم درازیکی میوه‌داری بماند ز من
که نازد همی بار او بر چمنازان پس که بنمود پنچاه و هشت
بسر بر فراوان شگفتی گذشتهمی آز کمتر نگردد بسال
همی روز جوید بتقویم و فالچه گفتست آن موبد پیش رو
که هرگز نگردد کهن گشته نوتو چندان که گویی سخن گوی باش
خردمند باش و جهانجوی باشچو رفتی سر و کار با ایزدست
اگر نیک باشدت جای ار بدستنگر تا چه کاری همان بدروی
سخن هرچه گویی همان بشنویدرشتی ز کس نشنود نرم گوی
به جز نیکویی در زمانه مجویبه گفتار دهقان کنون بازگرد
نگر تا چه گوید سراینده مرد

شعر برادر صوتی

همان گنج و دینار و کاخ بلندنخواهد بدن مرترا سـودمندفــریــدون فــرّخ، فرشته نبـــــــودبــه مشک و به عنبر، سرشته نبودبه داد و دهش یــافت آن نیگـــــوئیتو داد و دهش کن، فریدون توئی

شعر برادر صوتی

سیاوش منم نه از پریزادگان
از ایرانم از شهر آزادگانکه ایران بهشت است یا بوستان
همی بوی مشک آید از بوستانسپندار پاسبان ایران تو باد
ز خرداد روشن روان تو بادندانی که ایران نشست من است
جهان سر به زیر دو دست من استهنر نزد ایرانیان است و بس
ندادند شیر ژیان را به کسهمه یکدلانند و یزدان شناس
به نیکی ندارند از بد هراسدریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شودهمه جای جنگی سواران بدی
نشستن گه شهریاران بدیچو ایران نباشد تن من مباد
بر این بوم و بر زنده یک تن مبادهمه روی یکسر به جنگ آوریم
جهان بر بد اندیش تنگ آوریمز بهر بر و بوم و پیوند خویش
زن و کودک وخرد و فرزند خویشهمه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم

شعر برادر صوتی

دگر باره اسپان ببستند سخت
به سر بر همی گشت بدخواه بختبه کشتی گرفتن نهادند سر
گرفتند هر دو دوال کمرهرآنگه که خشم آورد بخت شوم
کند سنگ خارا به کردار مومسرافراز سهراب با زور دست
تو گفتی سپهر بلندش ببستغمی بود رستم ببازید چنگ
گرفت آن بر و یال جنگی پلنگخم آورد پشت دلیر جوان
زمانه بیامد نبودش توانزدش بر زمین بر به کردار شیر
بدانست کاو هم نماند به زیرسبک تیغ تیز از میان برکشید
بر شیر بیدار دل بردریدبپیچید زانپس یکی آه کرد
ز نیک و بد اندیشه کوتاه کردبدو گفت کاین بر من از من رسید
زمانه به دست تو دادم کلیدتو زین بیگناهی که این کوژپشت
مرابرکشید و به زودی بکشتبه بازی بکویند همسال من
به خاک اندر آمد چنین یال مننشان داد مادر مرا از پدر
ز مهر اندر آمد روانم بسرهرآنگه که تشنه شدستی به خون
بیالودی آن خنجر آبگونزمانه به خون تو تشنه شود
براندام تو موی دشنه شودکنون گر تو در آب ماهی شوی
و گر چون شب اندر سیاهی شویوگر چون ستاره شوی بر سپهر
ببری ز روی زمین پاک مهربخواهد هم از تو پدر کین من
چو بیند که خاکست بالین منازین نامداران گردنکشان
کسی هم برد سوی رستم نشانکه سهراب کشتست و افگنده خوار
ترا خواست کردن همی خواستارچو بشنید رستم سرش خیره گشت
جهان پیش چشم اندرش تیره گشتبپرسید زان پس که آمد به هوش
بدو گفت با ناله و با خروشکه اکنون چه داری ز رستم نشان
که کم باد نامش ز گردنکشانبدو گفت ار ایدونکه رستم تویی
بکشتی مرا خیره از بدخوییز هر گونه‌ای بودمت رهنمای
نجنبید یک ذره مهرت ز جایچو برخاست آواز کوس از درم
بیامد پر از خون دو رخ مادرمهمی جانش از رفتن من بخست
یکی مهره بر بازوی من ببستمرا گفت کاین از پدر یادگار
بدار و ببین تا کی آید به کارکنون کارگر شد که بیکار گشت
پسر پیش چشم پدر خوار گشتهمان نیز مادر به روشن روان
فرستاد با من یکی پهلوانبدان تا پدر را نماید به من
سخن برگشاید به هر انجمنچو آن نامور پهلوان کشته شد
مرا نیز هم روز برگشته شدکنون بند بگشای از جوشنم
برهنه نگه کن تن روشنمچو بگشاد خفتان و آن مهره دید
همه جامه بر خویشتن بردریدهمی گفت کای کشته بر دست من
دلیر و ستوده به هر انجمنهمی ریخت خون و همی کند موی
سرش پر ز خاک و پر از آب رویبدو گفت سهراب کین بدتریست
به آب دو دیده نباید گریستازین خویشتن کشتن اکنون چه سود
چنین رفت و این بودنی کار بودچو خورشید تابان ز گنبد بگشت
تهمتن نیامد به لشکر ز دشتز لشکر بیامد هشیوار بیست
که تا اندر آوردگه کار چیستدو اسپ اندر آن دشت برپای بود
پر از گرد رستم دگر جای بودگو پیلتن را چو بر پشت زین
ندیدند گردان بران دشت کینگمانشان چنان بد که او کشته شد
سرنامداران همه گشته شدبه کاووس کی تاختند آگهی
که تخت مهی شد ز رستم تهیز لشکر برآمد سراسر خروش
زمانه یکایک برآمد به جوشبفرمود کاووس تا بوق و کوس
دمیدند و آمد سپهدار طوسازان پس بدو گفت کاووس شاه
کز ایدر هیونی سوی رزمگاهبتازید تا کار سهراب چیست
که بر شهر ایران بباید گریستاگر کشته شد رستم جنگجوی
از ایران که یارد شدن پیش اویبه انبوه زخمی بباید زدن
برین رزمگه بر نشاید بدنچو آشوب برخاست از انجمن
چنین گفت سهراب با پیلتنکه اکنون که روز من اندر گذشت
همه کار ترکان دگرگونه گشتهمه مهربانی بران کن که شاه
سوی جنگ ترکان نراند سپاهکه ایشان ز بهر مرا جنگجوی
سوی مرز ایران نهادند رویبسی روز را داده بودم نوید
بسی کرده بودم ز هر در امیدنباید که بینند رنجی به راه
مکن جز به نیکی بر ایشان نگاهنشست از بر رخش رستم چو گرد
پر از خون رخ و لب پر از باد سردبیامد به پیش سپه با خروش
دل از کردهٔ خویش با درد و جوشچو دیدند ایرانیان روی اوی
همه برنهادند بر خاک رویستایش گرفتند بر کردگار
که او زنده باز آمد از کارزارچو زان گونه دیدند بر خاک سر
دریده برو جامه و خسته بربه پرسش گرفتند کاین کار چیست
ترادل برین گونه از بهر کیستبگفت آن شگفتی که خود کرده بود
گرامی‌تر خود بیازرده بودهمه برگرفتند با او خروش
زمین پر خروش و هوا پر ز جوشچنین گفت با سرفرازان که من
نه دل دارم امروز گویی نه تنشما جنگ ترکان مجویید کس
همین بد که من کردم امروز بسچو برگشت ازان جایگه پهلوان
بیامد بر پور خسته روانبزرگان برفتند با او بهم
چو طوس و چو گودرز و چون گستهمهمه لشکر از بهر آن ارجمند
زبان برگشادند یکسر ز بندکه درمان این کار یزدان کند
مگر کاین سخن بر تو آسان کندیکی دشنه بگرفت رستم به دست
که از تن ببرد سر خویش پستبزرگان بدو اندر آویختند
ز مژگان همی خون فرو ریختندبدو گفت گودرز کاکنون چه سود
که از روی گیتی برآری تو دودتو بر خویشتن گر کنی صدگزند
چه آسانی آید بدان ارجمنداگر ماند او را به گیتی زمان
بماند تو بی‌رنج با او بمانوگر زین جهان این جوان رفتنیست
به گیتی نگه کن که جاوید کیستشکاریم یکسر همه پیش مرگ
سری زیر تاج و سری زیر ترگ

شعر برادر صوتی

چراغست مر تیره شب را بسیچ
به بد تا توانی تو هرگز مپیچچو سی روز گردش بپیمایدا
شود تیره گیتی بدو روشناپدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خوردچو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان او شود ناپدیددگر شب نمایش کند بیشتر
ترا روشنایی دهد بیشتربه دو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخستبود هر شبانگاه باریکتر
به خورشید تابنده نزدیکتربدینسان نهادش خداوند داد
بود تا بود هم بدین یک نهاد

شعر برادر صوتی

چو شاه اندر آمد چنان جای دید
پرستنده هر جای برپای دیدچنین گفت کای دادگر یک خدای
به خوبی توی بنده را رهنمایمبادا جز از داد آیین من
مباد آز و گردنکشی دین منهمه کار و کردار من داد باد
دل زیردستان به ما شاد بادگر افزون شود دانش و داد من
پس از مرگ روشن بود یاد منهمه زیردستان چو گوهرفروش
بمانند با نالهٔ چنگ و نوش

شعر برادر صوتی

گر ایوان ما سر به کیوان برست
ازان بهرهٔ ما یکی چادرستچو پوشند بر روی ما خون و خاک
همه جای بیمست و تیمار و باکبیابان و آن مرد با تیز داس
کجا خشک و تر زو دل اندر هراستر و خشک یکسان همی بدرود
وگر لابه سازی سخن نشنوددروگر زمانست و ما چون گیا
همانش نبیره همانش نیابه پیر و جوان یک به یک ننگرد
شکاری که پیش آیدش بشکردجهان را چنینست ساز و نهاد
که جز مرگ را کس ز مادر نزادازین در درآید بدان بگذرد
زمانه برو دم همی بشمردچو زال این سخنها بکرد آشکار
ازو شادمان شد دل شهریارز مادر همه مرگ را زاده‌ایم
برینیم و گردن ورا داده‌ایم

شعر برادر صوتی

از آن پس که بسیار بردیم رنج
به رنج اندرون گرد کردیم گنجشما را همان رنج پیشست و ناز
زمانی نشیب و زمانی فرازچنین است کردار گردان سپهر
گهی درد پیش آرَدَت ، گاه مهرگهی بخت گردد چو اسپی شموس
به نُعم اندرون زُفتی آردت و بؤسبدان ای پسر کاین سرای فریب
ندارد ترا شادمان بی‌نهیبنگهدار تن باش و آن خرد
چو خواهی که روزت به بد نگذردبدان کوش تا دور باشی ز خشم
به مردی به خواب از گنهکار چشمچو خشم آوری هم پشیمان شوی
به پوزش نگهبان درمان شویبه فردا ممان کار امروز را
بر تخت منشان بدآموز رامجوی از دل عامیان راستی
که از جست‌ و جو آیدت کاستیوزیشان ترا گر بد آید خبر
تو مشنو ز بدگوی و انده مخورنه خسروپرست و نه یزدان‌پرست
اگر پای گیری سر آید به دستبترس از بد مردم بدنهان
که بر بدنهان تنگ گردد جهانسخن هیچ مگشای با رازدار
که او را بود نیز انباز و یارسخن بشنو و بهترین یادگیر
نگر تا کدام آیدت دلپذیرسخن پیش فرهنگیان سخته گوی
گه می نوازنده و تازه‌رویمکن خوار خواهنده درویش را
بر تخت منشان بداندیش راهرانکس که پوزش کند بر گناه
تو بپذیر و کین گذشته مخواههمه داده ده باش و پروردگار
خنک مرد بخشنده و بردبارچو دشمن بترسد شود چاپلوس
تو لشکر بیارای و بربند کوسبه جنگ آنگهی شو که دشمن ز جنگ
بپرهیزد و سست گردد به ننگوگر آشتی جوید و راستی
نبینی به دلش اندرون کاستیازو باژ بستان و کینه مجوی
چنین دار نزدیک او آب‌رویچو بخشنده باشی گرامی شوی
ز دانایی و داد نامی شویتو پند پدر همچنین یاددار
به نیکی گرای و بدی باد دارهمی خواهم از کردگار جهان
شناسندهٔ آشکار و نهانکه باشد ز هر بد نگهدارتان
همه نیک نامی بود یارتانز یزدان و از ما بر آن کس درود
که تارش خرد باشد و داد پودنیارد شکست اندرین عهد من
نکوشد که حنظل کند شهد منبیا تا همه دست نیکی بریم
جهان جهان را به بد نسپرسم

شعر برادر صوتی

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذردخداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمایخداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهرز نام و نشان و گمان برترست
نگارنده‌ی بر شده پیکرستبه بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده رانیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاهسخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خردخرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همیستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بستخرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اویبدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توانبه هستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بی‌کار یکسو شویپرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاهتوانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بوداز این پرده برتر سخن‌گاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست

شعر برادر صوتی

چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلیدسرش راست بر شد چو سرو بلند
به گفتار خوب و خرد کاربندپذیرنده هوش و رای و خرد
مر او را دد و دام فرمان بردز راه خرد بنگری اندکی
که مردم به معنی چه باشد یکیمگر مردمی خیره خوانی همی
جز این را نشانی ندانی همیترا از دو گیتی برآورده‌اند
به چندین میانجی بپرورده‌اندنخستین فطرت پسین شمار
تویی خویشتن را به بازی مدارشنیدم ز دانا دگرگونه زین
چه دانیم راز جهان آفریننگه کن سرانجام خود را ببین
چو کاری بیابی ازین به گزینبه رنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاستچو خواهی که یابی ز هر بد رها
سر اندر نیاری به دام بلانگه کن بدین گنبد تیزگرد
که درمان ازویست و زویست دردنه گشت زمانه بفرسایدش
نه آن رنج و تیمار بگزایدشنه از جنبش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همیازو دان فزونی ازو هم شمار
بد و نیک نزدیک او آشکار

شعر برادر صوتی

دانی که ایران نشست منست
جهان سر به سر زیر دست منستهنر نزد ایرانیان است و بــس
ندادند شـیر ژیان را بکسهمه یکدلانند یـزدان شناس
بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراسدریغ است ایـران که ویـران شود
کنام پلنگان و شیران شـودچـو ایـران نباشد تن من مـباد
در این بوم و بر زنده یک تن مبادهمـه روی یکسر بجـنگ آوریـم
جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریمهمه سربسر تن به کشتن دهیم
بـه از آنکه کشـور به دشمن دهیمچنین گفت موبد که مرد بنام
بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کاماگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار
چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

شعر برادر صوتی

ﻋﺮﺏ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﺞ ﺍﻧﺪﯾﺶ ﻭ ﺑﺪ ﺧﻮﯼ ﻭ ﺍﻫﺮﯾﻤﻦ ﺍﺳﺖﭼﻮ ﺑﺨﺖ ﻋﺮﺏ ﺑﺮ ﻋﺠﻢ ﭼﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺗﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻪ ﺷﺪ ﺭﺳﻢ ﻭ ﺭﺍﻩ
ﺗﻮ ﮔﻮﯾﯽ ﻧﺘﺎﺑﺪ ﺩﮔﺮ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺎﻩﺯ ﻣﯽ ﻧﺸﺌﻪ ﻭ ﻧﻐﻤﻪ ﺍﺯ ﭼﻨﮓ ﺭﻓﺖ
ﺯ ﮔﻞ ﻋﻄﺮ ﻭ ﻣﻌﻨﯽ ﺯ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺭﻓﺖﺍﺩﺏ ﺧﻮﺍﺭ ﮔﺸﺖ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺷﺪ ﻭﺑﺎﻝ
ﺑﻪ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻭ ﺑﺎﻝﺟﻬﺎﻥ ﭘﺮ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﯼ ﺍﻫﺮﯾﻤﻨﯽ
ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻬﺮ ﻭﺭﺯﯾﺪﻩ ﻭ ﺩﻝ ﺩﺷﻤﻨﯽﮐﻨﻮﻥ ﺑﯽ ﻏﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﺑﻪ ﻣﯽ
ﮐﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺳﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﯼ ﻧﯽﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﺮﺯﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﺎﻡ
ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﺵ ﺁﺭﯾﻢ ﺟﺎﻡﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﯿﺎﻩ
ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﻨﺎﻩﭼﻮ ﺑﺎ ﺗﺨﺖ ﻣﻨﺒﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﻮﺩ
ﻫﻤﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﻮﺑﮑﺮ ﻭ ﻋﻤﺮ ﺷﻮﺩﺯ ﺷﯿﺮ ﺷﺘﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺳﻮﺳﻤﺎﺭ
ﻋﺮﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﺭﮐﻪ ﺗﺎﺝ ﮐﯿﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﺁﺭﺯﻭ
ﺗﻔﻮ ﺑﺮﺗﻮ ﺍﯼ ﭼﺮﺥ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺗﻔﻮﺩﺭﯾﻎ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﻮﺩ
ﮐﻨﺎﻡ ﭘﻠﻨﮕﺎﻥ ﻭ ﺷﯿﺮﺍﻥ ﺷﻮﺩ

شعر برادر صوتی

زدانش چو جان ترا مایـه نیستبه از خامشی هیچ پیرایه نیستتوانگر شد آنکس که خرسند گشتاز او آز و تیمار در بند گشت

شعر برادر صوتی

جهان یادگار است و ما رفتنیبه گیتی نماند بجز گفتنیبه نام نکو گر بمیرم رواستمرا نام باید که تن مرگ راست

شعر برادر صوتی

“من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت”

شعر برادر صوتی

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهمگل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سرهر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمتوین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

شعر برادر صوتی

آخر اي دوست نخواهي پرسيد
که دل از دوري رويت چه کشيد
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده هاي تو به دادش نرسيد
داغ ماتم شد و بر سينه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکيد
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روي تو سپيد
جان به لب آمده در ظلمت غم
کي به دادم رسي اي صبح اميد
آخر اين عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهي ديد
دل پر درد فريدون مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشيد

شعر برادر صوتی

درد بی درمان شنیدی؟حال من یعنی همین!بی تو بودن، درد دارد!می زند من را زمینمی زند بی تو مرا،این خاطراتت روز و شبدرد پیگیر من است،صعب العلاج یعنی همین!

شعر برادر صوتی

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانتبگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارمولی افسوس و صد افسوسزابر تیره برقی جستکه قاصد را میان ره بسوزانیدکنون وامانده از هر جادگر با خود کنم نجوایکی را دوست میدارمولی افسوس او هرگز نمیداند

شعر برادر صوتی

شنیدم مصرعی شیوا ، که شیرین بود مضمونش!منم مجنون آن لیلا ، که صد لیلاست مجنونش!غم عشق تو را نازم ، چنان در سینه رخت افکند؛که غم های دگر را کرد از این خانه بیرونش . . .

شعر برادر صوتی

مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی

شعر برادر صوتی

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!لاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب، مابین این انسان و گرگزور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویشوی بسا زور آفرین مرد دلیرهست در چنگال گرگ خود اسیرهر که گرگش را در اندازد به خاکرفته رفته می شود انسان پاکو آنکه از گرگش خورد هردم شکستگرچه انسان می نماید گرگ هستو آن که با گرگش مدارا می کندخلق و خوی گرگ پیدا می کنددر جوانی جان گرگت را بگیر!وای اگر این گرگ گردد با تو پیرروز پیری، گر که باشی هم چو شیرناتوانی در مصاف گرگ پیرمردمان گر یکدگر را می درندگرگ هاشان رهنما و رهبرنداینکه انسان هست این سان دردمندگرگ ها فرمانروایی می کنندوآن ستمکاران که با هم محرم اندگرگ هاشان آشنایان هم اندگرگ ها همراه و انسان ها غریببا که باید گفت این حال عجیب؟…

شعر برادر صوتی

کاش می دیدم چیستآنچه از عمق تو تا عمق وجودم جاریستآه وقتی که تو لبخند نگاهت رامی تابانیبال مژگان بلندت رامی خوابانیآه وقتی که تو چشمانتآن جام لبالب از جان دارو راسوی این تشنه ی جان سوخته می گردانیموج موسیقی عشقاز دلم می گذردروح گلرنگ شرابدر تنم می گردددست ویران گر شوقپر پرم میکند ای غنچه رنگین پر پر….من، در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگردبرگ خشكيده ايمان رادر پنجه باد،رقص شيطاني خواهش را، در آتش سبز!نور پنهاني بخشش را، در چشمه مهر!اهتزاز ابديت را مي بينم!!بيش از اين، سوي نگاهت، نتوانم نگريست!اهتزاز ابديت را يارای تماشايم نيست!كاش می گفتی چيستآنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست؟!

شعر برادر صوتی

می‌خواهم و می‌خواستمت، تا نفسم بودمی‌سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود عشق تو بسم بود، که این شعله بیدارروشنگر شب‌های بلند قفسم بود آن بخت گریزنده دمی‌ آمد و بگذشتغم بود، که پیوسته نفس در نفسم بود دست من و آغوش تو، هیهات، که یک عمرتنها نفسی‌ با تو نشستن هوسم بود بالله، که بجز یاد تو، گر هیچ کسم هستحاشا، که بجز عشق تو، گر هیچ کسم بود سیمای مسیحایی‌ اندوه تو، ای عشقدر غربت این مهلکه فریاد رسم بود لب بسته و پر سوخته، از کوی تو رفتمرفتم، به خدا گر هوسم بود، بسم بود

شعر برادر صوتی

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید“آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود”از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بودبعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشتقرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاستروزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوستمرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنندهیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرستفرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق“گفتگو از مرگ انسانیت است”

شعر برادر صوتی

کسي باور نخواهد کرد
اما من به چشم خويش مي بينم
که مردي پيش چشم خلق بي فرياد مي ميرد
نه بيمار است
نه بردار است
نه درقلبش فروتابيده شمشيري
نه تا پر در ميان سينه اش تيري
کسي را نيست بر اين مرگ بي فرياد تدبيري
لبش خندان و دستش گرم
نگاهش شاد
تو پنداري که دارد خاطري از هر چه غم آزاد
اما من به چشم خويش مي بينم
به آن تندي که آتش مي دواند شعله در نيزار
به آن تلخي که مي سوزد تن ايينه در زنگار
دارد از درون خويش مي پوسد
بسان قلعه اي فرسوده کز طاق و رواقش خشت مي بارد
فرو مي ريزد از هم
در سکوت مرگ بي فرياد
چنين مرگي که دارد ياد ؟
کسي ايا نشان از آن تواند داد ؟
نمي دانم
که اين پيچيده با سرسام اين آوار
چه مي بيند درين جانهاي تنگ و تار
چه ميبيند درين دلهاي ناهموار
چه ميبيند درين شبهاي وحشت بار
نمي دانم
ببينيدش
لبش خندان و دستش گرم
نگاهش شاد
نمي بيند کسي اما ملالش را
چو شمع تندسوز اشک تا گردن زوالش را
فرو پژمردن باغ دلاويز خيالش را
صداي خشک سر بر خاک سودن هاي بالش را
کسي باور نخواهد کرد

شعر برادر صوتی

من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،سیب دندان زده از دست تو افتاد زمینباغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،چال اگر در دل آن صورت کنعانی هستبی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستندمن به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،این همه تند مرو شعر مرا خسته مکنمن که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام

شعر برادر صوتی

پرواز آفتاب و نسیم و پرنده رامی دانم و صفای دلاویز دشت رااما ، من این میانپرواز لحظه ها راافسوس می خورمپرواز این پرنده بی بازگشت را

شعر برادر صوتی

گفته بودی که چرا محو تماشای منیآن‌چنان محو که یک دم مژه برهم نزنیمژه برهم نزنم تا که ز دستم نرودناز چشم تو به قدر مژه برهم‌زدنی

شعر برادر صوتی

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود
میسوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بودعشقِ تو بَسَم بود که این شعله بیدار
روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بودآن بختِ گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بوددستِ من و آغوشِ تو هیهات که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بودبالله که جز یادِ تو گر هیچکسم هست
حاشا که بجز عشقِ تو گر هیچکسم بودسیمای مسیحائی اندوهِ تو ای عشق
در غربتِ این مهلکه فریاد رَسَم بودلب بسته و پَر سوخته از کوی تو رفتم
رفتم بخدا گر هوسم بود بَسَم بود

شعر برادر صوتی

يکي را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند
نگاهش ميکنم شايد
بخواند از نگاه من
که او را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست مي دارم
ولي افسوس او گل را
به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم اي مهتاب
سر راهت به کوي او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست مي دارم
ولي افسوس چون مهتاب به روي بسترش لغزيد
يکي ابر سيه آمد که روي ماه تابان را بپوشانيد
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي دارم
ولي افسوس و صد افسوس
زابر تيره برقي جست
که قاصد را ميان ره بسوزانيد
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
يکي را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند

شعر برادر صوتی

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه كه بودمدر نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیم.تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.من همه، محو تماشای نگاهت.آسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشۀ ماه فروریخته در آبشاخه‌ها  دست برآورده به مهتابشب و صحرا و گل و سنگهمه دل داده به آواز شباهنگیادم آید، تو به من گفتی:ـ از این عشق حذر كن!لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،آب، آیینۀ عشق گذران است،تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،باش فردا، كه دلت با دگران است!تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ – ندانمسفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،نتوانم!روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،چون كبوتر، لب بام تو نشستمتو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .باز گفتم كه : تو صیادی و من آهوی دشتمتا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتمحذر از عشق ندانم، نتوانم!اشكی از شاخه فرو ریختمرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .اشک در چشم تو لرزید،ماه بر عشق تو خندید!یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدمپای در دامن اندوه كشیدم.نگسستم، نرمیدم.رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

شعر برادر صوتی

گاهی میانِ خلوتِ جمع،یا در انزوای خویش،موسیقیِ نگاهِ تو را گوش می‌کنم!وز شوقِ این محال،که دستم به دستِ توست،من جای راه رفتن پرواز می‌کنم …!

شعر برادر صوتی

تاج از فرق فلک برداشتن                              جاودان آن تاج بر سر داشتندر بهشت آرزو، ره یافتن                              هر نفس شهدی به ساغر داشتنروز در انواع نعمت ها و ناز                              شب بتی چون ماه در بر داشتنصبح از بام جهان چون آفتاب                              روی گیتی را منور داشتنشامگه چون ماهِ رویا آفرین                              ناز بر افلاک اختر داشتنچون صبا در مزرع سبز فلک                              بال در بال کبوتر داشتنحشمت و جاه سلیمان یافتن                             شوکت و فر سکندر داشتنتا ابد در اوج قدرت زیستن                            ملک هستی را مسخر داشتنبر تو ارزانی که ما را خوش تر است                            لذت یک لحظه مادر داشتن !

شعر برادر صوتی

دیدمت ، آهسته پرسیدمت
خواندمت ، بر ره گل افشاندمتآمدی بر بام جان پر زدی
همچو نور بر دیده بنشاندمتبردمت تا کهکشانهای عشق
پر کشان تا بی نشانهای عشقگفتمت افتاده در پای عشق
زندگی رویای زیبای عشقمی روی چون بوی گل از برم
رفتنت کی می شود باورمبوده ای چون تاج گل بر سرم
تا ابد یاد تو را می برمبردمت تا کهکشانهای عشق
پر کشان تا بی نشانهای عشقگفتمت افتاده در پای عشق
زندگی رویای زیبای عشق

شعر برادر صوتی

روزهایی که بی تو می گذردگرچه با یاد توست ثانیه هاشآرزو باز میکشد فریاددر کنار تو می گذشت ایکاش

شعر برادر صوتی

من سکوت خویش را گم کرده‌املاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می‌پرداختمعاقبت افسانه مردم شدمای سکوت ای مادر فریادهاساز جانم ازتو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راهی داشتمچون شراب کهنه شعرم تازه بوددر پناهت برگ وبار من شکفتتو مرا بردی به شهر یادهامن ندیدم خوش تر از جادوی توای سکوت ای مادر فریادهاگم شدم در این هیاهو گم شدمتوکجایی تا بگیری داد من؟گر سکوت خویش را می‌داشتمزندگی پر بود از فریاد من

شعر برادر صوتی

من آنچه را احساس باید کرد
یا از نگاه دوست باید خواند
هرگز نمی پرسم
هرگز نمی پرسم که : آیا دوستم داری ؟
قلب من و چشم تو می گوید به من : آری

شعر برادر صوتی

من نمیگویم درین عالمگرم پو، تابنده، هستی بخشچون خورشید باشتا توانیپاک، روشنمثل بارانمثل مروارید باش

شعر برادر صوتی

آنکس که درد عشق بدانداشکی بر این سخن بفشاند: این سان که ذره‌های دل بی‌قرار منسر در کمند عشق تو‌جان در هوای توستشاید محال نیست که بعد از هزار سال،روزی غبار ما را آشفته پوی باد؛در دوردست دشتی از دیده‌ها نهانبر برگ ارغوانیپیچیده با خزانیا پای جویباریچون اشک ما روانپهلوی یکدیگر بنشاند!ما را به یکدیگر برساند!

شعر برادر صوتی

بگذار سر به سینه من تا که بشنویآهنگ اشتیاق دلی دردمند راشاید که پیش ازین نپسندی به کار عشقآزار این رمیده سر در کمند رابگذار سر به سینه من تا بگویمتاندوه چیست عشق کدامست غم کجاستبگذار تا بگویمت این مرغ خسته جانعمری است در هوای تو از آشیان جداستدلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کامخواهم که جاودانه بنالم به دامنتشاید که جاودانه بمانی کنار مناینازنین که هیچ وفا نیست با منتتو آسمان آبی آرام و روشنیمن چون کبوتری که پرم در هوای تویک شب ستاره های ترا دانه چین کنمبا اشک شرم خویش بریزم به پای توبگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبحبگذار تا بنوشمت ای چشمه شراببیمار خنده های توام بیشتر بخندخورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

شعر برادر صوتی

اي همه مردم ، در اين جهان به چه کاريد ؟
عمر گران‌مايه را چگونه گذاريد ؟
هرچه به عالم بود اگر به‌کف آريد
هيچ نداريد اگر که عشق نداريد
واي شما دل به عشق اگر نسپاريد
گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد
عشق بورزيد
دوست بداريد

شعر برادر صوتی

معنای زنده بودن من، با تو بودن است.
نزدیک، دور
سیر، گرسنه
رها، اسیر
دلتنگ، شاد
آن لحظه ای که بی‌ تو سر آید مرا مباد!مفهوم مرگ من
در راه سرفرازی تو، در کنار تو
مفهوم زندگی‌ است.معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو، همیشه با تو، برای تو، زیستن.

شعر برادر صوتی

این دلاویزترین حرف جهان را همه وقتنه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو«دوستم داری؟» را از من بسیار بپرس«دوستت دارم» را با من بسیار بگو

شعر برادر صوتی

سیه چشمی، به کار عشق استاد،به من درس محبت یاد می داد!مرا از یاد برد آخر، ولی منبجز او، عالمی را بردم از یاد!

شعر برادر صوتی

همرنگ گونه هاي تو مهتابم آرزوست
چون باده ي لب تو مي نابم آرزوست
اي پرده پرده ي چشم توام باغ هاي سبز
در زير سايه ي مژه ات خوابم آرزوست
دور از نگاه گرم تو ، بي تاب گشته ام
بر من نگاه کن ، که شب و تابم آرزوست
تا گردن سپيد تو گرداب رازهاست
سر گشتگي به سينه ي گردابم آرزوست
تا وارهم ز وحشت شب هاي انتظار
چون خنده ي تو مهر جهانتابم آرزوست

شعر برادر صوتی

بوی باران بوی سبزه بوی خاکشاخه‌های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپیدبرگ‌های سبز بید عطر نرگس رقص بادنغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مستنرم نرمک می‌رسد اینک بهار خوش به حال روزگارخوش به حال چشمه‌ها و دشت‌هاخوش به حال دانه‌ها و سبزه‌هاخوش به حال غنچه‌های نیمه بازخوش به حال دختر میخک که می‌خندد به نازخوش به حال جام لبریز از شرابخوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در این روزگارجامه رنگین نمی‌پوشی به کامباده رنگین نمی‌نوشی ز جامنقل و سبزه در میان سفره نیستجامت از آن می که می‌باید تهی است ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیمای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتابای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گر نکویی شیشه غم را به سنگهفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

شعر برادر صوتی

راست مي گفتند
هميشه زودتر از آن که بينديشي اتفاق مي افتد
من به همه چيز اين دنيا دير رسيدم
زماني که از دست مي رفت
و پاهاي خسته ام توان دويدن نداشت
چشم مي گشودم همه رفته بودند
مثل ” بامدادي ” که گذشت
و دير فهميدم که ديگر شب است
” بامداد ” رفت
رفت تا تنهايي ماه را حس کني
شکيبايي درخت را
و استواري کوه را
من به همه چيز اين دنيا دير رسيدم
به حس لهجه ” بامداد ”
و شور شکفتن عشق
در واژه واژه کلامش که چه زيبا مي گفت
” من درد مشترکم ”
مرا فرياد کن

شعر برادر صوتی

من نمي دانم
_ و همين درد مرا سخت مي آزارد_
كه چرا انسان اين دانا
اين پيغمبر
:در تكاپوهايش
_چيزي از معجزه آن سو تر_
ره نبرده ست به اعجاز محبت
چه دليلي دارد؟
*
چه دليلي دارد
كه هنوز
مهرباني را نشناخته است؟
و نمي داند در يك لبخند
!چه شگفتي هايي پنهان است
*
من بر آنم كه درين دنيا
_خوب بودن _به خدا
سهل ترين كارست
و نمي دانم
كه چرا انسان
تا اين حد
با خوبي
.بيگانه است
!و همين درد مرا سخت مي آزارد”

شعر برادر صوتی

مي گذرم از ميان رهگذران مات
مي نگرم در نگاه رهگذران کور
اين همه اندوه در وجودم و من لال
اين همه غوغاست در کنارم و من دورديگر در قلب من نه عشق نه احساس
ديگر در جان من نه شور نه فرياد
دشتم اما در او نه ناله مجنون
کوهم اما در او نه تيشه فرهادهيچ نه انگيزه اي که هيچ پوچم
هيچ نه انديشه اي که سنگ چوبم
همسفر قصه هاي تلخ غريبم
رهگذر کوچه هاي تنگ غروبمآن همه خورشيدها که در من مي سوخت
چشمه اندوه شد ز چشم ترم ريخت
کاخ اميدي که برده بودم تا ماه
آه که آوار غم شد و به سرم ريختزورق سرگشته ام که در  دل امواج
هيچ نبيند نه ناخدا نه خدا را
موج ملالم که در سکوت و سياهي
مي کشم اين جان از اميد جدا رامي گذرم از ميان رهگذران مات
مي شمرم ميله هاي پنجره ها را
مي نگرم در نگاه رهگذران کور
مي شنوم قيل و قال زنجره ها را

شعر برادر صوتی

تو نیستی که ببینیچگونه عطر تو در عمق لحظه هاستچگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداستچگونه جای تو در زندگی سبز استهنوز پنجره باز استتو از بلندی ایوان به باغ می نگریدرخت ها و چمن ها و شمعدانی هابه آن تبسم شیرین                       به آن تبسم مهربه آن نگاه پر از آفتاب می نگرندتمام گنجشکانکه در نبودن تو                  مرا به باد ملامت گرفته اندترا به نام صدا می کنندهنوز نقش ترا از فراز گنبد کاجکنار باغچه                 زیر درخت ها                                       لب حوضدرون آینه پاک آب می نگرندتو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است                                    طنین شعر تو در ترانه منتو نیستی که ببینی چگونه می گردد                                    نسیم روح تو در باغ بی جوانه منچه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپیدبه روی لوح سپهرترا چنانکه دلم خواسته است ساخته امچه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگرهزار چهره به هر لحظه می کند تصویربه چشم همزدنی                  میان آن همه صورت ترا شناخته امبه خواب می ماند                         تنها به خواب می ماندچراغ آینه دیوار بی تو غمگینندتو نیستی که ببینی چگونه با دیوار                            به مهربانی یک دوست از تو می گویمتو نیستی که ببینی چگونه از دیوار                                    جواب می شنومتو نیستی که ببینی چگونه دور از توبه روی هرچه در این خانه است                                غبار سربی اندوه بال گسترده استتو نیستی که ببینی دل رمیده منبجز یاد تو همه چیز را رها کرده استغروب های غریبدر این رواق نیازپرنده ساکت و غمگین                               ستاره بیمارستدو چشم خسته من                  در این امید عبثدو شمع سوخته جان همیشه بیدارست ….تو نیستی که ببینی

شعر برادر صوتی

درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم ، مستم ، چه هستم ؟
همي دانم دلي پر درد دارم

شعر برادر صوتی

همه می‌پرسند:چیست در زمزمه مبهم آب؟چیست در همهمه دلکش برگ؟چیست در بازی آن ابر سپیدروی این آبی آرام بلندکه تو را می‌برد این گونه به ژرفای خیال چیست که در خلوت خاموش کبوترها؟چیست در کوشش بی حاصل موج؟چیست در خنده جام؟که تو چندین ساعتمات ومبهوت به آن می‌نگری؟ نه به ابر، نه به آب، نه به برگنه به این آبی آرام بلندنه به این خلوت خاموش کبوترهامن به این جمله نمی‌اندیشم! به تو می‌اندیشم!
ای سراپا همه خوبیتک وتنها به تو می‌اندیشم همه وقتهمه جامن به هر حال که باشم به تو می‌اندیشم
تو بدان این راتنها تو بدانتو بیاتو بمان با من، تنها تو بمان!جای مهتاب به تاریکی شب‌ها تو بتابمن فدای تو به جای همه گل‌ها تو بخند تو بمان با من، تنها تو بمان! در دل ساغر هستی تو بجوشمن همین یک نفس از جرعه جانم باقی استآخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!

شعر برادر صوتی

من دلم می خواهدخانه ای داشته باشم پر دوستکنج هر دیوارشدوستهایم بنشینند آرامگل بگو گل بشنوهرکسی می خواهدوارد خانه پر عشق و صفایم گرددیک سبد بوی گل سرخبه من هدیه کندشرط وارد گشتنشست و شوی دلهاستشرط آن داشتنیک دل بی رنگ و ریاستبر درش برگ گلی می کوبمروی آن با قلم سبز بهارمی نویسم ای یارخانه ی ما اینجاستتا که سهراب نپرسد دیگر“خانه دوست کجاست؟ “

شعر برادر صوتی

بر خاک چه نرم می‌خرامی ای مرد!آن‌گونه که بر کفش تو ننشیند گردفردا که جهان کنیم بدرود به دردآه آن همه خاک را چه می‌خواهد کرد؟!

شعر برادر صوتی

سيه چشمي به کار عشق استاد
مرا درس محبت ياد مي دادمرا از ياد برد آخر ولي من
بجز او عالمي را بردم از ياد

شعر برادر صوتی

تو تنها دری هستی، ای همزبان قدیمی                           که در زندگی بر رخم باز بوده ست.تو بودی و لبخند مهر تو، گر روشنایی                             به رویم نگاهی گشوده ست.مرا با درخت و پرنده، نسیم و ستاره،                                     تو پیوند دادی.تو شوق رهایی، به این جان افتاده در بند، دادی.تو آغوش همواره بازی                بر این دست همواره بستهتو نیروی پرواز و آواز من، بر فرازی                                     ز من نا گسسته.تو دروازه ی مهر و ماهی!تو مانند چشمی، که دارد به راهی نگاهی.تو همچون دهانی، که گاهی                   رساند به من مژده ی دلبخواهی.تو افسانه گو، با دل تنگ من، از جهانیمن از باده ی صبح و شام تو مستممن اینک، کنار تو، در انتظارمچراغ امیدی فرا راه دارم.گر آن مژده ای همزبان قدیمی                              به من در رسانیبه جان تو، جان می دهم، مژدگانی

شعر برادر صوتی

من روز خويش را با آفتاب روي تو
کز مشرق خيال دميده است
آغاز مي کنم
من با تو مي نويسم و مي خوانم
من با تو راه مي روم و حرف مي زنم
وز شوق اين محال
که دستم به دست توست
من جاي راه رفتن
پرواز مي کنم

شعر برادر صوتی

جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران
خيال انگيز !
ما ، به قدر جام چشمان خود ، از افسون اين خمخانه سر مستيم
در من اين احساس :
مهر مي ورزيم
پس هستيم !

شعر برادر صوتی

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق،که نامی خوش تر از اینت ندانم.وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم.تو زهری ، زهر گرم سینه سوزیتو شیرینی ، که شور هستی از تست.شراب جام خورشیدی، که جان رانشاط از تو ، غم از تو، مستی از تستبه آسانی، مرا از من ربودیدرون کوره ی غم آزمودیدلت آخر به سرگردانیم سوختنگاهم را به زیبایی گشودیبسی گفتند: دل از عشق برگیر !که نیرنگ است و افسون است و جادوست !ولی ما دل به او بستیم و دیدیمکه این زهر است ، اما ! …نوشداروست!چه غم دارم که این زهر تب آلود ،تنم را در جدایی می گدازداز آن شادم که در هنگامه درد؛غمی شیرین دلم را می نوازد.اگر مرگم به نامردی نگیرد؛مرا مهرِ تو در دل جاودانی است.وگر عمرم به ناکامی سرآید؛ترا دارم که مرگم زندگانی است.

شعر برادر صوتی

همه ذرات جان پیوسته با دوست
همه اندیشه ام اندیشه اوست
نمی بینم به غیر از دوست اینجا
خدابا این منم یا اوست اینجا ؟

شعر برادر صوتی

معناي زنده بودن من ، با تو بودن است
نزديک ، دور
سير ، گرسنه
رها ، اسير
دلتنگ ، شاد
آن لحظه اي که بي‌ تو سر آيد مرا مبادمفهوم مرگ من
در راه سرفرازي تو ، در کنار تو
مفهوم زندگي‌ استمعناي عشق نيز
در سرنوشت من
با تو ، هميشه با تو
براي تو ، زيستن

شعر برادر صوتی

وقتي كه شانه هايم
در زير بار حادثه مي‌خواست بشكند
يك لحظه از خاطر پريشان من گذشت
بر شانه‌هاي تو
مي‌شد اگر سري بگـذارم
و اين بغض درد را
از تنگـناي سينه برآرم به هاي هاي
آن جان پناه مهر
شايد كه مي‌توانست
از بار اين مصيبت سنگـين آسوده‌ام كن

شعر برادر صوتی

با اجازه ز حضرت زهرا
اذن می‌خواهم از تو یا مولامی‌روم تا خدا به آن بالا
تا بخوانم ز علم الاسماءشاد و خرسند کل ارض و سماست
روز میلاد سید الشهداستمی‌نویسم به وسعت دنیا
جوهرم آب آبی دریادفترم شد تمام صحراها
تا نویسم به مدح آن آقابا تو طی شد تمام روز و شبم
یا حسین است تا ابد به لبمبر فراز است تا ابد علمت
بوسه ها می‌زنیم بر قدمتزنده هستم زفیض دم به دمت
نام ما نیفتد از قلمتبین سرها اگر سری داریم
به خدا خوب دلبری داریمحامد ظفر

شعر برادر صوتی

چه سایه سار پر از لطف و رحمتی داری
به جمع سایه نشینان عنایتی داریغبار تربت تو با دم مسیح یکی ست
عجب دوای عجیبی چه تربتی داریدر آن جمال علی وار و نور زهرایی
عجب شکوه و جلالی چه هیبتی داریبه عشق تو همه عالم شده حسینیه
چقدر مجلس روضه، چه هیئتی داریبدون این که عتابم کنی، عطا کردی
چقدر خوب و کریمی چه عادتی داریچقدر بنده نوازی چقدر آقایی!
چقدر حضرت آقا شبیه زهرایی!کبوتر دل من پر زده به سوی حرم
مگر که اوج بگیرد دوباره روی حرمخدا کند که بیایم دوباره پا بوست
خدا کند که نمیرم در آرزوی حرماگر چه خیر ندیدی تمام عمر ز من
وجود من زده لطمه به آبروی حرمتو را دوباره قسم می‌دهم به عباست
تصدّقی سر حضرت عموی حرمبده اجازه شبی باز زائرت باشم
و روی خاک بیافتم به روبروی حرممنی که خاک توام دلبر ثریّایی
تویی در اوج، که آقا شبیه زهراییمحمد ناصری

شعر برادر صوتی

ببین جنون تماشایی دل ما را
تلاطم کرم موج‌های دریا رافلک به حال دلم غبطه می‌خورد امشب
و باز کرده لبم با ترنم یا رببرای شرح خیالم حروف می‌چینم
تمام عشق خودم در لهوف می‌بینمپر خیال دلم را دوباره وا کردم
برای وصل نگارم خدا خدا کردممدینه را به هوای کرم قدم به قدم
به لطف چشم دلم خوب دیدم و بلدمهوا هوای خدایی با صفایی بود
صدای زمزمه‌ها صوت دلربایی بودنوا و ناله‌ی أمـَّن یجیب فطرس را
شنید خانه وحی و صدا زدش که بیاشفای شهپر آتش گرفته‌ات آمد
بکِش پرت روی قنداقه عافیَّت آمددوباره فطرس پرسوخته هوایی شد
دم از حسین زد و عرش کربلایی شدحسین ذکر لب احمد و علی و بتول
سلام اوست سر از هر جهاد و حج قبولشجاعت علوی و حیای زهراییست
شکوه دلبر هفت آسمان تماشاییستزمین و عرش خدا بی قرار و شیدایش
دلیل گردش افلاک در نفس‌هایشخوش آنکسی که شده در حریم یار مجاب
خوش آن دلی که تپیده برای این اربابدلی که با تو نشد بو نبرده از احساس
فدایی تو شده فارس العرب عباسبه پیش گنبد تو عرش می‌کند تعظیم
بهشت را به غلامت خدا کند تقدیمهزار شکر که بر سینه‌ام مدال شماست
تمام هستی این نوکرت حلال شماستبه نام تو شده‌ام با نوای لالایی
سرود کودکیم بوده ذکر زهراییپس از اذان و اقامه به گوش من بابا
به گریه گفت عزیزم فدای عاشورابرای روضه بابا و یا به خاطر شیر
صدای ناله من کرد مادرم دلگیرحسین گفت و چکید اشک و سیر کرد مرا
همان دقایق اول اسیر کرد مرااسیر کوی تو هستم مرا نکن آزاد
دلم شده به هوای غمت حسین آبادبه دست لطف تو چشمم همیشه دوخته‌ام
به پای بیت غم تو همیشه سوخته‌امدوباره حرف مشام من و حسین غریب
صفای پرچم سرخ حریم و قصه سیببه یاد آن شب جمعه که در حرم ماندیم
میان صحن تو آقا زیارتی خواندیمهنوز خاطره تلّ اشک یادم هست
هنوز ماکت میدان مشک یادم هستبه عشق کرب و بلا می‌زنم خدا ناله
بیا حسین زمانه بیا ابا صالحبیا که با تو زیارت کنیم آقا را
بیا و زمزمه کن روضه های سقــا رابرای مجلس مدح و ولادت عباس
بده اجازه و شور و ارادت و احساسحسین ایمانی

شعر برادر صوتی

میلاد حسین و سوم شعبان است
خورشید ولایت از افق تابان استاى کشور جمهورى اسلام، حسین
داماد عزیز ملت ایران است

شعر برادر صوتی

میلاد حسین شادى دلها شد
امید دل پیامبران پیدا شداینک بسویش برو که فردا دیر است
کز آمدنش در شفاعت وا شد

شعر برادر صوتی

میلاد حسین نوگل زهراشده امشب
گیتى ز رخش طور تجلا شده امشبده مژده ى جانبخش بعالم ز قدومش
زیرا که در رحمت حق واشده امشب

شعر برادر صوتی

امروز که بلبلان ترنم کردند
با یکدیگر از عشق تکلّم کردندچون غنچه و گل على و زهرا از شوق
بر روى حسین خود، تبسم کردند

شعر برادر صوتی

اى آنکه ترا حُسن خداداد بُود
میلاد تو جلوه گاه ایجاد بُودما را به نگاه لطف خود شادان کن
امروز که قلب فاطمه، شاد بُود

شعر برادر صوتی

بر آنچه که شد هادى فطرس صلوات
خوانیم به دل شادى فطرس صلواتمیلاد حسین عید آزادى اوست
بر لحظه آزادى فطرس صلوات

شعر برادر صوتی

وقتى که حسین یافت میلاد امروز
یزدان در لطف تازه بگشاد امروزدر عالم قدس یک حسین داشت خدا
آن را به محمد و على داد امروز

شعر برادر صوتی

امشب شب میلاد حسین است حسین
اندر همه جا یاد حسین است حسینخوانند همه نادعلى، لیک على
امشب بلبش ناد حسین است حسین

شعر برادر صوتی

حسین یا ثارالله،ای یار بی همتا
خوش آمدی مولا،ای یوسف زهرا(س)
جان ما به فدای روی تو
قبله ی همه رو به سوی تو
سر نهَم به تراب کوی تو….سیدی
سیدی ای عزیز فاطمه(س)…ای یاور عترت،ای گرمی هر دل
ای زاده ی حیدر، مولا ابوفاضل
ساقی جام عشق دلبری
مظهر جَلوات حیدری
بر حَسن، وَ حسین برادری…سَروَری
سیدی ای عزیز فاطمه(س)…نماز لطف خود،دلم حسین آباد
مدد یا مولانا،یا حضرت سجّاد
سیّدُ الشّهدا را مظهری
پاره ی جگر پیمبری
اوّلین ، برادر به اکبری…دلبری
سیدی ای عزیز فاطمه(س)…

شعر برادر صوتی

امشب که فضا پر است از بوى حسین
عطر گل سرخ آید از سوى حسیناى فطرس پر سوخته احرام ببند
از بهر طواف کعبه روى حسین

شعر برادر صوتی

در سوم شعبان که همه لطف و صفاست
میلاد پر افتخار شاه شهد استدر حیرتم از این که بُوَد وقت سرور
یا موسم سوز و گریه و شور و نواست

شعر برادر صوتی

میلاد حسین خون بهاى دین است
این عید، حیات شیعه را تضمین استامروز فرشتگان به هم مى ‏گویند
احیاگر آیین محمد این است

شعر برادر صوتی

نام تو را دواى درد است حسین
بى یاد تو بین که چهره زرد است حسینعشق تو مرا ز خویش بیگانه نمود
بى عشق تو بین که سینه سرد است حسین

شعر برادر صوتی

نور ابدى و ازلى مى‌آید
بر عالم ایجاد، ولى مى‌آیدمجموعه ى حسن و عشق و ایثار و کرم
یعنى که حسین ابن على مى‏‌آید

شعر برادر صوتی

حق کرده ظهور تا حسین آمده است
آیات جهاد با حسین آمده استفطرس به امید عفو بر درگه او
با ذکر حسین، با حسین آمده است

شعر برادر صوتی

حسینی مسلکان هنگام بینایی عین است
زمان اشتیاق اولیای عالمین استببالید ای گدایان حسین برخود که امشب
شب میلاد مسعود شهنشاهم حسین است

شعر برادر صوتی

شعبان شد و حق شور و شعف در می ما ریخت
از شهد شقایق سبب شادی ما ریختگر حضرت حق این همه می در پی ماریخت
بر یمن قدوم سه یل کرب و بلا ریخت

شعر برادر صوتی

دریای دُر از دلِ صدف می‌آید
تبریک سه نور، با شعف می‌آیدخورشید و مه و ستاره یکجا جمعند
عطر صلوات از نجف می‌آید

شعر برادر صوتی

فیض ازلی و ابدی می‌آید
بر عالم ایجاد، ولی می‌آید
مجموعه حُسن و عشق و ایثار و کرم
یعنی که حسین بن علی می‌آید

شعر برادر صوتی

بر شیر خدا و نسل شیرش صلوات
بر فاطمه و پور دلیرش صلوات
میلاد حسین و علی و عباس است
بر شاه و ولیعهد و وزیرش صلوات

شعر برادر صوتی

برخیز که روشن دل خیرالناس است
میلاد حسین و علی و عباس است
از یمن قدوم این سه مه، شیعه مصون
از شر بد وسوسه خناس است

شعر برادر صوتی

صد باغ گل و گلاب دارد شعبان
صد شعبه عشق ناب دارد شعبان
از مهدی و سجاد و ابوالفضل و حسین
یک ماه و سه آفتاب دارد شعبان

شعر برادر صوتی

شب وصل و شب قدر و شب عید
شب عشق و شب شادی و امید
ملائک آمدند از آسمان‌ها
به استقبال یک ماه و دو خورشید

شعر برادر صوتی

عزیز زهرا، ابی عبدالله
سبک: نوحه سنگین جدید
قالب: آهنگین
شاعر: مهدی عبدالکریمی
منبع: بانک جامع اشعار مداحانمریضم مریضم دردمو دوا بده
خرابم خرابم دلمو جلا بده
پر از التماسم آقا کربلا بده، الهی برات بمیرم
تو خوبی عزیزی من زهیر راه تو
تو دلبر تو آقا من غلام سیاه تو
دل بیقرارم کشته‌ی نگاه تو، الهی برات بمیرم
گل بریزید و گلاب حضرت ارباب اومده
برهوت دلامونو دوباره آب اومده
میون رقص رزق مهتاب اومده
سلام عشقم سلام دینم سلام عمرم عزیزترینم
عزیز زهرا، ابی عبدالله (۲)
نشسته چه خسته فطرسی برا شفا
کنار نگار ازلیّ کربلا
ملائک به سجده همه ممنون خدا، پای گهواره ارباب
الهی الهی بشه پرپرت بشم
غلام نگاه علی اکبرت بشم
نخی از ردای آب آورت بشم، مددی حضرت ارباب
میگن عیسی اومده مریضا رو دوا میده
یا که موسی اومده معجزه بر عصا میده
یوسف حضرت زهرا دلا رو جلا میده
سلام عشقم سلام دینم سلام عمرم عزیزترینم
عزیز زهرا، ابی عبدالله (۲)
تو سرور تو آقا آرزوی عالمین
شده کار چشمام همه شب شور حسین
دل من به عشقت شده بین الحرمین، الهی برات بمیرم
روی قبرم بنویسید ابوالفضل مدد
سینه چاک علیم قل هو الله أحد
سلام عشقم سلام دینم سلام عمرم عزیزترینم
عزیز زهرا، ابی عبدالله (۲)

شعر برادر صوتی

حسین جانم
سبک: ولادتی
قالب: آهنگین
شاعر: ناشناس
منبع: بانک جامع اشعار مداحانامشب که صفا محفل جانانه گرفته
در بیت ولا قرص مهی خانه گرفته
امشب که دلت یاد بهشت ازلی هست
میلاد پر از نور حسین ابن علی هست
ساقی ولا آمد، ارباب وفا آمد
فطرس به کنار او، از بهر شفا آمد
دلا نظر کن ز. خود گذر کن بیا سفر کن سحر دمیده
ببین که خورشید و ماه شهر مدینه و کربلا رسیده
سپردن دل به عشق و مهرش نشان سرچشمه حیات است
وجود او تا ابد چراغ هدایت و کشتی نجات است
همیشه با ما، عنایتی دارد
که با سائل ها، کرامتی دارد
مصباح هدا آمد، تاثیر دعا آمد‌ای خسته دلان امشب، بر درد دوا آمد
ز درگه خود نرانده کس را و لحظه‌ای هم مرا نراند
اگر نگاهش شود نصیبم دگر غمی در دلم نماند
حسین آمد، چه باصفا آمد
گل عشق و، بهشت ما آمد
حسین خون خداست، عزیز مصطفاست، پر از نور و صفاست
الا‌ای دل غمین، سر راهش نشین، که او مشکل گشاست
به بزم جشن او امشب، خوشم که مهمانم
خوشا آن کس که ذکر او، شده حسین جانم
حسین جانم حسین جانم حسین حسین حسین جانم
خدا کند یک شبی که ما هم به کربلا باشیم
نوای ما یا حسین باشد به نینوا باشیم
خدا کند تا ندیده ام کربلا نمیرم من
ضریح شش گوشه اش درآغوش خود بگیرم من
همانجائی، که زاده زهرا
لب تشنه، کنار دو دریا
میان خاک و خون دیدند که دست و پا می زد
همانجائی که زهرا را حسین صدا می زد
بیا مادر بیا مادر بیا بیا مادر

شعر برادر صوتی

من عاشق حسینم
سبک: مرثیه
قالب: ترکیب بند
شاعر: سازگار حاج غلامرضا
منبع: بانک جامع اشعار مداحان‌ای بام صبح خورشید‌ای شب سحر مبارک
در دامن ستاره قرص قمر مبارک
بر گلبن ولایت یاس دگر مبارک
طوبا ثمر مبارک دریا گهر مبارک
میلاد ماه آمد خورشید راه آمد
یوسف ز. چاه آمد میر سپاه آمد
شمشیر آل هاشم شیر حسین و حیدر
دریای معرفت را در کف گهر ببینید
بعد از طلوع خورشید قرص قمر ببینید
شیر خدا علی را شیر دگر ببینید
در روی ماه عباس روی پدر ببینید
روح فتوت است این، جان محبت است این
دریای غیرت است این، سقای عترت است این
دادند بوالحسن را امشب حسین دیگر
گلبوسه ولایت بر چشم و فرق و دستش
ناخورده شیر دادند پیمانه الستش
شد در نگاه اول وقف حسین هستش
از اشک شوق لبریز شد جام چشم مستش
از عشق رنگ و بو داشت در مهد‌ های و هو داشت
با یار گفتگو داشت انگار آرزو داشت
ناخورده شیر گردد قربانی برادر
ام البنین گرفته در دست ماهپاره‌
ای آسمان بیفشان در مقدمش ستاره
آغوش یار بر او گردیده گاهواره
گوید هزار نکته چشمش به یک اشاره
من جان نثار یارم سر روی دست دارم
این قلب بی قرارم این چشم اشکبارم
از گاهواره روحم در کربلا زند پر
در هر نی وجودم آوای نی نوائی است
شورم همه حسینی عشقم همه خدائی است
جانم، تنم، وجودم، دستم، سرم، فدائی است
عالم همه بدانند عباس کربلائی است
ایثار ِدین و دَینم زخم است زیب و زینم
مرگ است نور عینم من عاشق حسینم
کو مرگ تا بگیرم او را چو روح در بر
دریای سرخ غیرت روح وفاست عباس
خون حسین، یعنی خون خداست عباس
عشاق جان به کف را فرمانرواست عباس
باب الوائج خلق مشکل گشاست عباس
مهر و وفاش عادت دلداده اش عبادت
از لحظه ولادت تا لحظه شهادت
عشق حسین در دل شور حسین در سر
ناخورده شیر مادر زد ساغر بلا را
در مهد ناز می‌دید صحرای کربلا را
خوشتر ز. شیر نوشید صهبای سرخ لا را
از لحظه‌ی ولادت بشنید این صدا را
تو کشته‌ی ولائی تو عاشق بلائی
عطشان بحر لائی سقای کربلائی
زیبد که بوسدت دست شیر خدا مکرر
تا حشر می‌درخشد در موج بحر نامت
در عین خشک کامی دریاست تشنه کامت
حسرت برند عاشق در حشر بر مقامت
از اولیا درودت از انبیا سلامت
خون برادر تو جوشد به پیکر تو
از پای تا سر تو زهراست مادر تو
بهر شفاعت آرد دست تو را به محشر‌
ای تشنه‌ی لب تو، آب فراتِ عباس
باب المراد عباس، باب النجات عباس
گردیده دور قبرت آب فرات عباس
خون خدات فرمود: جانم فدات عباس
خون حسین خونت روی حسین رویت
چشم حسین سویت «میثم» گدای کویت
لطفت نمی‌گذارد او را برانی از در

شعر برادر صوتی

ﺟﺒﺮﻳﻴﻞ اﻣﺸﺐ ز ﺧﺎﻟﻖ ، ﺗﻬﻨﻴﺖ ﮔﻮﻳﺪ ﺑﻪ اﺣﻤﺪ
اﻱ ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﺳﻴﺪ اﻫﻞ ﺷﺒﺎﺏ ﺟﻨﺖ ﺁﻣﺪ
ﺑﺒﻮﺳﺪ ﺭﻭﻱ اﻭ ، ﺭﺳﻮﻝ ﻋﺎﻟﻤﻴﻦ
ﺻﻠﻮ ﻋﻠﻲ اﻟﻨﺒﻲ ، ﺻﻠﻮ ﻋﻠﻲ اﻟﺤﺴﻴﻦ
ﺭﺏ ﺻﻞ ﻋﻠﻲ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻝ ﻣﺤﻤﺪ
ﺣﺴﻴﻦ ﺟﺎﻧﻢ ﺣﺴﻴﻦﻗﻮﺕ اﻳﻦ ﻃﻔﻞ اﺯ ﺳﺮ اﻧﮕﺸﺖ ﺭﺳﻮﻝ ﻛﺎئنات اﺳﺖ
اﻱ ﮔﻨﻪ ﻛﺎﺭاﻥ ﺷﺐ ﻣﻴﻼﺩ ﻛﺸﺘﻲ ﻧﺠﺎﺕ اﺳﺖ
ﺷﺪﻩ ﺑﻴﺖ اﻟﻮﻻ ، ﭼﻮ ﺟﻨﺖ ﻣﻨﺠﻠﻲ
ﺣﺴﻴﻦ اﺑﻦ ﻋﻠﻴﺴﺖ ، ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻋﻠﻲ
ﺭﺏ ﺻﻞ ﻋﻠﻲ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻝ ﻣﺤﻤﺪ
ﺣﺴﻴﻦ ﺟﺎﻧﻢ ﺣﺴﻴﻦﺩﺭ ﻃﻮاﻑ ﻣﺮﻗﺪﺕ ﺗﺎ ﺟﻨﺖ اﻋﻼ ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ
اﺯ اﺣﺐ اﻟﻠﻪ ﻣﻦ اﺣﺐ ﺣﺴﻴﻨﺎ ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ
ﻃﻮاﻑ ﻗﺒﺮ ﺗﻮ ، ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺧﺪاﺳﺖ
ﻗﺴﻢ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﻬﺸﺖ ، ﺑﻬﺸﺘﻢ ﻛﺮﺑﻼﺳﺖ
ﺭﺏ ﺻﻞ ﻋﻠﻲ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻝ ﻣﺤﻤﺪ
ﺣﺴﻴﻦ جانم حسینﻣﻦ ز ﺷﺶ ﮔﻮﺷﻪ ی ﻋﺎﻟﻢ ﺩﻝ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺷﺶ ﮔﻮﺷﻪ ﺑﺴﺘﻢ
ﻫﺮ ﻛﺠﺎﻳﻢ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﻳﻢ ﻫﺮ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ
ﻛﺘﺎﺏ ﻋﻤﺮ ﻣﻦ ، ﭘﺮ اﺯ ﺑﺪ ﺣﺎﻟﻲ اﺳﺖ
ﻛﺮﻳﻤﺎ ﺣﺎﺻﻠﻢ ، ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﻲ اﺳﺖ
ﺭﺏ ﺻﻞ ﻋﻠﻲ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻝ ﻣﺤﻤﺪ
ﺣﺴﻴﻦ ﺟﺎﻧﻢ ﺣﺴﻴﻦ

شعر برادر صوتی

بردم از کوفه تا شام غوغا         با خودم کربلای غمت راحملتُ معی من الکوفه حتى الشام رزیه کربلائکبس که خون گریه کردم ز داغت        لاله روییده صحرا به صحرا
بکیت من مصیبتک کثیرا حتى نامت زهره التولیب فی کل الصحراءآه، از چهل شب غربت / آه، از چهل شب حسرت / آه، از دل بی طاقت
آه من غربه أربعین لیله / آه من حسره أربعین لیله / آه من فؤاد لا یصبرآه یاحبیبی حسین…الضحایا تُحاکِی الضحایا: … صَوَّبتْ أُمنیاتی البلایاقربانیان اسارت همچون قربانیان قتل‌ و کشتار روز عاشورا هستند]و زبان حال زینب کبری سلام الله علیها چنین است]: تیر بلاها آرزوهایم را دریده است.وارْتَوتْ من شُحُوبِی الرَزایا… وأَغَمَّتْ حیاتی المنایاغم‌ها و مصیبت‌ها از دگرگونی رنگ چهره‌ام جان گرفتندو مرگ عزیزانم صفای زندگی‌ام را تیره کرده استهَدَّتْ قِوایَ السُّرَى … ألْهِمْ فؤادیْ صَبْرا …. وأنتَ فوقَ الثرى]ای حسین] راه رفتنم در شب توان مرا از بین بردهبه دل من صبر بدهدر حالی که تو خود بر روی خاک‌ افتاده‌ای(آهٍ … حبیبی حسین)آه ای حبیب من ای حسین (ع)کربلا شُعلهٌ لیسَ تُطفى …. لستُ أسطیعُ مولایَ وَصفاکربلا شعله‌ای است که خاموش نمی‌شود مولای من، نمی‌توانم آنچه بر ما گذشت را برایت وصف کنمعَصَفَ الموتُ بالسِبطِ عَصفا …. وهو نَبعُ الحیاهِ المُصَفَّىطوفان مرگ بر فرزند پیامبر هجوم آورد، در حالی که او خود چشمه زلال زندگی استیا مُفرَداً حَیرانا …یا من قضى عَطشانا … یا من بقى عُریاناای تنهایی که در کار خدا حیران مانده‌ای … ای کسی که تشنه کام لحظات می گذرانی … ای کسی که عریان بر روی خاک افتاده‌ایآهٍ…حبیبی حسین…آه ای حبیب من ای حسین (ع)أهطَلَ الدَمعَ غَیمُ العِتابِ …. حانَ للبَدرِ وقتَ الغِیابِسرزنش ها (و اندوه از دست دادن تو) اشک مرا جاری ساخت لحظه غروب مهتاب فرا رسیده استهَیَّجَت لَوعَتی و انتِحابی ….. أربعینٌ مَضَت بالعَذابچهل روزی که با عذاب و سختی سپری شدعشق درون و اشک سوزانم را به غلیان در آورده استنَحنُ الأُساری جِئنا …. من بَعدِ أن سُبِینا …. عُدنا فَقُم حَیِّیناما اسیران آمده ایم … پس از اینکه به اسارت درآمدیم اکنون بازگشته ایم پس برخیز و به ما خوش آمد بگو

شعر برادر صوتی

دارد می آید محرم
یک کاروان دل به سویت
تو رهروی سوی فردا
دارد می آید محرم
ماه پر از یاد مولادارد می آید محرم
ماه مساجد، تکایا
ماه غم و اشک و ماتم
بر غربت ابن زهرادارد می آید محرم
ماه همیشه سیه پوش
ماهی که هر انقلابی
از یاد آن گشته پرجوشدارد می آید محرم
ماه حسین و علمدار
هیهات از هرچه ذلت
از زندگانی چو مردارهیهات از هرچه بیعت
با هر یزید زمانه
از مسلک اهل کوفه
از اشک بی پشتوانهدارد می آید محرم
و کربلا کل دنیاست
شمر و اباالفضل و هانی
نقش من و تو همین هاستباید که خود را بیابیم
ما در کدامین سپاهیم؟
یا در عمل اهل حقیم
یا آنکه اهل تباهیم

شعر برادر صوتی

یک کاروان دل به سویت
تو رهروی سوی فردا
دارد می آید محرم
ماه پر از یاد مولا
دارد می آید محرم
ماه مساجد، تکایا
ماه غم و اشک و ماتم
بر غربت ابن زهرا
دارد می آید محرم
ماه همیشه سیه پوش
ماهی که هر انقلابی
از یاد آن گشته پرجوش
دارد می آید محرم
ماه وفا قدر عباس
ماه شکوه و حماسه
و قله ی عقل و احساس
دارد می آید محرم
ماه حسین و علمدار
هیهات از هرچه ذلت
از زندگانی چو مردار
هیهات از هرچه بیعت
با هر یزید زمانه
از مسلک اهل کوفه
از اشک بی پشتوانه
دارد می آید محرم
و کربلا کل دنیاست
شمر و اباالفضل و هانی
نقش من و تو همین هاست
باید که خود را بیابیم
ما در کدامین سپاهیم؟
یا در عمل اهل حقیم
یا آنکه اهل تباهیم

شعر برادر صوتی

با اشک و غم هم رازم و /  می سوزم و می سازم و /  می خوانمت شب تا سحریعلم الدمع و الحزن سرّی  /  یحترق وجودی و أنا أصبر علیه / و أنادیک طول اللیلدلتنگم ای کرب و بلا         در اربعین دیدار مایا کربلاء! لقد ضاق صدری     موعدنا فی یوم الأربعینباعاشقان روی حسین / با زائران کوی حسین  / می آیم آخر سوی حسینمع عشّاق الحسین / مع زائری مقام الحسین / سآتی إلی الحسین أخیرالبیک یا مولا یا حسین…شدَّ الهَوى حبلَ الجَوى و اجتاحَنی سَیلُ النَوىدلدادگی ریسمان عشق را محکم کرد و سیل دوری و فراق من را بَردلِلوَصلِ عَینی سَاهِرَهچشمانم به انتظار وصال (کربلا) بیدار استأَطْفَأَ شَمْعِی مَدْمَعِی … و دَکَّ نَوْحِی مَسْمَعِیاشکم شمع مرا خاموش کرد و مویه‌ها و نوحه ها در گوشم طنین انداز شدإیهٍ دُمُوعی، اشتَعِلی!هان! ای اشک‌های چشم من، بجوشیدنارُ اشتیاقی، کمْ تَصْطَلِی!ای آتش شوق من چقدر شعله‌وری!لیلُ انتِظاری، هَلْ یَنجَلی؟آیا شب انتظار مرا پایانی هست؟مولای مولای السلام…سلام ای مولای منهُنَا الأَسى کُلُّ الأَسى …هُنَا الصِغارُ و النِسَااینجا همان محل اندوه و غم است؛ همه غم ها اینجاست… اینجا جایی است که کودکان و زنان اهل بیت بودندهُنَا النُجومُ الزَاهِرَهْاینجا همانجایی است که ستارگان درخشان بودندمِنْ سَاجِیاتٍ صُرَّعِ … تَدعو إلى التَّفَجُّعِاین ستارگان همان اجساد ساکن و بر زمین افتاده اند …. و این اجساد به نوحه و عزا فرا می خوانندیا ودایَ الطَّفِّ ما جرى ؟ای سرزمین کربلا چه اتفاقی افتاده است؟فاقَ المُصابُ التَّصَوُرَااین مصیبت از تصور فراتر استهذا حسینٌ فَوقَ الثَرَىاین حسین علیه السلام است که بر خاک افتاده استعلیکَ مولای السلامْ …ای مولای من سلام بر توإلیکَ آتٍ سَیِّدی … الأربَعینُ مَوْعِدِیمولایم، به سوی تو رهسپارم….. میعاد ما اربعین استذِکراکَ أحلى خاطِرَهیاد تو شیرین‌ترین خاطره استجابرُ قدْ جاءَ معی … یَأخُذُنی للمَصرعِجابر با من آمده است…. و مرا به سوی قتلگاه تو می‌کشاندعندکَ یا مولایَ المُنىمولای من! آرزوهایم نزد توستظُلْمَهُ رُوحِی تَلقىْ السَّناتاریکی روحم به روشنی می گرایدکُلُّ وُجُودی لکَ انحَنىتمام وجودم برای تو تعظیم می‌کندمَوْلای مَوْلای السَلامْ…سلام ای مولای من

شعر برادر صوتی

ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد
نمک عشق اباالفضل چشیدن داردتیغ کافیست، ترنج از سر راهم بردار
مات یوسف شدن انگشت بریدن داردراضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن
صید تو ظرفیت درد کشیدن داردهروله سعی وصفا، یاد تو انداخت مرا
صحن بین الحرمین ست دویدن داردحق بده، دست به سوی کمرش بُرد حسین
داغ تو داغ بزرگی ست،خمیدن دارداضطراب حرم ازتشنگی مشک تو نیست
بی علمدارشدن، رنگ پریدن داردسربازار نباید به تو می خندیدند
جگر گریه گریبان دریدن دارداشکهایت سرنی حرف دل زینب بود
مگر این چادر پر وصله خریدن دارد

شعر برادر صوتی

از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین
منم غلام کسی که بود گدای حسیندو چشم داده خداوند تا که گریه کنم
یکی برای حسن آن یکی برای حسین
یقین که آتش دوزخ حرام گردیده
به جسم آنکه بود یار آشنای حسین
برای بخشش کوه گناه یک راه است
بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین
کبوتر دل عشاق هر شب جمعه
نشسته است روی گنبد طلای حسین
خدا کند که شبی زائر حرم گردیم
و جان دهیم همان شب به کربلای حسین
به گوش جان تو اگر بشنوی هنوز آید
ز زیر نیزه و تیغ و سنان صدای حسین

شعر برادر صوتی

وقتی علم میبینم یاد علمدار میکنموقتی که غم میبینم یاد غم یار میکنم
وقتی که آب میبینم یاد لب سقا میکنموقتی که گل میبینم یاد گل لیلا میکنم
آقا به عشق کربلا می کشی عاقبت مراخونم حلالت آقا خونم حلالت
به عشق بین الرحمین می کشی ام چرا حسین
جون ناقابلمو بگیر اما منو کربلا ببر
چیزی ازت کم نمیشه بیا و آبرو بخر
دوست دارم اون روزی که وا می شه راه کربلا
تن صد پاره من مونده باشه تو سنگرا
زیر آفتاب بسوزه پیکر بی مزار من
زائرای کربلا رد بشن از کنار من

شعر برادر صوتی

پس از خدای مهربون عباس کس و کاره منهخوشم شب اول قبر اقام هوادار منهوقتی کارم گیر میکنه گره تو کار پیدا میشهیا ابل الفضل میگم و گره ز کارم وا میشهابل الفضل شه کربلایی،ابل الفضل تو گره گشاییابل الفضل یا ابوفاضل ۳هرکی ابل الفضلی باشه اقا باهاشه همیشهتوی تمومه زندگی هیچ موقعه تنها نمیشهعکس ابل الفضل توی قاب قلب خستمهذکر ابل الفضل مددی ذکر دل شکستمهابل الفضل شه کربلاییابل الفضل تو گره گشاییابل الفضل یا ابوفاضل۳منو نبرده کربلا خواسته که زائرش باشمیاکه لیاقت ندارم یا خواسته تنهاتر نشمیعنی میشه من یه روز برم تو بین الحرمیندست تو سینه سلام بدم یا کاشف الکرب الحسیناسم ابل الفضل رو لبم عزت و افتخارمهسینه زدن برای تو واسه افتخارمهابل الفضل شه کربلایی،ابل الفضل تو گره گشاییابل الفضل یا ابوفاضل۳

شعر برادر صوتی

اللهم ارزقنا کربلا
روز و شب دارم دعا آرزومه اي خدا ديدن شيش گوشه ي کرببلا
همه رفتن کربلا به ديار نينوا اسم من از قلم افتاده خدا
من و اين ديده ي تر من و قلب پرشرر من و يک عکس ضريح کربلا
حرم اربابم حسين صحن بين الحرمين شده فکر و ذکر و خواب هر شبم
همه سوز و ساز من اينه امتياز من که غلام و سينه چاک زينبم
ميرسه تو هيئتا به مشام جان ما بوي دلنواز ياس از علقمه
بَه! که چه غوغا ميشه محشري بر پا ميشه شب جمعه کربلا با فاطمه
چي ميشه روز جزا به سپاس گريه ها ما بشيم از همه آدما جدا
مست شاه نينوا جاي جنت خدا ما بشيم ساکن کوي کربلا

شعر برادر صوتی

من که مانند نى در نوایم              عاشقم عاشق کربلایم
روز و شب در غم و شور و شینم     عاشق کربلاى حسینم
خادم کوى آن نور عینم                   عبد درگاه آن مقتدایم
گر چه بگذشته دور جوانى               لیک در پیرى و ناتوانى
بلبل آسا کنم نغمه خوانى               تا که باشد طنین در صدایم
یا حسین جز تو شاهى ندارم           جز تو شاها پناهى ندارم
عاشقم من گناهى ندارم                 حق بود شاهد مدّعایم
یا حسین اى عزیز پیمبر                   زاده عصمتِ پاک داور
زیب عرش خدا پور حیدر                  با غم و عشق تو آشنایم
من چو مجنون صحرا نوردم               آشنا با غم و رنج و دردم
تا فداى وفاى تو گردم                       در رثایت سخن مى سرایم
گشته ام تا به مهر تو پاى بند             گر جدا گردَدَم بند از بند
نگسلم از تو یک لحظه پیوند                اى شهید سر از تن جدایم
یا حسین جان عالم فدایت                 جان به قربان مهر و وفایت
بین که (مردانى ) با وفایت                  اشک خون ریزد از دیده هایم
حق به محشر چو خواهد حسابم        در سؤ الش بود این جوابم
ذاکر زاده بو ترابم                               مرثیت خوان آل عبایم

شعر برادر صوتی

مرغ دل ما زند پر به هوایت حسینقبله عالم شده کرببلایت حسینمنم گدایت حسین منم گدایت حسینکن نظری از کرم به این گدایت حسینحسین حسین جان حسینچرا فتادی چنین به خاک صحرا حسینغرق بخون بی کفن به این گدایت حسینسوخته از تشنگی تمام جانت حسینتشنه چنین ندیده در لب دریا حسینحسین حسین جان حسینای پسر فاطمه چرا تو بی یاوریتو حجت کردگار وصی پیغمبریتو شاه بی نوایی خدا را مظهریدر ره حق داده ای هستی خود را حسینحسین حسین جانگریه به مظلومیت پیمبران کرده اندناله ز داغ غمت پیرو جوان کرده انداشک ز داغت ز دیده گان کرده اندجن و ملک از غمت در همه دنیا حسین

شعر برادر صوتی

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است
دوباره هر شب من رنگ کربلا شده است
وزیده در همه جا عطر سیب حضرت عشق
قسم به ساحت گریه قسم به ساحت عشق
دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد
به عرش روشن کرب و بلا دلم را برد
دوباره ماه محرم، رسیده ماه عزا
غروب غربت جانکاه سیدالشهدا
صدا صدای قدیمی طبل و زنجیر است
فضا فضای صمیمی ولی چه دلگیر است
خروش ناله‌ی حیّ علی العزا در راه
دوباره قافله‌ی روضه های ثارالله
برات گریه دوباره به چشممان دادند
به ما حسینیه‌ی‌ گریه را نشان دادند
حسینیه است؟ نه، خیمه؟ نه، کربلا اینجاست
مزار خون خدا فی قلوب من والاست
محرم آمده آقا صدایمان کردی
برای عرض ارادت، جدایمان کردی
لیاقتی بده تا روضه خوان تو باشم
عنایتی که فقط در امان تو باشم
بگیر دست مرا وقت خسته حالی ها
پری بده به دلم در شکسته بالی ها
مرا به غربت بی انتهای خود بردی
شبی که گوشه‌ی‌ صحن و سرای خود بردی
هنوز ندبه‌ی غم در رواق تو جاری است
هنوز داغ عطش بین باغ تو جاری است
صدای مرثیه‌ی آب آب می آید
صدای گریه‌ی‌ طفل رباب می آید
هنوز علقمه لب تشنه‌ی لب سقاست
هنوز چشم حرم در مصیبتش دریاست
امید اهل حرم می رود به قربانگاه
و یا به سوی منا می رود ذبیح الله
شکسته قلب حرم، یا مجیب می گوید
نگاه خسته ای أین الحبیب می گوید
از آسمان و زمین تیر و دشنه می بارد
ز هر کرانه فقط تیغ تشنه می بارد
صدای ناله‌ی أمن یجیب می آید
صدای روضه‌ی‌ شیب الخضیب می آید
خمیده خواهری انگار می رود از حال
گمان کنم که رسیده حوالی گودال
میان هلهله‌ی بی امان چه می بیند؟
میان نیزه و تیر و سنان چه می بیند؟
نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
گر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

شعر برادر صوتی

روز و شب دارم دعا           آرزومه ای خدا        دیدن شیش گوشه ی کرببلاهمه رفتن کربلا              به دیار نینوا          اسم من از قلم افتاده خدامن و این دیده ی تر        من و قلب پرشرر     من و یک عکس ضریح کربلاحرم اربابم حسین       صحن بین الحرمین      شده فکر و ذکر و خواب هر شبمهمه سوز و ساز من         اینه امتیاز من       که غلام و سینه چاک زینبممیرسه تو هیئتا         به مشام جان ما      بوی دلنواز یاس از علقمهبَه! که چه غوغا میشه    محشری بر پا میشه    شب جمعه کربلا با فاطمهچی میشه روز جزا           به سپاس گریه ها          ما بشیم از همه آدما جدامست شاه نینوا            جای جنت خدا           ما بشیم ساکن کوی کربلا

شعر برادر صوتی

ساربانا مهلتی دارم در این جا مشگلی
رفته از دستم گلی از وی نبردم حاصلیاندر این دشت بلا رفته زدستم نوگلی
من حسین باوفا آرام جان گم کرده امساربان بهر خدا یک ساعتی آهسته تر
اندر این دشت بلا گم گشته از من تاج سریعنی یک دنیا برادر از من خونین جگر
اندر این صحرا ززجور گوفیان گم کرده امساربانا مهلتی تا تابر سر نعش حسین
راز دل گویم ببارم خون دل از هردو عیندر عزایش عالمی را پکنم از شور و شین
من برادر در میان خاک و خون گم کرده اممهلتی تا جستجویی اندرین صحرا کنم
در میان قتلگه من کشته ام پیدا کنمبر سرنعش برادر دیده را دریا کنم
خاک بر فرقم که نور دیدگاه گم مرده ام

شعر برادر صوتی

دو برادر دوبرادر دو شجاع بی نظیر         این علمدار سپاه او امیراین حسین اوابالفضل جوان                  این امام او امیر کائناناین یکی از نسل پیغمبر بود                   اون یکی نور دل حیدر بوداین یکی از سوی یمین او یسار       کرده جنگ با گروه نابکاردو برادر دو برادر دو ابر مرد  دلیر    در میان روبهان مانند شیرلشکر از هر سو به هم پیچیده شد      جنگجویان را به هر بگریز شدهرکه می امد به جنگ این دومرد      با نگ تکبیر ابالفضل رشیدروح در جان حسینش می دمید      گفت این فرزند پیغمبر منم       گفت ان از زاده حیدر منمگفت ان بابم علی مرتضاست    گفت این مادر مرا خیر النساستگفت این عباس نام اور منم    گفت ان از زاده حیدر منم              مظلوم حسین جان        سقا ابالفضل

شعر برادر صوتی

من که مانند نی در نوایم              عاشقم عاشق کربلایم
روز و شب در غم و شور و شینم     عاشق کربلای حسینمخادم کوی آن نور عینم                   عبد درگاه آن مقتدایم
گر چه بگذشته دور جوانی               لیک در پیری و ناتوانیبلبل آسا کنم نغمه خوانی               تا که باشد طنین در صدایم
یا حسین جز تو شاهی ندارم           جز تو شاها پناهی ندارمعاشقم من گناهی ندارم                 حق بود شاهد مدّعایم
یا حسین ای عزیز پیمبر                   زاده عصمتِ پاک داورزیب عرش خدا پور حیدر                  با غم و عشق تو آشنایم
من چو مجنون صحرا نوردم               آشنا با غم و رنج و دردمتا فدای وفای تو گردم                       در رثایت سخن می سرایم
گشته ام تا به مهر تو پای بند             گر جدا گردَدَم بند از بندنگسلم از تو یک لحظه پیوند                ای شهید سر از تن جدایم
یا حسین جان عالم فدایت                 جان به قربان مهر و وفایتبین که (مردانی ) با وفایت                  اشک خون ریزد از دیده هایم
حق به محشر چو خواهد حسابم        در سؤ الش بود این جوابم
ذاکر زاده بو ترابم                               مرثیت خوان آل عبایم

شعر برادر صوتی

دلی كه سینه زن هر شب محرم شددلی كه سینه زن هر شب محرم شدصدای هر تپشش ذكر یا حسینَم شدبه یاد غربت یك لحظة تو این گونهبساط گریة هر روز من فرا هم شدشبی كه در دل من خیمه زد غم از هر سودلم حسینیة بغض و آه و ماتم شدفدای زلف پریشان تو كه بر نیزهبرای قافله سالاری تو پرچم شدفرشته مثل رقیه سیاه می پوشدحسین ! سایة تو از سر همه كم شدهمیشه هر شب جمعه امید دارم كهدوباره زائر شش گوشة تو خواهم شدقسم به عشق كه رنگ حسین می گیرددلی كه سینه زن هر شب محرم شد

شعر برادر صوتی

فردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)شش ماهه اصغر می دهد، هم عون و جعفر می دهدامشب حسین دلداری فرزندخواهر می دهد فردا سر و دست و بدن در راه داور می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب شه دنیا و دین،با قلب مجروح و غمین – گوید به زین العابدین باشد وداع آخرینای دل غمین حالم ببین از جور قوم مشرکین – فردا یقین شمر لعین آبم ز خنجر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب کند لیلا فغان زینب بود بر سر زنان  این از غم سلطان دین آن از فراغ نوجواناین در صدای الحذر آن در نوای الامان   این با برادر در سخن آن دل به اکبر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب حسین در کربلاگردد به دور خیمه ها – گاهی به بانگ یا نبی گاهی به صوت یا اخاگاهی به فکر کودکان گه در نماز و در دعا – فردا به راه امتحان سر را به کافر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب همه اطفال او را تشنگی در گفتگو – غم در دل و خون در گلو بشکسته سر بگشاده موباشد برادر در سخن گه با پدر گه با عمو – فردا حسین این جمله را تسلیم خواهر می کندفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب سکینه از عطش بگرفته دامان پدر – هر دم زند بر سینه و گاهی به پهلو گه به سرگوید که ای جان پدرعزم سفر مگر داری – سید چو مجنون با قلم تشکیل دفتر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)

شعر برادر صوتی

هنوزم یه عاشقی هست، حرم شما نرفته
دیگه روش نمیشه جایی، بگه کربلا نرفتهقبولم کن به پابوست بزار حرمتو ببینم
بزار برا یه بارم شده بیام پایین پات بشینمچشم دل من به گنبد طلاته
دست رقیه رو سر زائراته
حسین وااااایباز تو کوچه دم گرفته نفسای خیس بارون
گرد عشق و تو نگاهت داره مینویسه باروننرفتم کربلا اما بزرگ شده ی روضه هاتم
تو اوج روضه ها محو زیارت دارالشفاتموقتی میبینم علم و پرچمت رو
حس میکنم باز بوی محرمت روهنوزم یه عاشقی هست حرم شما نرفته
دیگه روش نمیشه جایی بگه کربلا نرفتهزیر آسمون کسی نیست خونه زاد تو نباشه
با همه دنیا غریبه هر کی یاد تو نباشهدارم با گریه میخونم قسم به غم غربت تو
میگه زهرا قبول باشه به سینه زن هیئت تولحظه به لحظه دلم با اِذن آقا
داره میخونه یا ساقی العطاشا

شعر برادر صوتی

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـراسـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبشسلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدیسـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامشسـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـبسلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضلسـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجرسلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم
به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسمسـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـرسـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینهسـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش
بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرشسلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـشسلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـبسلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

شعر برادر صوتی

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

شعر برادر صوتی

مـن آمدم کـه گریه کنم دست مـن بگیرترسم زمان رود شود این عرصه زود، دیرقسمت نشد اگر کـه جوانمرگ تـو شوملطفی نما شوم دراین خانه پیر پیرباشد مرا بـه نوکری خود مکن قبولمـن داد میزنم کـه شمائی بـه مـن امیرماه محرم اسـت خودم کـه نیامدمزهرا «س» مرا کشانده دوباره بـه این مسیرچونکه شفای تـو اشک اسـت فاطمه «س»بر گریه بر عزای تـو کرده مرا اجیرآخر شنیده ام بـه غمت خنده کرده اندبر خشکی لبان تـو در خشکی کویرمثل زنی کـه مرده جوانش شبانه روزمـن زار میزنم بـه تن رفته در حصیر

شعر برادر صوتی

تیر از کمان رها شد          با حلقت آشنا شد         با تیر حرمله، آه            سر از تنت جدا شدقربان روی ماهت            آخر چه بُد گناهت            منگرچنین به بابا            می میرم از نگاهتپرپر زدی به دستم           دیدم، تنت، شکستم            حیران شدم عزیزم       گریان به تو نشستمطفل نخورده آبم              دل از عطش کبابم              بینم چوحنجرت را         ازغم به پیچ وتابماز جور کین هلاکی          مدفون به زیر خاکی              در خاک تیره اصغر     یک دُر تابناکیمظلوم شیر خوارم             جان کرده ای نثارم               از خون حنجر تو      گل گون شده عذارمای طفل شیر خواره           مقتول ماه پاره                   ای کا ش خنده ات را   بیند پدر دوبارهای گل نوشکفته             ای ازعطش نخفته                    بابا مصیبتت را        جز با خدا نگفتهتاب غمت ندارم               خون گشته قلب زارم             بابا ببین چگونه           آمد گره به کارمتا تیرکین روان شد            نا گه تو را نشان شد           خون گلویت اصغر         تقدیم آسمان شدداغت به دل نشسته        درخود مرا شکسته              جان می کَنم چوبینم       این دیدگان بسته
با مادرت چه گویم            با خواهرت چه گویم            با عمه غمین  و              دیده ترت چه گویمای شیرخواره اصغر           ای ماه پاره اصغر                بسته به روی من شد      هر راه چاره اصغر

شعر برادر صوتی

فهمیدم از دور و برم، آمد محرملبریز شد چشم ترم، آمد محرمدر کنج هیئت ها علم را تکیه دادندبا إذن شاه با کرم آمد محرممثل لهوف و مقتل ابن مقرمسر تا بپا شعله ورم، آمد محرمکنج حسینیه حسن «ع» سینه زد و گفتدیدی چـه آمد بر سرم، آمد محرمفطرس خبر آورده کـه امشب نوشتهجبریل بر بال و پرم…آمد محرمپیراهنم مشکی شدهچون هم زمان:با تعویض پرچم در حرم آمد محرممی‌خواست از مـن دور باشد شر شیطاندلواپسم شد مادرم آمد محرمجان می دهم در آیه هاي سورۀ کهفآتش گرفته حنجرم، آمد محرمرخت عزا پوشید زینب «س» گفت با اشکخون گریه کن اي معجرم! آمد محرم

شعر برادر صوتی

عباسم و خون حسین در بدن دارم
صد باغ گل بر پیکر از زخم تن دارم
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستماگر شود نشان تیر چشم خونبارم
دست از حسین ابن علی برنمی‌دارم
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمدریا ز خونِ دیده‌ام گشته گلباران
پیشانیم را بشکنید ای ستمکارانبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمسقّایم و جاری بود خون ز کام من
در محضـر زهـرا بود این کلام من
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم در موج دریا بر تنم، التهاب افتاد
تصویر لبهای حسین روی آب افتاد
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم بر کام خشک تشنگان میکنم زاری
اشک سکینه گشته از چشم من جاری
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم با آنکه در دریای آب لب نکردم تر
خجلت ز اصغر می‌کشم تا صف محشر
با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

شعر برادر صوتی

ای حسین فاطمه این کینه هامان را ببین
قلب مجروح درون سینه هامان را ببین
یازده خورشید را کشتند و داغ تو فزون
تکه تکه زین ستم آیینه هامان را ببین
***
گرچه شد خورشید ما در پرده ی غیبت ولی
می رسد نورش ز ماه حضرت سید علی
باز هم هر روز عاشورا و هر جا کربلا
باز هم فتنه، اگرچه هست حجت ها جلی
***
ترس ما کشته شدن یا غارت این خانه نیست
بلکه دنیایی شدن با مسلک کوفی گری ست
گر که بگذاریم امام خویش را تنها به تشویق هوا
فرق ما با آن جنایت پیشگان سفله چیست؟
***
ای حسین فاطمه داغت درون قلب ماست
نهضتت رسواگر روی تمام فتنه هاست
شمر را در هر زمان نومید از قتلی کنیم
که پی خورشید و مه دشنه به دست و بی حیاست

شعر برادر صوتی

آب قحط و ابر قحط و آسمانت خشک شد
چشم براه عمو ماندی زبانت خشک شدجان باقیمانده ام شد یک تبسم تیر دید
آخرین لبخند هم روی لبانت خشک شدحرمله دست مرا هم دوخت بر قنداقه ات
بازویم می داد وقتی که تکانت خشک شدخواستی بابا بگویی حرمله مهلت نداد
تار های صوتی ات سرخ و دهانت خشک شدتیر نگذاشت که یک جمله به اخر برسد
هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسدپدرش که چیز زیادی نمی خواست،فرات
یک دو قطره، ضرری داشت به اصغر برسدخوب شد عرش همه خون گلو رو برداشت
حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد

شعر برادر صوتی

با لب عطشان، خسته در میدان
هزار و یک غم داری
رأس تو بر نی، میکند ره طی
زگیسو پرچم داری
تویی تویی، ذکر لب جن و ملک
ثمره ی باغ فدک
یا لیتناکنامعک
حسین من آقام آقام آقام حسین مندارد از ایمان، باغ دلهامان، شکوفه های احساس
میرویم هرشب، با دل زینب، کنار کف العباس
ضریح تو، از باغ گل زیباتره
از عاشقا دل میبره
مهد دعای اصغره
حسین حسین حسین
عباس من آقام آقام آقام عباس مندرمناجاتی، باب حاجاتی، مگر به این شک داری
از چه ای سقا، با قد رعنا، تو قبر کوچک داری
دلم میخواد، به کربلایتو برم
بیام کنار اون حرم
تو سرداب تو جون بدم
اباالفضل، اباالفضل…تیغ تو خوش بود، حرمله کش بود، اگر به میدان بودی
چشم تو حالا، خفته در صحرا، امید طفلان بودی
برادرم در خاک و خون نشسته ای
پشت مرا شکسته ای، زخم سرت نبسته ای
حسین من آقام آقام آقام حسین مناز مزار تو از دیار تو، بوی خدا می آید
مرغ دل هر شب، بر لبش یا رب
به کربلا می آید
منم منم، فدایی سپاه تو
غلام روسیاه تو
امید من پناه تو

شعر برادر صوتی

تشنگان حرم عشق همه گوش کنید     آب را از نظر خویش فراموش کنیدناله واعطشا را همه خاموش کنید    آب را از نظر خویش فراموش کنیدمی رسد دم به دم از علقمه فریاد حسین    کیست این لحظه کند روی به امداد حسینخیمه ها را همگی جمله سیه پوش کنید   آب را از نظر خویش فراموش کنیدجسم عباس علمدار زمین افتاده    با لب تشنه نگهبان حرم جان دادهمی ز جام غم و انده و الم نوش کنید  آب را از نظر خویش فراموش کنیدکیست مردانه چو عباس علم برگیرد    رمق از پیکره ظلم و ستم برگیردعلم اشک و عزا را همه بر دوش کنید    آب را از نظر خویش فراموش کنیدگل نثار تن صدپاره عباس کنید   با گل بوسه همه حرمت وی پاس کنیدجسم صدپاره عباس در آغوش کنید   آب را از نظر خویش فراموش کنید

شعر برادر صوتی

خوشا از دل نم اشکی فشاندنبه آبی آتش دل را نشاندنخوشا زان عشقبازان یاد کردنزبان را زخمه فریاد کردنخوشا از نی خوشا از سر سرودنخوشا نی نامه ای دیگر سرودننوای نی نوایی آتشین استبگو از سر بگیرد، دلنشین استنوای نی نوای بی نوایی استهوای ناله هایش، نینوایی استنوای نی دوای هر دل تنگشفای خواب گُل، بیماری سنگقلم،تصویر جانکاهی است از نیعلم،تمثیل کوتاهی است از نیخدا چون دست بر لوح و قلم زدسر او را به خط نی رقم زددل نی ناله ها دارد از آن روزاز آن روز است نی را ناله پرسوزچه رفت آن روز در اندیشه نیکه اینسان شد پریشان بیشه نی؟سری سر مست شور و بی قراریچو مجنون در هوای نی سواریپر از عشق نیستان سینه اوغم غربت،غم دیرینه اوغم نی بند بند پیکر اوستهوای آن نیستان در سر اوستدلش را با غریبی، آشنایی استبه هم اعضای او وصل از جدایی استسرش برنی، تنش در قعر گودالادب را گه الف گردید، گه دالره نی پیچ و خم بسیار داردنوایش زیر و بم بسیار داردسری برنیزه ای منزل به منزلبه همراهش هزاران کاروان دلچگونه پا ز گل بردارد اشترکه با خود باری از سر دارد اشتر؟گران باری به محمل بود بر نینه از سر،باری از دل بود بر نیچو از جان پیش پای عشق سر دادسرش بر نی ، نوای عشق سر دادبه روی نیزه و شیرین زبانیعجب نبود ز نی شکر فشانیاگر نی پرده ای دیگر بخواندنیستان را به آتش می کشاندسزد گر چشمها در خون نشینندچو دریا را به روی نیزه بینندشگفتا بی سرو سامانی عشقبه روی نیزه سرگردانی عشقز دست عشق در عالم هیاهوستتمام فتنه ها زیر سر اوست

شعر برادر صوتی

آب می گوید حسین ، بی تاب می گوید حسین
از سر شب تا سحر مهتاب می گوید حسین
دیده می گوید حسین ، نادیده می گوید حسین
هر کجا باشد دلی غمدیده می گوید حسین
یار می گوید حسین ، دلدار می گوید حسین
روز و شب هر دیده بیدار می گوید حسین
ناس می گوید حسین ، احساس می گوید حسین
تا قیامت حضرت عباس می گوید حسین
نار می گوید حسین، بسیار می گوید حسین
این زبان تا لحظه دیدار می گوید حسین
نوح می گوید حسین، ذی روح می گوید حسین
زنده باشد هر دلی با روح می گوید حسین
شاد می گوید حسین ، ناشاد می گوید حسین
هر نسیم باد با فریاد می گوید حسین
کام می گوید حسین، ناکام می گوید حسین
فاطمه گریان به هر ایام می گوید حسین
کوه می گوید حسین بشکوه می گوید حسین
دم به دم هر شیعه نستوه می گوید حسین
جان جان گوید حسین ، هفت آسمان گوید حسین
ماه و خورشید و ستاره هر زمان گوید حسین

شعر برادر صوتی

 در دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت     اربابم حسین جان، می میرم برایت(۲)ای نام و نشان من، جان من جان من     می گیرم سراغت، می گریم ز داغتخونت جوهر هستی، شورت در سر هستی    آه ای راز عطشان، جانم را بسوزاندر دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت     اربابم حسین جان، می میرم برایتمصباح الهدایی تو، محبوب خدایی تو    روشن از تو راهم، محتاج نگاهمای عشق نخستینم، معیار دل و دینم     جانم را رها کن، نذر کربلا کندر دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت     اربابم حسین جان، می میرم برایتای خاکت بهشت من، زیبا سرنوشت من     ای حصن حصینم، باقی از تو دینمنامت محیی الاموات، مهرت قاضی الحاجات     جان عالمی تو، اسم اعظمی تودر دل مانده رویایت، بر لب نام زیبایت     اربابم حسین جان، می میرم برایتمن هستم گدای تو، اهل کربلای تو     اربابم حسین جان، می میرم برایتدست و در راه تو نشناسم من       پیرو مکتب عباسم منیک گل کنار علقمه فتاده         دستش شده ز تن جدا ابالفضلبر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا   بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلاتشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده     تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

شعر برادر صوتی

ماه غم آقا- باز پرچم آقا- مشکی به تن عاشقا باز محرم شد
در دل نوای غم- باز خیمه ی ماتم – آواره ی عشق تو هر دو عالم شدشمیم عشقت به دل نشسته دوباره بازم – وای
با دم زیبات آقا تو قلبم حرم می سازم – وای
غریب مادر(3) وایبا نام تو آقا – بر سینه می کوبم – بازم به تن – رخت غم ای حسین جانم
بازم غزل خونم – مجنون و دیونم – بازم دم محتشم ای حسین جانمکتیبه های ماتمت آقا- رمز جنونه – وای
دوباره ذکرت- روی لب ما – کرده جوونه – وای
غریب مادر(3) وایزد خیمه ثاراله – با حسرت و با آه – با چشم خون روضه خون زینب کبری
دریای غم جاری- کار همه زاری – درقاب چشم حسین غربت زهرابوی جدایی- می وزد ازاین دیار ماتم-وای
می ترسم آخر – بشه نصیب – خواهر تو غم – وای
غریب مادر(3) وای

شعر برادر صوتی

حالا براي خنده كه دير است گريه كن
بابا نخواب…موقع شير است…گريه كن…در مانده ام ميان دوراهي…كجا روم؟
چشمم كه رفته است سياهي…كجا روم؟جانِ رباب، من به همه رو زدم نشد
دنبال آب، من به همه رو زدم نشد…عمه تو را ز دور نشان ميدهد نخواب
هي شانه ي رباب تكان ميدهد نخوابشد وقت بازي ات كمرت را گرفته ام
با احتياط زير سرت را گرفته امقنداقه ات كه بست لبت باز شد علي؟
خنديد مادرت… چقدر ناز شد عليافسوس مادرت شب شادي ات نديد
چشم رباب حجله ي دامادي ات نديد…در خيمه گرم كرده خودش مجلست علي
جاي نفس بلند شده “خس خست ” عليتا پشتِ خيمه كار ِ پدر سر به زيري است
تازه زمان ديدن دندان شيري استهمبازي تو ساقه ي تير است گريه كن
بابا نخواب موقع شير است گريه كن

شعر برادر صوتی

اینجا که ذوالجناح زمین گیر می شود
در خون غروب واقعه تصویر می شودیا رب پناه می برم از کرب و البلا
خواب علی هر آینه تعبیر می شودروزی برای گفتن منزل مبارکی
این دشت پر ز نیزه و شمشیر می شوداینجا گلوی تشنه تیر سه شعبه هم
از جام چشم ساقی من سیراب می شود‏اینجا که حکم قحطی یک قطره شبنم است
همبازی گلوی گلم تیر می شود‏باران سنگ منتظر ابر کینه است
اینجا حسین فاطمه تکفیر می شوداینجا سر حقیقت الله و اکبری
بر روی نی به گفتن تکبیر می شود‏در این دیار غمزده کمتر ز نصف روز
از فرط غصه خواهر تو پیر می شود‏جز زیر سم اسب شکستن در این زمین
از نفس مطمئنه چه تفسیر می شودهرکس که زهره اش ز علمدار رفته است
اینجا سر سه ساله من شیر می شودزینب كه شرم می کند از رویش آفتاب
اینجا اسیر حلقله زنجیر می شود

شعر برادر صوتی

بخواب ای غنچه ‏ی پرپر، بخواب ای کودک مادرعلی اصغرم لالای، لایی مادرم لالای‏عزیزم از چه بی‏تابی چرا مادر نمی‏خوابی؟گمانم تشنه آبی، علی اصغرم لالای‏مزن آتش به جان من، مبر تاب و توان منببین اشک روان من، علی اصغرم لالای‏چرا مادر علی جانم نمی‏گیری تو پستانمچه می‏خواهی نمی‏دانم، علی اصغرم لالای‏عزیز من مکن غوغا بخواب ای کودک زیبامسوزان قلب مادر را، علی اصغرم لالای‏مزن آتش دل من را مسوزان حاصل من راعلی اصغرم لالای، لالایی مادرم لالای‏چه شور است این به سر داری، مگر میل سفر داری؟مکان و منزل من را علی اصغرم لالای‏نخوابم در کنار تو خزان گردد بهار توچنین مادر مکن زاری، علی اصغرم لالای‏

شعر برادر صوتی

ز داغ تو دل حزین است    ‌ به یادت چله‌نشین استالقلب حزین من مصیبتک      ویبکی علیک أربعین یوماهمه آرام و قرار این دل     زیارت در اربعین استو کل أمنیاته أن یزورک فی أربعینیّتکسپردم دل را به جاده     میایم پای پیادهترکت قلبی فی طریقک      أسیر إلیک حافیاًره عشق است و ندارم باکی       اگر خاری در کمین استالطریق طریق العشق ولا أخاف من أن یکون مفروشا بالأشواکجان و جانان من/ عشق و ایمان من/ با تو پیمان من، حسین(۲)یا نفسی و عزیزی، یا عشقی و إیمانی، عهدی معک یا حسینألا یا حجَّ الحنینِ، سَقاکم زَمزمُ عَینیای حج عشق (کنایه از زیارت امام حسین) شوق زیارتت اشک از دیدگانم جاری ساختتُلبّیکُم سیّدی أشواقی بإحرامِ الأربعینِهوای شوقم با احرام اربعین به ندای شما لبیک می‌گویدو شوقاً یهفُو جَبینی، یُؤدّی لو سجدتینِپیشانیم مشتاق است تا در نماز عشقت برخاک بیفتدویَسعى بین الصفا و المروى لعباسٍ و الحسینِو بین صفا و مروه عباس و حسین سعی به جای‌ آوردلو قطّعوا کفّی، لو قطّعوا رِجلی، أمضی لکم زَحفاً، حسینای حسین! اگر دستم را جدا کنند، اگر پایم را قطع کنند سینه خیز به سویت می آیمیا سیدی خُذنی، قد فتَّنی حُزنی، أشتاقُکم حدَّ الحَنینمولایم مرا دریاب، غم تو ویرانم کرد، دلتنگ و مشتاق شما هستمیا سیدی خذنی، حسین…مولایم مرا دریابأتاکُم هُدهدُ قلبی جَناحاهُ نارُ حبّیهدهد قلبم به سوی شما آمده است و دو بال او آتش عشق من استأتاکِ یا کربلا مشتاقاً یُلبِّیکِ وآحسیناهو مشتاقانه، لبیک گویان و با ندای واحسیناه به سوی تو آمده استحَنیناً عرشُ هواکَ بِلمحِ الطّرفِ أتاکَهوای عشق والای تو بر قلبم نشسته است، و با چشم بر هم زدنی به سوی تو می‌آیدمَشى طیّاراً معَ الزُّوارِ بآهاتٍ وآحسیناهقلب من به همراه زائرانت، با ناله واحسیناه به سوی تو پرواز می‌کندتَحلُو بکَ الآهُ، لاعذّبَ اللهُ، قلباً بهِ حبُ الـ ـحسیندردها با تو شیرین می‌شود، خداوند عذاب نکند قلبی که محبت حسین در آن استیا سیدی خُذنی، قد فتَّنی حُزنی، أشتاقُکم حدَّ الحَنینمولایم مرا دریاب، غم تو سرگردانم کرد، دلتنگ شما هستمیا سیدی خذنی، حسین…مولایم مرا دریاب

شعر برادر صوتی

همچنین بخوانید:جملات تسلیت ماه محرماشعار کوتاه درباره امام حسینعکس پروفایل محرممتن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه

شعر برادر صوتی

ﻣﻦ ﻣﺬﻛﺮﺓ ﺍﻟﻠﻴﻞﻋﻠﻰ ﺟﺪﺍﺭ ﻟﻴﻠﻲ ﺍﻟﺮﻫﻴﺐﺭﺳﻤﺖ ﺻﻮﺗﻚ ﺍﻟﺤﺒﻴﺐﻭاﺳﻤﻚ ﺍﻟﺤﺒﻴﺐ ﺯنبقةﻣﻦ ﺷﻂّ ﺑﺤﺮﻧﺎ ﻭﻣﻮﺟﺔ ﻣﺆﺭّﻗﻪﻋﻠﻰ ﺭﻣﺎﻝ ﺳﻬﺪﻫﺎ ﺍﻟﻄﻮﻳﻞ ﺗﻨﺘﻈﺮﻣﻦ ﺍﻟﻐﻴﻮﻡ ﻓﺎﺭﺱ ﺍﻟﻘﻤﺮﺭﺳﻤﺖ ﺻﻮﺗﻚ ﺍﻟﺤﺒﻴﺐﻭﺍﺳﻤﻚ ﺍﻟﺤﺒﻴﺐﺑﺮﻋﻤﺎ ﻣﻦ ﺍﻟﻨﺴﻴﻢﻣﻨﻮّﺭﺍ ﻓﻲ ﺟﺤﻴﻢﺻﺤﺮﺍﺀ ﻋﺰﻟﺘﻲ ﻭﻟﻴﻠﻲ ﺍﻟﺮﻫﻴﺐترجمه فارسیخاطرات شببر دیوار شب هولناکمصدای دوست داشتنی‌ات راو نام دوست داشتنی‌ات راسوسنی رسم کردماز کرانه دریای‌مان و موج خوابزده‌ایکه بر ماسه‌های بی‌خوابی طولانی‌اشاز ابرها به انتظار شوالیه‌ی ماه نشسته استصدای دوست داشتنی‌ات را رسم کردمو نام دوست داشتنی‌اتجوانه‌ای از جنس نسیمکه به دوزخ صحرای عزلت و شب هولناکمروشنا می‌بخشدشعر از معين بسیسو شاعر فلسطینی

شعر برادر صوتی

إذا كنت حبیبتي ، ساعدني في …إذا كنت طبيبي ، ساعدني في علاجك …إذا علمت أن الحب كان خطيرًا للغاية ، فلن أحبه …إذا علمت أن البحر كان عميقًا جدًا ، فلن أذهب إلى البحر …إذا كنت أعرف ما الذي سيحدث في النهاية ، فلن أبدأ أبدًا …ترجمه فارسیاگر یارم هستی، کمک کن از تو عبور کنم…اگر طبیبم تویی، کمک کن از تو شفا پیدا کنم…اگر می‌دانستم عشق تا به این اندازه خطرناک است، عاشق نمی‌شدم…اگر می‌دانستم که دریا این قدر عمیق است، به دریا نمی‌زدم…اگر می‌دانستم سرانجامم چه خواهد شد، هرگز شروع نمی‌کردم…

شعر برادر صوتی

رسالتُك في صندوق بريديجزيرةُ ياقوتْ..وتسألين عن بيروتْ..بيروت، ساحاتُها، مقاهيها، مطاعمُها،مرفأها.. بواخرها.. كلُّها تصبُّ في عينيْكِويوم تغمضين عينيكِ..تختفي بيروتْ.ترجمه شعرنامه‌ هایت در صندوق پستی منکبوترانی خانگی‌اندبی‌تاب خفتن در دست‌هایمیاس‌ هایی سفیدندبه خاطر سفیدی یاس‌ ها از تو ممنونم

شعر برادر صوتی

یوماً ما قلنا لن نفترق إلا بالموت…تأخر الموت و افترقنا..ترجمه شعرروزی گفتیمفقط مرگ می‎تواند ما را از یکدیگر جدا کند…مرگ دیر کردو ما از یکدیگر جدا شدیم…

شعر برادر صوتی

مذ أحببتك..‏صار العالمُ أجملَ ممّا كان!‏الوردُ ينام على كتفي!‏والشّمس تدور على كفّي!‏و الليلُ، جداول من ألحان !ترجمه فارسیاز آن دم که دوستت داشتم..جهان، از آنچه بود، زیباتر شد!گل‌ها روی شانه‌هایم به خواب می‌روند!خورشید بر کف دستانم می‌چرخد!و شب، جویبارهایی از نواهاست!‏شاعر: عبدالقادر مكاريا، شاعر الجزایری

شعر برادر صوتی

احبيني بلا عـقـد
بدون هیچ ترسی من را دوست داشته باش
وضيعي في خطوط يدي
و در لابه لای خطهایی که در کف دستان من وجود دارد ناپدید شو
احبيني لاِسبوع لِايام لِساعات
من را برای یک هفته , برای چند روز و حتی برای چند ساعت دوست بدار
فلست انا الذي يهتم بالابد
زیرا من آن کسی نیستم که برای ابدیت اهمیت قائل باشم
احبيني احبيني
دوستم داشته باش , دوستم داشته باش
تعالى واسقطي مطرا على عطشي وصحرائى
بیا و همچون قطره های باران بر تشنگی و خشکی که درصحرای من وجود دارد ببار
وذوبي في فمي كالشمع وانعجبي باجزائي
و همچون شمع دربین لبهایم بسوز و با روح من یکی شو
احبيني احبيني
دوستم داشته باش , دوستم داشته باش
احبيني بطهري او بأخطائى
من را همراه با پاکی و گناهی که دارم دوست داشته باش
احبيني وغطيني ايا سقفا من الازهار
دوستم داشته باش و مرا بپوشان ای که توهمانند تن پوشی از گلهائی
يا غابات حنائى
ای تویی که همچون جنگلی از مهربانی ومحبت هستی
انا رجلا بلا قدرا
من آن مردی هستم که هیچ سرنوشتی ندارم
فكوني انتي لي قدري
تو سرنوشت و هدف من باش
احبيني احبيني
دوستم داشته باش , دوستم داشته باش
احبيني ولا تـتـسائلي كيف
دوستم داشته باش بدون آنکه بپرسی چگونه و چطور,
ولا تـتـلعثـمي خجلا
و نگذار شرم و خجالتی که در تو می باشد باعث درنگ تو شود
ولا تـتـساقطي خوفا
و نگذار که ترس در وجود تو رخنه پیدا کند
كوني البحر والميناء
همچون دریای و بندرگاهی برای من باش
كوني الارض والمنفى
همچون سرزمینی برای راحتی من و تبعید گاهی برای من باش
كوني الصحوة والأعصار
همچون نسیم و طوفانی برای من باش
كوني اللـيـن والعنفـى
همچون نرمی و به سان خشونتی برای من باش
أحبيني أحبيني
دوستم داشته باش , دوستم داشته باش
معـذبتي وذوبي في الهواء مثلي كما شـئـتي
همانطور که می خواهی همانند من درعشق بسوز و با تمام وجود عاشق من شو
أحبيني بعيدا عن بلاد القهر والكبت
مرا به دور از سرزمین ترس و رنج دوست داشته باش
أحبيني أحبيني
دوستم داشته باش , دوست داشته باش

شعر برادر صوتی

والنور عم يمشي حفا
و روشنايي پابرهنه در بین ما راه می رفت
ويفارق غصون الشجر
و از شاخه درختان جدا می شد
انت وانا ونسمة جفا
من و تو و نسیم بی رحمی
هبت علي الحلم انكسر
نسیم بی رحمی بر رویا وزید و خوابمان را در هم کوبید
عندي الليل انطفا
شب برای من خاموش شد
وين القمر مافي قمر
ماه شبانه کجاست دیگر هیچ ماهی وجود ندارد
یا الشوق ياحرام الغفا
ای اشتیاق, دیگر خوابیدن حرام شده است
يامرخص دموع البشر
ای کسیکه باعث روان شدن اشکهای انسان ها گشته ای
يا حب لمحة واختفا
ای عشقی که به یکباره ظاهر شد و ناپدید گشت
ماعد شفتله اثر
و دیگر هیچ اثری از آن عشق ندیدم
يابرد عم يلغي الدفا
ای سرمایی که باعث نابودی گرما می گردی
يادموع عم تمحي الصور
ای اشکهایی که با ریختن بر روی عکسها آنها رانیست ونابود می کنی
حكمة وماكنا نعرفها
حکمتی بود که ما آن را نمی شناختیم
ان القدر هو القدر
اینکه سرنوشت همان سرنوشت است
شو صار يادرب الهوا
ای راه عشق به من بگو چه شد
يا زارع بقلبی التعب
ای کسیکه خستگی را در قلبم می کاری
مش مهم ما عدنا سوا
مهم نیست که ما با همدیگر نباشیم
ولامهم غلب علي السبب
و دیگر دلیل جدایی ما نیز مهم نیست
المهم من بعد الغنا
مهمترین چیز تنها این است که بعد از ترانه
ننسي العذاب اللي مرق
تمام درد و رنجی که کشیدیم را فراموش کنیم
بعدك ياقلبي اللي احترق
بعد از تو ،  دلم سوخته است
مغروم حرقه من اللهب
دل شیفته  که شعله های عشق باعث سوختـنـش شد
من وقتنا الكون ابتدا
جهان از وقتی آغاز شد که ما به همدیگر رسیدیم
كانوا اتنين بهالدنيي
زمانی که دو نفر در این دنیا بودند
وماكان في غيرهم حدا
و غیر ازآنان هیچ کس دیگری در دنیا نبود
ولاينطفي الحب الهني
و عشق خوب وزیبا  هیچ وقت خاموش نمی شود
قلبهم علي الشوق اهتدا
و قلبهایشان به سوی شور و شوق رهسپار شد
صارت سنين تسرق سنين
سالها باعث از بین رفتن سالهای دیگر شدند
وصار يوسع هالمدا
و باعث طولانی شدن زمان جدایی ما شد
والبعد يكبر بالدني
و فاصله دوری و جدایی ما در این دنیا بیشتر و بیشتر می شود
واليوم صرنا ع الهدي
و امروز ما خوشبخت شدیم
نحرق حياة مزينين
و مشغول ساختن زندگی زیبایی هستیم
ما ضل بالوردي ندا
و دیگر هیچ شبنمی در هیچ گلی باقی نماند
ولافي غصن عم ينحني
و دیگر هیچ شاخه درختی خمیده نمی شود
وبايد وحدي ماعدا
و من به تنهايي دربین دستانم
احلام عمري الولدانين
روياهاي زندگیم متولد می شوند
لاصوت حتی ولا صدا
نه دیگر صدایی هست و نه فریادی
ينده ويسأل شو بني
که صدا بزند و بپرسد مرا چه شده است

شعر برادر صوتی

إن کنت أعز علیک فخذ بیدیفأنا مفتون من رأسی حتی قدمیالموج الأزرق فی عینیک ینادینی نحو الأعمقو أنا ما عندی تجربه فی الحب و لا عندی زورقإنی أتنفس تحت الماءإنی أغرق أغرق أغرقترجمه فارسی شعر عاشقانه عربیاگر شما را گرامی می دارم ، دست مرا بگیریدمن مجذوب سرم به پاهایمموج آبی در چشمان شما مرا عمیق تر می خواندمن نه در عشق تجربه دارم و نه قایق دارممن زیر آب نفس می کشمغرق شدم غرق شدم

شعر برادر صوتی

إنزعی الخنجرَ المدفونَ فی خاصرتی
و اترکینی أعیش..
إنزعی رائحتَک من مسامات جلدی
و اترکینی أعیش..
إمنحینی الفرصه..
لأتعرّف على امرأه جدیده
تشطب اسمَکِ من مفکّرتی
و تقطعُ خُصُلاتِ شعرک
الملتفّه حول عنقی..ترجمه فارسی شعر عربیدشنه ات را از سینه ام بیرون بکش
بگذار زندگی کنم
عطر تنت را از پوستم بگیر و
بگذار زندگی کنم
بگذار با زنی تازه آشنا شوم که
نامت را از خاطرم پاک کند و
کلاف حلقه شده گیسوانت را از دور گلویم بگشاید

شعر برادر صوتی

«سلاما علی من یعرفون معنی الحُب ولا یملکون حبیبا.»سلام بر کسانی که معنی عشق را می‌دانند ولی محبوبی ندارند.‌♦ جبران خلیل جبران ♦

شعر برادر صوتی

«سلام علی کلمات بَقیَت فی القلب…
و ربّما ستبقی…!»سلام بر حرف‌هایی که در قلب ماند و خواهد ماند…!♦ لاادری ♦

شعر برادر صوتی

انا ما اریدک قطره ماء
حتی تطفئ الظما
انا اریدک نهر ملح
کل ما ارتویت منه
قد بدا عطشی من جدیدتو را به‌سانِ قطره‌ی آبی نمی‌خواهم
که عطشم را سیراب کنی
تو را به‌سان رودی از نمک می‌خواهم
که هرگاه از تو سیراب شوم
عطشم دوباره آغاز شود…♦ فاروق جدیده ♦

شعر برادر صوتی

«‏وأَنا وحدی‏محاط بکلِ الذینَ غابوا»‏و من تک و تنها، ‏با همه‌ی آنانی که رفتند، احاطه شده‌ام.♦  عدنان الصائغ ♦

شعر برادر صوتی

وَكَيْف تريدینني أَن أَقيس مسَاحَة حزنی؟
وَحزني كالطِّفل يزداد في كُلِّ یوم جمالاً وَ یکبرو چگونه می‌خواهی
اندازه اندوهم را برایت بیان کنم؟
درحالی که این اندوه
همچون طفلی هر روز زیباتر و بزرگ می‌شود…♦ نزار قبانی ♦

شعر برادر صوتی

في كل مرة أنظر إليك
جمل مألوفة تتبادر إلى الذهن:
في هذه الأرض
هناك شيء يستحق العيشهربار که نِگاهت می‌کنم،
جمله‌ای آشنا، به ذهنم خطور می‌کند:
در اين سرزمين،
چيزی هست كه ارزش زندگی كردن دارد♦ محمود درویش ♦

شعر برادر صوتی

حِينَ كَانَت الأيامُ تهدِمُني
كَانت أمي عَلَي مُصَلاها تَبنينيوقتی روزگار مرا ویران می‌کرد
مادرم بر جا نمازش مرا می‌ساخت♦ فواز اللعبون ♦

شعر برادر صوتی

درد تو کم نشد ز سفر بلکه سد الماز رنج راه دور و درازم زیاده شد

شعر برادر صوتی

ای سفر کرده کجا رفتی و احوال چه شدنشد احوال تو معلوم بگو حال چه شد

شعر برادر صوتی

من آن روز آستان بوسیدم و بار سفر بستمکه سر درخانه جان کرد عشق خانه پردازت

شعر برادر صوتی

ای دل به ره دیده‌، کردی سفر از پیشمرفتی و که می‌داند‌، حال سفر دریا ؟

شعر برادر صوتی

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویشبیچاره ندانست که یارش سفری بود

شعر برادر صوتی

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوستهر کجا هست خدایا به سلامت دارش

شعر برادر صوتی

من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویشدر عشق دیدن تو هواخواه غربتم

شعر برادر صوتی

از خشم نظر کردی دل زیر و زبر کردیتا این دل آواره از خویش سفر کرده

شعر برادر صوتی

به حس و حالِ شاعرانه‌ام قسم که دیدنت خیال بودبه بوسه گاهِ رویِ همچو ماهِ تو رسیدنم محال بودبه آن نگاهِ عاشقانه‌ات که آسمانِ هشتمم شدهدو چشم تو برای بردنم به اوجِ آسمان، دو بال بودسفر به ماه، در تصورِ بشر، عبورِ از گرانشستبرای من گرانشِ تو مقصدِ نهاییِ کمال بودمیان جذبه‌یِ تنت، تنم پراز رسیدنِ به انتهاستدر انتهایِ این سفر بهشتِ تو نهایتِ جمال بود

شعر برادر صوتی

باید ســـفر کنـی… ،ســــفرِ عاشـــــقانه‌هابا کـاروانِ بوســه…،ســـــرود و تـرانه‌هاتنـها دگر مـرو…، که در ایـن راه پُـر خطریک بوسـه دسـتگیر تـو باید…،به خـانه‌هابتوان نهــاد، پُشتِ سر آن هفـت شهرِ عشقشـرط آنکه…، خار رَه نشـود بَـر بهـانه‌هادل را به مَرد وزن ز چه بندی؟ رها شویوردِ زبـانِ مَــرد و زنـی…، در زمـــانه‌هاچشـمانِ یار خـوان و بر آن یک گمان مَبَـرما را کـه دور می‌کند از حـق…، گمانه‌ها

شعر برادر صوتی

هرگز از دوری این راه مگو!و از این فاصله ها که میان من و توستو هرگاه که دلت تنگ من است،بهترین شعر مرا قاب بکنبه نگاهت بگذار!تا که تنهایی ات از دیدن من جا بخورد!و بداند که دل من با توستو همین نزدیکی ست

شعر برادر صوتی

از هزاران قاصدک پرس و جویت می‌کندرفتی سفر که عاشق‌تر شومکارم از عاشقی گذشتهمجنونمبرگرد …

شعر برادر صوتی

ما که می‌ترسیم از هجرت دوستکاش می‌دانستیم روزگاری که بهم نزدیکیمچه بهایی داردو سفر یعنی چه؟و چرا مرغ مهاجر وقت پروازاین چنین سخت به خود می‌لرزد؟سفر گاهی لمیدندر میان ماسه هادر هم نوائی با صدای آبکف بر لبنه تنها دیدن یک کشتی زیباکه یک لنج شکستهدرمیان پنجه‌ی طوفانزمانی گشتن در ساحل زیبابه هنگامی که قلیان‌هاخروشی تازه می‌دارندو لیوان‌های چای گرمپر می‌گیرد از دست به دستیو عطرش در فضا آکنده می‌گردد

شعر برادر صوتی

مسافر، مسافر استوقت استقبال هم می دانیکه یک روز باید بدرقه اش کنی …دل نبند …تا جایی که می توانید سفر کنیدبه دور دست ترین جاهایی که می توانید بروید.تا زمانی که می توانید.یادتان باشد،زندگی برای زیستن در یک نقطه نیست!

شعر برادر صوتی

بهاررویش توستآن گاه از سفر اعماق زمین باز می‌گردیبا تیک تاک حیاتی دیگرتوبا بهار می آییو زمستان از پنجره‌ام می‌گریزد

شعر برادر صوتی

ای مسافرای جداناشدنیگامت را آرامتر برداراز برم آرامتر بگذرتا به کام دل ببینمتبگذار از اشک سرخگذرگاهت را چراغان کنمآه که نمی‌دانیسفرت روح مرا به دو نیم می‌کند

شعر برادر صوتی

اگر نشانی ام را بپرسندمی‌گویمتمام پیاده رو های جهاناگر گذرنامه بخواهندچشمان تو را نشانشان می‌دهممی‌دانم که سفر کردن به دیار چشمانتحقِ طبیعی تمام مردمِ دنیاست

شعر برادر صوتی

به آرامی آغاز به مردن می‌کنیاگر سفر نکنیاگر کتابی نخوانیاگر به اصوات زندگی گوش ندهیاگر از خودت قدردانی نکنی

شعر برادر صوتی

به درون ذهن جاریستگل و شمع و شاپرک‌هاسه نماد عشق، اماهر سه زار از جداییغم سوختن بدانند،تا به وصل مرگ سازنددم آخر اشک ماند،که به رنگ آفتاب استو به ارزش سه عاشقمن و مرگ عشق بیمارمن و حسرت جدائیمن و داستان غربتمن و اشک روح مردهسفریست حاصلش، غمسفری‌ست تا نهایتگل و لمس سینه خاکشمع و اشک آخرینشرقص شاپرک به شادی،به نسیم می‌رساندیک کلام، یک نشانهکه به مرگ بهترین‌هاهدفی بگشت زنده

شعر برادر صوتی

گاهگاهی سفری باید کردیا مسیر دگری باید رفتو کسی را بایددید گاهی شایدیک کسی یا چیزیرویدادی، عکسینگران مانده به راهت چشمیذهن نا خواسته شاید آنجامیبرد در راهتو کسی را شایددیده‌ای در خوابتیا سرای پندارمی‌نمائی دیدارگوئی از پشت کسی نام ترا می‌خواند

شعر برادر صوتی

به کجا چنین شتابان ؟گون از نسیم پرسیددل من گرفته زاینجاهوس سفر نداریز غبار این بیابان ؟ همه آرزویم،اماچه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان ؟ به هرآن جا که باشد، به جز این سرا، سرایم سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا راچو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتیبه شکوفه ها ، به باران،برسان سلام ما راشفیعی کدکنی

شعر برادر صوتی

شعر منجای قدم‌های سفر کرده به اندوه شقایقها نیستحرف‌های دل من راز گل سرخ نبودشعر منکلبه‌ی ویران شده‌ی پنجره نیست

شعر برادر صوتی

پس از سفرهای بسیار و عبوراز فراز و فرود امواج این دریای طوفان‌خیزبر آنم که در کنار تو لنگر افکنمبادبان برچینمپارو وا نهمسُکان رها کنمبه خلوت لنگرگاهت در آیمو در کنارت پهلو گیرمآغوشت را بازیابماستواری امن زمین رازیر پای خویشمارگوت بیکل“ترجمه احمد شاملو”

شعر برادر صوتی

“شعر در مورد سفر معشوق”بی تو هم می‌شود زندگی کردقدم زد،چای خورد،فیلم دید،مسافرت رفت؛ …فقطبی تونمی‌شود به خواب رفت

شعر برادر صوتی

آن را که تو از سفر بیاییحاجت نبود به ارمغانیگر ز آمدنت خبر بیارندمن جان بدهم به مژدگانیسعدی

شعر برادر صوتی

آه، تاکی ز سفر باز نیایی، بازآاشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآشده نزدیک که هجران تو، ما را بکشدگر همان بر سرخونریزی مایی، بازآکرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشیوقت آنست که لطفی بنمایی، بازآرفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جانجان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآوحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتیگرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآوحشی بافقی

شعر برادر صوتی

چشمانت آخرین قایق‌هایی است که عزم مسافرت دارندآیا جایی هست؟که من از پرسه زدن در ایستگا‌ه‌های جنون خسته‌امو به جایی نرسیدمچشمانت آخرین فرصت‌های از دست رفته‌اندبا چه کسی خواهند گریخت و من… به گریز می‌اندیشم…

شعر برادر صوتی

به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زارکه از جهان ره و رسم سفر براندازممن از دیار حبیبم نه از بلاد غریبمهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

شعر برادر صوتی

بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکنمهر حریف و یار دگر می‌کنی مکنتو در جهان غریبی غربت چه می‌کنیقصد کدام خسته جگر می‌کنی مکناز ما مدزد خویش به بیگانگان مرودزدیده سوی غیر نظر می‌کنی مکن…مولانا

شعر برادر صوتی

سفر به سلامتپرنده‌ دخترانه، ترانه!تنها تو می‌دانیکه هیچ پیش‌گویی از خوابگزارانِ مَحْرَمِ آسمانگُمان نخواهد بردکه من از بازجُستِ بی‌سرانجامِ آن سفر کردهروزی به عریان‌ترین رویاها خواهم رسید.

شعر برادر صوتی

ای سفر کرده من زود بیاای دوچشمت غزلم زود بیامن و این زمزمه ی تنهاییمن و این برزخ بی فرداییشده ام همچو گلی پژمردهدلم از رنج غمت افسرده..

شعر برادر صوتی

در بادیه عشق تو کردم سفریتا بود که بیابم ز وصالت خبریدر هر منزل که می‌نهادم قدمیافکنده تنی دیدم و افتاده سریمولانا

شعر برادر صوتی

بسیار سفر باید تا پخته شود خامیصوفی نشود صافی تا درنکشد جامیگر پیر مناجات است ور رند خراباتیهر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامیفردا که خلایق را دیوان جزا باشدهر کس عملی دارد من گوش به انعامیای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازمتو عشق گلی داری من عشق گل اندامیسروی به لب جویی گویند چه خوش باشدآنان که ندیدستند سروی به لب بامیروزی تن من بینی قربان سر کویشوین عید نمی‌باشد الا به هر ایامیای در دل ریش من مهرت چو روان در تنآخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامیباشد که تو خود روزی از ما خبری پرسیور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامیگر چه شب مشتاقان تاریک بود امانومید نباید بود از روشنی بامیسعدی به لب دریا دردانه کجا یابیدر کام نهنگان رو گر می‌طلبی کامیسعدی

شعر برادر صوتی

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوستچشم میگون لب خندان دل خرم با اوستگر چه شیرین دهنان پادشهانند ولیاو سلیمان زمان است که خاتم با اوستروی خوب است و کمال هنر و دامن پاکلاجرم همت پاکان دو عالم با اوستخال مشکین که بدان عارض گندمگون استسر آن دانه که شد رهزن آدم با اوستدلبرم عزم سفر کرد خدا را یارانچه کنم با دل مجروح که مرهم با اوستبا که این نکته توان گفت که آن سنگین دلکشت ما را و دم عیسی مریم با اوستحافظ از معتقدان است گرامی دارشزان که بخشایش بس روح مکرم با اوستحافظ

شعر برادر صوتی

ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهینه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهیشد آه منت بدرقه راه و خطا شدکز بعد مسافر نفرستند سیاهیآهسته که تا کوکبه اشک دل افروزسازم به قطار از عقب قافله راهیآن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکببیدار کسی نیست که گیرم به گواهیچشمی به رهت دوخته‌ام باز که شایدبازآئی و برهانیم از چشم به راهیدل گرچه مدامم هوس خط تو داردلیک از تو خوشم با کرم گاه به گاهیتقدیر الهی چو پی سوختن ماستما نیز بسازیم به تقدیر الهیتا خواب عدم کی رسد ای عمر شنیدیمافسانه این بی سر و ته قصه واهیشهریار

شعر برادر صوتی

می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرمخبر از پای ندارم که زمین می‌سپرممی‌روم بی‌دل و بی یار و یقین می‌دانمکه من بی‌دل بی یار نه مرد سفرمخاک من زنده به تأثیر هوای لب توستسازگاری نکند آب و هوای دگرموه که گر بر سر کوی تو شبی روز کنمغلغل اندر ملکوت افتد از آه سحرمپای می‌پیچم و چون پای دلم می‌پیچدبار می‌بندم و از بار فروبسته‌ترمچه کنم دست ندارم به گریبان اجلتا به تن در ز غمت پیرهن جان بدرمآتش خشم تو برد آب من خاک آلودبعد از این باد به گوش تو رساند خبرمهر نوردی که ز طومار غمم باز کنیحرف‌ها بینی آلوده به خون جگرمنی مپندار که حرفی به زبان آرم اگرتا به سینه چو قلم بازشکافند سرمبه هوای سر زلف تو درآویخته بوداز سر شاخ زبان برگ سخن‌های ترمگر سخن گویم من بعد شکایت باشدور شکایت کنم از دست تو پیش که برمخار سودای تو آویخته در دامن دلننگم آید که به اطراف گلستان گذرمبصر روشنم از سرمه خاک در توستقیمت خاک تو من دانم کاهل بصرمگر چه در کلبه خلوت بودم نور حضورهم سفر به که نماندست مجال حضرمسرو بالای تو در باغ تصور برپایشرم دارم که به بالای صنوبر نگرمگر به تن بازکنم جای دگر باکی نیستکه به دل غاشیه بر سر به رکاب تو درمگر به دوری سفر از تو جدا خواهم ماندشرم بادم که همان سعدی کوته نظرمبه قدم رفتم و ناچار به سر بازآیمگر به دامن نرسد چنگ قضا و قدرمشوخ چشمی چو مگس کردم و برداشت عدوبه مگسران ملامت ز کنار شکرماز قفا سیر نگشتم من بدبخت هنوزمی‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرمسعدی

شعر برادر صوتی

ای آن که گاه گاه ز من یاد می‌کنی
پیوسته شادزی که دلی شاد می‌کنیگفتی: «برو!» ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پر شکسته که آزاد می‌کنیپنهان مساز راز غم خویش در سکوت
باری، در آن نگاه، چو فریاد می‌کنیای سیل اشک من! ز چه بنیاد می‌کنی؟
ای درد عشق او! ز چه بیداد می‌کنی؟نازک‌تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
با سینه کار دشنه پولاد می‌کنینقشت ز لوح خاطر سیمین نمی‌رود
ای آن که گاه گاه ز من یاد می‌کنی

شعر برادر صوتی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار توییبهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار توییدلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان! ای که ماندگار توییشهاب زود گذر لحظه های بوالهوسی است
ستاره ای که بخندد به شام تار توییجهانیان همه گر تشنگان خون منند
چه باک زان همه دشمن، چو دوستدار توییدلم صراحی لبریز آرزومندی است
مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شعر برادر صوتی

دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره‌ای در هفت آسمان نداردکارون ز چشمه خشکید البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند، آتش فشان ندارددیو سیاه دربند آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو گرز گران نداردروز وداع خورشید، زاینده‌رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان نداردبر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما تیر و کمان ندارددریای مازنی‌ها بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز میهن جوان ندارددارا! کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند دارا جهان نداردآییم به دادخواهی فریادمان بلند است
اما چه سود، اینجا نوشیروان نداردسرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان نداردکو آن حکیم توسی شهنامه‌ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان نداردهرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد

شعر برادر صوتی

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم
به سر، سودای آغوش تو دارمنگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟نه هنگام گل و فصل بهارست؟
نه عاشق در بهاران بی قرارست؟نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟خروش از چشم من نشنید گوشت؟
نیاورد از خروشم در خروشت؟اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟کنار خانه ی ما کوهسارست
ز دیدار رقیبان برکنارستچو شمع مهر خاموشی گزیند
شب اندر وی به آرامی نشیندز ماه و پرتو سیمینه ی او
حریری اوفتد بر سینه ی اونسیمش مستی انگیزست و خوشبوست
پر از عطر شقایق های خودروستبیا با هم شبی آنجا سرآریم
دمار از جان دوری ها برآریمخیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بودبیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم دهدل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کنبیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست
پی ِ فرداش فردای دگر نیستبیا… اما نه، خوبان خود پرستند
به بندِ مهر، کمتر پای بستنداگر یک دم شرابی می چشانند
خمارآلوده عمری می نشاننددرین شهر آزمودم من بسی را
ندیدم باوفا زآنان کسی راتو هم هر چند مهر بی غروبی
به بی مهری گواهت این که خوبیگذشتم من ز سودای وصالت
مرا تنها رها کن با خیالت

شعر برادر صوتی

شوریده ی آزرده دل بی سر و پا مندر شهر شما عاشق انگشت نما مندیوانه تر از مردم دیوانه اگر هستجانا، به خدا من… به خدا من… به خدا من

شعر برادر صوتی

رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوزمیبرم جسمی و دل در گرو اوست هنوزبگذارید به آغوش غم خویش رومبهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوز

شعر برادر صوتی

نه باهوشم ،نه بیهوشم ،نه گریانم نه خاموشمهمین دانم که می سوزم ،همین دانم که می جوشمپریشانم ، پریشانم ،چه می گویم؟نمی دانمز سودای تو حیرانم ،چرا کردی فراموشم؟

شعر برادر صوتی

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توییبهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشتچه بود غیر خزان ها اگر بهار توییدلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی مانددر این سرا تو بمان ! ای که ماندگار تویی

شعر برادر صوتی

بر من گذشتی ، سر بر نکردیاز عشق گفتم ، باور نکردیدل را فکندم ارزان به پایتسودای مهرش در سر نکردی

شعر برادر صوتی

گذشتم از سر عالم، کسی چه می داندکه من به گوشهء خلوت، چه عالمی دارمتو دل نداری و غم هم نداری اما منخوشم از این که دلی دارم و غمی دارم

شعر برادر صوتی

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبردهشب مانده است و با شب، تاریکی فشردهکولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟خاموش مانده اینک، خاموش تا همیشهچشم سیاه چادر با این چراغ مردهرفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردیچشمان مهربانش یک قطره ناستردهدر گیسوی تو نشکفت آن بوسه لحظه لحظهاین شب نداشت ــ آری ــ الماس خرده خردهبازی کنان زگویی خون می فشاند و می گفتروزی سیاه چشمی سرخی به ما سپردهمی رفت و گرد راهش از دود آه تیرهنیلوفرانه در باد پیچیده تاب خوردهسودای همرهی را گیسو به باد دادیرفت آن سوار با خود، یک تار مو نبرده

شعر برادر صوتی

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟
کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من
نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج، رها… رها… رها… من
ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟
ستاره‌ها نهفتم، در آسمان ابری
دلم گرفته‌ای دوست ، هوای گریه با من

شعر برادر صوتی

فعل مجهول“بچه ها صبحتان به خیر سلامدرس امروز فعل مجهول استفعل مجهول چیست؟می دانیدنسبت فعل ما به مفعول استدر دهانـــــــم زبان چو آو یزیدر تهیگاه زنــــگ می لــغزیدصوت ناسازم آن چنان که مگرشیشه بر روی سنگ می لغزیدساعتــــی داد آن سخن دادمحقّ گفتـــــــار را ادا کــــردمتا ز “اعجـــــاز” خود شوم آگاهژاله را زان میان صـــــدا کردم“ژاله از درس من چه فهمیدی؟”پاسخ من سکوت بود و سکوت” د جوابم بده کجـــــا بودی ؟رفته بودی به عالم هپـــروت؟”خنده ی دختران و غرّش منریخت بر فرق ژاله چون بارانلیک او بود غرق حیرت خویشغافل از اوستاد و از یـــــارانخشـــــمگین انتقام جـــو گفتم:“بچه ها گوش ژاله سنگین است”دختری طعنه زد که ” نه خـــــانمدرس در گوش ژاله یاسین است”بــــاز هم خنده ها و همهمه هاتند و پیگیر می رسید به گوشزیـــــــر آتشفشان دیده ی منژاله آرام بود و سرد و خـــموشرفته تا عمـــــق چشم حیرانمآن دو مـــــیخ نگاه خــیره ی اوموج زن در دو چشم بی گنهشرازی از روزگـــــار تـــــــیره ی اوآن چه در آن نگاه می خواندمقصه ی غصه بود و حرمان بودناله ای کرد و در ســــخن آمدبا صدایی که سخت لرزان بود:فعل مجهول فعل آن پدری استکه دلـــــــــــم را ز درد پرخون کردخواهرم را به مشت و سیلی کوفتمـــــــادرم را ز خــــــانه بیرون کردشب دوش از گرسنگی تا صبحخواهر شیر خوار من نالـــــــــیدسوخت در تــــــاب تب برادر منتا سحر در کنـــــــــــار من نالیددر غم آن دو تن دو دیده ی مناین یکی اشک بود وآن خون بودمـــــــــــادرم را دگر نمی دانمکه کجا رفت و حال او چون بود؟”گفت و نالید و آن چه باقی ماندهق هق گریه بود و نــــاله ی اوشسته می شد به قطره های سرشکچهره ی همچو برگ لالــــه ی اوناله ی من به ناله اش آمیختکه”غلط بود آن چه من گفتمدرس امروز قصه ی غم توستتو بگو ! من چرا سخن گفتم؟فعل مجهول فعل آن پدری استکه تو را بی گناه می ســــــوزدآن حریـــــق هوس بود که در اومادری بی پناه می ســـــــوزد”

شعر برادر صوتی

دوباره می‌سازمت وطن!
اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می‌زنم
اگرچه با استخوان خویشدوباره می‌بویم از تو گل
به‌میل نسل جوان تو
دوباره می‌شویم از تو خون
به‌سیل اشک روان خویشدوباره یک روز روشنا
سیاهی از خانه می‌رود
به شعر خود رنگ می‌زنم
ز آبی آسمان خویشاگرچه صدساله مُرده‌ام
به‌گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلبِ اهرمن
به‌نعرۀ آنچنان خویشکسی که « عظم رمیم» را
دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می‌بخشدم شکوه
به عرصۀ امتحان خویشاگر چه پیرم ولی هنوز
مجال تعلیم اگر بُوَد
جوانی آغاز می‌کنم
کنار نوباوگان خویشحدیث «حبّ‌الوطن» ز شوق
بدان رَوش ساز می‌کنم
که جان شود هر کلام دل
چو برگشایم دهان خویشهنوز در سینه آتشی
به‌جاست کز تاب شعله‌اش
گمان ندارم به کاهشی
ز گرمی دودمان خویش

شعر برادر صوتی

یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را
تا آب کند این دل یخ بسته ما رامن سردم و سردم، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم، تو دوا باش خدا را

شعر برادر صوتی

بگذار که درحسرت دیدار بمیرم
در حسرت دیدار تو بگذار بمیرمدشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

شعر برادر صوتی

رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز
میبرم جسمی و دل در گرو اوست هنوزبگذارید به آغوش غم خویش روم
بهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوز

شعر برادر صوتی

نه باهوشم
نه بیهوشمنه گریانم نه خاموشم
همین دانم که می سوزم
همین دانم که می جوشمپریشانم ، پریشانم
چه می گویم؟
نمی دانمز سودای تو حیرانم
چرا کردی فراموشم؟

شعر برادر صوتی

گذشتم از سر عالم، کسی چه می داند
که من به گوشهء خلوت، چه عالمی دارمتو دل نداری و غم هم نداری اما من
خوشم از این که دلی دارم و غمی دارم

شعر برادر صوتی

کی گفته ام این درد جگر سوز دوا کن
برخیز و مرا با دل سرگشته رها کنمارا ز تو ای دوست!تمنای وفا نیست
تا خلق بدانند که یاریم جفا کن

شعر برادر صوتی

دلی دارم به وسعت آسمانی
درو هر خواهشی چون کهکشانینمیری، شور ِ خواهش ها، نمیری
بمانی، عشق ِ خواهش زا، بمانی!

شعر برادر صوتی

ای زن ، چه دلفریب و چه زیبایی
گویی گل شکفته ی دنیاییگل گفتمت، ز گفته خجل ماندم
گل را کجاست چون تو دلارایی؟گل چون تو کی، به لطف، سخن گوید ؟
تنها تویی که نوگل گویاییگر نوبهار، غنچه و گل زاید
ای زن،‌ تو نوبهار همی زاییچون روی نغز طفل تو، آیا کس
کی دیده نو بهار تماشایی؟

شعر برادر صوتی

خفته در من دیگری، آن دیگری را می شناس
چون ترنجم بشکن آنگه آن پری را می شناسمن پری هستم به افسون در ترنجم بسته اند
تا رَها سازی مرا، افسونگری را می شناس

شعر برادر صوتی

ستاره دیده فروبست و آرمید، بیا
شراب نور به رگ های شب دوید، بیاز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شگفت و سحر دمید، بیاشهاب یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خطّ زر کشید، بیاز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصّه رنگ من و رنگ شب پرید، بیابه وقت « مرگم » اگر تازه می کنی دیدار
بهوش باش که هنگام آن رسید، بیابه گام های کسان می برم گمان که تویی
دلم ز سینه برون شد ز بس تپید، بیانیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت
کنون که دست سحر دانه دانه چید، بیاامید خاطر « سیمین » دل شکسته تویی
مرا مخواه از این بیش ناامید، بیا

شعر برادر صوتی

امام ُ الهُدی اي چراغ هدایت/نجات ِ همه ی در طریق ولایتهمه ی هستی ام یبن زهرا فدایت/بهشتم بُوَد صحن کرببلایتحسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…گره خورده بر عشق پاکت دلم شد/غم تو سرشته به آب و گلم شداگر من شدم سینه زن شک ندارم/دعای تو و مادرت شاملم شد حسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…نوای ملائک بیان غم تو/به گلبرگ دل رَشحه ي شبنم تو الا اي که هستی تو عشق حقیقی/سُرور ِ دلم گریه ي ماتمت شدحسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…غریبی شبیه تو چشمی ندیده/لبت تشنه بودو سَرَت شد بریدهز قتلگهت تا دم صبح محشر/رسد ناله ي مادری قد خمیدهحسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…عزیز دلم از چه تابت ندادند/چرا پس از آن دُرّ نابت ندادندچرا عده اي بی بصیرت به گودال/لب ِ تشنه کشتند و آبت ندادندحسین یا حسین یا حسین یبن زهرا…به قلب فلک از غمت تیر غم خورد/بسی صحنه هاي‌ جنایت رقم خوردبه پیش دو چشم پر از خون زینب/لبانت چونان چوب خشکی به هم خوردحسین یا حسین یا حسین بن زهرا…

شعر برادر صوتی

عالم به ماتم تو حسینیۀ غم استیعنی که فصل سوک و عزا، فصل ماتم استاز عرش تابه فرش تمام فرشتگانفریاد میزنند که ماه محّرم استهفت آسمـان پُر است ز گرد عزای توچشمـان مهر و ماه ز داغ تو پُر نم استکعبه سیاهپوش عزایت شد و هنوزشور غمت به سینۀ پُر شور زمزم استبعد از گذشت این همه ی سال از شهادتتگلزار دین هنوز ز خون تو خُـّرم استتا با خبر شوند همه ی عالم از غمتیادآور غم تو رسول مکّرم استتا فیضی از فضیلت غم هاي‌ تو برندخلوت نشیـن سوک تو موسی و آدم استهرجا به پاست محفل سوکت، به پیش چشمتصویر کربلای تو آنجا مجسّم استاز هر غمی که بر دل ما خیمه می زندفرموده اند گریۀ بر تو مقّدم استازحُرمت غمت چه بگویم که تا به حشرزهرا سیاهپــوش عزایت دمادم استچون محتشم «وفائی »غمگین به گریه گفت«باز این شورش است که در خلق عالم است»

شعر برادر صوتی

کربلا ای خاک اندوه و بلاکرْبَلا، لا زِلْتِ کَرْباً وَبَلا، ما لقی عندک آل المصطفىکربلا ای خاک اندوه و بلا       لاله‌زار سرخ آل مصطفیکَمْ عَلى تُرْبِکِ لمّا صُرّعُوا، مِن دَم سال و مِن دَمع جرىخاک تو آغشته‌ خون است و اشک       از به خاک افتادن آلاله‌هاستکربلا یا کربلا یا کربلایا رسول الله لو عایَنتَهم، و هُم ما بَینَ قَتلى وسِبییا محمد بنگر این آل تو است     یا قتیل دشت خون یا مبتلاقَتَلوه بَعد علم مِنهُم، انه خامس اصحاب الکساقاتلانش با خبر بودند اوست      پنجمین دردانه آل عبایا حسین یا حسین یا حسینغَسَلُوهُ بِدَمِ الطّعْنِ، وَمَا، کَفّنُوهُ غَیرَ بَوْغَاءِ الثّرَىپاره پاره پیکرش مانده به خاک       غسلش از خون و کفن از بوریاکیفَ لَم یَستَعجِلِ اللهُ لَهُم، بانقلابِ الأرضِ أورَجمِ السَّماءاز چه رو از هم نمی‌پاشد زمین؟       آسمان در هم نمی‌ریزد چرا؟کربلا یا کربلا یا کربلالَیسَ هذا لِرسولِ اللهِ، یا، أُمّهَ الطُغیانِ والبَغی، جَزا!اجر پیغمبر به قرآن این نبود       بی‌وفایان ننگ بادا بر شمالَم یَذوقوا الـماءَ حتّی اجتَمَعوا، بِحَدّی السیفِ علی ورد الرّدیتشنه بودند و گلویی تر نکرد     زان میان جز نیزه‌ها و دشنه‌هایا حسین یا حسین یا حسینحَمَلُوا رأساً یُصَلُّونَ علی، جدَّه الأکرَمِ طوعاً و إباآسمان‌ها را به غارت برده‌اند       مانده بر نی آیه‌های والضّحیمیِّتُ تبکی لَه فاطمهُ، وابوها و علیّ ذوالعُلیاین صدای گریه‌های فاطمه است       هم نوای مصطفی و مرتضی استکربلا یا کربلا یا کربلا

شعر برادر صوتی

بسم الله روضه خون اومد ماه جنون
باز جمعیم دور هم چند خط روضه بخون
بسم الله سینه زن بازم سینه بزن
تو ماه غربت ارباب بی کفن
ذکر عالمین(حسین) ۴
غرق شور و شین(حسین) ۴
فبک للحسین (حسین)۴بخون ای اکبر ناظم از علی اکبر و قاسم
از روضه شش ماهه از قمر بنی هاشم
سقای دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل
بسم الله دم بگیر پاشو پرچم بگیر
با ذکر یا حسین هوش از عالم بگیر
بسم الله محتشم بنویس از درد و غم
شعری با جوهر اشک اهل حرم
مجلس عزاست (حرم) ۴
روضه ها بپاست (حرم) ۴
روضه خون خداست (حرم)۴
ذکر عالمین (حسین) ۴
غرق شور شین (حسین)۴
فبک للحسین (حسین)۴ماه روضه اربابه دل فاطمه بی تابه
از تو آسمون چشما داره می باره خونابه
کرببلا غوغا شده واویلا واویلا
صاحب عزا زهرا شده واویلا واویلا
در خیمه قحط آبه واویلا واویلا
روز مرگ ربابه واویلا واویلا
بسم الله آسمون از غم شو واژگون
وای از حال حسین وای داغ جوون
بسم الله نوکرا حیّ علی العزا
امشب روضه بریم گودال قتله گاه
ظالم از جفا (نزن)۴
پیش چشم ما (نزن)۴
بس کن از قفا (نزن)۴
ذکر عالمین (حسین)۴
غرق شور و شین (حسین)فبک للحسین (حسین)ذوالجنان به حرم برگرد
کردی خون جگرم برگرد
بشنو گریه ی این دختر
دیگه با پدرم برگرد
ای کشته دشت بلا حسین جان حسین جان
گشته سرت از تن جدا حسین جان حسین جان

شعر برادر صوتی

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسینکوی دل با کاروان کربلا دارد حسینازحریم کعبه جدش به اشک شست دستمروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسینمی برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیمبیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسینپیش رو راه دیار نیستی کافیش نیستاشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسینبس که محملها رود منزل به منزل با شتابکس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسینرخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برندتا بجایی که کفن از بوریا دارد حسینبردن اهل حرم دستور بود و سر غیبور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسینسروران پروانه گان شمع رخسارش ولیچون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسینسربه قاچ زین نهاد این راه پیمای عراقمی نماید خود که عهدی با خدا دارد حسیناو وفای عهد را با سرکند سودا ولیخون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسیندشمنانش بی امان و دوستانش بی وفابا کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسینسیرت آل علی با سرنوشت کربلاستهر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسینآب خود با دشمنان تشنه قسمت می کندعزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسیندشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیتداوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسینبعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست وخوندل تماشا کن چه رنگین سینه ما دارد حسینساز عشقست وبه دل هر زخم پیکان زخمه ایگوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسیندست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوزبا دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسینشمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خداجای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسیناشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریارکاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

شعر برادر صوتی

نفس بده که نفس پای این علم بزنمنفس بده که فقط از حسین دم بزنمسرم فدای قدمهات آرزو دارمکه سرنوشت خودم را بخون رقم بزنمسرم هوای تو دارد دلم هوای ضریحچه می شود که سری گوشه ی حرم بزنمکنار سینه زنان چه می شود اربابمیان صحن و سرایت شبی قدم بزنمهزار حاجتم اما رسیده ام امشبکه چشم بر قدم صاحب علم بزنمنفس بده که ز شب تا غروب تاسوعامیان نوحه کنانت دوباره دم بزنم

شعر برادر صوتی

بازدلشوره‌ای افتاده به جانم چه کنم
تندترمیزند آخرضربانم چه کنمپسرم رفته و چندیست از او بی خبرم
باز هم بی خبری برده امانم چه کنم
آه یا راد یوسف پسرم برگردد
نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم
همه ترسم از این است صدایم بزند
دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم
گرگ ها دور وبر یوسف من ریخته اند
پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنمبه زمین خورده انار من وصد دانه شده
جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم
جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم
مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم

شعر برادر صوتی

شعر محمد جواد پرچمی به مناسبت ورود کاروان به کربلا
سردر این خانه ها با ما و پرچم باخودت
دسته سینه زنی با ما ولی دم با خودت
روزی اشک تمام نوکران هم باخودت
واقعاً دلواپسیم آقا محرم باخودت
از عزاداران آن آقای عطشانیم ما
رفته رفته نالۀ مظلوم دارد میرسد
مادری با کودکی معصوم دارد میرسد
آه آه خواهری مهموم دارد میرسد
خنجر کندی روی حلقوم دارد میرسد
از غم انگشترش پاره گریبانیم ما
چکمه ای آمد کنار پیکرش یابن شبیب
روی تل می زد به صورت خواهرش یابن شبیب
جای او شمر آمده بالاسرش یابن شبیب
آه آه از ضربه های آخرش یابن شبیب
انتهای روضه را زنده نمی مانیم ما

شعر برادر صوتی

فردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)شش ماهه اصغر می دهد، هم عون و جعفر می دهدامشب حسین دلداری فرزندخواهر می دهد فردا سر و دست و بدن در راه داور می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب شه دنیا و دین،با قلب مجروح و غمین – گوید به زین العابدین باشد وداع آخرینای دل غمین حالم ببین از جور قوم مشرکین – فردا یقین شمر لعین آبم ز خنجر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب کند لیلا فغان زینب بود بر سر زنان این از غم سلطان دین آن از فراغ نوجواناین در صدای الحذر آن در نوای الامان این با برادر در سخن آن دل به اکبر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب حسین در کربلاگردد به دور خیمه ها – گاهی به بانگ یا نبی گاهی به صوت یا اخاگاهی به فکر کودکان گه در نماز و در دعا – فردا به راه امتحان سر را به کافر می دهدفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب همه اطفال او را تشنگی در گفتگو – غم در دل و خون در گلو بشکسته سر بگشاده موباشد برادر در سخن گه با پدر گه با عمو – فردا حسین این جمله را تسلیم خواهر می کندفردا حسین سر می دهد ،عباس و اکبر می دهد (۲)امشب سکینه از عطش بگرفته دامان پدر – هر دم زند بر سینه و گاهی به پهلو گه به سرگوید که ای جان پدرعزم سفر مگر داری – سید چو مجنون با قلم تشکیل دفتر می دهد۵ متن نوحه ی فارسی به مناسبت ماه محرم الحرام

شعر برادر صوتی

سایه ی لطف شما از سر من کم نشودسر من غیر شما پیش کسی خم نشودظلم در حق خودم کردم اگر روز به روزدر دلم عشق بنی فاطمه محکم نشوداز خدا خواستم امشب وسط سینه زنیذره ای مهر شما از دل من کم نشودهیچ ماهی شب و روزش به محرم نرسدهیچ روزی دهم ماه محرم نشودروضه کرب وبلا طعنه زند بر غم غیرغم ایام که بالاتر از این غم نشوداشک حاشا که در این روضه تبرک نشودبچکد بر تن بیماری و مرحم نشوددلش از سنگ شود سخت تر و دل نشودحال هر کس که در این تعزیه درهم نشودپرچم راه خدا دست محبان شماستهر که بی راهه رود حامل پرچم نشودشعرم از عمق وجود است اگر چه مَثَلمقبل و منزوی و انور و میثم نشودشاعر : حسنعلی بالایی

شعر برادر صوتی

دوباره ماه محرّم، دوباره بوی حسیندوباره بر سر هر کوچه گفت‌وگوی حسین…حسین، وارث کشف و شهودِ غار حراستچه های ‌و هوی محمّد، چه های‌ و هوی حسیننبسته‌اند به روی حسین، هرگز آبفرات، آب ننوشید از گلوی حسینفرات، تشنۀ لب‌های تفته‌جوشَش بودفرات، آب شد از شرم، روبه‌روی حسینقتیل قبله همیشه به یاد می‌مانَدبیا که مُهر نماز است، خاک کوی حسینچنین که در دل من، داغ کربلا جاری‌ستشهید می‌شوم از هُرم آرزوی حسینطلوع می‌کند آخر طلیعۀ موعودمسیر قبله عوض می‌شود، به سوی حسینشاعر : مرتضی امیری اسفندقه

شعر برادر صوتی

عباسم و خون حسین در بدن دارمصد باغ گل بر پیکر از زخم تن دارمبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستماگر شود نشان تیر چشم خونبارمدست از حسین ابن علی برنمی‌دارمبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمدریا ز خونِ دیده‌ام گشته گلبارانپیشانیم را بشکنید اي ستمکارانبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمسقّایم و جاری بود خون ز کام مندر محضـر زهـرا بود این کلام منبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمدر موج دریا بر تنم، التهاب افتادتصویر لبهای حسین روی آب افتادبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمبر کام خشک تشنگان می کنم زاریاشک سکینه گشته از چشم من جاریبا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستمبا آنکه در دریای آب لب نکردم ترخجلت ز اصغر میکشم تا صف محشربا حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

شعر برادر صوتی

 سینه زدم تو روضه ها خدا گناهمو ریختشرم توی چشای این روی سیاهمو ریختدلتنگم من برای توتوی سرمه هوای تویه روزی میشم فدای تو،حسینمجنونم مبتلای تونیازمه روضه هاي‌ تورولبمه نوحه هاي‌ تو،یاحسینخوبم یا بدمبازم اومدممن تنها همینذکرو بلدماربابم حسینفرالی الحسین اگر که خسته ي گناهیفر الی الحسین اگر برات نمونده راهیتنها راهم،حرم،حسینمنو بخراز کرم،حسیناي سایه ي روسرم حسین،حسینسالارو سرورم حسیننفسای آخرم حسینآبروی محشرم حسین،یاحسیندستامو بگیریانعم الامیرمن غرق گناهتوخیر کثیرعبد فراری توام منو ببند به زنجیرحبس الی الحرم کنم بدون مکث و تاخیراگرچه عمری فراری اممنو به خودم نذاری امآبرومه این نداری ام،حسینمن چون بارون جاریممن بااین امید بهاری اماربعین حرم میاری ام،یاحسیناي آب حیاتعالی درجاتاربابم حسینجونم بفداتجعفرخدری

شعر برادر صوتی

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟راه عقل از آن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

شعر برادر صوتی

آمد محرّم نبض عالم ایستادهاز حرکتش حتّی زمین هم ایستادهما پیرو دستور «فابک للحسین» یمبر آفتاب دیده شبنم ایستادهوقتی که پا در این حسینیّه نهادمبر تو سلام از دور دادم ایستادهجارو کش فرش عزایت جبرئیل استفرشی که رویش عرش اعظم ایستادهدم: «یا حسین» و بازدم: «جانم حسین» استنامت میان نوحه و دم ایستادهپیش خدا روز قیامت سربلند استهر کس که پای تو مصمّم ایستادهباید یزیدی های این امّت بدانند!که شیعه در خط مقدّم ایستادهوَ الله که از هر عذابی در امان استسینه زنی که زیر پرچم ایستادهاز بس «أنا العطشان» تو خورده به گوششاز جوشش خود چاه زمزم ایستادهده روز دیگر خواهری در بین گودالپهلوی جسم نامنظّم ایستاده

شعر برادر صوتی

کعبه اهل ولایی خوش به حالت کربلامحفل ال کسایی خوش به حالت کربلاخاک تو اغشته گردیدست با خون حسینهمدم خون خدایی خوش به حالت کربلاهر رسولی بر روی خاک تو اورده نمازجا نماز انبیایی خوش به حالت کربلامروه سرخ شهیدان به خون غلطیده ايسعی عالم را صفایی خوش به حالت کربلابار ها و بار ها دور حرم گردیده امتو تمام حج مایی خوش به حالت کربلاسینه ات دریای خون و دامنت دار الشفاستدرد عالم را دوایی خوش به حالت کربلاتا خدا دارد خدایی بر تمام خلق خودتو همیشه کربلایی خوش به حالت کربلابس که خاک با صفایت می دهد بوی حسیناز خدا دل می ربایی خوش به حالت کربلاهم چو نی داری نوا در نای میثم روز و شبنینوایی نینوایی خوش به حالت کربلا

شعر برادر صوتی

یاسیدی خذنی     لینک دانلودز داغ تو دل حزین است    ‌ به یادت چله‌نشین استالقلب حزین من مصیبتک      ویبکی علیک أربعین یوماهمه آرام و قرار این دل     زیارت در اربعین استو کل أمنیاته أن یزورک فی أربعینیّتکسپردم دل را به جاده     میایم پای پیادهترکت قلبی فی طریقک      أسیر إلیک حافیاًره عشق است و ندارم باکی       اگر خاری در کمین استالطریق طریق العشق ولا أخاف من أن یکون مفروشا بالأشواکجان و جانان من/ عشق و ایمان من/ با تو پیمان من، حسین(۲)یا نفسی و عزیزی، یا عشقی و إیمانی، عهدی معک یا حسینألا یا حجَّ الحنینِ، سَقاکم زَمزمُ عَینیای حج عشق (کنایه از زیارت امام حسین) شوق زیارتت اشک از دیدگانم جاری ساختتُلبّیکُم سیّدی أشواقی بإحرامِ الأربعینِهوای شوقم با احرام اربعین به ندای شما لبیک می‌گویدو شوقاً یهفُو جَبینی، یُؤدّی لو سجدتینِپیشانیم مشتاق است تا در نماز عشقت برخاک بیفتدویَسعى بین الصفا و المروى لعباسٍ و الحسینِو بین صفا و مروه عباس و حسین سعی به جای‌ آوردلو قطّعوا کفّی، لو قطّعوا رِجلی، أمضی لکم زَحفاً، حسینای حسین! اگر دستم را جدا کنند، اگر پایم را قطع کنند سینه خیز به سویت می آیمیا سیدی خُذنی، قد فتَّنی حُزنی، أشتاقُکم حدَّ الحَنینمولایم مرا دریاب، غم تو ویرانم کرد، دلتنگ و مشتاق شما هستمیا سیدی خذنی، حسین…مولایم مرا دریابأتاکُم هُدهدُ قلبی جَناحاهُ نارُ حبّیهدهد قلبم به سوی شما آمده است و دو بال او آتش عشق من استأتاکِ یا کربلا مشتاقاً یُلبِّیکِ وآحسیناهو مشتاقانه، لبیک گویان و با ندای واحسیناه به سوی تو آمده استحَنیناً عرشُ هواکَ بِلمحِ الطّرفِ أتاکَهوای عشق والای تو بر قلبم نشسته است، و با چشم بر هم زدنی به سوی تو می‌آیدمَشى طیّاراً معَ الزُّوارِ بآهاتٍ وآحسیناهقلب من به همراه زائرانت، با ناله واحسیناه به سوی تو پرواز می‌کندتَحلُو بکَ الآهُ، لاعذّبَ اللهُ، قلباً بهِ حبُ الـ ـحسیندردها با تو شیرین می‌شود، خداوند عذاب نکند قلبی که محبت حسین در آن استیا سیدی خُذنی، قد فتَّنی حُزنی، أشتاقُکم حدَّ الحَنینمولایم مرا دریاب، غم تو سرگردانم کرد، دلتنگ شما هستمیا سیدی خذنی، حسین…مولایم مرا دریاب

شعر برادر صوتی

داداش گلم تو یکی از افراد مورد علاقه من در کره زمین هستی
تولدت مبارک عزیزم!

شعر برادر صوتی

تولدت مبارک برادر جان!
این روز فقط یک بار در سال میاد
پس تا می تونی از آن لذت ببر!

شعر برادر صوتی

من متنفرم از اینکه باید روز تولدت را از دست بدهم
اما بدان که از دور به تو فکر می کنم
تولدت مبارک برادر عزیزم!

شعر برادر صوتی

تولدت مبارک داداش کوچیکه!
تو زندگی من را سرگرم کننده تر می کنی

شعر برادر صوتی

دوست داشتن
و دوست داشته شدن اساسی ترین چیز در زندگی است
تولدت مبارک داداش جونم!

شعر برادر صوتی

تو پیرتر نمی شی
بلکه عاقل تر می شی
تولدت مبارک داداش!

شعر برادر صوتی

هر روز که زندگی می کنیم
برای ما یک هدیه است
از زندگی استفاده کن
و از هر لحظه لذت ببر
تولدت مبارک!

شعر برادر صوتی

سال جدید زندگی خود را به شکلی باشکوه استقبال کنید
و از تمام فرصت هایی که زندگی به شما ارائه می دهد استفاده کنید
تولدت مبارک برادر عزیز!

شعر برادر صوتی

برادر عزیزم
تو رازدار من و شریک شیطنت های من هستی
امروز روز توست
پس لذت ببر
تولدت مبارک!

شعر برادر صوتی

امیدوارم روز تولدت پر از آفتاب و رنگین کمان و عشق و خنده باشه
در روز تولدت
آرزوهای خوب زیادی را برات ارسال می کنم.

شعر برادر صوتی

اگر عالی بودن یک جرم بود
تو در بالای لیست افراد تحت تعقیب قرار می گرفتی
تولدت مبارک داداشی!

شعر برادر صوتی

امروز را جشن می گیریم
امروز سالگرد تولد شخص مورد علاقه ماست
داداش تولدت مبارک!

شعر برادر صوتی

من بسیار سپاسگزارم که تو سال ها پیش در این روز به دنیا اومدی
تولدت مبارک برادر کوچیکه!

شعر برادر صوتی

درسته که یک سال دیگه بزرگتر شدی
اما هنوز فوق العاده به نظر می رسی
تولدت مبارک برادر بزرگه!

شعر برادر صوتی

می دونستم که امروز تولدته
تصمیم گرفتم چیز خاصی برات بفرستم
اما اجازه نداشتم خودم را پست کنم
تولدت مبارک داداش جون!

شعر برادر صوتی

داداشی روز تولدت
روز خاصی است که به ما اجازه می دهد
روزی را که تو وارد زندگیمان شده ای را جشن بگیریم
تولدت مبارک!

شعر برادر صوتی

یار وداع می‌کند، تاب وداع یار کو؟
وعده وصل می‌دهد، طاقت انتظار کو؟

شعر برادر صوتی

از دیده دلم روز وداعش نگران شد
با قافله اشک در افتاد و روان شد

شعر برادر صوتی

وداع کردی و چشمم روان شد از بر تو
کنون وداع دو چشم روان خویش کنم

شعر برادر صوتی

سنگ را در ناله می‌آرد وداع دوستان
بیستون فریاد‌ها در ماتم فرهاد کرد

شعر برادر صوتی

از آن به روز وداعت نهان شدم ز نظر
کز آب چشم روان فاش میشد اسرارم

شعر برادر صوتی

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

شعر برادر صوتی

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا… در گلو شکست

شعر برادر صوتی

دل را غم وداع تو در خون نشانده بود
حال خوشی نداشت‌که‌گویم چه حال داشت

شعر برادر صوتی

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم

شعر برادر صوتی

زان پیش کز وداع تو جانم رود برون
مرگ آمده است و تنگ گرفتست در برم

شعر برادر صوتی

یاد باد آنکه برون آمده بودی به وداع
وز سر کوی تو آهنگ سفر بود مرا

شعر برادر صوتی

خداحافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر گردم
نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بردارم

شعر برادر صوتی

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت

شعر برادر صوتی

این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ
جان شما و خاطره‌هامان خداحافظ
من می‌روم بدون تو، اما دعایم کن
در اولین تراوش باران خداحافظ

شعر برادر صوتی

خداحافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر گردم
نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بردارم

شعر برادر صوتی

تو را از دور می‌بوسم به چشمی‌تر خداحافظ
مرا باور نکردی می‌روم دیگر خداحافظ
مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را
برو با دیگران‌ای بی وفا دلبر خداحافظ

شعر برادر صوتی

چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هایم؟
چگونه می‌روی با اینکه می‌دانی چه تنهایم؟
خداحافظ، بدون تو گمان کردی که می‌مانم
خداحافظ، بدون من یقین دارم که می‌مانم

شعر برادر صوتی

برو‌ ای خوب من هم بغض دریا شو خداحافظ
برو با بی کسی هایت هم آوا شو خداحافظ
تو را با من نمی‌خواهم که ما معنا کنم دیگر
برو با یک من دیگر بمان ما شو خداحافظ

شعر برادر صوتی

خدا لعنت کند بر واژه‌ها حتی خداحافظ!
که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ!
سکوت افتاده مثل رعشه‌ای بر استخوانهایم
شبیه موج سرد ساحل دریا خداحافظ

شعر برادر صوتی

دلم شاخه‌ای
که می‌خواهد با پرنده پرواز کند
دلم شاخه‌ای
که در وداع پرنده، تکان می‌خورد
پرنده‌ها از شاخه می‌پرند

شعر برادر صوتی

سلام
خداحافظ!
چیز تازه‌ای اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل باز شود این در گم شده بر دیوار

شعر برادر صوتی

فصل‌ها
رنگ به رنگ
در لباست جا به جا می‌شوند
از آستینت
جنگلی روییده است
و هزار باغ پنهان
در سینه داری
تا همیشه برای خداحافظی
از لباست
برف ببارد

شعر برادر صوتی

بهار که پرستو‌ها می‌آیند من کوچ می‌کنم
مقصد من شهر آرزو‌های آبی‌ست
بهار که بیاید شکوفه‌ها ناخواسته می‌شکفند
و من با چمدانی پر از برف به سوی خورشید می‌روم
لحظه‌ی ناب دل کندن از نداشته هایم
و خداحافظ‌ ای داشته‌های من

شعر برادر صوتی

شب روی شانه من خواب می‌بیند
و شب پره‌ها از من و شب
با تردید می‌گذرند
و او که بهترین آرزو‌ها را برایم داشت
هفده بار بیشتر از من
خداحافظی را آزموده است
و این فاصله‌ای نیست
که با دعا و دویدن پر شود
تسبیح مادربزرگ گم شده
و من عجیب خوابم می‌آید

شعر برادر صوتی

روز وداع گریه نه در حد دیده بود
توفان اشک تا به گریبان رسیده بود
نزدیک بود کز غم من ناله برکشد
از دور هر که ناله زارم شنیده بود
دیدی که:، چون به خون دلم تیغ برکشید؟
آن کس که جان بخوش دلش پروریده بود
آن سست عهد سرکش بدمهر سنگدل
ما را به هیچ داد، که ارزان خریده بود.
چون مرغ وحشی از قفس تن رمیده شد
آن دل، که در پناه رخش آرمیده بود
زان دردمند شد تن مسکین، که مدتی
دل درد آن دو نرگس بیمار چیده بود
روز وداع دل بشد از دست و حیف نیست
کان روز اوحدی طمع از جان بریده بوداوحدی

شعر برادر صوتی

چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
نی نی عقابی آمد و صیدی ربود و رفت
آن آفتاب کشور خوبی چو ماه نو
ظرف مرا به آن می‌تند آزمود و رفت
نقش دگر بتان که نمی‌رفت از نظر
آن به تن به نوک خنجر مژگان زدود و رفت
تیری که در کمان توقف کشیده داست
وقت وداع بر دل ریشم گشود و رفت
حرفی که در حجاب ز گفت و شنود بود
آخر به رمز گفت و به ایما شنود و رفت
از بهر پای بوس وداعی که رویداد
رویم هزار مرتبه بر خاک سود و رفت
افروخت آخر از نگه گرم آتشی
در محتشم نهفته برآورد دود و رفت“محتشم کاشانی”

شعر برادر صوتی

بگذار تا بگرییم، چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله (گریه) خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
گریان چو در قیامت چشم گناهکاران‌ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی، چون شام روزه داران
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران
چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت
باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران“سعدی”

شعر برادر صوتی

به تودیع تو جان می‌خواهد از تن شد جدا حافظ
به جان کندن وداعت می‌کنم حافظ خداحافظ
ثنا خوان توام تا زنده‌ام، اما یقین دارم
که حق، چون تو استادی نخواهد شد ادا حافظ
من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردم
نماز عشق را هم با تو کردم اقتدا حافظ
تو صاحب خرمنی و من گدایی خوشه چین،اما به انعام تو شایستن نه حد هر گدا حافظ
بروی سنگ قبر تو نهادم سینه‌ای سنگین
دو دل با هم سخن گفتند بی صوت و صدا حافظ
در اینجا جامه شوقی قبا کردن نه درویشی است
تهی کن خرقه‌ام از تن که جان باید فدا حافظ
تو عشق پاکی و پیوند حسن جاودان داری
نه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ
مگر دل می‌کنم از تو بیا مهمان به راه انداز
که با حسرت وداعت می‌کنم حافظ خداحافظ“شهریار”

شعر برادر صوتی

مثل بوسه‌ی پیش از خداحافظی
تکلیفت روشن نیست
من چقدر ساده ام
که هنوز فکر می‌کنم
روز‌های آخر پاییز
تمام طلسم‌ها باطل می‌شود
و تو مرا فتح خواهی کرد

شعر برادر صوتی

به یاد تو هستم
کاش
خداحافظی نمی‌کردی و می‌رفتی
من عمری خداحافظی تو را
به یاد داشتم
پاییز پشت پنجره
استوار ایستاده است
مرا نظاره می‌کند
که چرا من
هنوز جهان را ترک نکرده‌ام
من که قلب فرسوده دارم
من که باید با قلب فرسوده
کم کم تو را فراموش کنم

شعر برادر صوتی

هرگز نگو خداحافظ
خداحافظی با تو
سلام گفتن به در به دری‌هاست
و در آغوش کشیدن
تمام تنهایی‌ها.
ترس‌ها.
سرگشتگی‌ها…
هرگز نگو خداحافظ
خداحافظی با تو.
منجمد شدن قلب هجده ساله‌ای‌ست
که نام تو را آواز می‌داد
به تپیدن‌های خود…
در الوداع هر دیدار
پی واژه‌ای می‌گردم
به جای خداحافظ.
تا با آن بباورانم به خود
که دوباره دیدنت محال نیست!
حرفی شبیه می‌بینمت.
تا بعد.
به امید دیدار…
حرفی که نجاتم دهد
از هراس دوباره ندیدن تو!
به من که عمری
لبریز بوده‌ام از سلام‌های بی جواب
هرگز نگو خداحافظ …

شعر برادر صوتی

خداحافظ خداحافظ، عزیزِ مهربانِ من
تو‌ای تنها ستاره در تمامِ کهکشانِ من
خداحافظ خداحافظ سرآغازِ کتابِ من
تو‌ای مرموزِ راز آلود، سوالِ بی جوابِ من
خداحافظ خداحافظ،‌ای عشقِ جاوِدانِ من
همیشه همدم و همراز، تو ماهِ آسمانِ من
خداحافظ خداحافظ سیَه چشمِ سیه گیسو
تو که قلبِ مرا کردی به سحرِ چشمِ خود جادو
خداحافظ خداحافظ، تو‌ای زیباتر از رویا
خداحافظ خداحافظ، تو‌ای آبی‌تر از دریا
خداحافظ خداحافظ، تو‌ای جاری مثالِ رود
خداحافظ خداحافظ، همیشه تا ابد بدرود

شعر برادر صوتی

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی،‌تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می‌دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویا‌ها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ… خداحافظ… همین حالا

شعر برادر صوتی

وداع آخرم با تو
وداعم با نفس‌هامه
ببین نزدیکه ویرون شم
رفیقم قلب تنهامه
یه دریا تو چشام دارم
شبم سرریز بارونه
بدون تو کسی جز من
کنار من نمی‌مونه
نه همراهی که راهی شه
نه دستی که پناهی شه
نه فانوسی که پایانِ
هراس کوره راهی شه
چشام خیسن خداحافظ
عزیز من خداحافظ
دلم خونه خداحافظ
پشیمونه خداحافظ
تمومه عمر آوازم
دیگه خاموش خاموشم
نمیری هرگز از یادم
من از یادت فراموشم
شروع رفتنت بی من
شروع شعر اندوهه
بدون بعد از تو یاد تو
برام سنگین‌تر از کوهه
غزل سردرگمه بی تو
ترانه بوی غم داره
دیگه دستای لرزونم
تب دستاتُ کم داره
چشام خیسن خداحافظ
عزیز من خداحافظ
دلم خونه خداحافظ
پشیمونه خداحافظ

شعر برادر صوتی

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند نشد
لب تو میوه‌ی ممنوع، ولی لب‌هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
بی قرار توام و در دل تنگم گله‌هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو هر چند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مث زخمی که لبش باز به لبخند، نشد
بی قرار توام و در دل تنگم گله‌هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست“فاضل نظری”

شعر برادر صوتی

خداحافظ‌ ای چشمه روشنایی
خداحافظ‌ ای غربت و آشنایی
خداحافظ‌ ای قصه ناتمامم
خداحافظ‌ ای روح خواب و خیالم
خداحافظ‌ ای خواب شیرین مــن
خداحافظ‌ ای عشق دیرین من
خداحافظ‌ ای سربـــه سر زندگی
خداحافظ‌ ای دین و آیین مـــن
خداحافظ‌ ای شادی لحظه هایم
خداحافظ‌ ای مهربان خیالم
خداحافظ‌ ای راز پنهان قلبم
خداحافظ‌ ای شادمانی هر دم
خداحافظ‌ ای اشک جاری ز چشمم
خداحافظ‌ ای عشق پاک سرشتم
خداحافظ‌ ای ناله‌های شبانه
خداحافظ‌ ای عاشق بی بهانه
خداحافظ‌ ای شور عشق و جدایی
خداحافظ‌ ای لحظه‌ی آشنایی

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *